22
4
0
2
2

توجه : کلیه ی پیام های رد و بدل شده میان کاربران محترم سایت، باید مطابق و بر اساس قوانین و عرف کشور بوده و در هر حال موازین اخلاق و شرع را رعایت نماید. بدیهی است ، به هر نحو از انحاء ، مقامات ذیصلاح درخواست دسترسی به این صفحه را داشته باشند ، عیناً مطالب مورد نظر به آنها ارائه خواهد شد.

ارسال انصراف
دیگر آثار
5
1
4
4
1
5
4
2
2
5
1
4
15
6
4
دفتر شعر صبور


تاریخ ایجاد : 1396/4/18 - 11:42:27
آخرین ویرایش : 1396/4/18 - 11:43:41
يانيخ كرم

يا غفارمن از ديار كوير از تبار سهيل تو از ديار حريراز تبار هلال.......با عجله خود را به جايگاه رساند، نزديكترين جاي خالي را انتخاب كرد، بي صبرانه و مشتاق در انتظار اجراي باشكوه استاد عاشيق عليشاه نشست. هيچ چيز مانع غوطه ور شدن او در كابوس‌هاي شبانه‌اش نمي شد، بي توجه به همهمه و شلوغي اطراف غرق بود در گذشته، كه ناگاه با تشويق و كف زدن هاي حضار به محض ورود استاد عليشاه با آن چهره جذابِ معنوي و قامتي بلند در لباسي زيبا و خاص عاشيق‌ها و سازي كه در دست داشت، خود را از دل كابوس ها بيرون كشيد.با نواي گرم و دلنشين استاد، نسيم عشق در كوچه پس كوچه‌هاي خاطراتش دوباره وزيدن گرفت.استاد ساز را به شانه‌اش تكيه مي‌داد و مي‌سرود و او در طول اجرا، تكيه بر عصاي بلورين اشك ها داشت."اوتورسون عالِملَر، يازين قاضي لارلعنت بو دنيانين ايشينه گلسينمني ياردان ياري مندن آييرانحاققين بلاسينين بشينه گلسين"آري عالمان بنشينند و قضات بنويسند كه لعنت بر اين كار دنيا كه مرا از يار و يار را از من جدا كرد. طنين سوزناك ساز، همراه با نواي غم انگيز استاد او را به هبوط دردناك مي‌كشاند و خاطره ي تلخ جدايي در آن غروب غم انگيز گلستان باغي و سنگيني بار هجراني كه او را از پاي درآورده بود را زنده مي كرد.زير لب آرام زمزمه مي‌كرد و اشك مي ريخت:و من سوختم ....هم از غم عشق، هم از هجر يار.گيج عطر نوايي مي‌شد كه ارمغان تاوريژ بود در عهدي دور. گم شدن در كوچه‌هاي همدم رشادت اميرخيز،عطشي بود كه از هبوط در وي زاده شده بود و جوابگوي اين عطش بي پايان رايحه مست كننده ي قيزل گول‌هاي زيرزمين بي بي ناز و پاشويه ي شعر بود.محو اعجاز و تبحر سرانگشتان استاد بود.مي ديد كه عشقش ايستاده در بن بست خاطرات،آنجايي كه هيچ راه فراري نبوددر ميان حصاري از حسرت ديروزهايي كه با هم سر كرده بودند."من قوربانام آلاگوزلر مستينهقراملك گيردي جانين قصدينهمن اولنده اصلي گلسين اوستومهآغلاسين صداسي گوشوما گلسين"در خيالش مرور مي كرد:فداي چشمهاي مستت شوم كه قراملك ما كوه اندوه و بي خبري بود كه قصد جانم را كرده بود.نبودنت، زمستان سختي بود ...مثل زمستان هاي سرد و سخت آن روزهاي تبريز. چه كابوس هايي كه بي تو گذراندم...سالهاست كه مرده بود و دنج ترين گوشه ي دل را به تاوريژ سپرده و ميان قبر كابوس‌هاي شبانه‌اش، صداي گريه ي مرغ عشق‌هاي خانه ي بي بي ناز و نقش گندمگون خيال او را، درو مي كرد."خان كرمي قيصريه ده بولارسوزچاره سيز دردينه چاره قيلارسوز,آي جماعت مني نه اوچون قينارسوزمني قينييانين باشينا گلسين" الهه ي نازش را به سادگي مي‌پرستيد در ميان مردماني كه شرط بسته بودند بر سر مردن عشق در دل. سالها آوازه ي پيچيدن پيچك يادش بر پيكره ي شيشه اي قلب نازكش، آنچنان در كوچه هاي پس كوچه هاي شهر پيچيده بود كه همان هايي كه مدام در گوشش زمزمه مي‌كردند دوستت ندارد؛ پشيمان شدند از اين شرط بستن.سال ها مي‌گذشت از آن روزها و او هنوز ديوانه‌وار دوستش داشت.استاد عليشاه مي‌نواخت و مي‌سرود و او آرام رها مي‌شددر كوچه پس كوچه هاي باريك و بلند قراملك. تبدار، زمين مي‌خورد روي سنگفرش‌هاي ناهموار،و نگاهش قد مي كشيد در ميان ديوارهاي گلي سر به فلك كشيده.روييدن و گم شدن در دلواپسي‌ها را تماشا مي‌كرد و به گذشته حسادت .در كوچه هاي مه گرفته شهر دوباره جاري شد رد پاي باران را گرفتو رسيد به انتهاي كوچه ي ساده ي دلدادگي.با خود انديشيد:كاش راه بازگشتي بودكاش مي‌شد برگردم از راهي كه يادم نيست. كاش مي‌شد از چشمهايم راه را پرسيد افسوسكه دهان چشمهايم پر از فرياد خاموشي‌اند و غبارآلود !استاد گرم سرودن عشق سوزان كرم و اصلي و گونه هايش گرم رقص اشك ها.دوباره ميان كابوس هايش خوابيد. خانه اي خريده بود حوالي گلستان باغي، نزديك قهوه خانه عاشيقلار. گرفتار طلسم عشق شده بود و سراپاي وجودش آتش بود. در گوش چكاوك‌ها زمزمه مي‌كرد: روزي كه رازمان فاش شود بغض تمام ابرها مي تركد و سيل غم مان شعله ور خواهد كرد آتش عشق عشاق را.اجراي استاد عاشيق عليشاه به پايان رسيده بود، با صداي سوت و تشويق حضار، آتش وجودش را خسته و آرام از ميان خاكستر كابوس‌ها بيرون كشيد . دلش مي‌خواست دوباره برمي‌گشت به چله پيش و در پناه كوه حيدر بابا دست در گردن عشقش مي‌انداخت و عاشقانه ها را دوباره در گوشش زمزمه مي كرد:تو از ديار تب‌ آتشينگرم تر از دوزخي يان هبوطمن از برهوت كويرايستاده بر بهمن سقوط....................................................سپاس از *استاد عاشيق احد ملكي عليشاه * (پژوهشگر برجسته موسيقي نواحي ايران )به پاس همراهي ارزشمندشانبا احترام ناز//تير 96
{{userViewCount}}
{{likeCount}}
{{rateAvg}}
  • نظر ارسالی شما پس از تایید صاحب اثر در سایت نمایش می یابد
  • نظرات شامل مطالب توهین آمیز اجازه انتشار ندارند
  • برای ارسال نظر باید با مشخصات خود وارد سایت شوید یا در سایت ثبت نام کنید
نظرات (0)
بیا
محمد علی سلیمانی مقدم
گور
ابراهيم نصرالهي
ذخیره انصراف

بطور پیش فرض این مطلب در صفحه اصلی سایت به مدت یک هفته تبلیغ خواهد شد

بطور پیش فرض انتخاب ستون سمت چپ یا راست به عهده خود برنامه است

ارسال انصراف