8
4
0
3
0

توجه : کلیه ی پیام های رد و بدل شده میان کاربران محترم سایت، باید مطابق و بر اساس قوانین و عرف کشور بوده و در هر حال موازین اخلاق و شرع را رعایت نماید. بدیهی است ، به هر نحو از انحاء ، مقامات ذیصلاح درخواست دسترسی به این صفحه را داشته باشند ، عیناً مطالب مورد نظر به آنها ارائه خواهد شد.

ارسال انصراف
دیگر آثار
4
1
5
8
2
5
2
1
4
2
1
2
3
1
4
دفتر شعر دفتر غزليات وطنز هاي ابراهيم نصرالهي


تاریخ ایجاد : 1396/6/30 - 12:22:9
ياد يار

بعد از آني كه تو رفتي به خدا در بدرم
همچو مرغي به قفس مانده وبي بال و پرم
شوقم اين بود بيايي همه شبها به برم
يارو همسر نگرفتم كه گرو بود سرم
تو شدي مادر ومن با همه پيري پسرم


همه شب گريه كنم مويه كنم جان افروز
يا كشم از جگرم ناله وآهي جان سوز
شب رسد باز بيايد به سراغم غم روز
تو جگر گوشه هم از شير گرفتي و هنوز
من بيچاره همان عاشق خونين جگرم


من كه عمريست فرو مانده ام اندر قفسي
جز به وصلت نكشم منت فرياد رسي
همه گويند كه پيري ونداري نفسي
من كه با عشق نراندم به جواني هوسي
هوس عشق وجوانيست به پيرانه سرم



دست تقدير چرا ديده من را به تو دوخت
چه بگويم كه تنم زآتش دوري تو سوخت
اشگ چشمان تو هم بر شررش مي افروخت
پدرت گوهر خود تا به زر وسيم فروخت
پدر عشق بسوزد كه در آمد پدرم


تا كه دورم چو خزان از نفس وعطر شميم
حالت مرده دلان دارم واحوال اليم
نظرم هست روم تا بر جانان چو نسيم
تا به ديوار ودرش تازه كنم عهد قديم
گاهي از كوچه معشوقه خود مي گذرم


ننگ باشد به خدا نام تو بردن به هوس
مرغ پر كنده شده .عاشق زارت به قفس
درد بيماري من را تو دوايي ونه كس
تو از آن دگري رو كه مرا ياد تو بس
خود تو داني كه من از كان جهاني دگرم



پيريم را صنما بازي و بازيچه مگير
از كمانم نگر اي دوست همي بارد تير
پيريم را منگر شير نمي گردد پير
از شكار دگران چشم ودلي دارم سير
شيرم و جوي شغالان نبود آب خورم


پدرت گفت نداري تو پسر كيسه زر
گرد معشوق مرو وصل نيايد به ثمر
هم خودت هم هنرت را تو از اين خانه ببر
عشق وآزادگي وحسن وجواني وهنر
عجبا هيچ نيرزيد كه بي سيم و زرم


شكوه ها دارم از اين شيوه ورفتار زدهر
كه چرا كام هنر مند شود تلخ به زهر
تا برون مي شود آن يار جفا پيشه به قهر
سيزده را همه عالم بدر امروز از شهر
من خود آن سيزدهم كز همه عالم بدرم



مي برد حُسنِ نكويت همه را تا ملكوت
هم كمالت بپرستم من و هم حُسنِ نكوت
نروم از سر كويت به خدا بي تابوت
خون دل موج زند در جگرم چون ياقوت
شهريارا چه كنم لعلم و والا گهرم
{{userViewCount}}
{{likeCount}}
{{rateAvg}}
  • نظر ارسالی شما پس از تایید صاحب اثر در سایت نمایش می یابد
  • نظرات شامل مطالب توهین آمیز اجازه انتشار ندارند
  • برای ارسال نظر باید با مشخصات خود وارد سایت شوید یا در سایت ثبت نام کنید
نظرات (0)
بیا
محمد علی سلیمانی مقدم
گور
ابراهيم نصرالهي
ذخیره انصراف

بطور پیش فرض این مطلب در صفحه اصلی سایت به مدت یک هفته تبلیغ خواهد شد

بطور پیش فرض انتخاب ستون سمت چپ یا راست به عهده خود برنامه است

ارسال انصراف