0
0
0
2
1

توجه : کلیه ی پیام های رد و بدل شده میان کاربران محترم سایت، باید مطابق و بر اساس قوانین و عرف کشور بوده و در هر حال موازین اخلاق و شرع را رعایت نماید. بدیهی است ، به هر نحو از انحاء ، مقامات ذیصلاح درخواست دسترسی به این صفحه را داشته باشند ، عیناً مطالب مورد نظر به آنها ارائه خواهد شد.

ارسال انصراف
دیگر آثار
0
0
0
0
0
0
0
0
0
0
0
0
0
0
0
دفتر شعر دل نوشته يك شاعر


تاریخ ایجاد : 1395/5/6 - 17:40:10
گفتار شاعر

گفتار شاعر بهارم در پيش است ، فصلي نو شود در اين واپسين دقايق و كاش اندكي اشك مي ريختم تا شايد سيراب شود گونه هاي سردم ، كاش با باريدن برفي ناچيز احساس زمستان را به تصوير چشمانم نقاشي مي كردم. بهاري در پيش است ، نو شدني بعد كهنه نبودني ، شكوفه هاي نا بهنگام در كوچه پس كوچه هاي شهرم ديدم ، لبخندي خشك بر برگهاي آن است كه چرا به خوابي عميق نرفته است ، در اين زمستان به ظاهر فصل سپيد، چرا خوابش كم بوده وبيداري زود هنگام به سراغش آمده، آري هيچ گزندي به عابران خيالم نرسيده است.كاش بهارم ، بهاري باشد سراسر بهاري نو شدن. به سراغش مي روم با سر وجان كه پيشوازش روحم است ودستانم براي كشيدن نقشي در چشمانم... جنس من از باران ، روحم از طراوت و خوابم لطيف همچون اشك كودك خوابيده در آغوش ، خاطراتم از ترنم نشسته بر گل نسترن ، تفكرم از اتاق سبز انديشه ام . جانم در جام دوست ، زبانم سخنگوي دوست ، اتاقم چند درب دارد و هر كدام پنجره اي دارد. نيم خيز ميشوم و از پنجره هر درب نيم نگاهي به آينه ارغواني بيرون از ذهنم ميكنم اگر باراني بود قلم بر مي دارم و بي مهابا مي نويسم واگر هوا آبي متمايل به ميل دوست بود، آواز مي خوانم از ترانه هاي دختران كوزه بر دوش عشايري و اگر برفي بود لباس سپيد بر تن ميكنم و با قلم سبز روحم شعري از جنس فيروزه بر تن سرد برف مي تراشم. آري خوابي مي بينم با تصاوير رنگي ذهن كودك شيطان دستفروش چهارراه بي كسي ، و آغوشي آرزو ميكنم كه گلهاي خواهرم و روزنامه هاي خودم را در آن يكجا به بهانه يك بوس بفروشم. من تشنه آبي هستم كه ساغر آن شاعر است، شعر مي گويد سازي مي زند ،دستي مي نوازد ،آوازي زمزمه مي كند ودر موقع سيراب شدن بياد تشنگي تفكرش مي افتد و به سراغ دست نوشته هايم مي آيد ، جرعه اي مي خواند ، قدمي مي زند و يادگاري ، در كنار صفحه دلم حاشيه مي زند. سوار بر قطار عمرم و مي سازم تابوتي با نقش افكارم و درونش مي خفتم تا كه روزي به اميد نگارشي نو بر خيزم.آبي ،سبز، فيروزه اي نقش ميزنم بر روي بوم عمرم كه شايد رنگين كماني شود از دست نوشته هاي زندگيم وغرق شوم در هجاهاي آن ودوست بدارم آن كسي كه بخاطرش اينجا نشستم .
{{userViewCount}}
{{likeCount}}
{{rateAvg}}
  • نظر ارسالی شما پس از تایید صاحب اثر در سایت نمایش می یابد
  • نظرات شامل مطالب توهین آمیز اجازه انتشار ندارند
  • برای ارسال نظر باید با مشخصات خود وارد سایت شوید یا در سایت ثبت نام کنید
نظرات (0)
بیا
محمد علی سلیمانی مقدم
گور
ابراهيم نصرالهي
ذخیره انصراف

بطور پیش فرض این مطلب در صفحه اصلی سایت به مدت یک هفته تبلیغ خواهد شد

بطور پیش فرض انتخاب ستون سمت چپ یا راست به عهده خود برنامه است

ارسال انصراف