77
4
9
4
12

توجه : کلیه ی پیام های رد و بدل شده میان کاربران محترم سایت، باید مطابق و بر اساس قوانین و عرف کشور بوده و در هر حال موازین اخلاق و شرع را رعایت نماید. بدیهی است ، به هر نحو از انحاء ، مقامات ذیصلاح درخواست دسترسی به این صفحه را داشته باشند ، عیناً مطالب مورد نظر به آنها ارائه خواهد شد.

ارسال انصراف
دیگر آثار
19
7
5
6
2
5
4
1
3
3
1
5
8
4
4
دفتر شعر سوگندنامه


تاریخ ایجاد : 1394/5/13 - 3:59:5
آخرین ویرایش : 1395/3/24 - 22:9:36
سوگند نامه 8 و ختم سوگندنامه ( ارسال براي چاپ كتاب )

ابيات سروده شده:




1_ الهي به پـيـدا و پـنهـانـيـّت جناب آقاي سيد عباس مجابي
بـه خَـم در خَمِ راهِ ربّانيّت


2_ به پيرانِ گُم كرده عهدِ شباب
به دلهاي از آتـشِ غـم كـبـاب


3_ بـه طـفـلانِ نـاديـده مادر، پدر
محبت نكـرده زنــزدش گـذر


4_ به خطّي كه خطّاط و غيرش نخواند
كـه خـوانـنـده مـركـب ز انجم جهانـد


5_ بـه آنكـس كـه از بـند نفسش رهـيد
بـجـز روي زيـبـاي تـو كـس نـديـد


6_ بدان زخمه، كز عشق ميزد به سـاز
كـه عـالـم شـد از ناله اش، نغمه ساز


7_ به جويندگاني كه حيران شدند
كه بودند آباد و ويـران شدند


8_ به دلهاي ويرانه ي جاي گنج
كه پيدا نمودند امّا بـه رنج


9_ به مير عرب جان دلها امين
علي(ع) حجت حق به روي زمين


10_ به آن سينه كه راز مردم در آن
شـده دفـن و مُهر است بَر سِرِّ آن


11_ بــه حــلّاج و هنگامه ي دار و دار
كه باقي شد اندر بر كردگار


12_ به مجنون كه در عشق خود شد فَدا
نـشـد ز عـالـَمِ عــشــق يـكــدم جــدا


13_ به فرهاد و آن تيشه ي ريشه بُر
كه شيريني جـان او كـرد مـُر


14_ به ايّام جنگ و به دلهاي تنگ
به تير و به آتش به سرب تفنگ


15_ به سنگر نشينان شب زنده دار
به عشق ملاقات و ديدار يار


16_ قسمها دَهَندَت غِلاظ و شِداد جناب آقاي محمد بيك زاده
كه كس برنتابيد و هرگز نداد


17_ به پرهيز و پرهيزگاري و داد
به نون و قلم تا به علم و سواد


18_ از اينها بپرهيزم اينك تو را
كه سوگندها آورم بر ملا


19_ به آنچه خداوندگاران پيش
نوشتند و گفتند با جان خويش


20_ (بنام خداوند جان و خرد
كازين برتر انديشه برنگذرد)


21_ قسم ميدهم نام گردان سپهر
خداوند ماه و خداوند مهر


22_ قسم برفرايند خلقت كه گفت
به امري جهاني ز هيچي شكفت


23_ زمين و زمان و فضا و سرشت
گناه و ثواب و جحيم و بهشت


24_ نماد و نما و هم انسان و جن
شميم و شمام و عطير و عَفِن


25_ به گفتار و كردار و پندار نيك
به انسان پاك و سليم و سليك


26_ به انديشه ي پاك پيغمبران
به نام آوران، هر كجا، هر زمان


27_ به شاهان پيوسته با خامشان
به فَرّ و شكوه و دِه و دادشان


28_ به فَرّ كيومرث مرد نخست
كه بايد چو آدم به شهنامه جست


29_ پسر بر پسر شاه بودند و گُرد
جهان دار، گيتي به ايشان سپرد


30_ به هوشنگ آن گَه كه آتش فروخت
دروغ و پليدي ز عدلش بسوخت


31_ به شاهنشهي كاو به آهنگري
بياموختي صنعت و سروري


32_ به شاهي كه از آب دريا كنار
بياموخت بر مردمان كشت و كار


33_ به طهمورث آن ديوبند سُتُرگ
كه عدلش بباريد بر ميش و گرگ


34_ به جمشيد آنگه كه با فَرّه بود
به فَرّ كياني بسي غَرّه بود


35_ به فرمان او مرغ و مور و پري
بدان گه كه دادي بدو سروري


36_ به كاوه به آهنگر دادخواه
كه آورد فصل فريدون به گاه


37_ به آن پيشبند پريشان و خرد
كه فَرّ كياني بر افلاك برد


38_ به فَرّ فريدون با هوش و فَرّ
به آن پُرهنر گُرزه ي گاو سر


39_ به دامان پاك فَرانك قسم
به دوشينه اينك به آنك قسم


40_ به دستان پاك منوچهر شاه
به رخسار زيباي چون مهرو ماه


41_ به آن كس كه بنياد ناپاك كَند
از ايران زمين، كردش آنگه بلند


42_ به آن كس كه بس شهر و بس بارَه ساخت
جهان تنگ بر ديو بدكاره ساخت


43_ به نوذر در آن گه كه با باب زيست
به آن گه كه در مرگ بابا گريست


44_ به آن گه كه سام اندر آمد به گاه
به نوذر بياموخت رسم كلاه


45_ به آن كس كه در جستجو يافتند
همان پور طهماسب (زو) يافتند


46_ كه با فَرّه بود و بلند اخترا
خردمند بود و به سر افسرا


47_ جهان را به صلح و صفا كرد راد
به نيكي جهان را بسي مژده داد


48_ به آغوش سيمرغ بر زال زَر
به كوه دماوند و زالي پسر


49_ به زال زر آنگه كه با شاه گفت:
كه از راستي شادماني شكفت


50_ دروغ آورد قهر و قحط و قلا
بر آرد بسي مردم مبتلا


51_ به رستم به هنگام ديدار رخش
پدر بر پدر جنگي و تاج بخش


52_ به آن گه كه با رخش، همپاي باد
به هنگام ديدارِ با كِيقُباد


53_ به آن كِيقُبادي كه افراسياب
ز نامش پناهيد بر شيخ و شاب


54_ به رستم، به سهراب، هنگام جنگ
به سهراب هنگام زَخم خَدَنگ


55_ به رستم به هنگام قتل پسر
پسر نه به هنگام قتل پدر


56_ پدر نه پسر نه عجب آيتي
نيامد به انديشه ام غايتي


57_ به آن لحظه كان رُستم پيلتن
بزد تيغ بر تارُك خويشتن


58_ به گاه رهايي ز ما و مني
به كُشتار اَماره نَفس دَني


59_ به پروردن پاكي و راستي
به پرهيز از كمي و كاستي


60_ به اسفنديار آن يل ارجمند
به هنگام رزمش به گرز و كمند


61_ به رستم گه رزم اسفنديار
به گاه نبرد دو پاكي دو يار


62_ دو خير و دو نيكي يكي نيكتر
خدايا به هر دو، به خيرالبشر


63_ به رستم به هنگام زخم شغاد
قتيل برادر به گيتي مباد


64_ به خون سياوَش به خون جهان
به تغيير در عالمي ناگهان


65_ به كيخُسرو آن خُسرو تاجوَر
به پور سياوش يَل با هنر


66_ به فرد و فرود و به لُهراسب شاه
به آن گه كه گشتاسب آمد به گاه


67_ به آنگه كه زرتشت آمد به بلخ
گزين كرد و بركند بنياد تلخ


68_ به حكمش كه توران و ايران زمين
نبايد فراموش سازند كين


69_ نبايد كه ايران دهد ساو و باج
به اعراب و يونان و توران خراج


70_ چو ايران نباشد سر عالمي
مبادا به گيتي يكي آدمي


71_ چو ايران نباشد زمانه مباد
سر هيچكس در ميانه مباد


72_ به آنگه كه فرمود ايران زمين
مكان خدايست و مأواي دين


73_ رسولان مرسل همه سر به سر
از ايران زمين شان ببودي گذر


74_ قسم ها به هر چيز و هر كس دهم
به سرو و صنوبر و بر گُستهم


75_ به آنكس كه در وصف او دانيال
پس از او به وصفي دگر حزقيال


76_ يكي قوچ ديگر عقابيش ديد
به شاخ و به بال از سما بيش ديد


77_ كه كاويد عرض و سما را شكافت
زمين و ثريا به هم بربتافت


78_ به آن گوهر پاك فرهيخته
به آن اصله هاي گل انگيخته


79_ به كوروش به مردانه مردي كه بود
همه اّمتان را فراز و فرود


80_ همه ايزدان را بدادي علا
مبادا كه خردي بگيرد خدا


81_ بگفت اي گروه تباع و تبار
همه بشنويد از صغار و كبار


82_ خداي بزرگ جهان اورمزد
نه ايلامي و سوري و ني ز ازد


83_ خداي خدايان، خداي من است
كه ايمن از آسيب اهريمن است


84_ جهان داور است و جهان كدخدا
جهاني بدو غرقه و مبتلا


85_ بدان لحظه سوگند دارم جزيل
كه فرزند كوروش به درياي نيل


86_ بزد تازيانه كه آرام يافت
سپاهش به گيتي ره و رام يافت


87_ به عصر كه آمد ز گيتي خروش
به عصر علا دوره ي داريوش


88_ كه پرداخت گيتي ز ننگ دروغ
ببردي ز بردّي كاذب فروغ


89_ به آنگه كه او گاه دربر گرفت
ز دونان همه، اسب و استر گرفت


90_ فروغ از رخ دشمن انداختي
جهان را دگرباره نو ساختي


91_ به آنگه كه نو ساخت بنياد دين
به پاكي بياگند روي زمين


92_ به آبادي معبد اورشليم
به فرمان آن پادشاه سليم


93_ به اشك دلير آن يل خورزاد
كه بنيان اشكانيان را نهاد


94_ از ايران برون راند انيرانيان
برانداخت جهل و تباه از ميان


95_ پسر بر پسر با هنر بود راد
بجز چند اصله كه حنظل بداد


96_ پس از آن جهان را به ساسان سپرد
جهاندار، و اشكانيان را ببرد


97_ به ساسان به بابك به نوشين روان
به نيكان گيتي كهان و مهان


98_ به بوذرجمهر خردمند و راد
به آن مرد بخرد يل عدل و داد


99_ كه آثار و خيرات آن دلنواز
جهان تا جهان است باقيست باز


100_ به بند بهانه بسي جَسته ام
از اين رو به جان و به دل خَسته ام


101_ اميدم بنام سَميع تو است
رجايم به عرش مَنيع تو است


102_ به خورشيد خامـوش اين روزگــار
به بيـــــداد دود و ز دست غبــــــار


103_ به دودي كه بر سيـــنه هــا تاخـــته
همــه پرچــــــــم مـرگ افراختــــــه


104_ غباري كه از مرگ جنگل به پاست
به ابـــــــري كه از آسمان برنخاست


105_ جهاني است بس ناجوانمرد و پسـت
كه دارند سوگ جهـــــان را به دست


106_ ز يك سو به جنــگل همــي تاخـتند
زمــــين را ز سبــزي بپـرداختنـــــــد


107_ ز سوي دگــــر آبهـــــــا خشك شد
زمــــين مهـد ناپاكــي و پشك شـــــد


108_ درختـــي نمــاندست در بــوم و بـر
گرفته ست خشــــكي جهــان سربسـر


109_ همــه خـاك ايــــران به اكوان ديــو
سپردنـد گويــــــي، همه رنگ و ريـو


110_ سپـردنـد بر رقــعه اش سربســـــر
همــه جان و ايمـــــــان، دل و پا و سر


111_ درخـت رز و سيـــــب خــــار آورد
همــه زهــــر و حنــظل به بــــار آورد


112_ به دريـا نمك رويــد از هر طـرف
لــب جــــوي از خشكــــي آورده كف


113_ بمـــــــــا حمـله آورده اكــوان ديـــو
به فرمـان اهريـــــــــمن از روي ريـو


114_ فـرو مرده شــاخ و بن از آتـــــشش
فـرو مـانــــده دانــــــــه ز افزايــــشش


115_ نهان شد ز كوه و ز جنــگل پلنــگ
تو گويــــــــي طبيعت زند ساز جنـتگ


116_ فـرا رفتــه گــرما به ايـــران زمين
چـــــو ديـوان نهــــــــــادند بنيــاد كيــن


117_ رفيــــــــــــــقان اكوان ديو از دغـا
بـه خشكــــــــــي كشاندند ارض و سما


118_ كــــــــلام پيمبـــر به هر سو بــرند
و ديـن مي فروشــــــــند و مذهب خرند


119_ نمانـــــده به جنگل يكي سرخـه دار
از ايـــــن ديـن فروشـان عالــــــــي تبار


120_ ز هستــــــــي برون كرده بنياد يـوز
الهــــــــــــي تو ايـــن نابكاران بســـــوز


121_ به آنگــــه كه تشتـــر ز باران خوب
فرو ريخت جان بر تن سنگ و چــــوب


122_ به تشتـــــــــر بفرما كه بــــاران كند
نگاهـــــــــــــــي بر اين كشت كاران كند


123_ ملــــــخ ها زدودند اين كشت و كـار
الهــــــــــــــــي فرود آر بـــاران ســــــار



124_ بـه آرش كـمـانـگـيـر ميهـن پـرسـت جناب آقاي فرهاد پور نوروز
كمان چون كشيد، عشق آورد دست


125_ بـه آنـان كـه در راه عشق وطن
گذشتند ازجان و سر، دست و تن


126_ به عين كمال و به اصل جمال سركار بانو خديجه زينالي
به عرشت كه دارد شكوه و جلال


127_ شهيد كفن پوش رخ لاله گون
يتيمي كه اشكش شده واژگون


128_ به دل هاي خسته زكين و فتن
به پهلو شكسته؛ به اشك حسن


129_ به شاه دو عالم امير جهان
به مهدي موعود؛ امام زمان


130_ به ماه درخشنده در شام تار
به خورشيد تابان؛ به ليل و نهار


131_ به ياسين و طه؛ الف؛ لام و ميم
به حق كتابت؛ كتاب كريم


132_ به سجاده ي سيدالساجدين
به گلواژه هاي همه عابدين


133_ به جنت؛ به وحدت؛ به آيينه ها
به دستان رنجور از پينه ها


134_ به دست بريده؛ به چشم حزين
به اروند پر خون ؛به اشك زمين


135_ به شمس الّضحايت؛ به روح فلق
نماز جماعت؛ سجود علق


136_ به مريم؛ خديجه؛ به بانوي نور
به جنت؛ به طوبي؛ به چشمان حور


137_ به دل هاي مشتاِق پيغام يار
به نجواي منصور بالاي دار


138_ به چشمان مادر؛ هميشه به در
شهيدان گمنام و مفقود اثر


139_ به زمزم به هاجر به عطشان پسر
به آغوش مادر؛ مقام پدر


140_ بهـاران سرسبــز و گـل هـاي تــر
نمـودي ز رخسار خـود بـر بشـــر


141_ شميمي در آن ها نهــادي نشــــان
كه يــادت نگــردد فرامـوششــــان


142_ به آواز و سمفــــونــي هر نسيــم
تو لب هاي انســان نمائــي بسيــم


143_ به عشق رخ ات نسترن بشكفــــد
گل ســــرخ و زرد چمــن بشكفــد


144_ مگر سهره جزعشق هم مي سرود
در آن گه كه در سايه ي گل غنود


145_ ســرودش شكــــــوفا كند باغ گـل
بجوشد درون خم از عشــــق مـل


146_ خداوند از لطف و فرمان خــــــود
به انسـان رسانيـــد يك بــار كـــد


147_ كشد تا به تسخيــر خود كهكشــان
بسنجـد چــو نبض زمين و زمـــان


148_ به رخشنـده ياقـوت رنگي چنـــان
بدخشان به لطـف تو پرورد كــــان


149_ به روياي دريا كه در خواب خـود
خداونـــد را ديـده اسبــاب خــــــود


150_ به پـروانـه هــاي سفيـد و قشنــگ
كه شهري ست اين پيله شهرفرنگ


151_ بنـازم به صنعش كه جـن آفريــــد
كه چهره ش حجاب شياطيـن دريـد


152_ بگـــرد اين زميــن را ببينـي خـدا
به يعذب يشـــاء و يرحــم يشـــــاء




153_ به چشمان سرخي كه در راه يار سركار بانو عظيميه ايرانپور
به حسرت نشستند در انتظار


154_ الهي به پيغمبران بزرگ جناب آقاي طباطبائي ندوشن
خداوند گاران، بزرگ و سترگ


155_ به يزدان شناسان ملك وجود
كه ايزد فرستد بر آنان درود


156_ به مردان هم صحبت جبرئيل
به موسي و عيسي و نوح و خليل


157_ به ختم رسل خاتم الانبيا
كه بر كل عالم بود رهنما


158_ به زهراي اطهر نگار علي
فدائي شده تا شود او ولي


159_ به حق وصي پس از مصطفي
يك و ده امام پس از مرتضي


160_ بـــنــاِم خـــداونـــِد دانــاي راز جناب آقاي محمدرضا اميري
كه واجب نموده است برما نماز


161_ خــدايــا بــه ميــراِث پيغمبــران
بــه حــِق تـمــاِم پـيــام اوران


162_ به اسلام و قرآن وُصوم و صلاة
بـه آيات نـور و بـه خمس زكوة


163_ به نــور نـبــوت بــه روز معــاد
بــه جـاِن پـيـام آوِر عـــدل و داد


164_ به حـِّق رسولي كه او خاتـم است
كه محمود واحمد، ابوالقاسم است


165_ به فـقـه و اصول و فروع و جهـاد
به آن كس كه اين رسم را پي نهــاد


166_ به احكام جـانـبخـِش ديـِن نـبـي
به روزي كه شدِ صهِر احمد علي


167_ الـهـي بــه مظلـومي مــرتـضـي
امـيــــِر عـــرب شـاِه خـيـبــر گـشـا


168_ به ليلا پرستان دشت جنون
بـه مـحـراب كـوفـه به درياي خـون


169_ بـــه كانـــون عـــلـم خــداونــدگار
كـه ديگر نـبـيـنـد چــو او روزگــار


170_ بـــه نـــان آوِر كــودكاِن يـتـيــم
بــه پـــويــنــد گاِن رهِ مـسـتـقـيـم


171_ خــدايـا بــه زهــراي اطـهـر قسـم
بــه كــوثـربـه هـم كـفـِو حيدر قسم


172_ بــه پـهــلوي بـشكستـه فــاطـمـه
كــه آتـش زده، جــاِن مـا را هــمـه


173_ بـه ذكـــر دعـا و بـه امنُ يِجـيـب
بــه مـظلـوِم درخـانـِه خــودَ غــريب


174_ بـــه سـوز دل حـضــرت مجـتـبي
حسـن مـيــوه قــلـب خــيــر الـنـساء


175_ بـــه آنــهـا كــه هستـنـد برما شفيع
قـبـوري كــه ويـران شـده دربـقـيـع


176_ بـه هـفـتاد و دو جام بر روي دست
كه بـا سنگ، ديـوانـه اي زد شكست


177_ خــدايــا بــه شـاهـنـشـه بـحــر و بـر
به سلطان درخاك و خـون غـوطه ور


178_ بــه آنـهـــا كـه دادنـــد بـرما حـيات
بــه لــب تـشـنـگاِن كــنــاِر فــــرات


179_ بــه لـب تـشـنـه ي از سـتـم سـر جــدا
بــه حــِق حسيــن و بــه كـــرب و بــلا


180_ الــهــي بــهُ عـبــّـاِد اهـــل يـقـيــن
بـه شب زنـــده داراِن چـلّـه نشـيـن


181_ امـام چـهــــارم شـهـنـشـاه ديـن
ولـــّي خــــــدا سيــُّد السـاجـــدين


182_ بــه بيـمـاِر در دسِت دشمـن اسيـر
اسيري كه در بند باشـد چــو شيـر


183_ بـه تقـوي و زهـــد و بـه علـم و عمل
به صـبري كه باشد چـو شير وعسل


184_ بــه پـنـجــم ولـّي خــداونـــدگـار
نزايد چو او مــادر روزگـار


185_ هـم او كه زعيب وَ دَنس طاهــراست
بـنـام مـحــمــد، لـقـب بـاقـــر است


186_ بـه حرف و كلام و به فكــرو سخن
بــه زيبـايي گل، صفـاي چـمــن


187_ بـــه آنـان كـه در خـدمت مردمنـد
مـيـان بــدي هــاي مــردم، گــمــنـد


188_ بــه صادق تــرين صـادِق روزگار
وّصي عــلي صـاحـب ذوالــفــقــار


189_ شـشـم صـاحِب مسـنـد رهـبــري
كز او شد به پا مذهب جعفري


190_ بــه ارواِح پـاك ستـم ديـدگان
شـهــيــدان آزاده، انــــدر جـهــان


191_ بـه اشكي كـه ريـزد ز چشِم يتـيم
كه از ديـدنش مي شود دل دو نـيـم


192_ بــه آزادگاني كــه با درد و رنج
نهـانــنـد در بيـن مـا هــمچـو گـنج


193_ دلـيـراِن شيـر اوژِن و شـير گـيـر
كـه هستـنـد در دسِت دشمـن اسـيـر


194_ بـهَ مسُجـون مسمــوم آِل رســول
جـگــر گـوشـِه مـرتـضي و بـتــول


195_ به موسي ابن جعفر، رضا را پدر
كه از ظلم هارون شده خـون جــگر


196_ بـه شـهـِد ثـنـا و بـه تـيِغ دعــا
بـه آنچـه كـه بخشـد به دل ها صفـا


197_ بـه آنهـا كـه دارنـد طبعـي مـنـيع
نـشســتـنـد در جـايـگاهي رفــيــع


198 – همان ها كه هستند آذرم رخ
بــه سيـلي نـمايـنــد خود گرم رخ


199_ فـقـيـِر تهـي دسِت و هم بي نيـاز
و دنـيــا بــه كاماِن بــا دسِت بــاز


200_ به خورشيد تابنده شمس الشموس
بـه سلـطان مـدفـون در شهر طـوس


201_ شــِه ضـامـن و ثــامـن الـمـقــتـدا
بـه سلـطان علي ابن موسي الــرضا


202_ امـاِم مـبـيـن، قـبـــلـِه هـشـتمـيـن
درخـشنــده خــورشيـد ايــران زميـن


203_ بـه نـيـكو نـهــاداِن نـيـكو سـرشت
بــه حــوران وغـِلـمـان بـاِغ بهشـت


204_ خـــداونــدگـاِر زمـيــن و زمـــان
نـگــهدارعـــرّشي و، هـفـت آسـمـان


205_ بــه تـقـــوي و زهـــِد امـاِم جـواد
وُجـُودي كـه، حق دروجـودش نهـاد


206_ نــهــم رهــبــِر بـَر حِق ملِك ديـن
عــــزيـــــــِز دِل ســيــدالــمـرسـلـيـن


207_ بـــه شـمـــِع هـــدايت امـاِم دهــم
بــه آنـهـا كـه ره را نكـردنـد گـم


208_ امــامُ الـّنـقـّي و پســر، عســگــري
كـه بــودنـد، شــايـسـتـِه رهــبـــري


209_ غـَـَرض اي خــداونــد لـيل ونـهـار
خـطا پــوش و ستـّار و آمـــــرزگـار


210_ بــه مـيــراث داِر هــمــه انـبـيـا
امـــيــــــِد دل جــمــــلـِه اوصــيــا


211_ بـه مـنـجـّي كـل مهدي مـنـتـظـر
هـمـو كـه بــود غـائب از هـر نـظـر


212_ بــه امـيــد مسـتـضـعـفـان جـهـان
شـفـا بـخـِش زخــِم دِل شيـعــيـان


213_ خــدايـا بــه بـَزمـَت مــرا راه ده
دِل عــاشــق و قــلـب آ گــــاه ده


214_ بـه چـشِم دلــم روشـنـائــي بــده
مـــرا بـا خـــودم آشــنـائي بـــده


215_ خلاصـه قسـم مـيـدهـم يك كـلام
به يكــتـائيـت اي خــــدا والـسلام


216_ عـنايت كـن اين كمـتـرين بنـده را
"اميـري" مسكيـن و شــرمـنــده را


217_ به فـضـلت ز احسـان آنـم بــده
تو نوري ز ايمان به جانم بده


218_ قسم بر پلاك و به زنجيرشان سركار بانو زيبا بهرامي زاده
به ذكر لبان و به تكبيرشان


219_ به افسونگري هاي درياي چشم
به هر ضربه ي قلب و غوغاي خشم


220_ به بغض فرو خورده شان در گلو
به ديدارشان با ملك روبرو


221_ به عمق سكوت پر از رازشان
به بازآمدنها و پروازشان


222_ به پرواز چالاكشان سوي دوست
نگاه عميقي كه قطعاً از اوست


223_ به يزدان پاك و به قرآن قسم
به ايران و مهد دليران قسم


224_ به شيران و مردان اين آب و خاك جناب آقاي مهدي آبتين
به همت به انديشه ي بكر و پاك


225_ به چشمان خيس زمين خوردگان
به آه شرر خيز دلمردگان


226_ الهي به پيدا و پنهان قسم
به روح و بزرگي انسان قسم


227_ به ماه و به اختر به هفت آسمان
به خورشيد رخشنده ي اين جهان


228_ الهي به پاكي باران قسم
به صوت قشنگ هزاران قسم


229_ به كوه و به جنگل به دشت و دمن
به بالندگي هاي سرو چمن


230_ الهي به گل هديه اي از بهشت
به آن روح پاكي كه گل را سرشت


231_ به دستان پرمهر مادر قسم
به اشك يتيم و به خواهر قسم


232_ الهي به خط خط اين مثنوي
به اين شعرهاي خوش معنوي


233_ الهي تو از حال ما آگهي
الهي تو بر عرش فرمان دهي


234_ خدايا به آن خاك آدم قسم
به معراج احمد به خاتم قسم


235_ خدايا زمين جاي خوبي نبود
جنان را كه از دست آدم ربود؟


236_ خدايا به تصوير زيباي عشق
خدايا به زلف چليپاي عشق


237_ رهايم كن از چنگ دنياي دون
خدايا بس است آتش و قهر و خون


238_ به آهِ جگر سوزِ بي مادران سركار خانم فتانه صانعي
به آن سفره ي خالي از قوت و نان


239_ به زردي روي مريض و فقير
به قد كمان گونه ي مرد پير


240_ به آن انتظاري كه در پشت در
كشد مادري شب براي پسر


241_ به دلواپسي هاي با دلهره
به دندان مانده سَرِ هَر گِرِه


242_ به ديني كه مديون از آن بي جواب
به رنجي كه مغبون از آن در عذاب


243_ به صهباي دردي كه سر مي كشيم
و آن دم كه غم را به بر مي كشيم


244_ به خورشيد و ماه و سما و سحاب جناب آقاي فتحي (فاتح)
به صحرا به جنگل به دريا به آب


245_ به آبي كه باشد نباي حيات
به آن زندگاني، به شاخ نبات


246_ كه دادي به حافظ به آن يار عشق
هماني كه شعرش چو گلزار عشق


247_ حكيمان والاي ايران زمين
طبيبان درد آشنا و بهين


248_ به نيكان و پاكان در روزگار
نظامي، سپاهي و آموزگار


249_ به آن يار دنيا كه بينا بود
به جاني كه با غم شكيبا بود


250_ خدايا به آن قدرتت در جهان
كه غالب به هر چيز هستي و جان


251_ خدايا به آن عزتت را كه نيست
كسي را مقاوم به آن گوي كيست؟


252_ خدايا به آن وسع پر شوكتت
كه پركرده دنيا به آن رحمتت


253_ خدايا به آن سلطنت را كه هست
فراتر ز هستي و هم هر چه هست


254_ به آن ذات پاكت كه باشد قرار
به دنياي ما تا ابد استوار


255_ به اسماء عالي و اعلاي تو
گرفته است اركان دنياي تو


256_ به علمت كه هر عالمي را سر است
به دنيا محيط است و هرجا، بر است


257_ به نورت كه دنيا ز آن روشن است
ز وصف اش زبان ها همه الكن است


258_ الهي به آن نام يكتا قسم جناب آقاي مجيد مصطفوي
به آن جود پنهان و پيدا قسم


259_ خدايا قسم بر زمين و زمان
به آن روز و شب، بيكران اسمان


260_ خدايا قسم بر طلوع و فلق
خدايا قسم بر غروب و شفق


261_ خدايا قسم بر دل پاك آن
غيوران، شجاعان و هم آعابدان


262_ همانان كه در نيمه شبهاي تار
بتازند بر دشمن نابكار


263_ الهي به شبهاي پر اضطراب
دعاهاي از سوي تو مستجاب


264_ خدايا به مستان جام الست
به ان دل كه درنيمه ي شب شكست


265_ به آهي كه از سينه برخاسته
همان سينه ي پاك و پيراسته


266_ الهي به سوز دل عاشقان
به لايق ترين بنده بي نشان


267_ الهي به دستان بر آسمان
به عشقِ دل خسته ي عاشقان


268_ به اشكي كه از چشم آنان چكيد
به قدي كه در پيشگاهت خميد


269_ خدايا قسم بر جمالت همي
خدايا قسم بر كمالت همي


270_ خدايا قسم برشهادت، شهيد
خدايا قسم بر رشادت، رشيد


271_ خدايا به ان روز بي انتها
به صحراي محشر، به روز جزا


272_ به آنان كه از داغ دل پرپرند جناب آقاي رضا شجاعي
همان ها كه هر روز بي كس ترند


273_ به آنان كه با چشم تر خفته اند
براي دلِ ما غزل گفته اند


274_ هم آنها كه از اصل اصلي ترند
به ظاهر همي لال و كور و كرند


275_ به آن ها كه در تو فنا گشته اند
ز قيدِ منيّت جدا گشته اند


276_ الهي به تن هاي زير عبا سركار بانو مريم حشمت پور ( سيماه )
به ياس علي وبه آل وفا


277_ به پيراهن يوسف و قعر چاه
به آن لحظه كه مي رسد او به ماه


278_ به عيساي مريم به موسي و طور
خليل و گلستان، و نمرود و گور


279_ به آن لحظه ي درد بي انتها
كه شب ناله هاي علي در خفا


280_ به مريم و زينب وآن دخت نور
زناني چو آنان به عالم غيور


281_ به مادر كه سري ز اسرار اوست
و قلبش نهان گنج گفتار اوست


282_ به طفلي كه از كار پشتش خميد
زمان مي گذشت و كس او را نديد


283_ به پيري كه در كنج خلوت اسير
و از جان پر درد خود بوده سير


284_ قسم بر بهار و شكوفايي اش
به پر باري فصل گرمايي اش


285_ به پاييزو جشن غمين درخت
وسرماي مرگ و يقين درخت


286_ به پيش آمد قطره با روي گل
وبلبل كه مست ست با بوي گل


287_ خدايا بر اين بنده ي رو سياه جناب آقاي رضا رستگار
كه دارد به درگاهِ تو اشگ و آه


288_ شب و روز مي نالم از سوزِ دل
كه فردا نباشم ز رويت خجل


289_ چنان گشته مفتون به عشقت دلم
به آتش گر اندازيم مايلم


290_ همين گوهر زرد چون خار تو
به احسان آب از تو شد بار تو


291_ همين عاشق بيدل شايقت
به انكس كه شد لحظه اي لايقت


292_ قسم مي دهم من تو را اي شكيب
به راز نهفته در امَّن يُجيب


293_ به آن حال بي حالِ پُر روزي ام
به اين سرگذشت نفس سوزي ام


294_ قسم مي دهم من تو را خالقم
به اين شهر پر درد و دنياي غم


295_ به طفلان حيران ز حال پدر
به طغيان شمشير بر فرق سر


296_ به غزه، به موشك، به اين انتها
به قتل غريبان ولي بي صدا


297_ خــــدايا به دندان احمـــد كه شد جناب آقاي اسماعيل عليخاني
شكسته به ميــــدان جنگ احـــد


298_ به رنج فـــــراوان خيـــــرالبشر
كه عشقت كند در بشر شعله ور


299_ به صبـــر علي در غم بي شمار
كه آيين احمــــــد شود استــــوار


300_ به پهلـــــوي مجروح زهرا قسم
به نيـلـــــي رخ آن دلارا قســــم


301_ به شـــق القمــر در ميـــان نماز
به فرقي كه شد از وسط بازِ باز


302_ به جان هاي مسمـــوم زهـــر ستم
همه غرق درمحنت ورنج و غم


303_ به خـــون دل مجـتـبـي اوَليـــــن
امامي كه شد كشته ي زهر كين


304_ به آن پاره هاي جگـر بين تشت
به حالي كه برزينب آنجا گذشت


305_ به بوسيــــــدن زينب بي قـــرار
گلــوي حسينـــش براي دوبـــار


306_ به چشمــان زيبـــاي قرص قمر
كه شد تيره از تير اصحاب شر


307_ علـــي اكبـــــر و ارباً ارباي او
به قاســـم فـــــدايي راه عــمـــو


308_ به آخـــــر يل تك سوار حسين
علي اصغــــر شيرخوار حسين


309_ به تشت طـــــلا و به راس پدر
كه جان از تن دختر آرد به در


310_ به هِق هِق هِق حجه ابن لحسن
در اندوه جــــــدش شه بي كفن


311_ به سوز دل و اشگِ چشم يتيم سركار بانو فرشته ترغيبي
كه از مرگ بابا شده دل دو نيم


312_ به اشكي كه ريزد زچشمِ پسر
گهِ ديدنِ قابِ عكسِ پدر


313_ الهي به زخم خيابان قسم جناب آقاي احمد البرز
به خشكي دشت و بيابان قسم


314_ به كوه و به دريا به امواج نور
به سر شاخساران خشك صبور


315_ و آن درد هاي بدون طبيب
طبيبي حبيبم طبيبي حبيب


316_ به ان دانه در چنگ موران قسم
به سرماي سرد و به بوران قسم


317_ جهان با تو دارد نشان از جهان
درون نگاهم عزيزي بمان


318_ الهي به درد و غم روزگار جناب آقاي شريف شريفيان
به مهدي موعودِ در انتظار


319_ الهي به مستان مستت قسم
به ان ذوالفقار و به دستت قسم


320_ الهي به مهر و به عشقت قسم سركار بانو آفرين ولي پور
به دوزخ به باغ بهشتت قسم


321_ به حِق همه آب هاي زمين
به خورشيد و دلدار ناز مهين


322_ به سرخي برگ گل نسترن
به شادابي روي سبز چمن


323_ به حمد و ثناي خداي جهان
به قرآن و بر آيه هاي همان


324_ به آدم به حوا به سيب برين
به زيبايي زن وليكن حزين


325_ به هابيل، قابيل و هم خواهرش
كه خواهر شدش، آن زمان همسرش


326_ به گندم به دام و زمين و درخت
كه داده به درگاه تو هديه، سخت


327_ به هابيل خوش خو و دلباز و پاك
كه قابيل كردش زكينه، هلاك


328_ به خاكي كه بر جسم پاكش بريخت
به اشكي كه در كنج خاكش بريخت


329_ به آه جگر سوز آن بندگان
به زنجير در پاي سركندگان


330_ به يوسف به چاه و به آن زندگي
به حشمت به جاه و به سركردگي


331_ به يعقوِب در انتظار پسر
به قلب پسر در فراغ پدر


332_ به تخت سليمان و هدهد قسم
به موري كه از حد فَرا شد قسم


333_ به ايوب و صبر فراوان او
به امداد و ياري بِر جان او


334_ به جان شهيدان حاضر، قسم
به روح مريدان ناظر، قسم


335_ به ناي بريده به دست ستم
به قد حسينم، سحر گشت خم


336_ به عشق علي زاده ي دين و دل
كه شد دشمنش زار و گنگ و خجل


337_ به آِه دل بي نوايان قسم
به چشم تر اهل ايمان قسم


338_ به جان شهيدان حاضر قسم
به روح مريدان ناظر قسم


339_ الهي به قلب پر از درد من جناب آقاي پويا نبيزاده
غم غربت و سينه ي سرد من


340_ به درد و غم بي كران دلم
مرا مرشدي كن كه من غافلم


341_ به حق خدايي كه در قربت است
به حق كتابت كه در غربت است


342_ به احمد (ص) همان خاتم انبيا
به صاحب زمان خاتم اوصيا


343_ به زهرا (س) كه بانوي پاكي بود
و برتر ز انسانِ خاكي بود


344_ الهي به صوت خدا وا خدا جناب آقاي اميد ياري
كه مادر شد از كودك خود جدا


345_ الهي به خشم پدر در نبرد
به فرياد او از سر زخم و درد


346_ به آنكس كه داده برادر ز دست
و نعشش فتاده در دور دست


347_ به حقي كه پيروز بر باطل است
به ايمان و عشقي كه اندر دل است


348_ الهي به گلدسته هاي دمشق
كه باشد نمودارِ سيماي عشق


349_ الهي به آن بنديانِ بلا
به مظلوم لب تشنه در كربلا


350_ به عبّاس نام آور و آن سبو
به طفلانِ سوزِ عطش در گلو


351_ به قاسم به اكبر به اصغر قسم
به زينب به عون و به جعفر قسم


352_ به ويرانه هائي كه دارد نشان
ز خمپاره و حمله ي دشمنان


353_ به اطفال مظلومِ بي سرپرست
كه داده پدر مادرِ خود ز دست


354_ شهيد به خون خفته با صد اميد
كه در حجله ي خونِ خود آرميد


355_ الهي به دستان پير پدر جناب آقاي سعيد طالبي
به درگاه تو در دعاي سحر


356_ به ذكر دعا و نماز شبش
به بغض فرو خورده در يا ربش


357_ به چشمانِ كم سوي بابا قسم
به سستي زانوي بابا قسم


358_ به لب هاي زيبا و خشكيده اش
به اشكي كه ريزد ز هر ديده اش


359_ به جانِ پر از جوشِ بابا قسم
به گرماي آغوش بابا قسم


360_ به شب زنده بيداري مادرم
به شيري كه او داد بر پيكرم


361_ الهي به مهرِ همه مادران
به شرم و حياي همه خواهران


362_ به صوتِ دل انگيزِ لالائيش
به عشق و به مهر و به شيدائيش


363_ به رنجي كه مادر به پايم كشيد
قدش خم شد و موي او شد سفيد


364_ خدايا به آيات قرآن قسم جناب آقاي عليرضا خوانساري
به عرش و به فرش و به ايمان قسم


365_ به احمد رسولِ خداي كريم
به آن صاحبِ حسنِ خلق عطيم


366_ به موج خروشان درياي نيل
كه فرعون در امواج آن شد زليل


367_ به عيساي در آفرينش عجيب
به روح و جسمي كه شد بر صليب


368_ به يحيي كه در نام گشته فريد
به آن پاك مردي كه گشته شهيد


369_ به آن بُت شكن مُرسلِ اهل اور
مطبع خداوند تا پاي گور


370_ به آن كس كه تنها پناهش تويي جناب آقاي داوود رزاقي راد
به كوري كه مصباح راهش تويي


371_ به روح خدايي كه در قلب ماست
به قلبي كه تنها و تنها تو راست


372_ به آن شير مردان ميدان حق
زناني كه زادند مردان حق


373_ به آن لب كه پيوسته ذكر تو داشت
قلم را كه وصف جمالت نگاشت


374_ به آن سيرت پاك مردان نور
به آن اولياي فروتن ، صبور


375_ به آن اشك پاكي كه از توبه ريخت
به آن معتكف كز هوس ها گريخت


376_ به عشقي كه در قلبم انداختي
مرا عبد و معشوق خود ساختي


377_ به تنهاييت از ازل تا ابد
به قدري كه ادراك ما مي رسد


378_ به پهلوي بشكسته در بين در
به محراب خونين اندر سحر


379_ به ابري كه باران شد و اشك ريخت
به آبي كه عباس در مشك ريخت


380_ به آن شاه لب تشنه ي سر جدا
به زينب (س) پيام آور كربلا


381_ به آن غائب از چشم نامحرمان
به مهدي(عج) به قائم به صاحب زمان


382_ به سرداِر سامان ده ي كربلا
كه جان كرده تقديِم راِه خدا


383_ به شب زنده داري زين العباد
به آن ساجد پاك و نيكو نهاد


384_ به دستاِن ببريده بي علم
به طفلاِن عطشاِن مانده به غم


385_ به صبر و به ايثار دخت ولي
به آن نطق زيباي مثل علي(ع)


386_ به زينب (س)، به آن بانوي با وفا
به صادق ترين راوي كربلا


387_ به زيبا ترين نقش در آسمان
به حلقوِم نازكتر از پرنيان


388_ به قاسم، به آن نوگل زيب جهر
به آن ماه زيباي گردان سپهر


389_ به عباس آن قهرماِن دلير
علي صولت و چون علي بي نظير


390_ به اكبر به آن شبه جدش رسول
حسين علي، نور چشِم بتول


391_ به آن تك سواراِن صحرا قسم
به ياراِن سلطان بطحا قسم


392_ به شبهاي تاريك پر رمز و راز
به سجاده، تسبيح و مهر نماز


393_ به آه و به سوِز دِل بي نوا
به زندانياِن اسير از جفا


394_ به آن كس كه جز تو ندارد پناه
كه هستي بر احوال شان خود گواه


395_ به صافي دلان و به حق باوران
به جان بركفاِن صديق و جوان


396_ به صدق و صفاي همه مادران
به زيبايي خلق مهرآوران


397_ به صبح سپيد و به فجرِ اميد
به نورِ حقيقت كه باشد سفيد


398_ به موي سفيِد خرد پيشگان
به عشق و اميِد همه عاشقان


399_ به زيباترين دِّر ناياِب دهر
به ژرفاترين عمِق دريا و بحر


400_ به بالاترين حِد بالاي كوه
به عزم و اراده به فّر و شكوه


401_ به مرداِن حقجوي نيكو روان
وآن حق پرستاِن دور از نشان


402_ به آن طاهراِن هميشه طهور
به آن صابراِن هميشه صبور


403_ به عطر و به عود و به عنبر قسم
به گل هاي زرد و معطر قسم


404_ به دريا، به جنگل، به سرو و چمن
به سبزه، به صحرا، به دشت و دمن


405_ خدايا به طفلانِ اندر نماز جناب آقاي اصغر احتشامي راد
كه هستند با تو به راز و نياز


406_ به آن مادري كه، غم و درد خود
كند مخفي حتي از مرد خود


407_ الهي به ظلمي كه بر ما برفت
به آنچه كه از ما به يغما برفت


408_ به طفلان معصوم شام و حلب
كنند از خدا مرگ خود را طلب


409_ خدايا به نام بهار و شتا جناب آقاي سيد يوسف زارع(درويش)
به آن غرش رعد اندر سما


410_ به ابري كه از روي دريا رهيد
چو گيسوي باران، به صحرا رسيد


411_ خدايا به چشمان آهو قسم
به درويش و تكرار ياهو قسم


412_ به سيماي زيباي شاهچراغ
به عطر مصفاش آن سوي باغ


413_ به قنديل و آيينه هاي حرم
صفا مي دهد روح را لاجرم


414_ خدايا به اين شيرمردان قسم
به سهراب و زال و به دستان قسم


415_ به حافظ كه عاشق ترين عارف است
چه زيبا وي از غيب ما واقف است


416_ به سعدي سعادت ستايش ثنا
چنان گفت از شير و از لافتا


417_ به سعدي و بوي گلستان او
و فردوسي و ذكر دستان او


418_ به شيراز ما شهر شيران ما
به مهد اديبان حكيمان ما


419_ به ايران كه مهد تمدن بود
تمدن هم از ريشه و بن بود


420_ به شيران دليران مدال آوران
شهيدان غيوران كمال آوران


421_ به منشور كورش كه هر حرف آن
هزاران كلام است در صرف آن


422_ به گنجينه تخت جمشيد شاه
مقر ملل بود آن سال و ماه


423_ به مزدا قسم نام يزدان ما
به يكتا پرستان ايران ما


424_ چو زردشت ما بود يكتا پرست
محمد(ص) كمر بهر ايران نبست


425_ به اقوام ايران كه هر يك سرند
به غيرت رشادت ز هم برترند


426_ به قوم غيور لرستان كنار
به تركان ايران و آذر تبار


427_ به اعراب غربي كه نام آورند
سپهدار و سرلشكر خاورند


428_ الهي به الطافِ جان پرورت جناب آقاي جعفري فسايي(سها)
به خوبان و ره بردگان درت


429_ به گيسوي تو ، قصه ي اهل راز
به بالاي تو قبله گاه نماز


430_ به ناز تو، كز عاشقان دلبر است
به روي تو، كز هر گلي گل تر است


431_ به يكتايي و عز و احسان تو
به مولايي و ملك و امكان تو


432_ به پيري كه شب بانگ يا رب زند
سحر شانه بر طره شب زند


433_ به پيشاني و سجده ي عابدان
به هنگامه ي گريه ي ساجدان


434_ به سوز دل و ناله هاي يتيم
به روي گل و بوسه هاي نسيم


435_ به آنان كه شب پر شوند از سكوت
نخوانند در گوش شب جز قنوت


436_ به مهرت كه همواره عاشق كش است
به يادت كه با آن ((سها)) دلخوش است


437_ الهي به چشم تر دختري جناب آقاي اسمعيلي(نصوح)
كه مي گريد از درد بي ياوري


438_ خدايا به سوز دل مادري
كه مقتوله گشته ز ميخ دري


439_ الهي به زهراي جان علي
كه جان مي دهد در ركاب ولي


440_ به آن ماه شمس درخشان، قسم جناب آقاي علي تجن جاري
به پاكي راه رسولان، قسم


441_ به نوح و خليل و به موسي، قسم
به عيسي، به احمد(ص)، به مولا قسم


442_ به آن دست بيضاي موسي، كليم
به آن نفس پاك و هميشه سليم


443_ به دم هاي عيسي، به روح خدا
به زيباترين ها، به يوسف لقا


444_ به آن صبر يعقوب و ايوب ها
به درماندگان ز درمان جدا


445_ به حق علي(ع)، آن امام همام
كه آنگونه بنمود حجت تمام


446_ به روح سترگ امام رئوف
به آن چشمه ي فضل و مهر آن عطوف


447_ به مهدي و حجت، به صاحب زمان(عج)
به آن شمس غايب ز ديد و عيان


448_ به حق امامان نيكو سرشت
به آن ساكنان مدام بهشت


449_ به طاها، به ياسين و نون و قلم
به آنكس كه دارد سخا و كرم


450_ به ابرار و اوتاد و نيكان، قسم
به جنگ آوران و دليران قسم


451_ به سـر دارُو سـامـان ده ي كربلا
كه جان كرده تقديم، راه خــدا


452_ به شب زنــده دارِي زين العبـــاد
به آن ســاجـِد پاك و نيكو نهــاد


453_ به دستــاِن بُبـرديـده ي بيَعـلَــم
به عطشــاِن طفلـاِن مانده به غــم


454_ به صبــر و به ايثار دُخت ولــي
بـه آن نُطِق زيبــاي مثــِل علــي(ع)


455_ به زينب(س) به آن بانوِي با وفـا
كه بنمــوده در راِه حق، جان فـدا


456_ به زيبــا تريِن خــوِن دشِت غمـان
به آن حلقِ نــازك تـر از پـر نيــان


457_ به قاسم، به آن نوگــِل زيب چهر
به آن مــاهِ زيبــاِي گــردون سپهــر


458_ به عبـّـاس، آن قهـــرمـاِن دليــر
علي صولت و چون علي بي نظير


459_ به اكــبر، به آن شبه جدش، رسول
به آن ميـوه ي قلبِ مامـش، بتــول


460_ به آن تك تك از بهترين ها، قسم
به ياراِن آن ميــِربطحـــا، قسـم


461_ به شبهاي تاريك و پررمـزُو راز
به سجاده؛ تسبيح بين نماز


462_ به آه و به سوِز دِل بي نــوا
به زندانياِن اسير از جفا


463_ به آن كس كه جز تو ندارد پناه
نبخشد به جز تو، وِ را از گناه


464_ به صـافـي ي دل هاي حق بـاوران
فدا گشته هــاي به حق پهلوان


465_ به صدق و صفــاِي همـه مادران
به زيبــايِي خُـلقِ مِهــر آوران


466_ به صبِح سپيده، به فجــر و اميـد
به نــوِر حقيقت كه باشد سفيـد


467_ به مــوِي سپيدِ خــَرد پيشه گان
به عشق و اميــد همــه عاشقـان


468_ به خــوبـي ي راِه همــه سالكــان
به راز و نيــاز همــه عـار فــان


469_ به زيبـــا ترينُ دِّر نـايـاِب دهــر
به ژرفــا ترين عمق دريا و بحــر


470_ به بــا لا تـرين حــِّد بالاي كــوه
به عزم و اراده، به عِزُ و شكــوه


471_ به مردانِ حق جــوُ و نيكــو روان
به آن حق پرستان و هـم بـي نشـان


472_ به آن طاهــرانِ همــاره طهــور
به آن صــابران هميشــه صبــور


473_ به عطــِر همهُ مشك و عنبـر قسـم
به گل هـاي يـاسُ و معطر قسـم


474_ به در يا، به جنگـل، به دشت و دمن
به سبزه، به آنُ خــّرمـي در چمــن


475_ الهي به رأس حسين(ع) و علي(ع) جناب آقاي رضا ناظمي
كه شد نور حق از علي(ع) منجلي


476_ به آن گودي سرزمين بلا
قيامت به پا شد در آن نينوا


477_ به آن نوگل پرپر كربلا
به سرهاي خونين سر نيزه ها


478_ به آن حنجر پاره گشته به تير
به شه زاده گاني كه گشتند اسير


479_ به كنج خرابه و شه زاده ها
خرابه كشد ناله از ناله ها


480_ به عباس و قاسم، به آه و به اشك
به سقاي تشنه، به آن پاره مشك


481_ به لبهاي خشكيده از قحط آب
صبوري زينب(س)، شكيب رباب


482_ به تين و به زيتون، به نون و قلم
به شبه پيمبر(ص)، به شاه علم


483_ الهي الهي الهي اله
به اين بندگان سراپا گناه


484_ به محراب و منبر، به فرق علي(ع)
انيس محمد(ص)، ز بعدش ولي


485_ به صبح و سحر نور و عشق و اميد
به صبح ظهورش كه دادي نويد


486_ به سيدعلي و به پير خمين
به خون خفته گان طريق حسين(ع)


487_ به آن پاره تنهاي صد چاك چاك
به خورشيد و ماه و به انجم به خاك


488_ به رقصي كه ميثم سر دار كرد
كه عشقش به مولا پديدار كرد


489_ الهي به آه شب عاشقان جناب آقاي علي اكبري ايرنجي
به سيماي محبوبه ي مهربان


490_ به چشمان ناز فريبا دلان
به روياي شبهاي زيبا دلان


491_ به آن دم كه دلبر كمي دير كرد
دل از غربتش آهِ شبگير كرد


492_ به آن دم كه دل پر ز تشويش شد
همان دم كه دل غافل از خويش شد


493_ به آن لحظه هايي كه از التهاب
همان سوز عاشق دلان در شباب


494_ به عهدي كه خوي وفا بسته اند
كه گر سر رود عهد نشكسته اند


495_ به آن دم كه مادر دعايم كند
بيايد به بستر صدايم كند


496_ پري رو ببوسد رخ مست را
به نازي كشد صورتم دست را


497_ به آن دم كه خواند ز چشمم تبي
به آن دم كه پرسد ز دل مطلبي


498_ دل عاشقان را خدا غم مده
به شوريده گان حس مبهم مده


499_ الهي قسم بر همه آب ها
به خورشيد و انجم به مهتاب ها


500_ به آن رودهايي كه خشكيده اند
به آن ابرهايي كه نم چيده اند


501_ به زخم سيه روي تالاب ها
به آن مرده ها گرد سيلاب ها


502_ به زيبا غزالان كه سر گشته اند
همه از وطن دور برگشته اند


503_ به آن بازها كنج محبس اسير
كه از روي زينش شده تا به زير


504_ به آن باغهايي كه ويران شدند
به دور از حيات جبيران شدند


505_ به آن يوزهايي كه شب مرده اند
از اين سرزمين خون دل خورده اند


506_ به آن كوههايي كه ويلا شدند
همانها كه در آسمان جا شدند


507_ به آن بيشه در آه آمالها
شده بستر زرد آشغالها


508_ چنين كارها از بشر گر سزد!
پس آن درب علمي كه وا شد كه زد؟


509_ قسم ميدهم بر نسيم سحر
سحر بي نسيمش مگردان دگر


510_ قسم ميدهم بر گل لاله ها
بيفشان ز باران به رخ ژاله ها


511_ قسم ميدم بر همين روشني
بيارا جهان را چو گل گلشني


512_ قسم ميدهم تاب رنگين كمان
بتاب اي خدا قلبها را نهان


513_ قسم ميدهم روي آئينه را
كه از كينه ها پاك كن سينه را


514_ قسم بر دل زار بيمارها
به لبخند مهر پرستارها


515_ به آن شور شهباز غواص ها
به دار قفس ناز غواص ها


516_ به آن دم كه دستانشان بسته شد
در اخلاصشان شور پيوسته شد


517_ به آن دم كه مستي ز سر هم گذشت
ز چشم فلك خواب برهم گذشت


518_ به آن مادراني كه دل دل زدند
به چشمانشان سرمه از گِل زدند


519_ به آن دم كه عاشق رسيدند و باز
وطن شد از آنان بسي سرفراز


520_ به آن دم كه گل مست تابوت شد
جهان زار و دلگير و مبهوت شد


521_ به آن دم كه ايران ما شد بهشت
به دستت كه مهرت به قلبم نوشت


522_ به آن دم كه از آسمان خون چكد
به دستي كه هرگز نكردي تو رد


523_ خدايا به آدم به حوا قسم
به مريم به هاجر به سارا قسم


524_ به زهراي اطهر نهان در بقيع
به وقتي كه گردد به نزدت شفيع


525_ به مهدي موعود و عشقش قسم
به اخت الحسين و دمشقش قسم


526_ الهي به معراج احمد (ص) قسم سركار بانو فاطمه ي ايران نژاد
به زلف سياه محمد (ص) قسم


527_ به بغض علي و به شبهاي او
به چاهي كه شد گور غمهاي او

528_ به تاريكي شب به نورش قسم سركار بانو فريبا مالكي
به جنگ آوران غيورش قسم


529_ به اذني كه داد آن شه نينوا
به ترك سراپرده، اصحاب را


530_ قسم بر امان نامه اي كان رسيد
به آن مرد جنگ آن سوار رشيد


531_ به رود فراتي كه گشته خجل
به گريه فتاده ست از جان و دل


532_ به آن دم كه عباس در خون تپيد
و تيري كه چشمان نازش دريد


533_ خدايا به زهراي اطهر(س) قسم جناب آقاي حميد لاور
به طفلان دوش پيمبر (ص) قسم


534_ الهي به حق رسول خدا (ص)
به حق شهيد سر از تن جدا


535_ خدايا به دامان پاك بتول
به آنكه دعايش نمايي قبول


536_ الهي به اهل كتاب و سجود
به آن سر كه بر ني تلاوت نمود


537_ الهي به سرهاي از تن جدا سركار بانو ايران حسيني
به چشمان پر اشك و بي ادعا


538_ به شيدايي ي تابناكان تو
شهيدان راهت، به پاكان تو


539_ به تنهاي افتاده ي بي كفن
به گلهاي پرپر شده در چمن


540_ به عباس و اكبر به طفل صغير
به آن دم كه نوشيده خون جاي شير


541_ به دستان لرزان و اين قلب زار
به شب گريه هاي دلي بي قرار


542_ الهي به نيكان نيكو مرام جناب آقاي سيف اله باقريها كليشمي
به ذكر از لب مومنانت مدام


543_ به سوز دل سوته دلهاي نام
به گلهاي پژمرده در شهر شام


544_ به درد دل آنكه دلداده شد
به آن جان كه مست مي و باده شد


545_ به آقاي اوصاف و علم و ادب
به ماه منير گلستان رب


546_ به شه زاده اي ارباً اربا شده
لبي كز هجوم عطش وا شده


547_ به دشت پر از واژگون لاله ها
به آن ديده كو تر شد از ژاله ها


548_ الهي به بانوي كوه محن
به آه پر از خون مولا حسن(ع)


549_ به شيدايي سيدي بي كفن
به سرهاي بر ني شده بي بدن


550_ به شاه خراسا ن و معصومه اش
به شهر مدينه به آن حومه اش


551_ به خوبان خفته در آغوش خاك
به ارواح قدسي به دلهاي پاك


552_ الهي به دامان سيناي طور
به هنگامه ي شور و نشر و حشور


553_ به موسي به آن حال بيهوشي اش
به ايوب و يونس به خاموشي اش


554_ الهي به وقتي كه كردي غضب
به آن شيرِ مردان هاشم نسب


555_ به شيب الخصيب و به حدالتريب جناب آقاي جمال ناجي
به آن ناله ها و به امن يجيب


556_ به داغ دل زينب و مرتضي(,ع)
به ياسين و گوينده ي هل اتي


557_ به درياي سرشار عشق و صفا جناب آقاي جواد رحيمي
به آن ماه روشن.............امير وفا


558_ كه باران به عشقش كند سروري
به عباس..... سر حلقه ي دلبري


559_ به داغ شقايق به دشت سجود
به مولا حسينم، سرير وجود


560_ به آن سمبل عشق و صبر شريف
به زينب(س)، كه بندد ره ناحريف


561_ به آدم به نوح و به موسي قسم جناب آقاي اسكندري(غريب)
به تورات و انجيل عيسي قسم


562_ به عشق دروني به ايمان قسم
به آن پادشاه كريمان قسم


563_ به عهدي كه با عاشقان بسته ايي
نگفتي كه از عشق من خسته ايي


564_ خدايا قسم بر خداوندي ات
گشايش به موسي و ره بندي ات


565_ گشودي به رويش تو همواره راه
و فرعونيان را فكندي به چاه


566_ شده غرق درياي نيلي خصال
كه موسي خرامان شود زين وصال


567_ قسم بر دري كه به پشتش نشست
به مسمار آن در كه پهلو شكست


568_ به زهراي اطهر(س)، به ياس كبود
به شير خدايي كه آنجا نبود


569_ به دستان زهراي تنها قسم
به آن قلب مولا به غمها قسم


570_ به زينب (س) كه زد بوسه بر پاي او
به حيدر (ع) كه افتاده ليلاي او


571_ به قرآن ناطق، به شير خدا
به آن مرد عاشق كه شد سر جدا


572_ به باب الحوائج علمدار او
كه از كودكي شد گرفتار او


573_ به سقاي لب تشنه در كربلا
شهيدانِ گلگون به دشتِ بلا


574_ به شاهي كه تير و خدنگ اش زدند
شغالان كافر به سنگ اش زدند


575_ قسم بر تو اي حافظ دين حق
كه پاينده از توست آئين حق


576_ الهي به مولاي خوبان علي(ع) سركار بانو سارا طاهري
كه شد ذكر نابش به لبها جلي


577_ به مردان ميدان به ياران عشق
به بانوي خفته به خاك دمشق


578_ به ذكري كه بر دل شود منجلي
به سلطان محشر به جانم علي


579_ به خاكت كه جسمم زان ساختي جناب آقاي بهزاد عبدالرحماني
وجودم به هر ذرّه پرداختي


580_ به آبي كه هر قطره اش جان دهد
لب تشنه را طعم باران دهد


581_ به آهنگ و موسيقي باد تو
كه با هر نفس مي كنم ياد تو


582_ به آن آتش سركش و شعله ور
به آني بگيرد جهاني به سر


583_ به آب و به آتش به باد و به خاك
قسم بر خداوند جانان و پاك


584_ قسم بر زلالي درياي تو
قسم بر ليالي زيباي تو


585_ قسم بردمي كه امانم دهد
به هر بازدم تازه جانم دهد


586_ قسم بر زباني كه گويا شود
به هر لحظه عشقت شكوفا شود


587_ قسم بر دو چشمي كه بينا شده
جهاني به نازش هويدا شده


588_ قسم بر مه و اختر و هور تو
كه نشأت گرفتند از نور تو


589_ قسم بر زمينت قسم بر سماء
قسم بر شكيبائي انبياء


590_ به آن دل كه ادراك مولا كند
تپش هاي آن ساز يا هو زند


591_ خدايا به حق امام زمان(عج) جناب آقاي علي رحماني(درويش)
به حق جمال برازندگان


592_ الهي به اسماء پاك خودت جناب آقاي امير قرباني(نوين)
كه آموختي خلق خاك خودت


593_ نشاني ز يكتايي نور توست
كمالي ز امداد منصور توست


594_ الهي به آغوش مادر قسم جناب آقاي حامد نصيري
به شمشير در دست حيدر قسم


595_ به سقاي خوبان به مولا علي (ع)
كه نورت ز ايشان شده منجلي


596_ الهي به دست علمدار حق
به مشك تهي و لب مستحق


597_ به خاك و به خون و به ميهن به جان
به سر دادن شاه لب تشنگان


598_ الهي بر آن دل كه هر دم شكست
ولي چشم بر لطفت هرگز نبست


599_ به شيرين دهانان نيكو سخن
به نام آوران ديار كهن


600_ به لطف هر آنكس كه جان داده اي سركار بانو ايزد سرشت
به صحراي محشر امان داده اي


601_ خداوند عالم بدين پاكي ات
به تسبيح گويان افلاكي ات


602_ قسم بر خداوند و يك تايي اش
به امرش، به خلق اش، به زيبايي اش


603_ الهي به آن روز پر رمز و راز جناب آقاي سعيد فرامرزي
به هستي و عالم همه در گداز


604_ به آن مرد ايمان و هفت آسمان
به آن شاه عرفان و بخت جهان


605_ به آهنگ صبح و طلوعي دگر
به آواز عشق و شروعي به سر


606_ به شان نزول به رب الفلق
به راز خدا در شب و در شفق


607_ به عشقي كه مانوس ايزد بود
به نفسي كه محبوس احمد بود


608_ به آن حجت حق به بوي ظهور
به آن رمز قرآن به كوي سرور


609_ به ياد ضريح خراسان به خاك
به درد دل آن كه گشته هلاك


610_ به انفاس عشاق و سير زمان
به جنت نشينان و ذكر و زبان


611_ به حق قنوت و به حق قنات
به انسان قانع به قدر و برات


612_ به شر خلايق كه ويرانگر است
به قرآن ناطق كه درمانگر است


613_ به آن راه ظلمت در اين روزگار
به آن دل پرستي كه شد، ديِن يار


614_ به غفلت، به عرياني فكر و عقل
به فطرت، به اجماع نفس و به نقل


615_ به آن مي پرستان و درماندگان
ز درگاه الطاف تو راندگان


616_ به آن لاله كه چيده شد از زمين
به غم نامه ي مادران در طنين


617_ خدايا به دستان سبز دعا سركار بانو راحله رهبر ماه
به آواي زيباي يا ربنا


618_ به تدبير زيبا و پر مهر تو
به تقدير دنياي پر سحر تو


619_ به پاكي دلهاي عشاق پاك
به زيبايي نقش تنديس خاك


620_ نفس هاي مانده ز جان مرا
همين شوروشوق و عنان مرا


621_ الهي به عشاق فرزانه ات جناب آقاي محسن عليخاني
به آن حق پرستان ميخانه ات


622_ به آنان كه از شور و مستي مي
بزدند بر عمق مهر تو پي


623_ به آن ساقي سيم ساق از صفا
به شاهد كه دارد شراب از خدا


624_ به جام بلايت كه با عاشقان
سر و سر نا گفته دارد نهان


625_ به شور و سماعي كه با ذكر تو
برد جمله مخلوق در فكر تو


626_ به حالي كه از جنبه ي ذكر حق
به هق هق برد از دگر عالم سبق


627_ به سوزي كه آيد ز اعماق جان
به شوري كه باشد ز پير و جوان


628_ به شور و به مستي به الطاف رب
به آن بيخودي از شراب و طرب


629_ به آن صوت زيباي حلاج وار
كه گويد انا الحق به بالاي دار


630_ به آن قلب بشكسته از هجر يار
كه كوچه به عشق ات، ز شهر و ديار


631_ به جاماندگان حقوق بشر سركار بانو سميه مؤيدي
به عارف دلان بريده ز شر


632_ الهي به چشمان ياران قسم
به قرآن و عرفان و ايمان قسم


633_ به صحراي خشك و بدون علف
به گم گشته گي هاي دُرُّ صدف


634_ به سجاده و مهر مردان دين
كه عقل آمدست از سراي يقين


635_ به معبد كليسا و مسجد خدا
نباشد بجز ذكر يا ربنا


636_ به آن سجده تا صبح زيباي نور
به عيسي يهودا به صحراي طور


637_ الهي به نورِ و به آن قلبِ ريش سركار بانو طاهره حسين زاده
دلِ تكه تكه بريده به نيش



638_ همان دل كه منزلگهِ حقِّ توست
كه دست از همين خانه كاشانه شست


639_ به پاكي مريم سكوتش پديد
به آهِ مسيحا كه در جان دميد


640_ الهي به شبهاي بيچارگان
به سرگشتگي هاي آوارگان


641_ به دستان پُر تاول يك پدر
به لاي لاي يك مادر خون جگر


642_ به سوز نهان و روح و جان
به سجاده پر غم مادران


643_ به فقر و مكافات هر دربه در
هبوط غرور و شكست كمر


644_ الهي به دريا به دشت و به رود
به نغمه به آهنگ و تار و سرود


645_ به موسيقي و لحنِ داوود و عود
به مفهومِ نيلوفرانِ كبود


646_ الهي به آنچه تو را حرمت است جناب آقاي اكبري آشتياني
خدايا به مهدي(عج) كه در غربت است


647_ به آه دل هادي منتظر
به اشكي كه غلطان شده از بصر


648_ به آهي كه از هجر در سينه است
به آن قلب پاكي كه بي كينه است


649_ به آن كس تو را يار ديرينه است
كه پيشاني از سجده پرپينه است


650_ به مردو زن پير با احترام
كه ذكر تو دارند برلب مدام


651_ به مردان عرفان و بي واهمه
تپنده دلان عزيز همه


652_ الهي به سادات و بر سيدين
كه تفسير كوثر شده


653_ به خيل ملائك كه درپيش تست
به زهراء (س) و كُـفوَش امام نخست


654_ به شان و مقامات پيغمبران (ص)
به احمد كه شد برترين درجهان


655_ به سينه زنان براي حسين(ع)
به ماه محرم عزاي حسين(ع)


656_ الهي به سوز و گداز حسين(ع)
به كرب و بلا و به آن شور و شين


657_ به مشك و به فرق و عمود و به دست
به مرگي كه پشت برادر شكست


658_ به سم ستوران وابدان پاك
كه از پشت و رو گشته له همچو خاك


659_ به جمله شهيدان راه حسين(ع)
شهيدان دوران پير خمين(ره)


660_ به آن تك سواران جنگ و نبرد
كه بردند با خون خود رنج ودرد


661_ به انگشت و انگشتر و ساربان
به موي سپيدو به قد كمان


662_ به زينب، سكينه، رقيه، رباب
به آن مادر خون جگر، دل كباب


663_ تن نيلي و صورت خون نشان
به دامان شعله ور كودكان


664_ به شمشير و نيزه تن چاك چاك
غريبانه و بي كفن روي خاك


665_ به تك تك اسيران در راه شام
تنور و سر و خولي بي مرام


666_ دگر صبر و طاقت نمودم تمام
شوم لال و ديگر ببرم كلام


667_ الهي، به ابيات جمع شفيق
كه در شعر نو گشته باهم رفيق


668_ الهي به قلب حزين حسين(ع) جناب آقاي مسيحا بهروز الهياري
به تيري فتاده ميان دو عين


669_ الهي به سوداي صاحب دلان
به سوگند شه نامه مقبلان


670_ به دستان افتاده از بهر دين
مسيحا فدايش بگردد همين


671_ به طاهر ترين سيرت زاهدان
نظر كن به غم نامه ي شاهدان


672_ به تين و به زيتون زيبا قسم جناب آقاي جمشيد حرمي
به عصر و تماشاي هر صبحدم


673_ به پاكي ذات الهي تان
به خورشيد و بر ماه اين آسمان


674_ و ما توعدون فو ربَّ السماء
به جان رسول شرف مصطفي(ص)


675_ به خورشيد كه نورش كه فر داده اي
به قرآن كه بر ما فرستاده اي


676_ به اسب دونده، به كهسار طور
شبي را كه پوشيد سيماي نور


677_ به قطره به چشمه و تا آب كر
به غرب و به شرق و به درياي پُر


678_ به هنگام گرماي فصل درو
به وقتي كه ديده شود ماه نو


679_ زميني كه گسترده اي زير پا
و آبي كه آسود دنياي ما


680_ قسم بر نهاد بشر فرد فرد
به هنگام درمان و هنگام درد


681_ به وقتي كه ماهي درآيد به شب
برد از دل و جان ملال و تعب


682_ به مكه به شهر پيمبر قسم
به نيكي چه بسيار باشد چه كم



683_ زماني كه ظلمت نمايد خروج
به نه طاق عرشت، به ذات البروج


684_ تو را من قسم مي دهم بر شما
به نور و به سايه، سكوت و صدا


685_ خداوند هستي كران تا كران
خداوند پيدا، خداي نهان


686_ الهي به مردان نيكو سرشت جناب آقاي محمد پيري
جوانان پاكيزه اهل بهشت


687_ به خون جگر از شبان و سحر
به آه دل و سوز و ناي پدر


688_ به خون شهيدان ايران زمين
به مردان روشنگر راستين


689_ الهي قسم بر جوانان پاك
به آنكس كه هور است از او تابناك


690_ به سعدي به حافظ به شيخ شهاب
به آنكس كه آموخت بر ما كتاب


691_ به اتقان آيات قرآن به حق
به هر حرف و هر معني اندر نسق


692_ خدايا به خلق محمد (ص) قسم
به كردار نيكوي احمد قسم


693_ به تين و به زيتون به روز الست
به آنكس كه بر غير تو دل نبست


694_ به عيسي به موسي و هم دانيال
به ايوب و يعقوب و هم حزقيال


695_ به روشن دلان و بزرگان دين
به آموزگاران بس نكته بين


696_ الهي به نام بزرگت قسم
به آيات و ملك سترگت قسم


697_ به خلق عظيم شه مصطفي(ص)
به عين اليقين سدرة المنتهي


698_ به هر آنكه در دل بدارد رجا
ز زور و زر و سيم باشد رها


699_ الهي به صهباي، مينا قسم سركار بانو قمرالزمان درخشان
الهي به شب هاي، مولا قسم


700_ به آن گريه هاي شبش تا سحر
كسي كو نبود از غمش با خبر


701_ الهي به زهراي مولا علي
به شبها ي احياي آن منجلي


702_ الهي به نوروز و يلد ا قسم
الهي به قاموس زهرا قسم


703_ به عاشق كه دردش شود منجلي
به زهراي اطهر به مولا علي


704_ ا لهي به فرزند زهرا قسم
به آ ن پورِ زيباي رعنا قسم


705_ الهي به دل هاي پاك و شريف
به دامان زنهاي خوب و عفيف


706_ به دل دادگاني كه بر باورند
به مي خوارگاني كه با ساغرند


707_ الهي به شيران اين سرزمين
به نام اورانِ وقت هيجا و كين


708_ به شب زنده دارانِ آيين ما
به رزم آوران در صف اوليا


709_ به جانبازي عاشقانِ وطن
به آن لاله هايي كه شد در كفن


710_ به كارون، به مجنون و اروند رود
به نخلانِ بي سر به مينو درود


711_ به سجاده هايي كه شد لاله گون
بدن پاره هاي كفِ شطَ خون


712_ به طوبي به كوثر به جنت قسم
به آن تشنه هاي حقيقت قسم


713_ الهي به دلبندِ، ام البنين
جوانانِ خادم درين سرزمين


714_ خدايا به جان و دل ما قسم جناب آقاي استوار فديهه
به عشقي كه ماند از زليخا قسم


715_ به گلهاي وحشي و آن رنگ و بو
به بيدي كه خم گشته بر روي جو


716_ به بالي كه سوزد ز پروانه اي
به مست و خمار و به ديوانه اي


717_ به اشكي كه ريزد ز چشم يتيم
به عيسي به موسي نبي كليم


718_ به قلبي كه بشكسته وقت نماز
به آهنگ شور آفرين در حجاز


719_ به درد دل لاله ي واژگون
به جامي كه از مي شده همچو خون


720_ به آن كوزه ي مي دمادم به جوش
به ساقي به ميخانه و مي فروش


721_ به پيري كه در دل ندارد غرض
ولي جسم او غرق صدها مرض


722_ به صيدي كه افتاده دست پلنگ
به رزمندگان سلحشور جنگ


723_ الهي به شعري كه شاعر نگفت جناب آقاي محمدرضا سبحاني
به عشقي كه در چشم خاطر نهفت


724_ به خورشيد سوزان دِل آسمان
به دست نسيم و هزار آشيان


725_ پرستوي زيبا كزان پر كشيد
خداوند نقاش پيكر كشيد


726_ به گيسوي خورشيد چون چلچراغ
به باران پنهان به كنج اطاق


727_ الهي به چشمان گريان قسم
به باران رحمت پس از آن قسم


728_ به پروانه شاد و گلهاي باغ
قناري و گنجشك و طوطي و زاغ


729_ به درياي آرام و جوشان قسم
به پيدا و پنهان و بود و عدم


730_ به رنگين كمان و به هر موج آب
به گنجي كه نامد به جز رنج و تاب


731_ به آغوش گرم خداوند پاك
به معشوقه و عاشق سينه چاك


732_ به فصل بهاران كه آرد نويد
سياه و سپيد و به بيم و اميد


733_ به انجيل و تورات و قرآن پاك
كه او كرده خلق آدمي را ز خاك


734_ به يكتاپرستان دنيا قسم
به مسجد به دير و كليسا قسم


735_ ببخشايم اي كردكار كريم سركار بانو رقيه اميدي چماچايي(آسوده)
نظر كن به من اي خداي رحيم


736_ ندارم به دل اي خدا آرزو
به نزدت بخواهم كمي آبرو


737_ بيفزاي بر فر و عمر پدر
كه باشد هميشه مرا تاج سر


738_ بيازار هركس بيازارد او
هدايت نما هركه را شد عدو


739_ بيفكن به سويش ز رحمت نظر
ميفكن غمي بر رخ چون قمر


740_ و محشور كن با رسولان خود
بدم بر وجودش هم از جان خود


741_ مريز آبروي پدراي خدا
دلش را به نورت فروزان نما


742_ بخواهم گشايش برايش دري
نخواهم زكس بهر او سروري


743_ نيفزا رخ اش را تو خطي دگر
كه بينم چو خط اش شوم خون جگر


744_ شكايت ندارد سراي سپنج
سپرده به جانش فقط درد و رنج


745_ ندارم ز حكمت ز رحمت خبر
بسي شرمسارم ز روي پدر


746_ اگر بي خبر آمداو از سفر
ندوزم دو چشمم دوباره به در


747_ برايم مهيا بكن يك سفر
به سير الي الله؛ نوعي دگر


748_ زمهرت فزون كن دل و جان من
فضا را معطر ز ايمان من


749_ الهي به نامت، ز جوشن كبير جناب آقاي محمد ابراهيم جاذب نيكو (جاذب)
مفاتيح عرش و دعايت مجير


750_ به اذكار حاجِب، به اقطار خاك
چه آن قطب ناظر، چه اخيار پاك


751_ به آيات قرآن، كلامي مبين
سخنهاي سبحان، زِ فَردي امين


752_ به صافات و لقمان و انعام و دهر
امامان عاشق، شهيدان زهر


753_ به طارِق، دُخان، آل عـمران، زمـر
تـكاثُـر، معـارج، بـروج و قـمر


754_ به تقدير جاذب كه در دست توست
و مجذوبِ سالك، كه سرمست توست


755_ مزمل، تغابن، قريش و نسا
به آن سر به زيرانِ از دل رضا


756_ الهي به آدم كه آب است و گِل
همان كز نفيرش، جهان شد خجل


757_ به آزادگاني، اسيري شكن
شهيدي مجاهد، به مامش وطن


758_ به غزِّه، فلسطين و قدسي به حصر
به كودك كشي ها به خسران و عصر


759_ به تحريم و شورا، به رحمان، سبا
بلّد، نمل و احزاب و مؤمن، نبا


760_ به آن عطر نرگس زِ اَمَّن يُجيب
عزيزان مضطر به غم، در شكيب


761_ الهي به حجّت، مَهي در نِقاب
به غايب، به حاضر، به هر شيخ و شاب


762_ به ماعون و انفال و فاطر، حديد
فقيران دنيا، به عقبي سعيد


763_ به ييلاق و قشلاق و كوچ و تنور جناب آقاي سيروس بداغي
به ايلي كه همواره نور است و نور

764_ به چوقاي زيبا به مَينا قسم
به شيري كه خوردم من از دا قسم

765_ به تره ، به كَنگر به ريواسِ كوه
به ايلي كه بودش بسي باشكوه

766_ به كشك و به قارا ، به شير و به دوغ
به ايلي كه هرگز ندارد دروغ

767_ به چار لنگ و هفت لنگِ بس قهرمان
به آن بي قرارانِ مولايمان

768_ به تير و به تركش به لول و تفنگ
به آن جان نثارانِ ميدانِ جنگ

769_ به چزابه بستان و فتحُ المبين
به آن نعشِ جان داده بر رويِ مين

770_ به سنگر نشينانِ دارالخوين
به فريادِ مستانِ مولا حسين

771_ به آن دشتِ غوغا به درياي خون
طلائيه ...صحرايِ دارُالجُّنون

772_ به مأواي جانانه ؛ معراجِ دل
كه از اشك آلاله ها بوده گِل

773_ به اروند و يارانِ جان داده اش
به مردانِ شيدا و آزاده اش

774_ به سربند و فريادِ يا فاطمه
به دلهاي فارغ زِ هر واهمه

775_ به " پايي كه جاماند " و جانانه شد
به مَردي كه مانند پروانه شد

776_ به آن " دا " كه ديده است ميدان جنگ
به آن زن كه دارد به دستش تفنگ

777_ به تمثالِ ياران پر پر شده
ه‍مان بي قرارانِ مادر شده

778_ همانان كه دل را به دريا زدند
و لبخندِ تلخي به دنيا زدند

779_ همانان كه عمارِ رهبر شدند
و ناگه چو فرزند حيدر شدند

780_ همانان كه مهمان ما ها شدند
و در قلبِ آلاله ها جا شدند


781_ الهي به شور آفرينانِ عشق
همان پاسبانانِ كويِ دمشق

782_ همان پهلوانانِ بي واهمه
همان بي قرارانِ يا فاطمه

783_ همانان كه شيرانِ ايراني اند
و سربازِ قاسِم سليماني اند

784_ همان سرفرازانْ و داعِش كُشان
همان نورِ چشمانِ صاحب زمان

785_ همان سر بدارانِ بي واهمه
مريدانِ عباسِ در علقمه

786_ به سردار والاي داعش ستيز
كه بنموده پروردگارش عزيز

787_ به آوايِ بر بامِ آزادگان
به تمثالِ زيبايِ دلدادگان

788_ به هيهات هيهات بحرينيان
كه بيند ز آن دشمن هر دم زيان

789_ به خونِ شهيدانِ دشتِ يمن
به تكبير و تحليلِ دشمن شكن

790_ الهي به عبّاسِ دوران قسم
به آن سرفرازانِ ايران قسم


791_ به ايمان آن جان نثاري قسم
به سردارِ ما دين شعاري قسم


792_ به يارانِ افتاده در خون قسم
به عشاقِ صحرايِ مجنون قسم


793_ به دلدارِ زهرا؛ كريمي قسم
به سربازِ مولا؛ رحيمي قسم


794_ الهي به ماهيني و كشوري
به سردارِ پروانه ها لشكري


795_ به چمران و آويني و باكري
به فتحي و شيرودي و باقري


796_ به خاني و آخوندي و جعفري
به سردارِ دورانِ ما حيدري


797_ به چمران و آويني و مهدوي
به آن قهرمانان بازو قوي


798_ الهي به شيداي ما كاظمي
به سردارِ تنهاي ما هاشمي


799_ به خرازي آن مرد خوبِ خدا
كه دستش شد از تن به راهت جدا


800_ به گُلكار و نوزاد و بذر افكنت
به آن مردِ مجروحِ گلگون تنت


801_ قسم بر شهيد اعتمادي خدا
به ايمانِ ابرامِ هادي خدا


802_ به حاج احمد آن مردِ زهرا تبار
كه يك لحظه در دل نبودش قرار


803_ خدايا به عرفانِ حيدر نيا
به يارانِ جان داده دركربلا


804_ به آن شيرِ در بيشه اسكندري
به آن محو آلاله ها اكبري


805_ خدايا به بهنامِ پر پر شده
قسم بر شهيدانِ بي سر شده


806_ به شب هاي زيباي دنيا قسم
به لبخندِ لب هاي مولا قسم


807_ به بازارِ عرفان و ايمان قسم
به آياتِ زيباي قران قسم


808_ به تورات و انجيلِ عيسي قسم
به الطافِ همواره با ما قسم


809_ به حوّا و زهرا و هاجر قسم
به آن جرعه نوشانِ كوثر قسم


810_ به ايوب و داوود و يحيي قسم
به الگويِ زيباي ماها قسم


811_ به چشمانِ يعقوبِ كنعان قسم
به ژرفاي ايمانِ سلمان قسم


812_به آنكس كه بودش گرامي قسم
به آن جان نثارانِ نامي قسم


813_ به مولا و بر ذوالفقارش قسم
به فرزندِ با افتخارش قسم


814_ به مولا حسن پورِ زهرا قسم
به آن شاهِ شاهانِ تنها قسم


815_ به سجادِ بيدارِ در شب قسم
به اذكارِ زيباي بر لب قسم


816_ الهي به پنجم امينم قسم
به شيشُـم سر آغازِ دينم قسم


817_ به كاظم به معناي ايمان قسم
به آن شاهِ اندر خراسان قسم


818_ به الطافِ رعنا جوانش قسم
به هادي به آرامِ جانش قسم


819_ در آخر خدا عسكري را قسم
و مهدي همان حيدري را قسم


820_ هي به ايمانِ حُر و حَبيب
به لب هاي مشغولِ امن يجيب


821_ به قاسم به جعفر به عون و وَهَب
به سـقـايِ مــه رويِ آب و اَدب


822_ به شمشيرِ در دستِ اِبنُ الحسن
به عشقي كه همواره دادَش به من


823_ به رگ هاي ببريده از شاه دين
به غم هاي بسيارِ اُمُ البنين


824_ به آن ماهِ تابانِ در عالمين
به آقاي دلداده يعني حسين


825_ به فرزند سالار زينب قسم
به آن سينه سوزان هر شب قسم


826_ به پهلوي زهرايِ از غم كمان
به آقايِ تنهاي در جمكران



827_ به انگشت و انگشتري روي خاك
به جسمي كه از نيزه ها گشته چاك


828_ به آنكس كه معناي قالوا بلي است
هماني كه نالانِ در نيزه هاست



829_ به شش ماهه طفلي بسي بيقرار
به رأسي كه بر نيزه ها شد سوار


830_ به يارانِ بي غسلِ اربابِ ما
كه شد رأس آن ها ز تن ها جدا


831_ به سرهاي بر نيزه آويخته
به خون هاي ناحق زمين ريخته


832_ به آهي كه آتش زند بر جهان
به دختي كه بودش به آه و فغان


833_ به طفلي كه بنشسته در راهِ يار
به آن سر كه بر نيزه ها شد سوار


834_ به لب هاي مأمورِ در زمزمه
به آن جان نثارانِ بي واهمه


835_ به يارانِ مهدي كه نام آورند
همانان كه از اهل دنيا سرند


836_ الهي به شيخي كه اهلِ قم است
كتابش مفاتيحِ اين مردم است


837_ الهي به آقاي قاضي قسم
به مـصداقِ در سرفرازي قسم


838_ به اسلام و ايمان و عرفان قسم
به سبحان سبحان خوبان قسم


839_ الهي به علامه سيد جمال
به آن گلعذرانِ صاحب كمال


840_ الهي به تَك مرجعي بي بديل
كه من بسته ام بر جمالش دخيل


841_ به سيّد مـحمـد حسينت قسم
به فرياد پير خمينت قسم


842_ به شـيـخِ كُلِيني و شـيـخِ بها
به شيخي كه جان داده اندر منا


843_ به شيخي كه بنوشته صدها كتاب
كه دشمن كشيد از كلامش عذاب


844_ به شيخي كه ساغر ز حيدر گرفت
و بايد كلامش بسي زر گرفت


845_ هماني كه بنوشته بود الغدير
كه شادان شد از هر كلامش امير


846_ الهي به شيخي كه پَروا نمود
و در قلب آلاله ها جا نمود


847_ الهي به زُهادِ در نيمه شب
به آن غم گسارانِ در تاب و تب


848_ به علامه اي ناب و شيرين سخن
حسن زاده اعجوبه اي در زمن


849_ به شيخي كه بر دارِ بيگانه رفت
هماني كه بر سوي خمخانه رفت


850_ هماني كه تا كربلا پر كشيد
هماني كه غير از خدا را نديد


851_ هماني كه چون بالِ پروانه سوخت
هماني كه دل را به ميخانه دوخت


852_ به دولابي آن مرد نيكو سرشت
كه هر محفلش بوده همچون بهشت


853_ الهي به گمنامِ در بي كسي
به آن رِنـــدِ دورانِ ما مجلسي


854_ الهي به استادِ در دلبري
كه شد كار و بارش علي محوري


855_ همان را كه سيد حسين است نام
كه بگرفته از پيرِ ميخانه جام


856_ همان را كه گيتي مثالش نديد
كه دل از كلامش به مولا رسيد


857_ همان را كه سلمانِ اعصارِ ماست
كه كمتر ز اينش بخوانم خطاست


858_ هـمان بـحرِ عرفان و بحر شرف
هماني كه بردش دلم را زِ كف


859_ به آن رخ كه همواره باشد جلي
به شاگردِ ممتازِ او شيخ علي


860_ هماني كه محو است در كردگار
كه چرخد سحر جمله در گردِ يار


861_ هماني كه در بند كاشانه نيست
خدا داندش محو مولا عليست


862_ به سيد علي قائد المسلمين
كه دارد سخن ها ز اركانِ دين


863_ به الطافِ در روضه هايش قسم
به يارانِ در حوزه هايش قسم


864_ به آنان كه دنبال وامند و قَرض
نه آن خوش خيالانِ آن سويِ مرز


865_ به آنان كه دنبال گمنامي اند
نه آنان كه واله زِ بَد نامي اند


866_ به آنان كه آرام و باراني اند
نه آنان كه بي دين و عرفاني اند!


867_ به آنان كه در جستجو آمدند
نه آنان كه دنبالِ " بـو " آمدند


868_ به آنان كه پاكند و دلداده اند
نه آنان كه بيمار ‌و آزاده اند


869_ به آنان كه از ناي دل راضي اند
نه آنان كه در دام هر بازي اند


870_ به آنان كه رفتند و جاري شدند
نه آنان كه ماندند و خاري شدند


871_ به آنان كه از عُمق جان شاعرند
نه آنان كه مِن بابِ " نان" شاعرند


872_ به آنان كه همچون علي قاضي اند
نه آنان كه از دم دَغَل بازي اند


873_ به آنان كه بيزارِ بي بي سي اند
نه آنان كه دركارِ بي بي سي اند


874_ به آنان كه عُشاقِ در "فكه " اند
نه آنان كه هر ساله در مكه اند


875_ به آنان كه شيرانِ اين بيشه اند
نه آنان كه ننگند و بي ريشه اند


876_ به آنان كه با روضه ها در تبند
نه آنان كه دنبالِ خالِ لبند


877_ به آنان كه ارث از علي برده اند
نه آنان كه بي نامِ او مرده اند


878_ به آنان كه باد عشقشان پر فروغ
نه آنان كه گويند هزاران دروغ


879_ به آنان كه انسان وفاشان بديد
نه آنان كه بايد جفاشان كشيد


880_ به آنان كه حرمت نگه داشتند
نه آنان كه صدها جفا كاشتند


881_ به آنان كه سر تا به پا نعمتند
نه آنان كه پا تا به سر نِقمتند


882_ به مردي كه باشد نشانش به كار
نه مردانِ بي عارِ در روزگار


883_ به مردي كه چشمش به دور از گناست
نه مردي كه استادِ در هر خطاست


884_ به مردي كه شد خانه اش چون بهشت
نه مردانِ بد خُلق و بد سرنوشت


885_ به آن زن كه لرزانده مردانِ بد
نه آن زن كه ‌در ديده ها گشته رد


886_ به آن زن كه فرمودي همچون گُل است
نه آن زن كه خار است و گويي خُل است


887_ به فرهنگِ اسلام و فرهنگِ دين
نه فــرهــن‍ــگِ افـرادِ بالا نشين


888_ به بامي كه دارد نه پشت و نه پيش
نه بامي كه باشد گرفتارِ ديش


889_ به قران كه گويد غم از دل ببر
نه قران كه فتوا دهد قطعِ سر


890_ به چادر كه دارد نشان از حيا
نه چادر كه باز است و اندر هوا


891_ به شعري كه دارد نشان از خدا
نه اشعارِ حاكي زِ پرت و پلا


892_ به حافظ به سعدي به ياران دين
نه امثال ايشان و بدتر ز اين !


893_ به مسجد كه باشد گذر گاه يار
نه ميخانه اي پُر زِ گرد و غبار


894_ به اشعار و هر سبك آهنگران
نه اشعار و اصواتِ نامحرمان


895_ به چشمان گريان در ندبه ها
نه چشمان بي نور و بيتابِ ما


896_ به اسلامِ خوبان و يارانِ دين
نه آن لاتِ بي دام‌ لندن نشين


897_ به ريشي كه دارد زِ تقوا نشان
نه ريشي كه شيطان به زيرش نهان


898_ به آن جشنِ زيباي بي معصيت
نه آن را كه هرگز ندارد صحت


899_ به آن بيتِ دَه يا كه ده بيشتر
نه فرزند كمتر ز دَه در بشر


900_ الهي به عشـق و به مهر و صفا جناب آقاي بهروز قاسمي(رها)
به حب و به لطف و خلوص و وفا


901_ به اعجاز پيغمبرآخرين
به آيـات پاك كلام مهين


902_ به اخلاص و ايمان مولا علي
به عشقي كه شد در دلش منجلي


903_ به حجت به راه و نشانش قسم
به منجي عالم به جانش قسم


904_ به دلهاي آكنده عشق خدا
به جان هاي آغشته و مبتلا


905_ به قلب پر از درد و سوز و شكيب
به اشـك و به ناله به آه غريب


906_ به جانبازي و اعتبار شهيد
به پاكي و عهد و قرار شهيد


907_ به مهردل مادران جهان
به عمق وجود و دل عاشقان


908_ تويي رب رحمت تو رحمان و خوب
تو محبوب جان و تمام قلوب


909_ تويي چشمه ي لطف و مهر و عطا
تويي واقف از سر و رمز بقا


910_ به جاه و به عزت، جلال و كمال
به يكتايي ات اي شه ذالجلال


911_ الهي تويي مونس و يار ما
به لطف تو دارم خدايا رجا


912_ الهي كه هستي تو تنها پناه
ببخشا خدايا تمامم گناه


913_ ز بند بدي ها «رها» كن مرا
تو آرامش جانمي اي خدا


914_ به نوررخ ماه تابان مهر سركار بانو طاهره محمديان
كه ظلمت بَرد، از زمين و سپهر


915_ به قرآن و آيات جان پرورش
تفكر صفا مي دهد، باورش


916_ به حّي و صفاتش به وحدانيت
به رّب و جلالش به ربّانيت


917_ به آيين احمد، رسول مبين
كه او رهنماي است اندر زمين


918_ به كوثرهمان مادر مسلمين
كه نازل شده سوره اش بهردين


919_ به كعبه كه شد قبله ي مسلمين
صفاي طواف و نماِز برين


920_ به خون حسين آن نگهبان دين
پناه است برامت از خصم وكين


921_ به تقوي وايثاِر صاحب دلت
در امواج عرفان، بَرد، منزلت


922_ به طول شب وآن نگاه حزين
به آه دِل دردمندان كين


923_ به تك تك دعاي سحر تا غروب
نمايد اجابت، انيس القلوب


924_ به آن شور شعري كه دارد شعور
نمايان كند راه مستي به نور


925_ به راِز قنوِت بشر در نماز
به شرط اجابت، نمايدنياز


926_ جمال ركوع و خشوع و سجود
مهيّا كند قرب مومن به جود


927_ صفاي دل و حرف مردان مرد
مبّرا كند روح مومن ز درد


928_ به اندوه بيماِر مدخل نشين
به اشك يتيماِن اين سرزمين


929_ به گرما وسرماي اين زندگي
چه زيبا كلامي است، در بندگي


930_ به خالق، مجيب وطبيب وحبيب
مدثّر، حسيب ومهيب وقريب


931_ به انديشه هاي بزرگ وعميق
به راهي كه آَرد دمادم رفيق


932_ به رحمان ورحمانيت بر بشر
شوي تو پناه جوانان زشر


933_ خدايا به آن لطف قرآنيت جناب آقاي عبدالرسول بلاغي پور
خدايا به آن رحمت آنيت


934_ به ماه وسماءوبه طارق قسم
به آن كوكب ونورفارق قسم


935_ دمي گوش كن قصه آدمي
نكردست شيطان رهايش دمي


936_ ازآندم كه آدم زتورانده شد
همان لحظه ابليس را بنده شد


937_ به يكباره درجسم قابيل شد
سپس عازم قتل هابيل شد


938_ نديدي مگرقوم بيدادگر
به موسي چه كردند اي دادگر


939_ به فرمان شيطان خطاسازشد
به سوي خطا راه اوبازشد


940_ به عيسي بزد چوب ازراه كين
خليل خودت رادرآتش ببين


941_ به داودوهارون وطالوت ونوح
نمودست ظلمي كه شدخسته روح


942_ خدايا ببين شرشيطان چه كرد
به آل پيامبرچها فتنه كرد


943_ نديدي مگرناله هاي ولي
به شب اشك ازچشمهاي علي


944_ به حكم همين آفت پربلا
حسيني كه كشتند در كربلا


945_ الهي به سوِز دِل عاشقان جناب آقاي رمضان يسلياني
كه هر دم برآرند از دل فغان


946_ به آنان كه شب زنده داري كنند
ز ديده ي ز دل ، اشك جاري كنند


947_ خدايا به حق همه، انبيا جناب آقاي سليمان محمد حسني
به لطف و صفاي دِل اوليا


948_ به احمد كه شد خاتم مرسلين
به مولا علي، مرشِد مؤمنين


949_ به لطف دِل اطهر مصطفي
به تنهائي و غربت مرتضي


950_ به سّجاده ي سيّدالعالمين
به سوِز دعاي همه، صالحين


951_ خدايا به خوباِن پُرمايه ات
بُوَد تا ابد بَرَسرم سايه ات


952_ الهي به دنيا و هم آخرت
به جمله ستايشگران درت

953_ خـدايا به آن، مهــــرِ رحمانيـــت
به الطافِ بي حدِّ يــــــزدانيــت


954_ خــــــدايا، به دل پاكي دلبــران
به ســـوزِ دعاهاي در جمكـران


955_ خــــدايا، به سـوزِ دعــاي سَحَر
به اشك و دلِ پُــر زِ خــونِ پدر


956_ خــــدايا، به مِهرِ همه، مـــادران
به‌ عشق و به‌ دلسوزي خـواهران


957_ خــــدايا، به اشك يتيمــان قسم
به غمنـامه هاي غريمان قسم


958_ خـــدايا به برگِ درختـــانِ سبز
به شيــوائي اين سخن‌هـاي نغز


959_ به‌ ايــران‌ بر اين‌ سرزميـنِ‌ قشنگ
به‌ پـرچم، به‌ زيبــائي‌ هر سه‌ رنگ


960_ بر اين‌ مَــردمِ پاك ايران‌ زميــن
كه يك تَن، نبـــاشد الهـي غمين


961_ به‌ هـر كَس‌ كه‌ باشد به‌ دل، فكر تو
هميشــه به لب گــويد او ذكـرِ تو


962_ خـــدايا به پاكي چشــمِ جــــوان
به‌هـرمـردوزن، درمسيرِزمــان


963_ خـــدايا به دل هـاي شيـــــدا قسم
به ديـروز و امــروز و فـــردا قسم


964_ خـدايا به‌ هر كَس‌ كه بي ادعــا ست
پُر از خنده‌ و عشق‌ و شور و صفا ست


965_ خـدايا به‌ آن‌ كَس‌ كه در اين جهـان
به هــرجـــا بُوَد يارِ افتــــادگان


966_ به ذكر و دعاهاي گفته قسم
به آرامـشِ چشــــمِ خفتـه قسـم


967_ به آن والديــنِ صبـور و شجـاع
كه چشم انتــظارند و بي اطلاع


968_ به آهِ دلِ مـــــــادرانِ شهيـــــد
كه جسمِ عـــزيزِ دلش را نديـــد


969_ خـــــدايا، به روحِ بلنـــدِ امــــام
همـه كُشته هــاي به راهِ قيــام


970_ به‌ دلتنگي‌ و غــربتِ‌ يك‌ غـروب
به‌ نخلي‌ كه‌ بي سَـر شده‌ در جنـوب


971_ به آن‌ گل‌ كه‌ در جبهـــه‌ پَرپَر شـده
به رعنــا جــواني كه‌ بي‌ سَر شده


972_ خـــدايا، به دلهاي عاشـق شده
به كُلِّ زبانهــاي صــادق شده


973_ الهــــي قسم بردلِ پُرزِشـــور
به آن ياسِ پاك زِ ما گشته‌ دور


974_ به مهـــدي گُلِ نرگسِ فـاطمه
به سقـــــاي تشنـه لبِ علقمـه


975_ به يـاسِ كبــــــودِ مدينـــه قسم
به اشــك و به آهِ سكينـه قسم


976_ به صـلحِ عظيــمِ امـامِ حســن
به‌ آن‌ قـلبِ‌ پُر درد و رنــج‌ و مِحَـن


977_ به بوي خـوشِ ياسهـاي سپيد
به‌ خـوني‌ كه‌ از حلقِ‌ اصغر چكيد


978_ به داغ و به غم هاي ام البنين
به آن مقتل پُر زِ خــونِ زمين


979_ به درهاي غلطان‌ به‌ خونِ‌ حسن
به آن كُشته هاي گُلِ بي كفن


980_ الهــي به دُردانه هـاي حسين
به خونِ شهيــدانِ بدر و حنيـن


981_ به‌ خــون‌هاي‌ سرخِ‌ شهيدان‌ قسم
به‌ آن‌ خـانه‌ي گشته‌ ويــران‌ قسم


982_ به‌ لب هاي خشكيده‌ي اصغرش
به ايمــانِ‌ آن‌ نوجــوان، اكبرش


983_ به مظلــومي زينبِ مـرتضي
به پهلــو شكسته، گُلِ مصطفي


984_ به‌ محــرابِ‌ عشـق‌ و به‌ فرقِ‌ علي
به تنهـــائي و غـربتِ آن ولي


985_ به دلهــاي صـاف وبدونِ ريا
نمـــا قسمتِ شيعيـــان كــربلا


986_ خـــدايابه گلدسته هـــاي حَرَم
به بخشنـدگي هاي شـــاهِ كَرَم


987_ به‌ آن‌ ناشنــاسي‌ كه در نيمه شب
بَرَد بهـــــرِ ايتـــام، نان و رطب


988_ به دستانِ زهـرا، كه از فرطِ كار
زده پينـــه ازسـختي روزگار


989_ به نامِ رقيــــه، كه بانــامِ حـق
كُنَد گفتگـــو با سَــــري، در طَبَق


990_ به‌ آن سَر، كه‌ قـرآن قرائت كُنَد
زِ مظلــومي خــود حكايت كُنَد


991_ خـــدايابه عشقِ دلِ شــاعران
به‌ اين‌ همسـرايان گوهر نشان


992_ الهــي به مدحِ خــودت از اَزَل
به‌ قابِ دوبيتي، قصيـده، غـزل


993_ به‌ فــردوسي و حافظ و مولوي
به سعـدي، به خيـام‌ و بر‌ دهلوي


994_ به‌ شمس و به قطب‌ و به‌ فريومدي
به مســتوفي وايرج واوحدي


995_ خـــدايا به اشعــــارِ ابن يميــن
دلِ شــاعرِ خـوبِ ايران‌ زمين


996_ الهي، قسم ها، قسم ها، قسم جناب آقاي احمد يزداني
به عشق و جواني، تمامِ نعم


997_ به بادو زمين و زمان ها قسم
به خاك و به آب و به جان ها قسم


998_ به نورِ حقيقت كه جانِ جهان
در آن جاري و آشكارو عيان


999_ به شهرو به ده، گوشه هاي زمين
كه هستي به هر خانه باشد عجين


1000_ الهي به احمد، به آل علي سركار بانو اكرم خسروگردي
كه نورت به سيمايشان منجلي


1001_ به اعجاز قرآن، به تنزيل نور
به روزي كه مهدي نمايد ظهور


1002_ به تنها اميد دل عاشقان
به ناجّي و منجّي خلق جهان


1003_ الهي به عرشت به گاه وصال
به هنگامه ي محشر و آن جلال


1004_ به باران رحمت به وقت نماز
به نجواي يارّب به راز و نياز


1005_ به پيراهن يوسِف بي نشان
به چشمان يعقوب و ميعادشان


1006_ به سربند يا فاطمه بر كفن
بجا مانده از يك شهيد وطن


1007_ به خون شقايق به روي زمين
به داغ دل مادران حزين


1008_ به اشك عزادار اهل ولا
به شوق دل زائر نينوا


1009_ به هفتاد و دو پيكر بي نشان
شهيدان لب تشنه ي جان فشان


1010_ به باب الحوائج ، به يك قطره آب
كه شايد رسانَد به طفل رباب


1011_ به آن كودكاني كه با افتخار
به صحرا دويدند بر روي خار


1012_ به سوگند صدها دل هم قسم
خداجوي و هم باور و هم قلم


1013_ خدايا به حق قلم هاي پاك سركار بانو حميرا شكوهي برآبادي
به لبيك سرداده از قلب خاك


1014_ به سجاده هاي نياز و نماز
به غوغاي شب هاي سوزوگداز


1015_ به الله الله بيچاره گان
به صبر و به ايمان آوارگان


1016_ به حج قبول اسيران درد
به تسبيح شبهاي مردان مرد


1017_ به اشك يتيمان بي سرپناه
به سرماي دست زني بي گناه


1018_ ز رحمت ببخشاي بر ما خطا
"كه هستيم اسير كمند هوا "


1019_ به اشك يتيمانِ بي سر پناه جناب آقاي ياسر شفيعي(تائب)
به چشمانِ مامي كه مانده به راهُ


1020_ به لبهاي غمگين ناديده شاد
به چشمانِ ابر و به باران و باد


1021_ به آنانكه نابرده جز نامِ تو
به فجر و شفق تا سيه شامِ تو


1022_ به آن سر كه بر سجده افتاده است
به جاني كه در راهت آماده است


1023_ به قلبي كه بر تو نشانده اميد
كه آرامشش شد كتابِ مجيد


1024_ به سبزِ بهار و به پاييزِ زرد
به گرماي صيف و زمستانِ سرد


1025_ به آن كوه و غاري كه احمد نشست
به علمي كه در آن جهالت شكست


1026_ به درياي از هم جدا گشته آب
به قرآن و آياتِ زيباي ناب


1027_ به معراج اميّ ترين بنده ات
به ماه و به خورشيدِ تابنده ات


1028_ به درياي گسترده ي بي كران
به هر با نشان و به هر بي نشان


1029_ به آنانكه اهل و به راه تو اند
به آن خادمان كه سپاهِ تو اند


1030_ به دستانِ درويشِ بي آب و نان
به لبهاي الله و يا هو كنان


1031_ به هر آنچه دادي تو ما را عطا
به بخشايشت بر گناه و خطا


1032_ به آن زاده دختي كه شد كوثري
به پيغمبرِ گفته نا ابتري


1033_ به اشك و به آه دل مستمند جناب آقاي علي عباس دميرچي
رسيده به جانش هزاران گزند


1034_ به وقت شب و ناله بي كسان
يتيمي كه جويد يكي لقمه نان


1035_ شِكر از شِكر در كلامت نشست جناب آقاي غلامحسن جعفرزاده پيرموسايي
وشيرين شد از آن به نامت نشست


1036_ به تورات وانجيل و قرآن قَسم
به نامِ تو يزدان، تو منّان قسم


1037_ قسم مي دَهم بر بهشتِ بَرين
به آن كهكشان و به عمقِ زمين


1038_ به خورشيد ومهتاب و اعجابِ تو
به كوه و به دريا، به اصحابِ تو


1039_ به گل هاي نشكفته در لاله زار
شهيدان، به آن خفتِگانِ ديار


1040_ قسم ها به جنّ و به اِنس و پري
قسم ميدهم بر تو از هر دري


1041_ به جوهركه جاري شد از هر قلم
به نقلِ تو از من، كه بيش است و كم


1042_ كه وصفِ تو خالق نداند چو من
زِ تواين جهان، مانَد ازمن كفن


1043_ به سجاده ي در نمازم قسم
به سوز و به ساز و گُدازم قسم


1044_ كه سامانِ اين نا بسامان تويي
به شب هاي من، ماهِ تابان تويي


1045_ كه پيدا توهستي و پنهان منم
سري درميانِ گريبان منم


1046_ بگو بامنِ خاكي از راه وحلّ
بسازم، چو روزي به سانِ اَزَل


1047_ چنان كن كه جايم بهشتت شود
همه تارو پودَم سِرِشتَت شود


1048_ زدم هرقلم تا كه باشد نَبي
قسم دادم از قالِبِ مَثنوي


1049_ الهي به جاه و جلالت قسم جناب آقاي مجيد رضا تقي پور
به آن روز حشر وصالت قسم


1050_ به چشمان سبزت به فصل بهار
كه در برگ، برگ زمين آشكار


1051_ به رقص پر از راز زنبور تو
كه در شهد او هاله ي نور تو


1052_ به خورشيد جاويد پر پر قسم
به هفتاد و دو سرو بي سر قسم


1053_ به سقاي بي دست دشت بلا
به لب تشنگان تَف نينوا


1054_ به آزادگان غريب و اسير
كه در شام و كوفه شده دستگير


1055_ به محراب پر مهر مادر قسم
كه شد با بهشتت برابر قسم


1056_ خدايا به قوم صبورت قسم جناب آقاي نورعلي بهاروند
به قرآن وآياتِ نورت ..قَسم


1057_ به طاها، به ياسين، به آلِ عبا(ع)
به اخلاصِ خوبانِ ... اهلِ عطا(ع)


1058_ به مولا علي، جانشينِ رسول(ع)
به همتايي او، به زهرا، بتول(ع)


1059_ به سبطِ نبي، زاده ي مصطفي(ع)
و فرزندِ مولا، حَسن... مجتبي(ع)


1060_ به سالارِ خونينِ....... دشتِ بلا(ع)
به زينب(س) شكيباي آن صحنه ها


1061_ به آن كس، كه زينَ العباد است ودين
به باقر، كه عِلمش چو..حبلُ المتين(ع)


1062_ به صادق، كه دين تو پيوسته كرد
به كاظم، كه صبرش عَدو خسته كرد(ع)


1063_ به خورشيدِ هشتم، امامِ رضا(ع)
كه ايران زِ نورش بُوَد..... باصفا


1064_ قسم بر جواد تو و حلم او
كه دشمن فروماند درعلمِ او


1065_ به هادي، نقي، مهرِفضل و كِرام(ع)
كه فضلش بود شهره ي خاص وعام


1066_ به اِبنُ الرِّضا، حضرتِ عسكري(ع)
كه دادش خدايش چنين اَختري


1067_ به مهدي قائم كه غايب بُوَد(عج)
كه اَمرش اطاعت ...زِنايب بُوَد


1068_ خدايا به ايمان ياران......... ..قسم
به خورشيد و ماهت، به باران قسم


1069_ به آن سوزِ جان سوزِ اَمن يُّجيب
به آن اَربعين، ناله يي... ياحبيب


1070_ به راهِ شهيدانِ قرآن ودين
شهيدانِ ايران وهرسرزمين


1071_ به لبنان، فلسطين، به شام وعراق
زِآدم كشي، درد ورنج و فراق


1072_ همان عقلِ كامل، همان چاره ساز
كه پرده گُشايد زِهَر ....رمزو راز


1073_ الهي به باران و برف و تگرگ جناب آقاي عليرضا كاشي پور محمدي
به باد و درخت و به هر شاخ و برگ


1074_ به انگورهاي غزل آفرين
به زنبورهاي عسل آفرين


1075_ به خورشيد و تابندگي هاي او
به هر بنده و بندگي هاي او


1076_ به سرسبزي دشت هاي بهار
به سرسرخي دانه هاي انار


1077_ به لبخند ويرانگر هر يتيم
به پرواز بي پر و بال نسيم


1078_ به گندم به آتش به هر بركتي
به رفتن رسيدن به هر حركتي


1079_ به دلشوره هاي بزرگ و شريف
به دلواپسي هاي پاك و لطيف


1080_ به آدم به حيوان به هر چه گياه
به هر تازگي در شعور و نگاه


1081_ به انديشه هاي زلال و روان
به هر آمده از دل آسمان


1082_ به شعر و ترانه به پالندگي
به هر چه دهد مژده ي زندگي


1083_ به خاكسترِ آتش عاشقان
به ويراني قلعه هاي گمان


1084_ به رود و سرود و سلام و كلام
به هر چه رسول و به هر چه امام


1085_ به انسان كامل به ختم الرُسل
درخشيده در باغ عالم چو گل


1086_ به پيدايش عشق هاي جلي
به آرامش يا علي يا علي


1087_ خدايا بـــــــــــــه مستان خمخانـه ات جناب آقاي مسعود عظيم پور
بـــــــــــه عشاق مجنون فرزانـه ات


1088_ بــــــه آنان كه با ياد تو مست مست
گذشتند از جــــــــان و از پا و دست


1089_ بــــــــــــــــــه دلدادگان سر كوي يار
بـــــــــــــــه عشاق سر گشته بيقرار


1090_ بــــــــــــه خون شهيدان گلگون كفن
گذشتند از خود بــــــــــــــه راه وطن


1091_ الــــهـــــي بـــــــــــــه حق نبي گـرام
بـــــــــه اندوه زهــــــراي والا مقــام


1092_ بـــــــــه رخسار نيلي يـــــــاس كبـود
كه در بين ديـــــوار و در مانــده بود


1093_ بــــــه حق علي آن شه انس و جــان
كه گيرنــــــد ياران ز خطش امـــــان


1094_ بـــــــــــــــــه درياي گسترده رحمتت
بـــــــــــــــه الطاف بي حد وبي منتت


1095_ بــــــه صوم و صلاه و سلام و به صبر
بــــــه ماه و به خورشيد و باران و ابر


1096_ بــــــه دريا و كوه و به صحرا و دشت
بـــــــه ابري كه باريدو از سر گذشت


1097_ الهي بـــــــــــــــــــــه وقت نياز و نماز
بــــــــه هنگام سجده به سوز و گداز


1098_ بـــــــــــــــه سوز دل و سينه دردمند
بـــــــــــــــــه زاري سوزنده مستمند


1099_ الهـي بـه روز قـيامت قسم جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام)
به آن توبه كار از ندامت قسم


1100_ به طفل يتيمي كه شب تاسحر
ز مـادر بـگيرد سراغ پــدر


1101_ به اشك يتيمي كه مانند دُر
دل ناظران را زغم كـرده پرُ


1102_ به آن عـاشق يـار انـدر سحر
رخش ز اشك چشمش مدام است تر


1103_ به شخص خدا جوي در هر كجا
نه شخصي كه خواهد خدا در منـا


1104_ به شخص خدا جوي در هر زمان
به دنبال يار است در هــر مـكان


1105_ به شب زنده داران جويـاي حق
بخــوانند قــرآن ورق در ورق


1106_ به مرغان حق گـوي شب تا سحر
نـدا گـوي حـق از نهاد جـگر


1107_ به داري كه منصور بـر دار شد
بـه عشقي ز يارش خريدار شد


1108_ به بيمار رانده شـده از پـزشك
كه داروش آه و غذايش سرشك


1109_ به فصل بهار و زمستان سـرد
به هنگام صحت ويا وقت درد


1110_ به وقت سرُوري و هنگام غـم
به اوقات شادي ويـا در الــم


1111_ فقط طالب است او هميشه خدا
خـدا خـواهد و غير او، ما سوا


1112_ بـه زندانيان بـدون گنـاه
تـو هستي بـراحـوال آنها گواه


1113_ به آوارگـاني كه در روز و شب
به سختي در گيري و بس تعب


1114_ به شهري ز شهري و يا كشوري
روانـنـد بـا حــال رنـج آوري


1115_ الهي به افلاك رخشان قسم سركار بانو نسرين سادات غضنفري خوانساري
به هستي از تو فروزان قسم


1116_ به جان نبي و به لولاك تو
به ذكر تبارك در افلاك تو


1117_ به مولا كه جانش به جان جهان
بپيچيده در هم برون از گمان


1118_ و سوگند دادم به جان علي
به آن كس كه علم است از او منجلي


1119_ خدايا به اين بنده ي خاكي ات جناب آقاي رضا ياسيني
به قرآن همين چشمه ي پاكي ات


1120_ خدايا به اين بنده ي بي پناه
به اين زندگي، دشمن بي گناه


1121_ قسم بر شهيدان با افتخار
به بي ادعاهاي اين روزگار


1122_ به باران، به زيبايي سادگي
به عشقي كه مي آورد زندگي


1123_ خدايا قسم بر ركوع و سجود
قسم بر هر آني كه آري وجود


1124_ قسم بر عصايي كه مار آورد
به آتش، به نوري كه خار آورد


1125_ قسم بر مسيحي كه درمان كند
به انديشه هايي كه قرآن كند


1126_ قسم بر بزرگان دين خرد
به زرتشت و ديني كه ايمان دهد


1127_ قسم بر همان مي كه حال آورد
كرامت فزايد كمال آورد


1128_ كه حافظ همين سان گداي تو شد
گرفتار عشق و صفاي تو شد


1129_ قسم بر زمين و قسم بر زمان
زماني كه انسان ندارد امان


1130_ الهي به قرآن نابت قسم سركار بانو ساحل حسنخاني
به آخر كلام خطابت قسم


1131_ به دامان نوراني فاطمه
ولايت ز بودش شده قايمه


1132_ به يار و وصي نبي مرتضي
علي شيعيان را بود مقتدا


1133_ به مولاي سرگشته از تن جدا
فتاده به گودال خون كربلا


1134_ به سجاد و شبهاي پر التهاب
دلش غرق خون و جگرها كباب


1135_ به صادق به آن مطلق الاقتدار
كه شيعه نمايد به او افتخار


1136_ به موسي بن جعفر به تنهائيش
به زندان و ذكر تماشائيش


1137_ به مشهد به غربت نشينش رضا
به اعجازهايش كه دارد شفا


1138_ به سردار بخشش امام جواد
شفاعت نمايد به روز معاد


1139_ به هادي به فضلش به حلم عظيم
كه او صابر است و حكيم و عليم


1140_ الهي به لطف و به مهرت مدام جناب آقاي علي بهادر (كرماني)
بلنداي عشقت بود مستدام


1141_ به آن آسمان شب عرش تو
به گل هاي روئيده در فرش تو


1142_ بكوه و شكوه بيابان به تو
به ريشه وشاخ درختان تو


1143_ به آه دل مرد شوريده سر جناب آقاي سيد حجت الله موسوي
به پرواز جويان بشكسته پر


1144_ به فرهاد و بر عشق شيرن قسم
به مجنون و ليلاي ديرين قسم


1145_ الهي به احمد، محمد، امين سركار بانو نازي صالحي(صبور)
به آن عارفت، خاتمِ مرســـــــلين


1146_ به عرش و به اعلي، بهشتِ برين
به سالار، و مولا، به سكانِ دين


1147_ به مادر به زهرا به دخت نبي
به همسر به همپا به فخر ولي


1148_ به بخشنده مردِ كرم در زمين
به مولا، حسن، مجتبي، نازنين


1149_ به آن تشنه لب، خفته در كربلا
غريب و شهيد، است در نينوا


1150_ به سجادُ و آن سيدِ ساجدين
علي، بن حسين آن شه ماحدين


1151_ به باقر، به صادق، به آل عبا
به باب الحوائج، به سلطان رضا


1152_ تقي و نقي، عسكري همام
مقاوم امامي، زِ ابنِ امام


1153_ به مهدي، به صاحب، ولي زمان
به آن شاهِ در پرده، غائب، نهان


1154_ الهي به راهت همان، ترجعون
به آن هادياني وَ هُم مُهتدون


1155_ به نوح و به مريم، به شمسُ و به فجر
به جمعه به والعصر و ليلُ و به دهر


1156_ به آن مي كه طبعش چنان زنجبيل
به رودي كه نامش بوَد سلسبيل


1157_ به مسكين، يتيم و فقير و اسير
درآن يوم حسرت همان، زمهرير


1158_ الهي به عهد و وفايت قسم جناب آقاي محمدرضا محمودي پور
به بخشش به حمد و ثنايت قسم


1159_ الهي به ذالجود و احسانيت
به ذالقدس و سبحان به سلطانيت


1160_ به عهد وفيت به لطف شريف
به حسن قديمت به فعل لطيف


1161_ خدايا به قهار و جباريت
به رزاقي تو به مختاريت


1162_ به فعل رشيدت به عرش مجيد
به وصفت ((علي كل شي شهيد))


1163_ الهي به آيات قرآنيت
به اسماء حسناي ربانيت


1164_ خدايا به ملك و جلالت قسم
خدايا به قدر و كمالت قسم


1165_ الهي به آيات و برهان خود
به حكمت به قدرت به ميزان خود


1166_ خدايا به احسان و بذلت قسم
به حكم و به حلم و به فضلت قسم


1167_ الهي به رزق و براياي تو
به بخشندگي و عطاياي تو


1168_ خدايا به مشعر به ركن و مقام
خدايا به كعبه به بيت الحرام


1169_ به اشكي كه مي بارد از كينه ها
به آهي كه برخيزد از سينه ها


1170_ الهي به خوبان و اخيار تو
همه بوستان ها و اشجار تو


1171_ به آن آسمانت كه نيلوفري است سركار بانو سيده سعيده جلالي فر
به انجم به كوكب كه حظ جلي است


1172_ به مهرت كه عاشق كش احمر است
شفاي دل ونور هر اختر است


1173_ به شوري كه ناگه پديدار شد
به دستي كه در گردن يار شد


1174_ به ارواح پاك و رسولان حق
به تاريخ قرآن، كه برده سبق


1175_ به هستي عالم، به خون حسين(ع)
به دردانه ي لاله گون حسين(ع)


1176_ به فرياد يك حنجره در سكوت
به تبخير يك اشك در دشت لوت


1177_ سراسر حضور وسراسر وجود
به محراب خونين به شاه سجود


1178_ به ناز ظهور و تب ژاله ها
حلول عطش بر لب لاله ها


1179_ به سوگند عشقت لبان، لال شد
دمادم به نورت پرو بال شد..


1180_ به زيتون و شمس و ضحي ها قسم جناب آقاي محمدعلي ساكي
به الطاف پنهان و پيدا قسم


1181_ به حق رسولان وآل كسا
به حق سلام و ثواب و دعا


1182_ به نبض تكاپوي معنا قسم
به تسبيح و ذكر خدايا قسم


1183_ به حق قنوت پرستو قسم
به رقص و سماع وبه يا هو قسم



1184_ به تنهايي يادگار نبي
به حزني كه با چاه گفته علي


1185_ به هفتاد و دوگل كه پرپر شدند
فراتر ز ادراك و باور شدند


1186_ به حق شهيدان كرب و بلا
به حق علي ابن موسي الرضا


1187_ به پاكان گمنام بي ادعا
صفا پيشه ي شهروند وفا


1188_ به حق شب قدر پررمزوراز
به حق شهيدان بازي دراز


1189_ به غمنامه هاي غريب غروب
به دل هاي بيگانه ي با ذنوب


1190_ به آنان كه در دوره ي انتظار
غزلمثنوي گفته اند از بهار


1191_ به اين بي ستاره بهايي بده
به تنگ غروبم صفايي بده


1192_ بكن پاك ز آيينه ي من غبار
مرا از محبان دريا شمار


1193_ به چشمان مستي كه بــــي ادعا سركار بانو شهين قطبي
نبينـــند جز نـــور ذات خـــــــدا


1194_ به دلهــاي پاكـي كه از شـــور تو
همه مسـت گشتند و مقهـور تـو


1195_ به اشــكي كه سوي تو گشته روان
كه نــاز و نــيازي است بر لا مكان


1196_ به دســت يتيمي كه از بي كسي
هماره به نالد ز دل واپسي


1197_ به كوري كه بيــنا شـد از نــور تــو
به چشــمي كه مي گـريـد از شـور تو


1198_ به پــيران ســالك «به يــاران حـق
كه بـردند از جـمله « مــردم سبــق


1199_ الهي به منطق الهي به طير سركار بانو فريبا نوري
به شاه سبا و به مرغان سير


1200_ الهي به تار و الهي به طور
به موسيچه ي عشق از راه دور


1201_ الهي به خضر و الهي به آب
به مرغان بي تاب و سيمرغ تاب


1202_ به كردار و پندار و گفتار خاص
به هر كس شد از نفس ماهي خلاص


1203_ الهي به خرمن الهي به تن
به بويي كه برخاست از پيرهن


1204_ الهي به آن صادق همچو ماه
كه بگذشت از هفت زندان و چاه


1205_ به عيسي كه بينا كند چشم كور
به موسي كه آتش فروزد به طور


1206_ الهي به فرد و الهي به جمع
به پروانه ي سوخته گرد شمع


1207_ الهي به عشقي كه از سر گذشت
از ايمان و از كفر برتر گذشت


1208_ الهي به يار و الهي به غار
الهي به آن چارده بيقرار


1209_ الهي به پير و الهي به پر
نگاري كه نقش آفرين شد به در


1210_ الهي به شب زنده دار سخا
الهي به ظهر عطش، ني نوا


1211_ الهي به مهد و الهي به شهد
به كوي رضا و به مرغان جهد


1212_ الهي به پير مغان جام مي
الهي به ناله الهي به ني


1213_ «الهي به مستان ميخانه ات » جناب آقاي جواد مهدي پور
به درد آشنايان ديوانه ات


1214_ قسم ميخورم كه خدايم تويي
خداي يگانه برايم تويي


1215_ قسم ميدهم من تو را اي خدا
به گل هاي زيباي آل عبا (ع )


1216_ به پيغمبري(ص) كه همه رحمت است
به قرآن كه هر آيه اش حكمت است


1217_ قسم مي دهم بر ولاي علي(ع)
كه ذات تو باشد در او منجلي


1218_ به آن دل كه با نام تو ميزند
به جاني كه با ياد تو مي تند


1219_ به آواز مرغان دور حرم
تو اي منبع جود و كان كرم


1220_ به گلبرگ گلها و پروانه ها
به زيباترين رويش دانه ها


1221_ به آيينه و عصر آدينه ها
به آن دل كه جا كرده در سينه ها


1222_ به مهتاب زيباي شب ها قسم
به تعبير شيرين رويا قسم


1223_ به گلبرگ خونين گل ها قسم
به آن آهوي چشم شهلا قسم


1224_ قسم بر شب و شبنم و ژاله ها
به پر هاي خونين آلاله ها


1225_ به آن آسماني كه باراني است
به باران ابري كه حيراني است


1226_ به ارواح پاك شهيدان قسم
به خوشرويي روسپيدان قسم


1227_ به پيمانه و متن پيمان قسم
به توحيد و دين و به ايمان قسم


1228_ به بخشندگي و مرامت قسم جناب آقاي سيدمحمدباقر دهقانيان
به هستي و عشق و كلامت قسم


1229_ به نعمتي، به باران پاكت قسم
سرشتي، ز خاك و به خاكت قسم


1230_ به كو ه و به دشت و به صحرا قسم
به ابر و مه و باد ودريا قسم


1231_ به شمشير عدل الهي قسم
به بانوي عرشت كماهي قسم


1232_ به چشمان مشتاق رويت قسم
به عطر خوش آن سبويت قسم


1233_ به باران اشك يتيمان قسم
به پيمان تو با كريمان قسم


1234_ به اسماء قدسي و پاكت قسم
به آن عاشق سينه چاكت قسم


1235_ به سرخي گلهاي زهرا قسم
به شهد گل باغ ليلا قسم


1236_ به نام شهيدان ايران قسم
به پا داري آن دليران قسم


1237_ به چشمان در انتظارت قسم
به در مانده و بيقرارت قسم


1238_ به اسماء و نام جلاله قسم
به عشق درون پياله قسم


1239_ به چشمان گريان شه زادگان جناب آقاي صادق صفرزاده
به دلهاي بيدار دلداگان


1240_ به رنگين ترين خون دشت بلا
به شيرين ترين اشهد كربلا


1241_ طلوع و سجود شه كربلا
به آن طفل ناز و دل پر بلا


1242_ به آن حاكم و شاه قالوا بلي
به آن ساقي آب دشت بلا


1243_ به نام اوران در ره مصطفا
به جام آوران در دل اوليا


1244_ به زينب، علي اكبر و اصغرش
كه غلتيده در خون مه پيكرش


1245_ به عباس عطشان و بر پيكرش
به سقا ي بي آب و زخم سرش


1246_ به ياد نداهاي نيمه شبان سركار بانو فاطمه اكرمي
به گريه نمايد نيازش بيان


1247_ به خورشيد سياره ي اسمان
خدايا نظر كن سوي بندگان


1248_ الهي به صبح و سپيده قسم
به مهتاب از ره رسيده قسم


1249_ به ابر و به باران به طوفان قسم
به ان لحظه كه جان ز تن گشته كم


1250_ نفس در قفس مانده محبوس تن
مبادا بمانم اسير فتن


1251_ به اشك دو چشم همه مادران
ز اهش بگريد زمين و زمان


1252_ به زينب به دخت علي, پس حسن
به اهوي مشكين شهر ختن


1253_ به درياي نيل و به آب روان
به شب گريه هاي امام زمان


1254_ به سين سلام و به نون نمك
به رنگ طلايي دشت فدك


1255_ به دل هاي عاشق و مست و كباب
نبيند به غير از سراب و حباب


1256_ به نام تو اي آيِت جسم وجان سركار بانو زهرا امروزيان
زنم بر قلم بوسه ها بي امان


1257_ به خورشيد ومهتاب و آن اختران
به درياي مهرت كه شد وصِل جان


1258_ به آن حضرَتت خاتِم مرسلين
ِ ز عشقي كه شد حاتِم مرسلين


1259_ به روح الامين حامل مصطفي
كه مركب جهانده به امر خدا


1260_ به آن غار و آن عنكبوِت نجات
كه پيداشد از آن دوباره حيات


1261_ خدايا به آن چله اي كز سرشت
و آن روزه داري كه ازَسرِنوشت


1262_ خدايا تو را بهِر قرآن قسم
به شيريني نورِايمان قسم


1263_ به نون و قلم هم به ماَيسَطرون
كه بر دل نشيند چو آيد برون


1264_ به اٌمنُيجيبي كه پژواك شد
جبين هاي پرچين كه برخاك شد


1265_ از آيين پاكت جدايم نكن
به شب هاي ظلمت رهايم نكن


1266_ خدايا به مريم كه ازبطِن عشق
تبلور پذيرا شد از متِن عشق


1267_ به عيسي مسيحا واعجاِز تو
به آن جاِن مصلوُب و اعزاِز تو


1268_ به آن شاِم آخر كه غوغا نمود
به آن جاِن شيرين كه اهدا نمود


1269_ خدايا به انجيل و آن بر صليب
به سيماي خونيِن آن پر شكيب


1270_ به معراج و پرواز از آن زندگي
كه باليده شد عشق از آن بندگي


1271_ به موساي چوپان وآن كوِه طور
كه فرمان پذيرا شد از آن صبور


1272_ به آن مانده در راِه تنها قسم
به شوري كه پاشيده شب ها قسم


1273_ به رودي كه كودك چو مادرگرفت
عصايي كه هر ديده را در گرفت


1274_ به تورات، و ده يادگار از حبيب
به نوري كه شد ماندگار از حبيب


1275_ الهي به احمد كه پيغمبر است جناب آقاي رشيد حيدري
به نزد تو از عرشيان برتر است


1276_ به غار حرا مظهر نور تو
قسم بر علي شير پرزور تو


1277_ به زهرا كه از مصطفي هست شد
ز جام علي باده زد مست شد


1278_ قسم بر حسن ياور مرتضي
به شيعه شفيع است روز جزا


1279_ حسيني كه مامور دشت بلاست
شه ملك دين وشه كربلاست


1280_ به عباس نام آور نينوا
علمدار بي دست دشت بلا


1281_ به سجاد زاهد سخاوت فزون
فصاحت اديب وتواضع درون


1282_ به شاكر به هادي به صابر قسم
شكافنده علم، باقر قسم


1283_ به طاهر محقق كه صادق شده
به منجي به فاضل مصدق شده


1284_ به موسي بن جعفر به كاظم قسم
به باب الحوائج شه مقتسم


1285_ به شاه خراسان به موسي الرضا
كفي الملك رب السرير، الهدي


1286_ قسم بر جواد و تقي وعلي
كه عالم به نورش شده منجلي


1287_ قسم بر نقي شاه و نجم دهم
به بي بي آقا كه مدفن به قم


1288_ به زاكي به خالص حسن عسگري
وليعصر احمد از اوشد ولي


1289_ الهي به حجت به عهدي قسم
به قائم به غايب به مهدي قسم


1290_ الهي به سوگند" آگاه" ما جناب آقاي مهدي نوري فرد (سعيد)
كه بحر علومش به همراه ما


1291_ به پيدا و پنهان دانائي ات جناب آقاي روح اله نظرنژاد (كدخدا)
به عرش بلند اهورائي ات


1292_ بلنداي زيباي رحماني ات
به اوج مصفاي روحاني ات


1293_ به مردي كه تنهاست بين كوير
به آن قلب طوفاني ناگزير


1294_ به آن طفل تشنه كه پا زد به خاك
لب مادر از آه و تب چاك چاك


1295_ به زمزم كه از عشق كردي پديد
نكردي دل مادرش نا اميد


1296_ به پايي كه مي رفت با هروله
لبش سوخت از تندي فاصله


1297_ به آن قلب پر زخم پاي آبله
چو از عشق گفتي؛ بگفتا: بله


1298_ به اوج بلندِ رضايش قسم
به آن مروه ي با صفايش قسم


1299_ به آن نام والاي يكتا خدا سركار بانو الهام رضاپور
به ختم رسل احمد مصطفي


1300_ به آن پاكبازان در راه دين
كه رفتند بر روي ميدان مين


1301_ به چشمان معصوم طفلي صغير
كه از حكمتت شد يتيم ويسير


1302_ به اول امامم عليا فتي
ولي وصيّ نبي خدا


1303_ الهي به العفو شب هاي قدر
به آهي كه آيد نشيند به صدر


1304_ به زمزم كه دارد ز رحمت نشان
به آبي كه آيد ز كويت روان


1305_ به ركن الهدي بضعة المصطفي
كه او هست الگو وخير النسا


1306_ به ماه منير و به تابنده هور
كه ماهت كند منعكس نور خور


1307_ به شب زنده داران شب تا سحر
به آن حق گرايان صاحب خبر


1308_ به شبه پيمبر حسن مجتبي
كه شد كشته با زهر جام بلا


1309_ الهي به سوز دل و اشك و آه
به عبدي كه آيد درت پرگناه


1310_ به سالار دين و يل كربلا
كه گشته سر و دست از تن جدا


1311_ الهي به داغي كه دارد يتيم
به لطفي كه آيد ز تو چون نسيم


1312_ به قرآن پاكت كتاب نبي
كه آتش زدش آن پليد دني


1313_ به خورشيد هشتم امام رضا
به چشم تر حجت اوصيا


1314_ غرض اي خدايا تو بگذر ز ما
ببخشا قصور و گناه و خطا


1315_ به اسرار بنهفته در بغض شب جناب آقاي مختار فعلي
به فرياد نشكفته از پشت لب


1316_ به ذكر و شكوهيدن مرد حق
به هود و به يوسف به طور و علق


1317_ به آن دم كه مادر دعا مي كند
چو شمعي خدايا خدا مي كند


1318_ به آب و به خاك و به آتش به مي
به باد و به بنياد خلقت به ني


1319_ به عشقي كه با گِل سرشتش زدي
ز انفاس پاكت به خشتش زدي


1320_ به پاكان و خوبان درگاه تو
به افتادگان در سر راه تو


1321_ به حق نبي و علي و حسن
به زهرا و پورش شه بي كفن


1322_ به قرآن كتاب سخن با بشر جناب آقاي عبدالرحمان شهبازي
كتابي كه گفتي سخن مختصر


1323_ به آيات پيوسته با ذكر تو
مساويست با دانش و فكر تو


1324_ و پيغمبرت تا امامان پاك
به آن اولياي نهفته به خاك


1325_ به آنان كه با نور تو همدمند
نه همزاد با شادي و نه غمند


1326_ خــدايا به غمهاي پنهانيــم جناب آقاي ساسان جهانبين
به آمــال دربند و زندانيــم


1327_ خدايا به بهـــرام وناهيد وتير
به دلهاي عاشق كه گشته اسير


1328_ به فــرجــام بازي بازيگــران
كه بازي نمايند با ديگران


1329_ به صغرا وكبراي روي زمين
به درماندگان دم واپسيـن


1330_ به آه زنان فــروشنــده تن
به نان جو خشك آن پيرزن


1331_ به خيل جوانان شهـــروبلاد
كه افتاده دردامن اعتيــاد


1332_ به طفلان كاري كه بيگاريند
رفيــق غم ودرد وبيماريند


1333_ به كعبه به ديرمغان ياكنشت
به گلهــاي رنگين ارديبهشت


1334_ خدايا به رنگ قشنـگ كـــلاغ
به گلهاي درسينه بنهاده داغ


1335_ خــدايا به كــارون و تشنـه لبان
به زاينده رودت كه گشته چنان


1336_ خــــدايا به قند يل كوه يخي
به اشعار سعدي، دل فرخي


1337_ خدايا به پاكي دلهاي لــــــر
به تركـــــان بهتر زانبان در


1338_ خدايان به كردان دامان دشت
به مازندراني وگيلان و رشت


1339_ خدايا به پــرواز رو شنــدلان
به عقل كم اندر كم غافلان


1340_ خدايا به نور دل عــارفــان
به ذكروسجود همه عاكفان


1341_ خدايا به پيشينــــه ي اين ديار
به كوروش به چشمان اسفنديار


1342_ خدايا به خــــون شهيـــــدان ما
به جانباز جنگــــي بي دست وپا


1343_ الهي به حصن حصيــــــــن ات قسم سركار بانو سيده فاطمه مظلومي(سبحان)
به جدم محمد اميــــــــــن ات قسم


1344_ به ياسيـــــن و كوثــــر هدايت شوم
به زهــــراي اطهـــــــر شفاعت شوم


1345_ به حنـــان ومنـان، رحيـم وحليــــم
علـــــي مظهـــــرِچرخـه ي مستقيــم


1346_ به فتـاح و وهـــاب و وًد و عطـــــي
حسن صابــــــــر و وارثِ مرتـــــضي


1347_ به اذن شهيـــــد و رشيــد و ودود
حسين علي مخزنِ عشــــق و جــــود


1348_ كه واجــد و واحـد و ماجد هم اوست
و ســــجاد كه مصحفش پيش روست


1349_ به خالق به قادر، عزيـــــز و عليــــم
به باقــــر به راوي، اديــب و حكيـم


1350_ به ظاهــــر به باطـــن به رازقي، ولي
به صـــادق مثــــال و نمـــــودِ علـي


1351_ به مومن به باقــــي به رب العظيــم
به موسي زاهــــــد، امـام كظيـــــم


1352_ به جبــــار و غفــــــار و حق الاحــــد
رضا اختـري بي كــــران تا ابــــــــد


1353_ غني و رئوف و شكـــــور و صبــــــور
جواد است بر درگه اش در حضور


1354_ به اول به آخــر، سميــــــــع وغنــــي
حفيظي است خاتـــــمِ علــي النقــــي


1355_ حبيــب و حسيـــــــــب و قـوي و عـلي
بشارت به عســــــــــگر، بقـاي ولــي


1356_ به سبـــــوح و قدوس و واهب سـلام
به قائـــم به مهـــدي صاحــب ســلام


1357_ به تو اي خداوند رحمان قسم جناب آقاي فرامرز فرخ
مرا نام كردي مسلمان قسم


1358_ به آن ذات پاك و به يكتائي ات
به آيات سرتا به سر هادي ات


1359_ به پيغمبر(ص) و دخت او فاطمه(س)
به مولا علي(ع) و امامان(ع) همه


1360_ به عشقي كه داري به ماها قسم
عطاي تو بر بي نواها قسم


1361_ به خون حسين(ع) و به ياران او
به فصل خزان و بهاران او


1362_ به عطر شهادت به شوق وصال
شهيدان ايثار و نيكو خصال


1363_ به عشق تو و بر ولايت قسم
ز تو گشته بر ما عنايت قسم


1364_ به ذات همه مهربان خودت
كه ما را كني قدر دان خودت


1365_ نگهدار قدر ولي مان كني
تو سرباز سيد علي مان كني


1366_ كه او يار و هم ياور مهدي(عج) است
نشاني از او كي ز بد عهدي است


1367_ خدايا به ني هاي نالان قسم سركار بانو ندا شجيعي
به آهي كه خيزد ز هجران قسم


1368_ به مسجد به مكتب به ميخانه ات
تو شمعي، به مستان پروانه ات


1369_ به قرآن كلامِ سراسر درست
به قالوا بلي رمز روز نخست


1370_ به دُر دانه ات كآفريدي جهاني
ز بهرش نشاندي زمين و زمان


1371_ به خوبان عاشق، به حقّ وليّ
به آن شيرِ مردانِ عرفان، علي


1372_ به زهراي اطهر ،زن بي مثال
به روح لطيفش چو آبي زلال


1373_ به خون شهيدان ميدان مين
به شمشير عدل و به حبل المتين


1374_ به دريا دلاني شهيد شريف
كه حقّ را گرفتند بهر ضعيف


1375_ خدايا به تسبيح، و ايمان قسم
به اين نامه ي عهد و پيمان قسم


1376_ به نورت به لطفت به سينا قسم
به نونت به عصرت به طه قسم


1377_ به قدرت نمايي تو در جهان
به اعجاب تو در همه كهكشان


1378_ به بيد آن درختي كه محو تو بود
به عشقش كه بر تو نموده سجود


1379_ به رقصِ نسيمِ بهاران قسم
به قُمري و سار و هزاران قسم


1380_ به لاله، شقايق، گل سرخ و زرد
به هستي و عالَم، به شوق و به درد


1381_ به آوند ساقه درون درخت
به آبي روان از سر سنگ سخت


1382_ به خطي كه شد در افق ناپديد
به گورخري هم سياه هم سپيد


1383_ به طاووس و زيبايي بي نظير
به قُدرت كه دادي به چنگال شير


1384_ به خاصيّت چون شِفاي گياه
به جذبه، كشش هاي دريا و ماه


1385_ خدايا به ابر و به باران قسم
به آبي كه شد چشمه ساران قسم


1386_ به درياي زيبا تلاطم ز كف
به درّي كه پرورده اي در صدف


1387_ به نام خداوند نون و قلم جناب آقاي علي اكبر روح الهي«عارف گروسي»
پديد آور زندگي از عدم


1388_ خداوند حمد و خداوند ناس
خداوند عطر گل و بوي ياس


1389_ خداوند توحيد و زلزال و طور
خداوند شمس و خداوند نور


1390_ خداوند قاف و خداوند صاد
خداوند ياسين وحج و حداد


1391_ خداوند نمل و خداوند عصر
خداوند كوثر خداوند نصر


1392_ خداي محمد(ص) خداوند فجر
خداوند وصل و خداوند هجر


1393_ خدايي كه از خلقت ماء و تين
فانفُـخ نمود آدمي اينچنين


1394_ ز روحِ اللهي چو در وي دميد
خليفه به هستي بيامد پديد


1395_ به حكم خداوند كـون و مكان
تجمع نمودند افلاكيان


1396_ به تكريم آدم نهادند سر
و سجده نمودند بر اين بشر


1397_ يكي زان ميان سرزطاعت بتافت
تمرد نمود وبه عصيان شتافت


1398_ كه جنس من ازنورباشد چرا؟
براين آب وگل سجده سازم خدا


1399_ ز ابليس چون آمد عصيان پديد
ز درگاه رحمان بشد او بعيد


1400_ بگفتا به عـّز تو سوگند من
نياسايم اي قادر ذوالمنن


1401_ مگر اين بشر را كه اغوا كنم
بساط فريبش مهيا كنم


1402_ پس از آن نمودش به مكروحيل
به ايمان آدم هزاران خلل


1403_ كه اين سيب وگندم براي شماست
بخور تا بداني كه لّذت كجاست


1404_ بخورد او يكي زان دو محصول را
شدازخيل افلاكيان او جدا


1405_ وليكن خداي حي و دادگر
به انسان نمودست لطفي دگر


1406_ چو خواهي نباشي به خسر و زيان
زشيطان و مكرش بماني امان


1407_ خدا را به قلب و يقين ياد كن
به خير العمل خانه آباد كن


1408_ مشو غافل از راه خوبان و حق
كه بر لطف يزدان شوي مستحق


1409_ به هنگام سختي تحمل نما
صبوري بود بر تو مشكل گشا


1410_ قلم زد چو "عارف" به ياد خداي
بود دستگيرش به هر دو سراي


1411_ به شب هاي خيبر به شب هاي بدر جناب آقاي محمدحسين پور
به شب هاي احيا و شب هاي قدر


1412_ به ليل و مناجات رزمندگان
به سيل و خروش بسيجي ز جان


1413_ به خون شهيدان گلگون كفن
اميران بيداد و درد و محن


1414_ به آنان كه مشتاق روي تواند
به شب تا سحر ذكر گوي تواند


1415_ به عاشق كه در محنت و رنج مرد جناب آقاي رحمان شهبازي
به عشقي كه گرد فراقت سترد

1416_ به باران كه مي باري اش بي ريا
ز لطف خود اي خالق كبريا


1417_ به پروانه و گل به رنكين كمان
به دالانِ نه گنبد آسمان


1418_ به آن چارده حالِت ماِه بدر جناب آقاي احمد رحيمي
به آن ماِه كامل كه آمد به صدر


1419_ به شمعي كه رنگ از رِخ شمس برد
به رازي كه ليلا به مجنون سپرد


1420_ به گنج و گهر هاي درياي جان
به سّري كه بستي بدان صد دهان


1421_ به لب هاي خشكيده در وادي ات
به زنجير چون مهر آزادي ات


1422_ به شرمنده كوه امانت مگير
به انسان بار امانت پذير


1423_ به سرهاي ببريده ي عاشقان
به جانهاي تبعيدي ملك جان


1424_ به فرياد در چاه زندان تن
مرا بيش شلاق هجران مزن


1425_ الهي، قسم ها، قسم ها، قسم جناب آقاي احمد يزداني
به عشق و جواني، تمام نعم


1426_ به باد و زمين و زمان ها قسم
به خاك و به آب و به جان ها قسم


1427_ به نور حقيقت كه جان جهان
در آن جاري و آشكارو عيان


1428_ به شهرو به ده گوشه هاي زمين
كه هستي به هر خانه باشد عجين


1429_ بنوشان تو از باده ي ناب حق
بنوشان به ما تشنگان آب حق


1430_ بتابان ز نورت نهان هاي ما
بكن عاشقت قلب و جانهاي ما


1431_ توئي اولين و توئي آخرين
توئي خالِق آفتاب و زمين


1432_ به روز حسابت ببخش و مبين
گناهاِن اين بنده ي، كمترين


1433_ الهي به شكرانه ي بندگي جناب آقاي عليرضا اماني مجد
ندارم بجز، آهِ شرمندگي


1434_ سياهي شد اقباِل اين روسيه
تباهي جدا كي شود از تبه ؟


1435_ الهي به احوالِ چونان مني
مگردان ترازوِي تَر دامني


1436_ نفيسم چو نفسم نيازد نفس
فرو مانده ام از هوا تا هوس


1437_ مرا قصه با نفسِ فيروزه بَند
شكار است و تير و كمان وَكَمند


1438_ ندامت، كزو، شرمگين بايدم
به تنظيم نظم نظام آيدم


1439_ به پاي خود اين سر به سر، سَر رِسد
مگر لطفت اي مستَعان در رِسد


1440_ الهي به زرتشت و پندار پاك جناب آقاي محمد آقازاده قزل احمد
به گفتار وُ كردار و رفتار پاك


1441_ به انديشه ي پاك بابك سرشت
كه ايزد مَر او را به عزت نوشت


1442_ به مردان راه وطن گشته خاك
به راه فريدون به مردان پاك


1443_ الهي به آرش به تير و كمان
به كوروش به سهراب رستم نشان


1444_ الهي به باد و به اعجاز آب
به خيام و سعدي و اشعار ناب


1445_ به احمد وَ قران، روان وُ فصيح
به مريم به عيسي صليب مسيح


1446_ به نوح وُ سليمان وُ يعقوب وُ هود
به درياي هستي به طغيان رود


1447_ الهي به نور وُ به جاه علي
به سيف وُ ولايش وَ چاه علي


1448_ به جن وُ ملائك به روح زمين
به ياسين وَ رحمان و عبد امين


1449_ به اشك يتيمان و دلهاي چاك
به انگور وُ شاخ پريشان تاك


1450_ الهي به برف وُ به باران خويش
به قلب پريشان وُ دلهاي ريش


1451_ دل از نورِ آوازِ حق پر درود سركار بانو فاطمه خجسته
نفس سازِ ايمان و باورسرود


1452_ شروعي كه در حمدِ تو ماندگار
به اين صدق و احسان كه شد يادگار


1453_ به شعري كه با قصدِ ايمان رسيد
به قلبي كه با نامِ يزدان تپيد


1454_ حريمي كه بر چشمِ دل هم سوار
تپش هاي قلبي به غربت دچار


1455_ به آوازِ تسبيحِ دل هاي ناز
كه هر جرعه اي در جهان غرقِ ساز


1456_ امانت كه بر قلبِ هستي نشست
كه كوه از شكوهش نماند و شكست


1457_ همان لحظه ها از امانت كه ياد
از آن قرعه بر جانِ آدم نهاد


1458_ به كشتي مقياس ايمان و روح
هماي سعادت كه در دست نوح(ع)


1459_ بحقّ دعاي پدر آن خليل(ع)
كه آتش بر او شد كلامي اصيل


1460_ به احساسِ هاجر ميانِ دو كوه
زلالي كه زمزم شد از اين شكوه


1461_ كليمي(ع) كه از طورِ سينا دميد
صدايش به هر سوي عالم رسيد


1462_ مسيحي(ع) كه در قلبِ مريم(س) نشست
در آغوش مادر سكوتش شكست


1463_ محمّد(ص) كه در قلبِ دينت شكفت
اميني كه جز حقِّ قرآن نگفت


1464_ علي(ع) شيرِ مردان، امامي شريف
كلامش روان، مثلِ قرآن ظريف


1465_ صديقي كه شد جانشينِ رسول
شهادت برايش نشانِ وصول


1466_ به پهلوي مادر كه تنها شكست
وَ محسن كه با قلبِ زهرا(س) شكست


1467_ به سردارِ تنهاي تاريخِ درد
حسن(ع) مردِ ميدانِ حقّ و نبرد


1468_ حسيني(ع) كه بر طبلِ تقوا دميد
كه خونش پيامي شد از اين اميد


1469_ خدايا به نور و به ظلمت قسم سركار بانو پروين برهان شهرضائي
به باغ جنان و به خلقت قسم


1470_ به هفت آسمان و به اسرار آن
به آنان كه دارند از تو نشان


1471_ به پروانه و نقش بالش قسم
به تازيدن اسب و يالش قسم


1472_ به مرغان خوش لحن و آوازشان
به قو وچكاوك به پروازشان


1473_ به تسبيح بي صوت ماهي در آب
به پيچك كه افتاده در پيچ و تاب


1474_ به سرو و صنوبر به انگور و مي
به ناليدن و آه و فرياد ني


1475_ به گرماي آغوش پر مهر خاك
به خون انار و تن چاك چاك


1476_ به ناني كه در خوشه ها ريختي
به قندي كه با ميوه آميختي


1477_ به سنگيني سينه ي كوه ودشت
به آن لحظه هائي كه ازما گذشت


1478_ به پائيز و نقاشي باغها
زمستان و جمع خوش زاغها


1479_ به اعجاز رويش به فصل بهار
به سرخي گل برتن شاخسار


1480_ به خاكي كه ناگاه پر گل شود
به شاخي كه لبريز از گل شود


1481_ به رقصيدن سرو دربيشه ها
به آواز روئيدن ريشه ها


1482_ به رعد وبه برق وبه امضاي او
به دشتي كه لب تشنه شد جاي او


1483_ به ابرسياهي كه آبستن است
گياهي كه كارش فقط رستن است


1484_ به جوبارورود وبه دريا و موج
به خاك زمين و به بالا و اوج


1485_ به امواج كف بر لب بي نشان
به گرداب در عمق دريا نهان


1486_ به سنگي كه در خاك جوش آمده
به آبي كه پراز خروش آمده


1487_ به آهو به تيهو به شير ژيان
به آدم دراين ورطه ي امتحان


1488_ به حور و به جن وبه انسان قسم
به آغاز دفتر به امكان قسم


1489_ قسم برخدايي،....... كه گِل آفريد! سركار بانو فرشته محمودي
زِ روحِ خودش،....دردرونش دميد!


1490_ به اشك زلالِ ملائك،..........قسم
به عارف، به عاشق، به سالك قسم


1491_ قسم برعــــــلي ،.....شيرمردِ خدا!
قسم برعلي بن موسي الـــــــرضا!


1492_ قسم برتو اي حـوضِ كوثر،..قسم
به بنتِ پيمبر چوگوهر،.......قسم!


1493_ به نورِ جهان، نورِ شمس وقــــــمر
به باغي كه هردم دهد صد ثـــمر!


1494_ خدايا،........... قسم برتو و نامِ تو!
منم تشـــــــــنه ي باده وجامِ تو!


1495_ به خوبانِ عالم،..... هزاران قسم
به ابر وبه اشك وبه باران قسم


1496_ قسم برتو اي مرغِ حق، مرغِ جان
كه ذكرت همه حق بُوَد هرزمان!


1497_ به ماهِ درخشنده ي آســــــــمان
به خورشيدِ تابنده ي اين جهان


1498_ به كوثر، به زيتون به ياسين قسم
به قـــــــرآنِ پيغمبر ودين، قسم


1499_ قسم برخــــــــداوندِ زيباسرشت
بهـــــــشتي به پاي خلا يق نوشت!


1500_ هزاران قسم برصفاتِ خــــــــدا
همه نيك و زيبا، زِ زشـــــــتي جدا


1501_ قسم مي خورم تاعنايت كـــــني
منِ بنده ات را شــفاعت كــني!


1502_ قسم مي خورم چون خـداي مني
درونِ دل وروح وجـــــان وَ تني!


1503_ به خـوبـان، و بر شـاه خـوبان قسم! جناب آقاي حسن صباغ
جهــان آفـريـن و جهــانبـان، قسـم


1504_ به مسكين وغربـت نشين، عشق ناب
به اكسـيـر روشــن تـر از آفتــــاب


1505_ به عشـق آفـريـني ت! اي كـردگار
كـه خـود، بـرتـريـنـي؛ و آمـوزگار


1506_ بيعقوب! و چشم وسرشكي كه بيخت
به چاهيكه، زشتي ز يوسف، گسيخت


1507_ به رؤيــاي صـــادق، خـليـلي مــرام
به قربـانـگـه عشـق! دل هـاي خـام


1508_ به يك بـارقـه، مست؛ سـيناي طـور
به لمحـي! كه شدكـوه؛ دريـاي نـور


1509_ مسيح و صليـبي! چـو نـداف و مشت
نـدا، نـازك؛ و زخمـه هايش درشت


1510_ به نصـر خـدا! فتـح، بـاشد قــريـب
اگر آل احمـــد، شود؛ دين نـقـيـب


1511_ به طـاهـا و يـاسين! كه روز الـسـت
به بـازوي شيعـت، خـداحـرز، بست


1512_ به شاه خـراسان! بشمس الشموس
كه جنت شده، يك وجب خاك توس


1513_ به پـور جـوانش، جــوادش، قسـم!
شوم خـاك پايش؛ بـه گردش، رسم


1514_ وليّ زمـــان، صـاحـب امـر، اوست
شرابي طهورست؛ وخمرش نكوست


1515_ خـدايـا! تو، سوگنـد من، مي پـذير
رهـــي را، رهــاورده، كـن دلپـذير


1516_ خدايا...، به ذرّاتِ عالم قسم جناب آقاي طارق خراساني
به آن اشرفِ خِلقَت آدم قسم



1517_ قسم مي دهم من تو را بر ولي
به آن اولين پادِشاهم...، علي


1518_ بر اين آسمان هاي پُر رمز و راز
به جان هاي پاكي تو را در نياز


1519_ به عشقي كه مَركب و را جان بود
به روحي كه از تو در انسان بود


1520_ به روحي كه گسترده در هستي است
شرابي ز نور است و بر مستي است


1521_ ز خود بيش از اين ذرِّه را نور دِه
جهان را به وحدت تو دستور دِه


1522_ بگو تا بيايد سرودِ غدير
بيايد ز پرده برون بي نظير


1523_ بفرما كه عالم نه بَر غم رود
نه بَر راه پُر پيچ و پُر خم رود


1524_ همه اهل ايمان به هر دين و كيش
به گِرد هم آيند و ياري خويش


1525_ بخوانند تنها فقط يك سرود
كه تا زهره با رود گويد: « درود »


1526_ «بني آدم اعضاي يك پيكرند
كه در آفرينش ز يك گوهرند»


1527_ خدايا به آه غريبان قسم سركار بانو منيژه محمدحسيني(يلدا)
به اشك ونگاه يتيمان قسم


1528_ به بغض فرومانده در ناي دل
به آنان كه افسرده اند و خجل


1529_ قسم برغم وآه دلداد گان
به اندوه بسيار افتادگان


1530_ قسم برتواي مهربان خالقم
به فرمانت اين جان نالايقم


1531_ به زيبايي دشت آهو قسم
به دريا وهرجا وهرسوقسم


1532_ قسم برتو اي خالق مهربان
گواهي تو بر پاكي عاشقان


1533_ به كوه و بيابان به دريا قسم
به مهتاب وخورشيد و رويا قسم


1534_ قسم برسبوي شكسته دلان
به پروانه اي كه بسوزد عيان


1535_ به مهدي(عج) مه آل طاها قسم
به زهراي ام ابيها قسم


1536_ الهي به چشمان پردرد يار جناب آقاي ساحل مولوي
به اشكي كه مي ريزد از انتظار


1537_ به سوز دل و ناله و اشك و آه
امان از دل غافل و از گناه


1538_ به نجواي پرشور شوريدگان
به عشق و شعور دل و ديدگان


1539_ به شبهاي تنهايي و بي كسي
به عمق پراز رنج و دلواپسي


1540_ الهي به حلم و خردمنديت
به درگاه جود و خداونديت


1541_ به صحرا به دريا به كعبه حــرم
به طاها به ياسين به نون و قلــــم


1542_ درخت و گـل و سبـزه و آبــــشار
به امـر خداونديـت بـرقــــــــــرار


1543_ گل وحشي از دامن سنگ رسـت
تو گوئي كه بوده ز روز نخسـت


1544_ به فصل بهار و گل رنگ رنـگ
هزاران تصاوير خوب و قشنـگ


1545_ به پائيز زرد و به فصل خــــزان
به ساقه به ريشه به خوشه به نـان


1546_به فصل زمستان و رقص تگرگ
به خواب درختان محكوم مــرگ


1547_ همه آيــــــــــه ي روشن انظبـاط
كه جاري شده در همه كائنـــــات


1548_ و شد نظم در شعرشاعر حصول
فعـولـن فعـولـن فعـولـن فعـــــول


1549_ به نامت قسم ايزد پاك من جناب آقاي احمد مير
كه يادت بود در دل چاك من


1550_ قسم بر خدايي كه گفتش به من
بخواني بيايم به قلبت ز تن


1551_ به روزي كه آيد به پايان جهان
و كوهش بلرزد چو بيچارگان


1552_ به روزي كه اين چرخ ناپايدار
بماند ز وحشت نگيرد قرار


1553_ ندارد دلم جز غمش مرهمي
دل از مهر ايزد نگردد غمي


1554_ خدايم مرا عشق و هم يار باش
قسم بر خودت يار و دلدارباش


1555_ دلا با پر عشق پرواز كن سركار بانو زهرا ابوالحسني (زهره)
به فتواي او گويش آغاز كن


1556_ بگو از مي و ساغر و شعر ناب
كه برده ترا تا به محراب خواب


1557_ بگو از شب شعر ديوانگان
كه روشن كند قلب فرزانگان


1558_ از آن عارف بر حقيقت امير
ز شوريده ي مست روشن ضمير


1559_ بخوان از همان سالك نامدار
كه از شور مولا شده كاميار


1560_ «الهي به مستان ميخانه ات
به عقل آفرينان ديوانه ات»


1561_ به آنان كه مست ولايت شدند
به خمخانه ي دل هدايت شدند


1562_ به آنان كه با مي وضو ساختند
پس آنگه به ذكر تو پرداختند


1563_ چو سر حلقه زائران گشته او
مراد همه شاعران گشته او


1564_ شرف نامه ي او ز ساقي بود
كه در قلب ميخانه باقي بود


1565_ مرادش بود يار مستان علي(ع)
همان ساقي مي پرستان علي(ع)


1566_ «رضي روز محشر علي ساقي است
مكن ترك مي تا نفس باقي است»


1567_ زبان قلم گشته حيران او
چه گويم ز درياي احسان او


1568_ چو لب را به احسان او واكني
جهان را پر از شور و غوغا كني


1569_ روم همره او به دارالجنون
شرابي بنوشم به سرخاي خون


1570_ چو آنانكه مست طريقت شدند
همه پيروان شريعت شدند


1571_ رضي وار مفتون مولا شدم
روايتگر سوز زهرا شدم


1572_ شده حاصل اين فعولن فعول
چه زيبا درودي به دخت رسول


1573_ فرستم سلامي بر آن ذات پاك
به عشقي كه جاريست در روح تاك


1574_ اگر داغ مولاست گيتي فروز
شده سهم من شعله اي سينه سوز


1575_ «ميي ده كه چون ريزي اش در سبو
برآرد سبو از دل آواز هو»


1576_ ببخشا مرا بستر پرنيان
كه در زمهريرت بگيرم امان


1577_ سرودي نگارم ز عشقت چنين
ز آزاده مردان اين سرزمين


1578_ من از جمله خاكيان رسته ام
به دنياي افلاك پيوسته ام


1579_ خدايا به اذن تو گفتم سخن
اگر ره گشودم به هر انجمن


1580_ «به مي خانه وحدتم راه ده
دل زنده و جان آگاه ده»


1581_ گر (زهره ام) داغ دارم به دل
چه داغي كه جان را كند مشتعل


1582_ ز عصيانگري ها مرا پاك كن
همانند (سيد رضي) خاك كن


1583_ به باران چشم يتيمان قسم جناب آقاي عادل دانشي
به مولاي باران، به قرآن قسم


1584_ به شمشير حق در نيام علي
به شمع و شراب كلام علي



1585_ قسم مي خورم تا غزل در دل است
شميم گُلستان حق در گِل است


1586_ قمر مي خرامد به پرگار عشق
به سوي شبستان(( مِي زار)) عشق


1587_ قسم بر خداوند تير و سپهر سركار بانو مهناز نصيرپور
خداوندِ شيد و خداوند مهر


1588_ قسم بر درخت بريده شده
به گلهاي از شاخه چيده شده


1589_ به سرخي دشت شقايق قسم
به گل گونه ي روي عاشق قسم

1590_ قسم بر زلالي آبِ قنات
قسم بر طبيعتِ به گاه ممات


1591_ خدايا به داغ شقايق قسم جناب آقاي سامان جعفري
به احساس دلهاي عاشق قسم


1592_ به درد فراغي كه دارد اسير
به آه دل مستمند و فقير


1593_ به سوزي كه دارم نهان در دلم
به اميد حل گشتن مشكلم


1594_ به تنهايي دخت عمران قسم سركار بانو فاطمه رهبرنيا
به پاكان درگاه جانان قسم


1595_ به درد و دل يوسف و راز چاه
به حرم سكوت از دل قتلگاه


1596_ به روح شهيدان راه خدا سركار بانو مهوش فتحي قادي(فرياد)
به طفلان مانده از ايشان جدا


1597_ به اشك شب همسر و خواهرش
به بغض دل نازنين مادرش


1598_ به قلب غمين پدر هاي پير
همان ها كه پرورده اند اين دلير


1599_ الهي به وقتي كه آيد بهار جناب آقاي مسعود صادقي خلج
به باران و طوفان به ليل و نهار


1600_ به قرآن كه باشد سراسر چو نور
به موسي ابن عمران به آن كوه طور


1601_ به مردان مخلص، به نام آوران
قسم بر اميران و پيغمبران


1602_ به آنان كه هردم به ميخانه اند
بسي بي قرارند و ديوانه اند


1603_ همانان كه با امر پروردگار
سراپا چو نورند و مجنون يار


1604_ قسم بر دلي كو بر آدم نهاد سركار بانو سحر(تمنا) رضايي
عدالت بشد نام او شاد شاد


1605_قسم بر خدايي كه سوزد به قهر
نماند يكي تا بگردد به دهر


1606_قسم بر خودش كو به خيرش و شر
دهد با جزايش كند ديده تر


1607_ يكي اشك شوقش دهد يك به غم
كه فكرش بود بهر ما بيش و كم


1608_قسم بر خدايم قسم با قسم
خدايي كه آرد وجود از عدم


1609_ دل از اشتياقش ز دنيا چنان
بگردد كه گردد به دور آسمان



1610_ كريما به غفران و دانايي ات سركار بانو دريا شهرياري
به اوصاف پنهان و پيدايي ات


1611_ به بخشندگي و كرامات و جود
كه بر ما نمايي به وقت سجود


1612_ به انديشه ي نيك و كردار پاك
چو هستي دلم را ز طوفان چه باك


1613_ مرا درك اندك جلال تو را
كجا كور باشد به رنگ آشنا


1614_ خطا پوش و علاّم و رحمت فزا
طبيب و دوايي و درد آشنا


1615_ به آيات قرآن فصل الخطاب
به موعود حشر و عقاب و عتاب


1616_ به قانون هستي، به نظم و نظام
به ماه و به خورشيد و بر صبح و شام


1617_ به دامان پاك غمين مادري
كه طفلش به جنت كند سروري


1618_ خداوندگارا به فخر زمين
به زهرا به انگشتر اَبگين


1619_ به اولاد پاكش حسين و حسن
به سرهاي از تن جدا بي كفن


1620_ به لبهاي بوسيده خون گلو
كه عشقش به هر مؤمني آبرو


1621_ به طوفان كه برخاست از زينبش
كشيد ابن مرجانه از مركبش


1622_ به اكبر، جوان برومند و شير
كه دنيا ندارد، چو او را نظير


1623_ خدايا به گلمويه هاي نماز
سراپا گناهيم و غرق نياز


1624_قسم برخدا خالق آب و خاك سركار بانو معصومه سادات سيد صالحي
به دريا ي رحمت و باران پاك


1625_ قسم بر بهار برازندگي
كه بر دل زده مهر بالندگي


1626_ به رود رواني كه دارد پيام
به مرحم كه دردي دهد التيام


1627_ به عشق و صفاي دل مادران
به عاشق دلان و خدا باوران


1628_ به چشم انتظاران دايم حزين
به فرياد دلهاي با غم عجين


1629_ به اشك يتيمان دنيا ودهر
به شب زنده داران هر كوه و شهر


1630_ قسم بر خداوند امداد گر
كه هست عدل او در زمين دادگر


1631_ به دين و به آيين پيغمبران
به يكتا پرستان جنت مكان


1632_ قسم بر علي اصغر شير خوار
كه پاييزشد در فراغش بهار


1633_ به آه جگر سوز دخت حسين(ع)
كه آ تش زده بردل عالمين


1634_ به خشكيده لبهاي دشت بلا
به عطشان گلوي شه كربلا


1635_ به ياسين وطاها وتين وقلم
كه كرده خرد را به عالم علم


1636_ به سرو صنوبر به ياس كبود
به اركان هستي به بود و نبود


1637_ به آهي كه خيزد زقلبي غمين
به ليلا ي نوميد محمل نشين


1638_ خدايا تمام جهانم تو يي
ومن ذره ام آ سمانم تويي


1639_ خدا يا قسم نام بي نامي ات جناب آقاي قاسم پيرنظر
به درياي پُرفضل رحماني ات


1640_ به تعظيم تو آدم واِنس و جِن
كه در جودهر ذرّه اي مُمتَحن


1641_ زمين وزمان هستي از آنِ توست
نفس درنفس بود ، با بود توست


1642_ ز خُشكي شكوفه ز دريا صدف
ترا دارد از آسمانها هدف


1643_ به سقاّي لب تشنه بر دست آب
به خُشكيده لبهاي طفل رُباب


1644_ به شرمنده رود گرفتار كين
به شب ناله هاي زمان و زمين


1645_ به آبي كه خود درعطش مانده بود
فُراتي كه در جنگ بازنده بود


1646_ بخاكي كه سيراب، با خون شده
چنان كعبه، محراب اكنون شده


1647_ به طفل يتيمي كه در مانده است
به دردي كه در جان پراكنده است


1648_ به آئينه ي راستگوي زمان
كه دم ميزند از حقيت عيان


1649_ به آن چشمه سار سراپا خُروش
كه دارد نشانِ طراوت بدوش


1650_ به ابري كه بُغضش گلو را گرفت
به باران كه نبض سَبو را گرفت


1651_ به حّق نماز شب مادران
به گلمويه هاي خدا محوران


1652_ به آشوب شبهاي دلهاي تنگ
به شوق شهيدان ميدان جنگ


1653_ به ناكامي طفل بي والدين
به مولاي مظلوم در كاظمين


1654_ به آلاله گلهاي سُرخ وطن
به رزمنده مردان گلگون كفن


1655_ به حّس طبيبان درد آشنا
به جان شهيدان اندر منا


1656_ به اركان نم خورده ي عدل وداد
به اندوه دندان شكن خانه زاد


1657_ به شب زنده داران مست از دُعا
به سوزِ سليمانِ بي ادعاّ


1658_ به تابنده مهر بلند آسمان
كه بخشيده جان پرتواش برجهان


1659_ خدايا ترا بر همه كائنات
به سجّاده مؤمن و مؤمنات


1660_ به صبحي كه دارد تب انتظار
به دلهاي مانده جدا از قرار


1661_ تُرا بر خداي محمد "ص" قسم
پناهم خودت باش، من بي كسم



1662_ خدايا به شاعر به شعرو شعور جناب آقاي ابراهيم نصراللهي
به در ماندگاني زدل مانده دور


1663_ خدايا به آن طفل برروي آب
به گهواره مانده آن سوي خواب


1664_ خدايا به نون وقلم يسترون
خدايا به موسي به درياي خون


1665_ خدايا به پيغمبر كوه طور
كه شد جلوه گاه تو بر او ز نور


1666_ خدايا به عيسي نجيب صليب
كه بر مردمانش نمودي طبيب


1667_ خدايا به خَتم رُسُل احمدت
به آن دلبر نازنين سرمدت


1668_ خدايا به آن دختر كوثرش
پسر عم نيكش علي ياورش


1669_ خدايا به خيبر گشاي دلير
فكندست عَمرِ بنِ عَبدو به زير


1670_ به حُسنِ بلند آفتاب حَسَن
به حِلم و به جُود و به جانِ سخن


1671_ به ديگر امامي كه خون تو بود
به نام تو آواز خون مي سرود


1672_ چهارم علي ابن ثار خدا
كه هرگز نگرديد از حق جدا


1673_ خدايا به خوبان در گاه خود
به نام آوران وسرانِ احُد


1674_ به جان يكي غايب از آل او
كه هستند خلقي بدنبال او


1675_ به حق خودت خود پرستم مكن
ز يكتا پرستيم مستم مكن



1676_ الهي بحق رسول كبار جناب آقاي علي ميرزايي وش
بحق علي صاحب ذولفقار


1677_ بحق وفا داري همسرش
كه او همسرش بود و هم ياورش


1678_ بحق حسن سرور بي سپاه
حسين آن ابر مرد آزاده خواه


1679_ بعرش الهي زروز الست
بحكم تو اين پنج تن نقش بست


1680_ بر آن جسم رنجور زين العباد
بر آن باقر العلم نيكو نهاد


1681_ بر آن جعفر و مذهب ومكتبش
بر آن كاظم وناله هاي شبش


1682_ بشاه غريب آن انيس نفوس
معين ضعيفان و سلطان طوس


1683_ ترا حرمت اين عزيزان قسم
ندارم كسي غير تو,بي كسم


1684_ دگر بيش از اين خوار زارم مكن
به روز جزا شرمسارم مكن


1685_ خدايا به عزّ و جلالت قسم جناب آقاي دكتر سيدمحمد مجابي
به اوتاد صاحب كمالت قسم


1686_ خدايا به كوه و به دريا قسم
به خورشيد و انجم به سحرا قسم


1687 - الهي به عزم خداوندي ات جناب آقاي بختيار بختياري آگاه
كمال آفريني ي و خرسندي ات


1688 - به آن دم كه از لطف كردي پديد
جهاني پر از نور و عشق و اميد


1689 - به يك "كن"، "يكون" تو، تقدير شد
دو گيتي ازين امر تنوير شد


1690 - الهي به حق سه روح شريف
كه دادي به خلق از قوي ي و ضعيف


1691 - دميدي ز روح خودت بر بشر
نباتات و حيوان به نوعي دگر


1692 - به آب و به آتش، به خاك و به باد
چهار عنصر اصلي ي حق نهاد


1693 - به آن پنج حسسي كه بخشودي ام
در عالم درك بگشودي ام


1694 - به شش نوبت خلقت كائنات
جهاني سرشتي، به شوق حيات


1695 - نمي دانم از هيئت كهكشان
چه بنويسم از راه شيري ي آن ؟


1696 - به منظومه ي شمسي ات مي رسم
كه بر حق آن ها نمايم قسم


1697 - الهي به هفت اختران سپهر
كه با نظم گردند، بر دور مهر


1698 - به "ماه "ي، كه جان را به شور آورد
طراوت فزايد، سرور آورد


1699 - به فخر"عطارد"، دبير فلك
خداوند جوزا، شكوه ملك


1700 - به رخشنده "ناهيد" شور آفرين
كه شد با رباب اش، به گردون مكين


1701 - به"خورشيد" تابان هستي نشان
كه رشد "زمين"ي، از آن شد عيان


1702 - به "بهرام" آرش شكوه و امين
كه بر چشم "كيوان" زند "تير" كين


1703 - به ديوان"برجيس"، سعد كبير
كه قاضي به گردون بود، بس خبير


1704 - الهي به اكرام روحاني ات
بر آن هشت جننات رحماني ات


1705 - به"خلد " و به ارواح خلد آشيان
حقيقت پرستان جنت مكان


1706 - به "دارالسلام" و به "دارالقرار"
"عدن"،"دار ماءوا "ي حيرت نثار


1707 - به حق"نعيم" و به اعلا ترين
به "عللين" و بر قرب حق مبين


1708 - به "فردوس" ، بالاترين فيض حق
مكاني كه سالك بود مستحق


1709 - الهي به نه طاق كوون و وجود
كه ده عقل را برده اي بر سجود


1710 - جهان را پر از دانش و داد كن
به ياران "آگاه" ، امداد كن
{{userViewCount}}
{{likeCount}}
{{rateAvg}}
  • نظر ارسالی شما پس از تایید صاحب اثر در سایت نمایش می یابد
  • نظرات شامل مطالب توهین آمیز اجازه انتشار ندارند
  • برای ارسال نظر باید با مشخصات خود وارد سایت شوید یا در سایت ثبت نام کنید
نظرات (0)
عشق
محبوبه حسنی سنگانی
چه کنم
غلامحسن جعفرزاده پيرموسايي
ذخیره انصراف

بطور پیش فرض این مطلب در صفحه اصلی سایت به مدت یک هفته تبلیغ خواهد شد

بطور پیش فرض انتخاب ستون سمت چپ یا راست به عهده خود برنامه است

ارسال انصراف
/* */