108
5
10
2
12

توجه : کلیه ی پیام های رد و بدل شده میان کاربران محترم سایت، باید مطابق و بر اساس قوانین و عرف کشور بوده و در هر حال موازین اخلاق و شرع را رعایت نماید. بدیهی است ، به هر نحو از انحاء ، مقامات ذیصلاح درخواست دسترسی به این صفحه را داشته باشند ، عیناً مطالب مورد نظر به آنها ارائه خواهد شد.

ارسال انصراف
دیگر آثار
25
11
5
9
4
5
5
1
3
4
1
5
8
6
4
دفتر شعر مناجاتنامه


تاریخ ایجاد : 1394/4/31 - 13:46:23
آخرین ویرایش : 1395/5/19 - 17:30:0
مناجاتنامه 5 و ختم مناجات نامه ( ارسال براي چاپ كتاب )

ابيات سروده شده:

1_ ز بسم الله آرم مناجات را جناب آقاي سيد عباس مجابي
ز جان بر كَنم شَطح و طامات را


2_ به خالق برآريم روي نياز
به سُلكِ محمّد(ص) كنيم اش نماز


3_ پس از ذكر احمد رسول خدا(ص)
به نام علي(ع) آورم مدعا


4_ در او جمع شد نامهاي خدا
رسولش نخواندي ز يزدان جدا


5_ بزرگي كه نايد به فهم بشر
به ناد علي(ع) خَلق گيرد سپر


6_ كليد در و رمز كون و مكان
به نام تو اين نامه گردد روان


7_ تو تفسير اللهُ اكبر شدي
تو منظور خاص پيمبر(ص) شدي


8_ الا نام تو شرح نام صمد
احد نيستي، ني جدا از احد


9_ ز جام تو شهد آرزو مي كنم
شرنگت به كام عدو مي كنم


10_ عيان كن يكي راز پنهانيّت
نمايان نما راه رَبّانيّت


11_ سعادت به اين مردم ايفاد كن
لبانشان پر ازخنده، دلشاد كن


12_ منم سيّد عباس، سبط علي(ع)
مربّا و پور محمّد علي


13_ نسب دارم از سيّد مستجاب
براهيم نامش به كنيّت مجاب


14_ چهل سال محبوس تن بودمي
گران جان و تنها و بي همدمي


15_ به زندان نفسم بدم آن زمان
تو زنداني خاكدانم مدان


16_ جهادي كه با نفس خود باختم
تن نفس بر خاك انداختم


17_ چنان پاي نفس از زمين كنده شد
كه جانش برِ خاك افكنده شد


18_ خدايا تو اين لطف از من مگير
نگردان به اماره نفسم اسير

19_ گرفتي زِ من، شطح و طامات را
حمايت نما اين مناجات را


20_ بگردد به حكم تو گردان سپهر جناب آقاي محمد بيك زاده
بتابد هماره مه و تير و مهر


21_ پديد آيد از امر تو زندگي
به مهر آفريني و بالندگي


22_ بياراي گيتي به گفتار نيك
زمين را بياگن به كردار نيك


23_ زمان را به انديشه آگنده كن
همه كين و خشكي پراگنده كن


24_ به پادار آيين پيغمبران
هم آيين شاهان با فرّه مان


25_ صفا ده به انديشه هايِ تباه
به آيين و رسم كيومرث شاه


26_ برافروز تاري از ايرانيان
چو هوشنگ مردي بر آر از ميان


27_ كه با آب و آتش جهان پاك كرد
جهان پاك از دست ناپاك كرد


28_ برآور نهاد دروغ و دبنگ
ز نفسم رها كن غم نام و ننگ


29_ چو تهمورثم ديده اي پاك ده
هلا مرگ بر ديو ناپاك ده


30_ حيا را چو جمشيد بر ديده آر
كه ديدارمان بي حيا شد عيار


31_ به فرزندهامان عطا كن حيا
حيا چون نباشد نباشد خدا


32_ حيا چون نيايد به چشم و به سر
ز ابليس بهتر نباشد بشر


33_ لباس مروت بپوشانمان
مروت نهان شد ز ما اين زمان


34_ چو كاوه ز غيرت بپوشان قبا
شجاعت عطا كن به اين آشنا


35_ وطن دوستي ده به مردان ما
كه حب الوطن هست امر خدا


36_ زنان را چنان كن كه گردآفريد
براي زنان آبرو آفريد


37_ خدايا مرا نيز با فرّه كن
به فرّ خدايي مرا غرّه كن


38_ كه گر آفريدون نشستي به گاه
برآرم به نزدش كياني كلاه


39_ برآرم ز بنياد جان آهني
درفشي بسازم ز پيراهني


40_ كنم تنگ بر ديو بد كاره تن
برآرم تن و جانش از پيرهن


41_ عدالت بباران بر انديشه ها
بكن ريش و بنياد كُن ريشه ها


42_ اگر ريش و ريشه به هم برتنند
نهاد ستم را ز بن بركنند


43_ خدايا عطا كن چو سام دلير
يكي مرد ايمان يكي نرّه شير


44_ كه پايد ز ايران همه نيك و بد
از ايران به گيتي حمايت كند


45_ كه ايران پر از يار دجال شد
حقيقت نهادينه پا مال شد


46_ يكي رستمي، كورشي، نادري
سياوش وشي عادلي، قادري


47_ برانگيز در خاك ايران زمين
كه از بن برآرد نهادينه كين


48_ درفش كياني به دست آورد
همه آبرو بهر ايران خرد


49_ بكارد همي دانه ي راستي
ز بن بركند كژّي و كاستي


50_ نهال صداقت به بار آورد
همه راستي روي كار آورد


51_ دروغ و تباهي ز بن بركند
يكي تيغ بر تارك غم زند


52_ برآرد بن فقر و ناراستي
رفاه آورد از پي كاستي


53_ جهان را سراسر به صلح آورد
غم و رنج بر ديو و دد بسپرد


54_ مداوا كند درد سيمرغ وار
شكوه آورد صنعت و كشت و كار


55_ برآور خدايا چنان نيز هم
كه خيرالبشر را ز بِئس الامم


56_ جهان را به صلح و صفا راست دار
همه مردمان را به نيكي سپار


57_ برآور برون خضر و الياس را
و زرتشت و كيخسرو و راس را


58_ برآور برون عيسي مريمي
و يا همچو او مرد عيسي دمي


59_علي كيش و رستم منش رهبري
نريمان وشي مرد موسي فري


60_ برآرد يكي دست از آستين
بتابد يكي نور از آن جبين


61_ هدايت نمايد همه مردمان
به پيش افتد آن مرد روشن روان


62_ و ما پيروانش به دست و به دل
نمائيم انبوهِ دونان به گل


63_ جهان را سراسر به عدل و به داد
گرائيم و از حق نمائيم ياد


64_ همه شادماني به بار آوريم
هم آسودگي را كنار آوريم


65_ سپاريم بر سوشيانت اين جهان
همان كس كه گويند امام زمان


66_ هدايت نمايم به راه درست جناب آقاي داود قاسمي دستگردي
كمك كن نگردم در آن راه سست


67_ وجودم همه مهر خود كشت كن
ز من دور انديشه ي زشت كن


68_ بجز ذكر خود از لب من مخواه
تو اي مهربان سوي من كن نگاه


69_ بكن ساقيا ميهمانت مرا جناب آقاي مهدي غضنفري
بزن شعله از تور جانت مرا


70_ بزن نغمه ي شادماني به ساز
بخوان از غزل نامه ي دل نواز


71_ خدايا خدايي تو را مي سزد سركار بانو خديجه زينالي
اجابت دعا را خدا مي سزد


72_ به چاه دو صد غم فتاده منم
كه درد بشر را به جان مي تنم


73_ شفاي مريضان همه دست توست
كه تقدير انسان به پيوست توست


74_ دعا مي كنم؛ پس دعايم پذير
در عالم نباشد كسي سر به زير


75_ كه مردي نباشد ز اهلش خجل
به نامرد محتاج و ؛ پايش به گِل


76_ بكن ... ريشه ي ظلم را از زمين
نباشد كس از دست ظالم غمين


77_ به محشر بگيرد دو دستم بتول
پذير اين دعاها همه كن قبول


78_ خدايا ببين همچو هاجر شده جناب آقاي روح اله نظرنژاد (كدخدا)
دلي كه گرفتار دلبر شده


79_ به مروه چنين ميدود هروله
صفايش مرا برد تا فاصله


80_ گهي مي كند خاك را توتيا
به اشكي لبي تر كند بي ريا


81_ گهي مي دود تا بنوشد مدام
زصهباي زمزم كشد باز جام


82_ خدايا ببين همچو سارا دلم
كه نازاست اميد در منزلم


83_ برآور نياز منِ خسته دل
مكن نزد دونان دلم را خجل


84_ مرا درره خود نما رهبري
كه شيطان به هر ره كند دلبري


85_ لبان مرا پس دعايي نما
به راهت مرا رهنمايي نما


86_ نشانم بده رهگذاري ز نيل
سوي نينوا كن دلم را گسيل


87_ مگر ميشود بي تويك لحظه سر
دمي بي تو بودن نَيازَد بَشَر


88_ كه از شط اروند تا شط خون
فرات است ما بين مرز جنون


89_ مرا در جنون رهنما دست توست
كه تير غم و مهر در شصت توست


90_ چنان كه سر انجام اين بندگي
به نام تو گيرم، نفس، زندگي


91_ كنون چاره ساز دل ريش باش
دوايي بر اين اشك درويش باش


92_ دعايِ مجابي اجابت نما
به شادي ياران تو همت نما


93_ نگاهي بر اين كدخدا كُن خدا
دلم را رضا با رضا(ع) كن خدا


94_ دهي فرصتي تا خدا جو شوم سركار بانو آفرين ولي پور (نرگس)
ز زندان تن وا رهم او شوم


95_ سلامت، براي پدر، مادرم
برادر شود، هم رهِ خواهرم


96_ دوا كن تو درد دل عاشقان
رها كن غم از خانه ي مؤمنان


97_ ببر فقر و بيچارگي، دور كن
بگردان بلا، لطف منظور كن


98_ به جمع مريدان حق، راه ده
طنابي به افتاده چاه ده


99_ دل هر مسلمان شود شاد شاد
كه هر دم، جواني دلش شاد باد


100_ مرا با بتولت كني هم كلام
نگويم دگر با كسي لام و كام


101_ ز دستش بگيرم نَمي از گلاب
به حق محمد(ص) به گل داد آب


102_ گل نرگسم را رسان زود زود
غم و رنج بيهوده خواهد زدود


103_ الهي بده بهترين بهره ام
ز روز ازل حسرتش خورده ام


104_ بهشتي كه خود وعده اش آورده اي
بزرگان دين ... صابران برده اي


105_ منم بنده ي سر به دامان تو
كه مهمان شوم بر سر خوان تو


106_ بگويم به دانائيت ... آفرين
بنازم به آن ... خالق برترين


107_ سرانجام ما را بفرما به خير جناب آقاي طباطبايي ندوشن (اميد)
مكن روح ما را تو محتاج غير


108_ لبالب نما قلبمان از (اميد)
كه هر روزمان باد مانند عيد


109_ الهي زعبدت كلامي ست پاك جناب آقاي عليرضا آيت اللهي
توئي بر فراز و من از روي خاك


110_ پذيرا شو هر آنچه احباب من
بخواهند آن جمله در انجمن


111_ كژي و بدي را همه دور ساز
به تدبير تا برنگردند باز


112_ ز خوبي همه را فراهم نما
نشان ده ! خدايا خدائي ! خدا !


113_ رسان نصرت حجتت بر زمين جناب آقاي مهدي رستگاري
كه خون شد جگر در بر مؤمنين


114_ خدايا پس از اين قسم هاي ما جناب آقاي پويا نبيزاده
دعاهايمان را اجابت نما


115_ خدايا دلي ده پر از مهر و نور
دلي با محبت كه باشد صبور


116_ نشان خودت در دل ما گذار
كه با اين نشانت شوم رستگار


117_ خدايا بِكن ريشه يِ هر ستم
بكُن پرچم عدل و خوبي عَلَم


118_ نظر كن به من اي خداي كريم
خداوند با عزّ و جاه و سليم


119_ خدايا پناه دل من تويي
به قلبم خدايا كه مأمن تويي


120_ الهي گذر از گناهان من
بدم نور خود بر تن وجان من


121_ خدايا سيه چهره و با گناه
به درگاه تو آمدم بي پناه


122_ كه روشن كني هم دل و جان من
كه صيقل دهي هم تو جانان من


123_ به حق همه انبياءاوليا
به روز قيامت شفاعت نما


124_ الهي تو بر جانم آرامشي جناب آقاي احمد البرز
به كوي اميدت مرا مي كشي


125_ زمين نظم دارد درون زمين
قرار و مدار و نگاهم ببين


126_ الهي دلم گشته درياي درد
در آتش نشسته همه سرد سرد


127_ تو در شهر خوبان پناهم بده
جوابي بر اين اشك و آهم بده


128_ الهي تو در سينه آرامشي
زمين و زمان را تو آسايشي


129_ تو در شعر و دفتر نگنجي همين
تو در هيچ وصفي نگنجي چنين


130_ زباني زماني مكاني امان
مكاني زماني جهاني در آن


131_ به خشكي وصحرا پر از تشنه اي
چو دريا ز رودي پر از چشمه اي


132_ دعاي شب و نيمه شب ها تويي
حضور نوا زير لب ها تويي


133_ درود آن خداي زمين و زمان
به خوبان زيباي هفت آسمان


134_ بده از حقيقت به دل ها صفا
هر آنكس كه دارد دلي با وفا


135_ به واماندگان از اين رهگذر
وگويم خدايا تو آسان گذر


136_ به برگ درختان و جوي روان
خدايا تو هستي درونم عيان


137_ نشان همه خلق در جود توست
كه بود همه خلق در بود توست


138_ وراي زمين و زماني خدا
و در آسمان و جهاني خدا


139_ عزيزي به بازار و يوسف نشان
ودرياي موجي و هفت آسمان


140_ شب از بودن تو سحر را سرود
زلالي چو دريا روان از تو رود


141_ دعايي جدايي خدايي خدا
جدا از همه قبله هايي خدا


142_ الهي به درد و غم روزگار جناب آقاي شريف شريفيان
به پايان رسان موسم انتظار


143_ دلم زين همه ظلمت و غم گرفت
دلم همچو پنج دي ي بم گرفت


144_ نوشتم غم و دل به دريا زدم
دگر خسته ام بسكه در جا زدم


145_ جهان پر شد از رنج و مكر و فريب
به نصر و من الله و فتحٌ قريب


146_ خدا انتظارم به پايان رسان
جهان را به قانون قرآن رسان


147_ ريا كاري و مكر از حد گذشت
به ميثم كه بعد از علي(ع) بد گذشت


148_ ز رسم زمان و جهان شاكيم
نه اهل زمينم نه افلاكيم


149_ به قلب زمين و زمان دشنه است
بگو تا بيارد زمين تشنه است


150_ بده شيعه را در ترقي صعود جناب آقاي اميد ياري
به نابودي جمله آل سعود


151_ مرا بر صراطت نما اهل شور جناب آقاي عليرضا خوانساري
ببر با اطاعات تا پاي گور


152_ مرا بر خودم لحظه اي وا مَنِه
به رحمت بيا، بر دلم پا بِنِه


153_ كه من آمدم بر درت حال زار جناب آقاي يوسف زارع
مران بنده ات را دمي از كنار


154_ كه جانم ز خود جلوه ي نور كن جناب آقاي جعفري فسايي (سها)
دلم از كس غير خود دور كن


155_ الهي بگردان به انسانيت شيوه ي زندگي جناب آقاي سعيد طالبي
چنان كن كه انسان بمانيم و كنيم بندگي


156_ بـــنــاِم خـــداونـــِد دانــايِ راز جناب آقاي محمدرضا اميري
كه واجب نـمـوده است برما نـمـاز


157_ خــــداونــِد بخشــنـده مهــــربـان
نه در فهم گنجي نه در جسم و جان


158_ به فضِل عـميـِم تـو مـن زنـده ام
زتـو صيِف اوصـاِف تـــو مـانـده ام


159_ كريمي، رحيمي ،لطيفي ،شريف
منـم بنــده اي ناسپـاس و ضعـيـف


160_ نمك خورده ام بر سِرخوان تو
شـدم غـافـل ازشـكــِر احساِن تو


161_ زباني كـه در كام مـن انـدر است
كه از شكر تو شوق در خنجر است


162_ به اشِك دو چشم و به راز و نياز
كـنـم عــقـدِه دل بـه پيـِش تــو بــاز


163_ خــدايـا بــود ايــن مـنـاجــاِت مـن
بــرآورده بـنــمـاي حـاجـاِت مــن


164_ مـرا شوري انـداز در جـان و دل
كـه فــردا نبـاشم بـه مـحشـر خجـل


165_ بـه قـــــرآنـمـان آشـنـائـي بــده
از ايــن ابـتـلا مـان رهــايي بــده


166_ خـدايـا بـه مـا دردمـنــدي بــده
به اسـلامـيـان سـر بـلـنـدي بــده


167_ رهان اهـل ديـن از ريـا و دغـل
شـونـد عـالـمـان جمـله اهـل عـمـل


168_ امـيـراِن مــا را تـَبـَّحـــر بــده
مـــديــران مــا را تــدّبــــر بـــده


169_ گشـائـيـم چشمـاِن خود را زخواب
كـنـيـم حـفـظ آثــاِر ايـن انـقــلاب


170_ ز كـاِر جـهــانـي گـــره باز كن
رهــي پيـش روي من، آغاز كن


171_ عـدالت دراين عصرما مرده است
زبس سيلي ازظالمان خورده است


172_ گــروهي تـبه كار و قـومي شرور
ازآنسـوي دنــيا به نـيـرنگ و زور


173_ در اكـنـاِف عـــالـم شرارت كـننـد
هـمـه هسـتي خـلـق غـــارت كـنـند


174_ دهـــان حـقـيقـت بـهــم دوخـتـنـد
بـهــر گــوشه اي آتـش افـروخـتـند


175_ بــريــزنـد از آسمـان و زمـيـن
شـرر بــرسـر مـــردم ازراِه كين


176_ رهــائي ده ايـن خـلـق بيچاره را
فـلسـطـيـن و اعـــراِب آواره را


177_ خــدايـا بـبـيـن ريشه هـاي نـفـاق
چــه آورده بـر حال و روز عراق


178_ نـمـانـده ز پـيـونـد مـلّـي نـشان
بـه افـغـان، ز بـي شـرِميي طالـبـان


179_ نـه تـنـهـا كـه افـغان، ويـران شده
كـه سـوريـه بـا خـاك يكـسـان شـده


180_ نه بيت الـمقـدس ، نه اُّم اُلـقــري
نگــرديـده از دسِت دشـمـن رهــا


181_ امـان را ز دنـياي مــردم ربـــود
اصـالـت پـــرستـيِ قـــوِم يــهـــود


182_ به هــرجا كه باشد ز ايمان نشان
شــود مـورد هـجـمــه ي كـافــــران


183_ نگاهي بــر ايـن سـينـه تـنـِگ مـا
شـده هـجـمـه برعـلـم و فـرهنِگ ما


184_ چـو خـانـه نـدارد در و پـيـكــري
جـوانان مان مست افيونگري


185_ بـبـيـن تـنـگ گــرديـده راِه نـفـس
چــو مــرغِ گـــرفـتاِر انــدر قـفـس


186_ بـه يـمـِن مـديــراِن نازك خيال
نـدانـسـتـه غـــرقـيــم در ابـتـــذال


187_ بـه شهــِر دِل خـويش آواره ايــم
اســـيِر گـَزك هاي مهـــــواره ايــم


188_ جـوانان هـمهُ هـرهـُري گشتـه اند
ز اخـلاق و از ديـن، بـَري گشته انـد


189_ به مردان توگوئي دگرشرم نيست
به دل هـاي مـردم دمي گرم نيست


190_ عـبـاداِت مـا هـــم ريـائــي شـده
هــمــه زنـــدگـي بـي خـــدائـي شــده


191_ تعـهـد شـده واژه اي بس غـريب
شـده زنــدگي پـر ز مـكــر و فــريب


192_ ز اصِل خودي ما جـدا گشته ايـم
سراسرفـــرنگـي نـمــا گشـتـه ايـــم


193_ به فرهنِگ خود، خود نموده هجوم
نه زنگـيِ زنـگـي ، نــه رومي روم


194_ ز رحمت خـدايـا تـو اعـجــاز كـن
رهـي پيـِش پــاي هـمــه بــازكــن


195_ اطـاعـت ز پـيـِر جـمـاران كـنـيـم
گلـسـتـان هــمـه خـاك ايــران كنيم


196_ به فرمان رهـبـر اگـــر سر نهــيـم
ز وابـسـتـگـــيِ جـهــان وا رهـيــم


197_ ز خـوِن شـهـيــداِن گلـگــون كـفـن
شــود بـاغِ لالـه ، سـرايِ وطــن


198_ الهي مرا در پناهت بگير سركار بانو زكيه واعظ زاده
دلم كي شود از نگاه تو سير



199_ خداوندگارا در آن خاك سرد
كه همراه مان نيست جز رنج و درد


200_ به فضلت خدايا گناهم به بخش
كه از كرده ام روسياهم به بخش


201_ منم بنده اي زار و بشكسته دل جناب آقاي عليرضا داداش نيا
سياهي مرا هست و رويي خجل


202_ الهي به درگاه تو چون خسم
كسي نيستم اي خدا، بي كسم


203_ خدايا نگر حال زارم كنون
كه هستم گرفتار اين نفس دون


204_ خدايا دلم پرشد از رنج و درد
جهانم پراست از خزان هاي سرد


205_ تو آني كه باران نوري مرا
نما از خطا و گناهم رها


206_ من آنم كه با شعر شب هم ره است
و از بي كسي مانده اندر ره است


207_ رها كن مرا از گناهان خدا
ز چاهي كه گشتم در آن مبتلا


208_ شفايم ده اي درد ها را طبيب
كه هستي تو درماندگان را حبيب


209_ ز اوهام و پوچي رهايم نما
بر اين جان خسته ببخشا صفا


210_ رهايم كن از عقده هاي بزرگ
از اين نفس درنده ي همچو گرگ


211_ حقيرم كن اما حقيري عزيز
حقيري كه باشد تو را بي ستيز


212_ حقيري كه عاشق بود از دلش
حقيري كه باريده اي بر گِلش


213_ كه من بنده اي پستم اي شاه دل
سياهي مرا هست و رويي خجل


214_ خدا هست و من را ببيند كنون
ببين رب من جان و دل گشته چون


215_ الهي عطا كن به ما بندگي جناب آقاي داود رزاقي راد
هدايت نما كشتي زندگي


216_ براي جهان ده تو صلح و صفا
براي مريضان ما هم شفا


217_ به نسل جوانان درد آشنا
صبوري و ايمان كرامت نما


218_ نظر كن به ما تا كه مستي كنيم
اشارت نما ترك هستي كنيم


219_ ببخشا گناهان ما اي رحيم
كه از جهل و كردار خود آگهيم


220_ رها كن مرا از هوس ها و بند
در رحمتت را به رويم مبند


221_ نگويم خدايا تو دستم بگير
كه عمري گرفتي سميع البصير


222_ نه ترس جهنم نه حرص بهشت
كه من تا وصال از تو خواهم نوشت


223_ خدايا نخواهم دهي نام و نان جناب آقاي اسماعيل عليخاني
خدايا فقط نور مهدي رسان


224_ خدا شاديم ديدن روي اوست
بهشتم خم زلف و گيسوي اوست


225_ خدايا شرابم رخ ناز او
سماع من و صوت آواز او


226_ خدايا رسان جمعه ي وصل يار
بروب از دل خسته ديگر غبار



227_ خدايا به اين لحظه ي سوز و ساز
رسان فارِسِ سرزمين حجاز


228_ رسان مصطفي زاده ي حيدري
برازنده ي دولت و سروري


229_ رسان كهكشان كهكشان آرزو
به منزل از آن ماه فرخنده رو


230_ رسان سيصدو سيزده يار او
كه آسان شود در جهان كار او


231_ به تيغش ببر گردن ناكسان
به دستش سپر اسب گيتي عنان


232_ بكن بسته دكان ظلم و ستم
بزن گردن نفس اماره هم


233_ بگير انتقام غم كربلا
به شمشير پور شه " لافتي"


234_ به من هم لياقت ده و آبرو
كه سروي شوم در گلستان او


235_ شوم از مقيمان خاص درش
كنم ياري مهدي و لشكرش


236_ اگر قبل آن پيك مرگم رسيد
خدا رجعتي تا شوم رو سفيد


237_ ببخشا خدايا كه راهم بد است جناب آقاي رضا رستگار
به ايمان و قبله كه خود سرمد است


238_ ببخشا سراپاي من قصر شد
حرج بوده دل گاهي هم عسر شد


239_ ببخشا كه هرچه بدم با مني
به اين دل خدايا نفس ميزني


240_ ببخشا سكوت دل و ياد من
به كوه دريده ز فرياد من


241_ ببخشا خدايا شبم روز شد
پر از آتش و كينه و سوز شد


242_ خدايا، تو خالق، تو سبحان، تو نور جناب آقاي علي تجن جاري
منم بنده اي، بي گمان، در عبور


243_ به راهي كه سامان و مقصد تويي
نشاني عياني ، كه امجد تويي


244_ خدايا غفوري، رحيمي، بصير
منم خامه اي ، دست دنيا ، اسير


245_ به جانم قناعت رسان، اي حبيب
بلاهايمان دور كن اي طبيب


246_ خدايا گريزم، زِ افكار بد
زِ حَدَّت، زِ شدَّت، زِ كفران، حسد


247_ زِ زلزالِ خود، ايمنم كن، خدا
كه لرزم زِ خوفت، بسي در رجا


248_ خدايا عِنانم، بگيري بِه دست
رهايم كني، زين گسل هاي پَست


249_ الهي زبانم، خريدار توست
دلم رام و در بند، گفتار توست


250_خدايا مبادا كه غفلت زِ من
بسازد دگر ، خاسري كج سخن


251_ الهي مرا در خودت، غرقه كن
صفايي به جانم رسان، خرقه كن


252_ خدايا پناهم ده از، دشمني
زِ جنگي كه باشد هدف، چون مني


253_ فقط در نيامم، همين نام توست
خطر مي كنم، چون سرم رام توست


254_ نگويم چو جم، بر مَنت، جام ده
به احساس من، عِفَّتي تام دِه


255_ اگر جاذبم، جذب نورت شدم
تو صبرم شدي من صبورت شدم


256_ الهي ،الهي تو اي بي خطا جناب آقاي مجيد مصطفوي
تو اي زندگي بخش و اي رهنما


257_ تو اي مهربانم تو اي اَل غفور
تو اي اَلشكور و تو اي اَلصبور


258_ الهي بكن عاشقي پيشه مان
الهي جلا ده بر انديشه مان


259_ خدايا تو دلها ز غم كن رها
ز غمها رها كن تو دلها ،خدا


260_ الهي نظر كن تو بر بندگان
هم آنان كه رفتند و آيندگان



261_ خدايا دل ما ز خود شاد كن
به راه درست و حق ارشاد كن


262_ تو اين عضو عضو خطاكار ما
ببخش و هدايت كن افكار ما


263_ تو اي حق به خود واگذارم مكن
به خود واگذار و تو خوارم مكن


264_ تو اي لامكانم تو اي باراله
تو اي مهربانم تو اي باراله


265_ نظركن تو بر حال اين شاعران
همين شاعران جوان و كلان


266_ قلم هاي ما را حفاظت نما
حفاظت نما اين قلم هاي ما


267_عنايت بفرما تو بر قلب ما
به جز تو نباشد به كس اقتدا


268_ خدايا تو نامردمي پاك كن
همه دشمنان در دل خاك كن


269_ تو در روز محشر به روز جزا
ببخشا تو مارا ببخشا خدا


270_ خدايا ندارم به جز تو كسي جناب آقاي سيف اله باقريها
بگو كي به داد دلم مي رسي


271_ تو را دوست دارم خدايا خدا
تو را لحظه ي سبز و ناب دعا


272_هواي دلم را تو باران بده
پر از دردم اي يار درمان بده


273_ ز من بگذر از روي لطف و كرم
ببين هرچه دارم همين بيش و كم


274_ خدايا حيات و مماتم ز توست
مسير عروج و نجاتم ز توست


275_ خلقت به لولاك احمد كشيد جناب آقاي محمد علي سليماني
جهان طعم رحمت شفاعت چشيد


276_ چو عهد نبي و ولي در رسيد
جهان بخت عزت دوباره نديد


277_ زمين از وجود ستم پاك كن جناب آقاي مهدي آبتين
ستمگر بسوزان و در خاك كن


278_ خدايا دلم آسمان غم است سركار بانو سميه مؤيدي
صفاي دلم باز پر ماتم است


279_ خدايا مران بنده را از درت
به ياري كه خواند تو را در برت


280_ گره وا كن از حل هر مشكلم
نما كعبه را روبروي دلم


281_ خدايا نشان مناعت بده
به ديدار رويت شجاعت بده


282_ خدايا بيا تشنه را سير كن
مرا در بديها زمينگير كن


283_ كه پايم ببر در مسير صراط
نشايد رهي پاره گردد رباط


284_ خدا يا به بيچارگان رحم كن
به خمخانه، مي خوارگان رحم كن


285_ رسان منجي خود به بيچارگان
بده اجرت صبر آوارگان


286_ ز نامت دل ما هوايي شده
لبم غرق ذكر خدايي شده


287_ الهي بده نوِر علم اليقين
به تنهايي يار خود، آخرين


288_ الهي رسان منجي اين جهان
ندارم بجز نام او بر زبان


289_ دلم را به نورش مزيّن نما
ظهورش در اين دم معيّن نما


290_ الهي ستم را نما واژگون
نماند اثر از يكي ظلم دون


291_ مؤيد" بخوان نام پروردگار"
كه ماند ز تو نكته اي يادگار


292_ الهي الهي الهي اله جناب آقاي رضا ناظمي
به جز تو ندارم به حرفم گواه


293_ خدا يا دلي پر ز نورم بده
ز گرداب وحشت عبورم بده


294_ تو در كوي نيكان پناهم بده
دلم پيش تو خود گواهم بده


295_ الهي به دلها محبت رسان
تو خود ارحمي نور رحمت رسان


296_ خدايا به رزقم تو بركت ببخش
حقيقت توئي ناي حركت ببخش


297_ الهي شنو از من اين سوز و آه
مرا سينه اي ده تهي از گناه


298_ تو آني كه يك نور صافي به راه
ز دستم بگيري، نيفتم به چاه


299_ خدايا عطا كن به ما بندگي
به جز تو نخواهم كنم زندگي


300_ الهي زبانم به حق باز كن
تو خود نغمه ي عاشقي سازكن


301_ الهي ز چشمم گنه دور كن
تو خود چشم ناپاك را كور كن


302_ پليدي و زشتي ز من دور ساز
زيارت به كعبه تو مقدور ساز


303_ دل مستمندان تو خود شاد كن
بر و بوم ما را تو آباد كن


304_ به سيد علي عمر نوحي رسان
كه تيغش زند گردن ناكسان


305_ خدا يا مرا زور بازو رسان
توانم بگيرم يد بي كسان


306_ الهي به شيران اين سرزمين
عطا كن تو نصرت به وقت كمين


307_ به گاه نبرد و به هنگام جنگ
عطا كن بر ايشان اراده چو سنگ


308_ به نسوان بده شوكت فاطمه (س)
به پير و جوان طفل و كودك همه


309_ بده بر جوانان تو عمري عطا
به حق علي خسرو لافتي


310_ الهي توئي حي و رب جلي
كه شد نور تو در علي منجلي


311_ تو راهم بده راه روشن ولي
شوم رهرو راه مولا علي


312_ الهي رسان مهديت را به ما
بفرما تو تعجيل و از ما دعا


313_ خدايا دلم كوه نا گفته هاست جناب آقاي پيام بختياري گويا
حسابم ز احوال نيكان جداست


314_ خدايا دلم دشت بي آب ورود
تمام وجودم عطش در سجود


315_ خدايا، خدايي، شفايي، دوا
به ره مانده ام، هان، توام ره نما

316_ خدايا به تابان تو از نور خويش
بگردان مرا يار و منصور خويش


317_ خدايا بسان اسيري به خاك
در اين دشت ظلمت، تو باشي چه باك؟


318_ تو را شكر گوييم يا ربنا جناب آقاي جواد معيني
لقد جاء منك البصائر لنا


319_ نبي و امامان همچون نجم
و سمعٌ به نَسمَعُ صوتُهُم


320_ فمنهم شعاعُ وّ نور البصر
و في باطني حبُّهم مستَتَر


321_ ز ايشان بود در زمين شوق و شور
علي البحر عيشُّ، علي البر و نور


322_ فهم نور امنُ و نور اليقين
و هم قرهٌ العينُ للعالمين


323_ ز آنان مكن عيش ما را جدا
فما العيش الا مع الاوليا


324_ خدايا به دستان سبز دعا سركار بانو راحله رهبرماه
به آواي زيباي يا ربنا


325_ به تدبير زيبا و پر مهر تو
به تقدير ديبا و پر سحر تو


326_ به پاكي دلهاي عشاق پاك
به زيبايي نقش و تنديس و خاك


327_ دلم را نويدي دگر ده خدا
به راهي اميدي دگر ده خدا


328_ نفسهاي مانده به جاي مرا
همين شور و شوق و نواي مرا


329_ به دستان پر مهر خود جان ببخش
نوايي دگر لطف احسان ببخش


330_ خدايا منم بنده اي بي كسم جناب آقاي سيد محمد باقر دهقانيان
نباشي پناهم چو خوار و خسم


331_ خدايا مرا بندگيت بس است
بزرگي و لطفتت برايم كس است


332_ خدايا كسي آشنايم مباد
نوازشگري چون خدايم مباد


333_ بگردان دل سنگ لاخم به مي جناب آقاي محسن عليخاني
كه مستي كند دل به غوغاي ني


334_ مصفا به عشقت بگردان دلم
منور به نورت هم آب و گلم


335_ به نفس لعينم رهايم مكن
به حال حزينم رهايم مكن


336_ به عشق خودت آشنايم بده
ز محتاج خلقت غنايم بده


337_ ز لطفت عطا كن دلي پر ز مهر
دلي صاف و بي غلّ و غش چون سپهر


338_ به لطفت بصيرت نگاهم بده
ز عمّال شيطان پناهم بده


339_ چو باشد وجودم بري از گناه
نباشد دگر ذكر من آه و واه


340_ شياطين انس و شياطين جان
نيابند در من اميدي نهان


341_ در آشفتگي رحم كن از كرم
عنايت بفرما رهايي ز غم


342_ خدايا هر آن خواهم از آن وجود جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح)
به رحمت، به قدرت كه داري و، جود


343_ هر آن را به گيتي است مقهور تست
و خاضع به آن ذات پر نور تست


344_ همه رام آن قدرت و رحمت اند
فروتن به آن منبع شوكت اند


345_ تو اي نور هستي و قدوس عشق
تو اول، تو آخر، تو مأنوس عشق


346_ الها مرا، هان ببخش از گناه
ببخش از گناهان پر درد و آه


347_ كه چون پرده عصمتم مي درند
به هر راه بد بنده را مي برند


348_ كه اويست بينا به هر كژ و راست
نه با آن چنان آلتي چشم ماست


349_ كه مردم به ظاهر ببينند و ديد
كه ديدش چو غيراست آن خود پديد


350_ ببيند هر آن ذره را شام تار
اگر روي سنگي سيه برقرار


351_ ببيند چسان مور در شبَ رود
به ظلمت كجا هان چرا ميَرود


352_ ببيند ضرر يا كه سودي ز مور
بداند ز زاد و ولد آن غفور


353_ چنين است گوييم بينا خداست
ولي ديد مخلوق هان گو كجاست ؟


354_ بنازم به آن قدرتي را كه اوي
جز او كو به دنياي ما هان بگوي


355_ خدايا تويي آتش ماندگار جناب آقاي ماني رستاخيز
اهوراي اين منجمد روزگار


356_ دمي دوري از تو نشايد مرا
مرا وصل دايم عنايت نما


357_ ببخشاي جمله گناهان ما سركار بانو نيكا منصوري
مطهر نگه دار دامان ما


358_ خدايا هر آن چه مرا بهتر است سركار بانو مژگان عبدالهي
عنايت بفرما مرا زيور است


359_ خدايا بزن بر دلم آذرخش جناب آقاي ياسر شفيعي
مرا نام نيكو به دنيا ببخش


360_ به مايي تو نزديك تر از وريد
بساز اين جهان را جهاني جديد


361_ خدايي تو را بس خداوندگار
ملايم كن اين سختي روزگار


362_ بشر را سرانجام نيكو بساز
كه داري تو با او همه رمز و راز


363_ خدايا كژيهاي ما كن تو راست
خدايا ببر از همه نقص و كاست


364_ خدايا تو درمانگري دردِ ما
تو گرمي ببخشا دلِ سرد ما


365_ خدايا دل و ديده ما بشوي
نريزد ز كس در جهان آبروي


366_ خدايا، تو وصلي به هجران ما
نظركن به چشمان گريان ما


367_ خدايا تو را صدسپاس ودرود
كه جز تو مرا كس پذيرا نبود


368_ خدايا در اين ره تو پايم ببر
كه ديده نشد ره به چشمان سر


369_ خدايابشر راهدايت زتوست
كه راِه همه درنهايت به توست


370_ خدايا تو رحمي به دنياي ما
كه آگه تري تو ز بلواي ما


371_ خدايا سزاروار كرنش تويي
خداوند مهر و نوازش تويي


372_ نشانم بده يك دلِ باصفا جناب آقاي سليمان محمدحسني
كه لبـــــريزباشد زِياد خــــــدا


373_ براي تقرّب بده رهْ نشــان
توئي كه بُوَد رحمتت بيكران


374_ من آن بنده ي روسياهم خدا
فتـــــاده به چاهِ گنــــــــــاهم خدا


375_ چگونه زِشيطان فراري شوم
خلاص ازهمهْ بيــقراري شوم


376_ به دنبالِ يك لحظه ي شادي ام
پي بهتــــــــــرين نعمت، آزادي ام


377_ رهايم كُن ازقيد وبند جهـــــان
به من لذتِ بندگي راچشـان


378_ مگَردان زِمالحظه اي روي خود
بگردانْ نگاهِ مراســــوي خود


379_ بِبَرغصـــه را، ازدلِ بنـــــــدگان
نمـــــا ياري كُلِّ جـــــــــويندگان


380_ دلم راپُرازعشقِ حيــــــدرنما
اجابت دعـــــاهاي مــــــادرنما


381_ بُوَد ذكـــــــرِ لب هاي ما ياعلي
به حقش ببخشــا زِما غافلي


382_ خدايا رسان مَهـــــــدي فاطمه
زِ لغزش شده دل پُر از واهمه


383_ خدايا بده سينه اي پاك پاك
مـــــرا تا نبخشي مَبَر زيــــــرِخاك


384_ منم پُر زِ خودخواهي و اشتباه
رهايم مكُن اينچنين، روسيـاه


385_ به بي انتهــــا، رحمتت اي خدا
كه پُركرده رو زمين وسمــــا


386_ مسلط توئي برتمــــــــــامِ جهان
به پيشت ذليل اند گردنكشان


387_ همهْ عالَم ازنورِ تو روشن است
قـــــواي تو برتر، زِ اهــــريمن است


388_ منزّه تـــــوئي اول الاولين
توقدّوسي و آخرالآخرين


389_ گناهي كه مارا بلا مي دهد
عذابي به مابرملامي دهد


390_ ببندد، درِ نعمــــت از روي مـــــــا
روانه عذابت شود سوي ما


391_ شفيعم خودت باش اي مهربان
زِدرگاهِ جــــــــودت، خـــــدايا، مـَــران


392_ طلب دارم از حضرتت با خضــــــــــوع
به درگاهت اُفتَم به حالِ خشوع


393_ مقـــــــدّرنمــــــــا، تاكه قـــــانع شوم
رسد گر گنه، خويشْ مانع شوم


394_ خدايا به عشقت دلم مبتلا سركار بانو قمرالزمان درخشان
رها سازم ا ز آفت و هر بلا


395_ خدا يا تو د رمان د رد مني
بنه رو ي قلب و دلم مرحمي


396_ بذ كر و به يادت بلر زد دلم
به نام تورقصد به دستم قلم


397_ كلا مم توا ن گير دا زنا م تو
زبا نم فرو ماند از اكرام تو


398_ ا لهي دلم را فر و زا ن نما
مكن آتش و هيمه از جان ما


399_ ا لهي ببخشا به من قلب پاك
ر ها يم مكن تا نگردم هلاك


400_ جدا كن بدي هاي من از دلم
بكش بر گنا هم فقط يك قلم


401_ مرا نم به خوا ري خدا از د رت
كه من بنده اي هستم اندربرت


402_ خد ا يا گنا ها نما ن، را ببخش
به فضلت خطا ها يما ن را ببخش


403_ خد ا يا برا هي هدا يت كنم
كه خود گفته اي تا اِطاعت كنم


404_ دعاهاي ما را ا جا بت نما
جوانان ما را به بخشا به ما


405_ خدايا به د نياي پر همهمه
ببخشا تو آرامشي بر همه


406_ بلا ها ي بد را ، زا ينجا ببر
جها ني ببخشا به ما ، بي خطر


407_ جهاني پر ازصلح وسازش دران
بري باشد ا ز عقده هاي نهان


408_ خد ا يا تو هستي نگهدا ر ما
مريضا ن ما را عطا كن شفا


409_ خدايا به درماندگان رحم كن
كرامت به دل هاي ما فهم كن


410_ تو مسپار كاري به ما اي خدا
تو بگشا گره هاي مشكل ز ما


411_ تو هستي خدا! جمله ما بنده ات
به روز قيامت سر افكنده ات


412_ الهي نجاتم بده از مفاك سركار بانو مهتاب ايزد سرشت
گواهي تو بر نفسم اي ذاتِ پاك


413_ كه جان را نگهبان ايمان توئي
امين دل پاك بينان توئي


414_ مداواي درد يتيمان كني
ز غم پاك و شاداب، ايشان كني


415_ تو يزدان پاكي كرم مي كني
جهاني به پا از عدم مي كني


416_ ترا مرهمي خواهم از بهر خويش
تو حفظم نما دايم از قهر خويش


417_ رهت را خدايا نشاني بده
دل ساده در زندگاني بده


418_ ره بي بلا را نشانم بده
در اين ره دل مهربانم بده


419_خداوند عالم تو پروردگار
كرم چون تو كردي بدين شر مسار


420_علي مظهر عشق و پاكي بود
نه از نور باشد، نه خاكي بود


421_ تو درياي عشقي به بود و سجود
مريدان عشقت به بود و نبود


422_ مرا شادي و مهرت افزون كند
ز بي مهري بي كسان چون كند


423_ خداوند عالم به فرياد رس
كسِ بي كساني، تو اي دادرس


424_ ببين آتش و دستِ تقدير ما سركار بانو مريم حشمت پور
ببين از هوس بسته زنجير ما


425_ خدايا كمم تو زيادم بده
خدا حاجتي تو مرادم بده


426_ خدا حكمت صبر بي انتها
چه بوده؟ كمك كن، نگاهي به ما


427_ نديدم كسايي بدين وسعتي
كه گسترده باشد سر امُتي


428_ شما عشق را بر دل انداختي
وخاكم به صبر و وفا ساختي


429_ خليفه تو كردي علي(ع) بر زمين
و احمد(ص) كه شد آخرِ مرسلين


430_ سلامي به تو وارث آدمي
كه در تيرگي ها ي من همدمي


431_ سلا مي به خون خدا مي دهم
سرم را براي شما مي دهم


432_ خدايا دلم بسته در موي اوست
دلم هر دو چشمم فقط سوي اوست


433_ هم او كشتي عرش اعلاي تو
هم او ساكن بحر والاي تو


434_ خدايا غريق بلا ها منم
ته چاه ، افتاده تنها منم


435_ بيا و ببين كمترين بنده ام
وز اعمال خود سخت شرمنده ام


436_ سرم را به آغوش خود گير و بَس
تو تنها دليلي براي نفس


437_ به تاريك قبرم چه دارم خدا ؟
نكن تو مرا يك دم از خود جدا


438_ هراسان اين راه دور و بعيد
بدادم فقط "" يا حسين "" ات رسيد


439_ نظر كن به شخص من روسياه جناب آقاي مهدي اكبري آشتياني
كه غير توأم نيست يكدم پناه


440_ تمامي ندارد قسم هايمان
شريكم بگردان تو با دوستان


441_ بجز بندگي تو، كارم مباد جناب آقاي بهزاد عبدالرحماني
بجز عشقِ تو، افتخارم مباد


442_ به هر سجده بر خاكت افتاده ام
به اميد عفو تو دلداده ام


443_ رحيمي و رحمان، خداي زمان
خداوند جانان، خداي جهان


444_ خدايا منم ايها الكافرون جناب آقاي سعيد فرامرزي
به غفاريت كن مرا مؤمنون


445_ سميعي، بصيري، حكيمي حليم
تو راهي نشان ده كريم العليم


446_ سياهم چو ظلمات شب در سما
تفضل نما نور خود كن عطا


447_ به حق خداوند احمد، و نور
تو بگذر ز جان هاي ما از غرور


448_ نه تاب و تواني براي وصال
نه بختم خوش آمد در اين گونه فال


449_ اگر موج ايزد نباشد به خاك
دل زارم اندر فلك شد چه باك


450_ زمين و زمانه ثنا گوي توست
تو خود كن همه پيچ و خم را درست


451_ شفاعت نما بر من بي پناه
همين بس مرا تا ابد عزّ و جاه


452_ تو پيمانه ي هستي و عالمي
تو قانون ناگفته ي آدمي


453_ دل از غير تو كي رها مي شود
دعا در نگاهت دوا مي شود


454_ پناهي براي صغير و كبير
تو رحمت گزيني براي فقير


455_ براي هر آن كس كه شد مستحق
هماني كه دريا گشودي به حق


456_ چه جويم چه خوانم كجايي كجا
دلم جز تو نايد رهايي رها


457_ اميدي و فرمان خود مي بري
نقاب از سر يار خود مي دري


458_ گذر از گزند زمين بر زمان
بيفزا به آرامش، زاهدان


459_ تمام دو دنيا به عزم شماست
بزرگي و عزت شما را سزاست


460_ همان خار گل هم دهد حكمتي
يقينم كه خارم كند خدمتي


461_ اگر كل دنيا تو را منكر است
همه خلقتت در جهان منذر است


462_ بر هر دَم بگويم هزاران هزار
دلم جز تو نايد قراري قرار


463_ مرا گفتن از لفظ معنا خطاست
مرا مرتبت دون شأن شماست


464_ ز شوق طلب بر نيايد سخن جناب آقاي محمد پيري
طلب ميكنم جمله در انجمن


465_ ز راهي كه نسيان شود يار من
پشيمان شدن جمله شد كار من


466_ طلب مي نمايم ره صادقان
ز رحمت مرا كن له سالكان


467_ مرا در جواني هدايت نماي
به پيري مرا راه بهتر گشاي


468_ طبيبا كه محتاج غيرم مكن
رفيقا مرا سخره غم مكن


469_ مرا پاكبازي به حق ياد ده
نيازم به خود ني به اغيار ده


470_ بسا پاك بازان نيكو سرشت
مناجات هايي به درگه نبشت


471_ همانا به جمله تو آگه شدي
مرا از ازل بر رخت ره شدي


472_ شعارم چو شاعر تو را شعر بود
به روز و به شب از خدا مي سرود


473_ عنان گير و خالق تويي راهبر
دگر جز توأم كس نباشد گهر


474_ درختي كه طيب شده ست از ازل
به اصل و به فرعش ببايد غزل


475_ غزل ها چو در قالب اندر شوند
به محصول و پاينده گوهر شوند


476_ به فعلم الهي تو مشكل نگير
كه فاعل تويي، دست مفعول گير


477_ به روز جزايم الهي خسم سركار بانو فريبا ملكي
دو دستم بگيري كه من بي كسم


478_ ببخشائيَم اي رحيم و كريم سركار بانو رقيه اميدي چماچايي
بسان كبوتر و بچه يتيم


479_ ندارم به دل اي خدا آرزو
به نزدت بخواهم كمي آبرو


480_ بيفزاي بر عزّ و عمر پدر
كه باشد هميشه مرا تاج سر


481_ بيازار هر كه بيازارد او
هدايت نما هر كه را شد عدو


482_ بيفكن به سويش ز رحمت نظر
ميفكن غمي بر رخ چون قمر


483_ و محشور كن با رسولان خود
بدم بر وجودش هم از جان خود


484_ بخواهم گشايش برايش دري
نخواهم ز كس بهر او سروري


485_ نيفزا رخ اش را تو خطي دگر
كه بينم چو خط اش شود خون جگر


486_ شكايت ندارد سراي سپنج
سپرده به جانش فقط درد و رنج


487_ ندارم ز حكمت ز رحمت خبر
بسي شرمسارم ز روي پدر


488_ اگر بي خبر آمد او از سفر
ندوزم دو چشمم دوباره به در


489_ برايم مهيّا بكن يك سفر
به سير الي الله؛ نوعي دگر


490_ ز مهرت فزون كن دل و جان من
فضا را معطر ز ايمان من


491_ خدايا بده هـمسري بي بديل جناب آقاي سيروس بداغي
كه قانع شود او به مهري قليل


492_ بسازد به همراه شويش مدام
نخواهد ز ما عيش و نوش از حرام


493_ برد پله پله مرا تا خدا
سفرها كند سوي كرب و بلا


494_ زند چادرش را چو زهرا به سر
برد غصه از قلب شويش به در


495_ كند سرفرازم به حجب و حيا
زند در بلايا خدا را صدا


496_ انيس غم و غصه هايم شود
گرفتار در ربنايم شــــود


497_ وجودش مرا غرق عرفان كند
كلامش مرا محو جانان كند


498_ شود خانه ام از حضورش بهشت
خدايا مرا ده تو اين سرنوشت


499_ خدايا مرا مست و شيدا نما
دو چشم ترم را چو دريا نما


500_ بده حال ذكر و دعا در سحر
غم و غصه از قلب زارم ببر


501_ خدايا بخر اشك و آهم مدام
مدد كن نگردم اسير حرام


502_ مدد كن كه عبد سرايت شوم
گرفتار وجود و عطايت شوم


503_ خدايا تو بگشا پر و بال من
مگردان نگاهت ز احوال من


504_ خدايا ببخشا مرا اي رحيم
نظر كن به دستان من اي كريم


505_ خدايا مرا زخمي روضه كن
و شاگرد خوب همين حوزه كن

506_ همين حوزه را پاتوق من نما
به يك حجره اش قانعم اي خدا


507_ خدايا تفضل نما بندگي
كه باشد سر آغازِ تابندگي


508_ مرا دائم الوصلِ ميخانه ساز
نصيبم تو همواره پيمانه ساز


509_ سحر تا سحر قلب من را ببر
و اين اشك و اين آهِ دل را بخر


510_ به چشمم تو اشكي چو دريا بده
به پايم ثُباتي چو مولا بده


511_ نما دستِ من را نمادْ از سخا
به قلبم بصيرت عنايت نما


512_ به تن كُن مرا جامه اي ارزشي
نصيبم نما قتلِ هر داعشي


513_ ببر از دو چشمم هَمي خوابِ خوش
و من را به راهت حبيبا بِكُش


514_ دلم را سراپا خدايي نما
ميانِ من و غم جدايي نما


515_ نه مال و بنون و نه جاه و نه پُست
ببر بنده ات را به راهي دُرست


516_ ببر خادِمِ پيرِ ميخانه كن
ميانِ دلم از كرم خانه كن


517_ نميخواهم از تو نه درد و دوا
علي را به قلبم تو حاكم نما


518_ علي را به من هديه كن از كَرم
بزن تاج عشقش به روي سرم


519_ به جانم صفا ده ، به روحم جَلا
تفضل نما طوفِ كرب و بلا


520_ خدايا خدايا خدايا خدا
مرا راهي ام كن به دارالشفا


521_ خدايا مراني مرا از درت
چونان شهسوارانِ نام آورت


522_ مرا شاكرم كن الا يا شَكور
منور بفرما دو چشمم به نور


523_ الا اي كه دائم تو را خوانده ام
مرا سر به ره كن كه جامانده ام


524_ الا اي كه هستي به ياران حبيب
مرا ترسِ در بندگي كن نصيب


525_ مرا شرح صدري عطا كن مُـــدام
كه دل را بسازم چو بيتُ الحرام


526_ فروتن نما در عبادت مرا
كه دل گيرد از ذكرِ سبحان جلا


527_ الا اي كه باشي به دردم طبيب
يقين با توكل بفرما نصيب


528_ الا اي كه خيزد ز دستت كرم
مفرما تنم را تو آماجِ غم


529_ مفرما مرا جانِ مولا غمين
رهايم كن از فتنه از شرِ كين


530_ مفرما تو نوميدم از خانه ات
و مستم كن از جام و پيمانه ات


531_ به غفلت خدايا دچارم مكن
خودم بد وليكن تو خارم مكن


532_ ز انفاسِ قُدسي جدايم مكن
دمي مبتلا بر خطايم مكن


533_ ببخشا خطايم الا اي غفور
دلي دِه كه باشد چو مولا صبور


534_ لبم را تو مأمورِ ذكرت نما
لب از غير نامت رها كن رها


535_ عطا كن به من حُبِّ پيغمبران
همان بيقراران و صاحب دلان


536_ رفيقي نصيبم نما در طريق
كه بي مردِ سالك نشايد غريق


537_ مرا تابعم كن به استادِ راه
هماني كه ما را رهاند ز چاه


538_ ببخشا گناهم خداوندِ گار
چو خوبان و يارانِ زهرا تبار


539_ ببر از دلم ياد هر خار و خس
الهي تو خود يار من باش و بس


540_ خدايا تويي خالق اين جهان جناب آقاي بهروز قاسمي (رها)
تويي واقف هر چه سرّ و نهان


541_ منزه تويي صاحب بخششي
اجابت گر حاجت و پرسشي


542_ به جز تو خدايا نباشد كريم
تويي مهربان و تو هستي رحيم


543_ تويي ايمني بخش دلهاي ما
تويي صاحب حال و فرداي ما


544_ تويي خالق نور و برتر زِ آن
تويي سرور كاءِنات و جهان


545_ تو نامت دواي همه رنج و غم
تويي چون فرحبخش و ذات النعم


546_ تو غايب شده حجتت اين زمان
نويد صفا ده بر اين بندگان


547_ گلستان شد آتش به جان خليل
به موسي شده خشك درياي نيل


548_ هر آنچه زمين دارد و آسمان
كند مدح تو اي خدا هر زمان


549_ تو اي رب كعبه خداي علي
مُهيمن، نعيم اي نداي علي


550_ تو دادي خدايا مرا جسم و جان
تو دادي مرا دست و گوش و زبان


551_ الهي بزرگي، منم پر خطا
به نفسم خدايا، چو كردم جفا


552_ تو درياي رحمت، منم بس حقير
تو در اوج نعمت، ولي من فقير


553_ تويي چون اميد دل بيكسان
ز درگاه فضلت { رها } را مران


554_ تويي ربّ رحمت تو رحمان و خوب
تو محبوب جان و تمام قلوب


555_ دلم بيقرارو پناهش تويي سركار بانو طاهره محمديان
دلم شرمسار، عِز و جاه اش تويي


556_ بر اين بنده ي عاشق ومبتدي
عيان كن ره خوب را از بدي


557_ ببر غصه و غم ز مردان دين
بيفزاي دانش، در اين سرزمين


558_ به ايران وايرانيان روي كن
به سمت دليران دين سوي كن


559_ در رحمت ات روي ما باز كن
گشايش به هر درد آغاز كن


560_ زمينَ مأمن پاك وعظمي نما
ز شرّ شياطين مبّرا نما


561_ تلاشي كنيم و پناهي بريم
ز دامان تو عزّ و جاهي بريم


562_ تماشا كنم عزت ات را به عين
كه بر ما نمودي و بر عاَلِمين


563_ چو علمت نگنجد به گفتار كس
نشايد بشر، نكته گويد چو خس


564_ تو خود ناطقي، فضل كردي كلام
كه حجّت به احمد نمودي تمام


565_ به من ذّره ي كوچك از بندگي
بكن گوشه چشمي در اين زندگي


566_ كه افزون كنم توشه ي اين جهان
به رسم نبّي وَمهان زمان


567_ زميني نيم، من سماواتيم
به بخشا گناهم خراباتيم


568_ خدايا زمين پر شده از گناه
ره راست را كس نيابد زِ چاه


569_ جوانان گمگشته از راه دين
چو موري شناور در آن انگبين


570_ خدايا در اين ديِر گمگشته راه
بتابان ز مهرت رُخ قرِص ماه


571_ خدايا دلم نازك و بي رياست
همه راز ونازش صفا با خداست


572_ دلم راضي از راز عرفان توست
همه رازها تحت فرمان توست


573_ در اين درگه بندگي بنده ام
نكن كور، راهم كه شرمنده ام


574_ خدايا، تو خالق، تو سبحان، تو نـور جناب آقاي محمد ابراهيم جاذب نيكو (جاذب )
منم بنده اي، بـي گمان، در عـبور


575_ به راهي كه سامان و مقصـد تـو يي
نشـاني عيـاني، كه امجد تـو يي


576_ خـدايا غـفوري، رحـيمي، بصير
منم خامه اي، دست دنيـا، اسير


577_ به جانم قناعت رسـان، رخـنه كن
غنـي از بَشـرهاي پُـر فتنـه كن


578_ خـدايـا گـريزم، زِ افـكار بـد
زِ حّدت، زِ شّدت، زِ كفران، حسـد


579_ زِ زلزال خود، ايمنـم كن، خدا
كه لرزم زِ خوفت، بسـي دَر رجا


580_ خدايا عِنـانم، بگيري به دسـت
رهاني مرا، زين گسل هاي پَست


581_ الهـي زبانم، خـريدار توسـت
دلم رام و در بند، افسـار توست


582_ خدايا مبـادا كه غفـلت زِ مـن
بسـازد دگر، خاسري كج سـخن


583_ الهـي مرا در خودت ، غرقـه كن
صفـايي به جانم رسان، خرقه كن


584_ خـدايـا پنـاهم ده از، دشـمني
زِ جنگي،كه باشد هدف، چون مني


585_ فقط در نيـامم، هميـن نـام توسـت
خطر مي كنم ، چون به سر، كام توست


586_ نگويم چـو جم، بر مَن ات، جـام ده
به احساس من، عِـفّـتي تـام ده


587_ اگر جاذبـم، جذب نـورت شدم
تو صـبرم شدي من صـبورت شدم


588_ خدايا دمي گوش كن قصه را جناب آقاي عبدلرسول بلاغي پور
نكردست شيطان رهايش ورا


589_ چو آدم، خطا كرد و شرمنده شد
همان لحظه ابليس را بنده شد


590_ به يكباره درجسم قابيل شد
سپس عازم قتل هابيل شد


591_ به فرمان شيطان خطا ساز شد
به كمتر دمي راه او باز شد


592_ به عيسي بزد چوب از راه كين
خليل خودت را در آتش ببين


593_ به داود و طالوت وهارون و نوح
نموده است ظلمي كه شد خسته روح


594_ خدايا ببين شرشيطان چه كرد
به ال پيامبر چها فتنه كرد


595_ نديدي مگر ناله هاي علي
به شب اشك ازچشم هاي ولي


596_ به حكم همين آفت پر بلا
حسين ات بكشتند در كربلا


597_ دمي گوش كن قصه ادمي
نكردست شيطان رهايش دمي


598_ به نام خـدا، خالق مهربان جناب آقاي منصورقاسميان نسب فسا
كه هـستي ازاو يافت نام ونشـان


599_ خــداونِد مهـــرو مه واخـتران
خــداوند روز وشب وآسمــان


600_ خـداي زمين وخـــداي زمـان
خـداِي تـوان بخِش روح وروان


601_ بـراي بقاي زمين و زمان
ز رحمـت رسانيـده پيغمبــران


602_ الــهي به شــكرت ندارم زبان
ببخـــشاي برعـاصــي ناتوان


603_ دراين راه دشــوار بي حد كران
سبك سـاز برمن تــو بارگــران


604_ تو نور و همـــــــه، رقص آيينه ايم سركار بانو سوسن خسروي
مجازيم و قلبيـــــم و نقشينه ايم


605_ چو از توست، اين سايه هاي روان
به ميل تو، پيـــــــدا شويم و نهان


606_ شكسته شــــــود گاه، تصوير ما
بَلَم را به دريا بَرَد ميرِ ما


607_ ندانم كي ام، نقشم آدم نماست
كه در دنجِ خويشم، دمادم صداست


608_ به حيراني از نفحه خندد گِلَم
كه بر آسمان ريسه بندد دلم


609_ خدايا به لطفت مرا شاد كن جناب آقاي احمد رشيدي مقدم
ز دنيا پـرستي تـو آزاد كن


610_ ز درياي لطفت حبابي بده
به انجام نيكي شتابي بده


611_ ز قيد هوسها نجاتم بده
فقيرم به فضلت زكاتم بده


612_ زنيكي نباشد مرا در كتاب
بيفزاي نيكي به وقت حساب


613_ خدايا مرا يك سعادت بده
خلاصي زقيد شقاوت بده


614_ سپاسم زتو ؛ اي خداي كريم
عذابت اليم است ، فضلت عظيم


615_ حقيقت تورا ميستايم به حق
كه عالَم تو ربي و رب الفلق


616_ بخوانم كتاب تو با قلب پاك
ز روحت مرا خلق كردي و خاك


617_ نباشد مرا چشم بينم تورا
وليكن هميشه تو بيني مرا


618_ به كويت روان است اينك دلم
به عشق وصالت چنان مايلم


619_ ندانم چرا ؛ گه زتو غافلـم
به ياد تو هستم و در مشكلم


620_ به پوشان به من حله اي ازبهشت
كه ناقابلم با عملكرد زشت


621_ ولي عفو تو از گناهم فزون
بزرگي ي ذاتت ز فهمم برون


622_ الاهي به گمنام بنما نظر
ز جرم و گناهش به فضلت گذر


623_ الهي سلام و درودت فرست سركار بانو اكرم خسروگردي
به پيغمبر(ص) و آلِ نيكوسرشت


624_ عطا كن به من قلبِ پراشتياق
همه شور و نزديكت اندر فراق


625_ مگردان گرفتارم اندر بلا
چنان كن به عشقت شوم مبتلا


626_ كه تنها ز تو بيم و ترسم بوَد
گسستن ز غيرِ تو درسم بوَد


627_ شوم جمله با ياد تو سوخته
زِ تقوا بسي توشه اندوخته


628_ خدايا چنان كن كه لطفت رواست
نه آن گونه كه بنده ات را سزاست


629_ رسانم به منزلگهِ اهل دين
پسنديده ي خويش و اهل يقين


630_ مگردانم از رأفت خود جدا
زِ درگاه خويش و زِ راه هدي


631_ الهي كه جز تو بخوانَد مرا؟
كه غير تو روزي رسانَد مرا؟


632_ بگستر بر اين بنده ي شرمسار
سراپرده ي عفو و كن رستگار


633_ الهي زِ رحمت نسازم خجل
بپوشان گناهم، كن آسوده دل


634_ نما شعله ور آتش مهر خويش
رهايم كن از آذرِ قهر خويش


635_ دلم را نما از كدورت بَري
زِ آلايش و غفلت و برتري


636_ نشانم بده شيوه ي زندگي
هم آيينِ احسان و هم بندگي


637_ الهي به شاهي برازنده اي سركار بانو حميرا شكوهي برآبادي
دل خسته ام را نوازنده اي


638_ ندارم بجز تو پناهي دگر
اسير زمينم، تويي راهبر


639_ نبودم تو را جانشيني درست
شكستم من آن عهد روز نخست


640_ شدم بنده ي بنده اي بنده تَر
بُريدم ز تو، كردم از خود سفر


641_ به دنيا شدم غِرّه از غافلي
رسيدم به پيري در اين جاهلي


642_ گنهكارم اي شاه ؛ عذرم پذير
به حق رسولت مرا دست گير


643_ حبيبي كه دنيا از او نام يافت
دو عالم بدو گردش و كام يافت


644_ الهي جهان را فقط جان تويي جناب آقاي علي اكبري ايرنجي(پاييز)
و ما بندگان را تو جانان تويي


645_ تويي آفريننده ماهها
تويي هادي راه گمراهها


646_ تويي در دل غمزده بي نشان
دوباره دلم را به سويت كشان


647_ الهي تويي راز هر نيمه شب
فقط ذكر تو مانده بر كنج لب


648_ دلم غم گرفته خدايا كمي
به قلبم بده از خودت مرهمي


649_ الهي تو درمان هر دردمند
نجاتم بده از گزند و كمند


650_ چه گويم كه خود از دلم آگهي
تو خود بر دلم هر چه خواهي دهي


651_ الهي فقط غنچه ام را مگير
ببر روح من را به زندان اسير


652_ شفا ده گل تازه بشكفته ام
كه در بستر مهر تو خفته ام


653_خودت آگهي اي خدا ناخوشم
فقط بر تو مهر و لطفت خوشم



654_ مرا لحظه اي هم رهايم مكن
مرا اندكي هم جفايم مكن


655_ برس داد مظلوم بيداد را
قفس مانده ي شوق آزاد را


656_ از آن آسمانها به ما خنده كن
دوباره مرا بر خودت بنده كن


657_ اميدم تويي اي تو يار دلم
هميشه بمان در كنار دلم...


658_ خدايـــا تويي شوق و شور جهان سركار بانو شهين قطبي
تو يـــي مرهــم زخم درمـــــــاندگان


659_ هر آنكو به راه تو آيند و بس
نباشند محتاج هر خار و خس


660_ كه هستي به عــشق تـو شـد استــوار
تويي مالـك و هــم تويــي مـــانــــدگـار


661_ به عشـــق تو هــستيِ مـن جــان گــرفـــت
چـو آمـــد بســوي تــو ســـامـان گــرفـــت


662_ تو استاد نقاش هستي و رنگ
كــه ســـازد جــهان را بــه ايــن فرّ و هنگ


663_ زمــِين و زمــان را تـــو جـــــان داده اي
به هر ملحدي تو امان داده اي

664_ شــب و روز هــم بــا تـــو شـــد پــا يـــدار
شِگرد جهان با تو شد برقرار


665_ تو معمار هستي، تو بي چون و چند
نه شادي پذيري نه كردي نَژَند


666_ خدايا شوم با تو بي زاويه جناب آقاي رضا ياسيني
رهان جان ناچيزم از هاويه


667_ خدايا نهانم تو پيدا نكن
نگاهم بدار و تو رسوا نكن


668_ من انسانم و جايزم بر خطا
بيا بگذر و درد من كن دوا


669_ اگر توبه كردم به دنيا بسي
نخواهم كنم رو به هر نا كسي


670_ گناهم ببين ، توبه راهم ببين
هم اكنون كه من رو به راهم ببين


671_ نگهدارم ار تو نباشي خدا
من بي كست رو برآرم كجا


672_ من اين خانه را بي تو ويران كنم
دل بي تو را خود پريشان كنم


673_ مرا جز خودت واگذاري اگر
نخواهم كنم رو به جز تو نظر


674_ نميخواهم اينگونه بيرون شوم
تباه و سياه و دگرگون شوم


675_ به پيش ات اگر روسياهم خدا
مدد كن شوم از پليدي جدا


676_ مرا آلت دست مردم نكن
به خود متكي كن مرا گم نكن


677_ خدايا تو داني كه من بي كسم
خوشا آن دمي كه به تو ميرسم


678_ مرا لحظه اي از خودم گم مدار
دلم خوش كن از بخششت صد هزار


679_ الهي بشوي ازدلم كينه ها جناب آقاي علي بهادر(پيام كرماني)
صفا ده به روح و دل و سينه ها


680_ طمع را و آز، از برم دور كن
جهان با محبت پر از شور كن


681_ صفات و بزرگي كرامت تراست
جز اين هرچه انديشه گردد خطاست


682_ بريدم طمع عشق دنيا ز دل
نباشم به درگاه حق ات خجل


683_ بخواري مرا گر براني ز در
نرفته بگردم بپا نه به سر


684_ تو عشقي، تو روحي تو جان و تني
ببخشي ضلال شبم روشني


685_ به گلشن بگيرم لب وكام او
بگيرم شرابي ز الفام او


686_ الهي اسيرم به دام بلا
ندارم رهي جزبگويم خدا


687_ سرابي به سينه نشسته گران
رهايي ندارد از آن اين زمان


688_ من ايرانيم زاد ايران زمين
غيورم به مردي و ميدان كين


689_ پري زاد هستي بسامان رسان
برون كن ز زندان بتختش نشان


690_ من آدم، تو خالق، من آهَم تو دَم جناب آقاي غلامحسن جعفرزاده پيرموسايي
من از خاك و آبم، تو جاه و تو جَم


691_ تو قادر تو نادِر، تويي رهنما
نشسته به دل ها تويي، من كجا؟


692_ تو در هر نمازي، غروب و سَحَر
به خاك تو خالق، نشسته بَشر


693_ تو بر رازِ هر عاشقي مَحرَمي
تو واقِف به هر خلقتي من كمي


694_ من آن بنده ي در نمازِ تواَم
تو بخشنده من در نيازِ تواَم


695_ به دستِ نيازم اِجابت تويي
به رسواييِ من نجابت تويي


696_ تو گويي كه خود كرده ام ، چاره كن
نوشتي ، چو بدكرده ام پاره كن


697_ همه روز وشب در قفاي توام
به هربال و پِر ،درهواي توام


698_ مرا تا بهشتِ بَرينتَ بِبَر
برآن آسِمان، اززمينت بِبَر


699_ در آن سوي اين واپَسينَم كِشان
به نزدِ خود اي مَه جَبينم نشان


700_ تو بُگذر نكردم نمازي اگر
گرفتم دلم را به بازي اگر


701_ نظر بر نظرهاي مشتاق كن
به دل هاي درسينه اِشراق كن


702_ تو پاينده يا اَرحَمَ الرحِمين
گشاينده يا اَرحَمَ الرحِمين


703_ تو رازي كه در گوش صبح و بهار جناب آقاي مجيد رضا تقي پور
گذاري زمين مي شود لاله زار


704_ تويي خالق مرغ و موران و فيل
كه مور از تودارد تني بس ثقيل


705_ به هر آيتت چون نظر مي كنم
به معراج عشقت گذر مي كنم


706_ عزيزي، حكيمي و هم، طاهري
ميان دو چشم دلم ظاهري


707_ درون دل سبز من ديده ات
كه بينم مرام پسنديده ات


708_ تو بر من رحيمي كرم كرده اي
مگر رحم بر من تو كم كرده اي؟


709_ عطايم نمودي دو دست توان
دو پا در ميان بهشتي روان


710_ دو چشمي كه بينم رخ عزتت
زبان در سپاس از همه نعمتت


711_ زخود بگذرم فهم خاكت شوم
كه تا بيشتر سينه چاكت شوم



712_ نهنگ و عقاب و دد و ديو تن
همه آيتي بهر چشمان من


713_ كه گويم خدايي سزاوار توست
جهان ذره از كوه اسرار توست


714_ مرا با خرد آشنا كن خدا جناب آقاي محمد آقازاده قزل احمد
رها كن ز جهل و تعصب مرا


715_ كه حيوان و من را تمايز ز چيست؟
مگر جبر با اختيارم يكيست؟


716_ خدايا ترا گر ستايش سزاست جناب آقاي محمدرضا عمادي
مراهم مناجات وخواهش رواست


717_ مرا برتري بر مَلَك داده اي
مكانم به اوجِ فلك داده اي


718_ ز عصيان و سر پيچي واشتباه
زمين شد مرا مسكن و جايگاه


719_ زدم بر بهشت برين پشتِ پا
شدم منكر عهدِ قالو بلا


720_ پشيمانم اكنون زكردار خويش
نظر كن بر اين دلفگارِ پريش


721_ به ستاريت اي رحيمِ ودود
بپوشان گناهانم از فضل وجود


722_ زنورت دلم را منور نما
وجودم زعشقت معطر نما


723_ به اسماء حسنايت اي كردگار
زجبرت عطا كن به من اختيار


724_ تويي آگه از باطن سر غيب
مبرايي از شُبهه و شك و ريب


725_ الهي عطا كن صفاي درون
كه از دل كُند كبر و نخوت برون


726_ ضميري خدايي عنايت نما
كه باشد بسوي توام رهنما


727_ برون آرم از قعرِ چاهِ گناه
سبك بار بنما مرا همچو كاه


728_ به سرمنزل عشق راهم بده
به درگاهِ امن ات پناهم بده


729_ خدايا به جز تو ندارم كسي جناب آقاي مسعود عظيم پور
به درگاهت آورده طوفان خسي


730_ من آن خار و خاشاك بي ارزشم
چو بيدي كه در باد در لرزشم


731_ تويي بي نياز و منم در گداز
مرانم ز دَر، شاه بنده نواز


732_ به دادم برس بي تو تنها منم
غريبانه از هجر جان مي كنم


733_ به ياد تو تابنده ذكر جميل
گلستان شود آتش ات بر خليل


734_ بهاران خدايا ز رَه آمده است
به حكمت ز سوي تو شه آمده است


735_ "خداوند روزي ده رهنماي"
ز مهرت در بسته بر من گشاي


736_ بود بارش رحمتت در جهان
براي همه پير و خرد و جوان


737_ شود از تو آباد ويرانه ها
رود از تو بر باد بتخانه ها


738_ دل عاشقان با تو آرام و سير
نگردد دلي با تو پژمرده پير


739_ همه عارفان مست بوي تو اند
اسير سر زلف و روي تو اند


740_ نگهدار هر بيكس و بينوا
تويي با غريبان شهر آشنا


741_ كسي كو نشان از تو دارد بسي
ندارد غم و رنج و دلواپسي


742_ خدايا به دادم برس مهربان
ندارم به جز تو كسي همزبان


743_ گَرَم دست گيري شوم بي نياز
نباشم دمي همدم حرص و آز


744_ كسي كو ندارد نشاني ز دوست
چنان باغ پاييز بي برگ و بوست


745_ كجا يابمت عشق خوش رنگ و بوي؟
كه هر جا تو هستي به هر دشت و كوي


746_ رهايم بساز از غم و رنج و درد
ازين هستي چون زمستان سرد


747_ گناهم اگرچه فراوان بود
ولي بخششت برتر از آن بود


748_ به فضلت ببخشاي بر من گناه
نهد سر به درگاهت اين روسياه


749_ خدايا، تو ما را هدايت نما جناب آقاي نورعلي بهاروند
هدايت به راهِ سعادت نما


750_ همان راهِ خوبان ونام آوران
صراطِ امامان و....پيغمبران


751_ به راهِ شهيدانِ قرآن ودين
شهيدانِ ايران وهرسرزمين


752_ الها،حقيقت چه منكوب شد
گلوي ضعيفان لگدكوب شد


753_ به لبنان، فلسطين و شام وعراق
زِ آدم كشي، درد و رنج و فراق


754_ جنايت به حدّ ....ِنهايت رسيد
پليدي وپستي به غايت رسيد


755_ زمين پر ز آشوب و.......نيرنگ شد
ببين عرصه براهلِ حق تنگ شد


756_ وليّت، وليّت، رسان.... اي خدا
همان مهرِ پنهان و مشكل گشا


757_ همان عقلِ كامل، همان چاره ساز
كه پرده گُشايد زِهَر ....رمزو راز


758_ به دستش توبركن زِريشه ستم
به تيغش برانداز دشمن ...زِدَم


759_ كه آسوده گرددجهان... ازجفا
بگيرد ثمر باغِ صلح و.....صفا


760_ عدالت شود رسمِ هرفصلِ ما
سخاوت شود درسِ هرنسلِ ما


761_ ونعمت به فضلت فراوان شود
وبركت ببارد،چو....باران شود


762_ الهي، حفاظت نما....ازنظام
ازايران واسلام وراهِ امام


763_ خدايا،توخود كرده اي دعوتم
اجابت بفرما،كه .....پُرحاجتم


764_ به آن مستي ام ،مهرباني بده سركار بانو سيده سعيده جلالي فر
زبان دلم را اماني بده


765_ كه ياري كند دست اين ناتوان
سرايد برايت مناجات جان


766_ مناجات جان با تو شيدا شود
شروعش به ياد تو زيبا شود


767_ سكوتم شده راه ورسم نياز
نيازم شده، ركعت هر نماز


768_ تويي آرزوي دل سالكان
تو زنجير عشقت بر آر از نهان


769_ الها ز هر غم رها كن مرا
كه هر غم به جز تو دروغ و جفا


770_ ازآن كيش و كژ ديو فرساي جان
جدايي ده از او، تو در هر زمان


771_ دليل هبوطم تو داني چه بود!
به جز بخششت قلب من را چه سود؟!


772_ نگويم دلم آسماني شده
سزاوار مهر نهاني شده


773_ تمناي چشمان يك ابر پير
كه ريزد ترنم به پايت به زير


774_ مرا لايق بخشش پاك كن
سپس جان وجسمم،دل خاك كن...


775_ الهي تو معبودي و معبدي سركار بانو نازي صالحي(صبور)
به پيرايه گويم يد سرمدي


776_ بران حُب دنيا از انديشه ام
كرامت نما ذوق در ريشه ام


777_ كرامت كن از روح عيسي كسي
چو آهويم اندر چم كركسي


778_ به شكرانه سر را فدايت كنم
نه سر را كه جان را به پايت كنم


779_ الهي بپوشانم اسرار خويش
دل دردمندم شد از درد ريش


780_ كمان كش كه تير جفا راست شد
زمانه بسي، كژّ و ناراست شد


781_ به رويم دري از كرم باز كن
مرا با امامان تو دمساز كن


782_ به الطاف خود مهربانيم كن
خريدار ياران جانيم كن


783_ مرا وارهان ازعذابي اليم
تو اي كردگار عزيز و حكيم


784_ شوم متقي در ضلال و عيون
خوران ميوه هاي همي يشتهون...


785_ خدايا رهايم كن از ماو من جناب آقاي محمد رضا كوزه گر كالجي
كه تا برفروزم چراغ سخن


786_ چنان كن كه در دين مويد شوم
غلام رسولت محمد (ص) شوم


787_ كه تا بر فروزم چراغ شرف
شوم كلب در گاه شاه نجف


788_ تو اي كردگار رحيم و غفور
بده در عبادت مرا شوق و شور


789_ خدايا چنان كن كه قنبر شوم
فدايي زهراي اطهر شوم


790_ خدايا چنان كن عنايت به من
كه جان بسپرم با ولاي حسن


791_ سرايم به عشق شه عالمين
قصيده، غزل در رثاي حسين(ع)


792_ زنم نغمه چون بلبل خوش نوا
به صد شور و شوق از غم نينوا


793_ به شور حسيني كنم نغمه ساز
كه تا در دوعالم شوم سر فراز


794_ خدايا ببخشا نديدم چرا جناب آقاي فرامرز فرّخ
زكف داده ام اي خدا من تو را


795_ چه كاري براي تو من كرده ام
به سويت ز دنيا چه آورده ام


796_ چه گويم سوال تو را من جواب
اماني ندارم ز روز حساب


797_ نكردم عمل آنچه را كه سزاست
فراموشي من ز روز جزاست


798_گرفتي تو دستم ولي غافلم
نه مشتاق واجب كه من كاهلم


799_ هميشه به من مي نمودي عطا
نديدي ز من جز گناه و خطا


800_ وليكن درِ توبه كي بسته اي
ز بد عهدي ما تو كي خسته اي


801_ تو گفتي بيا بنده كن بندگي
مكن با من اي بنده يكدندگي


802_ خدا هستم و خير خواه توام
كه بخشنده ي هر گناه توام


803_ ولي گوشم از معصيت كر شده
عمل هاي من جملگي شر شده


804_ نه ترسي ز مال حرام و ربا
نكردم ز عصيان تو من ابا


805_ به گاه عبادت كسل مي شوم
ولي در گناهان زبل مي شوم


806_ ز شيطان نكردم ره خود جدا
نگشتم پناهنده ات اي خدا


807_ نديدي دمي نهي منكر ز من
نه از كودكان و نه از مرد و زن


808_ دل خود خدا كرده ام بهر خود
نشانم ندادي ولي قهر خود


809_ روم راه ابليس را بي حساب
خيابان روم من ولي بي حجاب


810_ به سوي تو يا رب نكردم نظر
شدم غافل از مهدي منتظَر (عج)


811_ ببخشا كنون غفلت بنده ات
نگاهي نما عبد شرمنده ات


812_ به ذات همه مهربان خودت
كه ما را كني قدر دان خودت


813_ نگهدار قدر ولي مان كني
تو سرباز سيد علي مان كني


814_ كه او يار و هم ياور مهدي(عج) است
نشاني از او كي ز بد عهدي است


815_ به دادم برس اي خداوندگار سركار بانو ندا شجيعي
كه تنهاترينم در اين روزگار


816_ غم خود سرايم در اين مثنوي
تو آني كه حرفم فقط بشنوي


817_ پذيرا شو اي يار محبوب من،
ز من درد دل را، تو اي خوب من


818_ ز تن ها خزيده به تنهايي ام
ولي با توأم من كه تنها ني ام


819_ فريباي زيبا امانم بده
شكسته دلم خانمانم بده


820_ بكاه اين غم و تاب و تب هاي من
تو اي محرم قلب شب هاي من


821_ تويي آن عزيز و تو ليلاي من
به كنج حريمت شده جاي من


822_ تويي آن ندايي كه در نِي بُوَد
بگو اين جدايي ت تا كِي بُوَد؟


823_ چو نوشيده ام من تو را چون عسل
كشيد اين دلم مثنوي بر غزل


824_ غم من بُوَد دوري از ماه تو
نشينم فقط بر سر راه تو


825_ تو اوّل، تو آخر، تو پاينده اي
كه عشقت به جانم تو افكنده اي


826_ منم بنده اي رو سيَه پر گناه
به زندان دنيا گرفتار چاه


827_ منم دل سپرده، منم بي قرار
منم با هزاران اميد خمار


828_ كه چشم انتظارم تورا تا ابد
نگاهي بكن اي لطيف اي اَحَد


829_ من از عشق گويم براي خدا جناب آقاي جواد مهري پور
ز عشقش نسازد دلم را جدا


830_ مرا ميل دادي كه عاشق شوم
و در عاشقي سخت صادق شوم


831_ چرا عقل با عشق هم خوي نيست
ره عقل با عشق يك سوي نيست


832_ مرا عقل گويد كه شايق شوم
ولي عشق گويد كه لايق شوم


833_ و من مانده ام در ميان دو راه
كمك كن بدانم كدام است چاه


834_ تو اي خالق مهربان دلم
رها كن دلم را ز درد و الم


835_ دلم را به عشق خودت پاكساز
كه سجاده باشد براي نماز


836_ دلم را حرير شقايق نما
خدايا براي خود عاشق نما


837_ هواي دلم را تو بسيار دار
كه دل را برايت كنم بي قرار


838_ من از آسمان شكوه آمدم
و از درد انبوه كوه آمدم


839_ تو دل داده اي من به اين باورم
اگر عهد بستم به سر آورم


840_ به پروانه ها هم نوازش كنم
به هر جا گره بود بازش كنم


841_ به قلب رئوفي كه تو داده اي
بگيرم ز دست هر افتاده اي


842_ اميدم تويي هر زمان اي رفيق
مرا دست گير ، اي رفيق شفيق


843_ به چشمان زيباي آهو وشان
به ما عشق زيباي خود را چشان


844_ سرا پا اگر با گناه آمديم
ولي با دلي پر ز آه آمديم


845_ اگر معصيت يا خطا كرد ه ايم
به خود ظلم و جور و جفا كرده ايم


846_ گرفتار نفس زبون بوده ايم
كه در بند اين نفس دون بوده ايم


847_ ببخشاي ما را كه ما بنده ايم
به لطف تو در اين جهان زنده ايم


848_ تويي آفريننده ي ماه و مهر
تويي مالك ملك و گردان سپهر


849_ تويي چشم اميد هر نا اميد
اميد از توكل بيايد پديد


850_ الهي پريشان، رهايم نكن
ز عشق خدايي جدايم نكن


851_ الهي جهاني به دستان تو جناب آقاي امير خانكي
كه داري به هستي جهاني زنو


852_ تودادي مرانازنينم وفا
بجايش نمودم تورامن جفا


853_ جداازتوهرگزنباشم دگر
توهم عاشقي رابه جانم بخر


854_ الهي به عشقت به نامت فرج
خلاصم كن از دام عر و هرج


855_ الهي به مهديّ صاحب لقا
چراعاشقي رانيارم بجا


856_ تو نوري توماهي توعشقي صفا
تو داري مرا از ستم ها رها


857_ جهاني به دستت بپا داشتي
تومارا به دنيا بر افراشتي


858_ اگرخاطرم بي تو يابد قرار
چه بايد كنم تا نمايم فرار


859_ خدايا مرا عشق بايد به جان
كه دارم ز دوري به عشقت فغان


860_ مراعاقبت عشق بايد نه غم
تو داني جان را به عشقت دهم


861_ اگر پادشاهي به جانم دهي
اگر تاج عزّت به سر برنهي


862_ سراپا بگوشم به جوشم خروش
به نزدت عبيدم غلامم خموش


863_ الهي به نامت به ننگم قسم
كه در بندگي برتر از هر كسم

864_ الهي قدر قدرتت بود و هست جناب آقاي مهدي نوري فرد (سعيد)
به امرت وجود از عدم نقش بست


865_ زمين را مسخر نمودي به راز
به انسان دميدي ز روحت، به ناز


866_ به شكر اندرت مي كنم افتخار
كه دادي به ما انتخاب، اختيار


867_ گشودي دري را به رو، ازقضا
كه هر در ز حكمت ببستي به ما


868_ الهي چنان مهرباني به رحم
كه كس نا اميد از تو ناگشته وهم


869_ جهان را پر از دانش و داد كن
(به ياران آگاه، امداد كن)


870_ تو از هر دلي آگهي در سرشت
تو را مي سزد صد ستايش نوشت


871_ جزيل و نصير وكبير و رحيم
لطيف و جميل و عظيم و كريم


872_ الهي تو خود يار من باش و بس سركار بانو فاطمه اكرمي
ندارم اميدي به هر خار و خس


873_ رهايم بفرما تو از بند جهل
وسختيِ دنيا بفرما تو سهل


874_ غم از قلبِ اين يار شيدا ببر
مرا همچو دلدادگانت بخر


875_ خدا: ياري ام كن چو يارانِ خود
رهايم مگردان ز دامانِ خود


876_ عطا كن مرا همچو ياران، بهشت
مگردان تو رويم چو بيگانه زشت


877_ خدا: عالمم كن كه هستي عليم
بفرما تو حلمم الا يا حليم


878_ خدا: عاشقم كن، مرا بي قرار
و بارانِ رحمت، به قلبم ببار


879_ عنايت نما مهرِ بانوي آب
مكن اي خدا بنده ات را عقاب


880_ خدا: عاشقم كن به معراجِ دل
كه در نزد ربَّــم نباشم خجل


881_ رهايم كن اي آشنا از قفس
به يوم الجزايت به دادم برس


882_ مگردان مرا فارغ از فكرِ يار
به دل انقلابي كن عين بهار


883_ بيا بگذر اي جانم از اين گدا
عنايت نما بهر ياران شفا


884_ بيا راهِ خود را نشانم بده
هر آني كه گفتي ،همانم بده


885_ بيا زينبي كن مرا از كرم
بزن تاج مهرش خدا بر سرم


886_ ببر از دلم تا ابد هر غمي
مرا ميشناسي منم "اكرمي"


887_ خدايا تويي صاحب حسن و جود جناب آقاي محمدرضا محمودي پور
تويي آگه از هرچه بود و نبود


888_ خدايا تويي علت هر دليل
تويي سرپناه ضعيف و ذليل


889_ تويي فوق نور و سراسر چو نور
تو روشن بفرما دلم را چو طور


890_ خدايا منزه و سبحان تويي
به كونين همواره سلطان تويي


891_ ضعيفان به احسانت اميدوار
تو آرامش هر دل بيقرار


892_ به چشمان باراني من تويي
مناجات پنهاني من تويي


893_ خدايا ببخشا گناهان ما
خطاهاي پيدا و پنهان ما


894_ الهي به دلها لياقت بده
به ما شور و شوق عبادت بده


895_ و دلهاي ما را چو آيينه ساز
تو شايسته حمدي اي بي نياز


896_ الهي تو ما را هدايت نما
دعاهاي ما را اجابت نما


897_ به بيكارهاي وطن پيشه ده
بصيرت به اصحاب انديشه ده


898_ بنوشان به دلداده جام وصال
تو سرچشمه مستي لايزال


899_ خدايا خدايا سعادت بده
به اين بنده فيض شهادت بده


900_ خدايا، جهان باتو معنا گرفت سركار بانو زهرا امروزيان
وخلقت همه راهِ فردا گرفت


901_ من آنم كه از بندِ دل رسته ام
چو پروانه از پيله ام خسته ام


902_ خدايي كه سر فصل هرقصٌه اي
كرم كن ز لطف ات مرا حصّه اي


903_ به محرابِ عشقت نشينم دَمي
به زخمم نگاهت شود مرهمي


904_ كمك كن به راهت گذارم قدم
تو هست آخريني، منم در عدم


905_ تو فانوسِ اين ديده در هركران
چو آيينه اي در دلم هر زمان


906_ خدايا گَر امشب صدايم كني
ويا درتباهي رهايم كني


907_ ندانم چه هستم، كه هستم ،بگو
بگو با من اين سو نشستم بگو


908_ تو آرام و من خسته از انتظار
تو مبدأ، تو مقصد، منم درغبار


909_ خدايا، منم بنده ي پر گناه
شدم غرقِ ظلمت، از آنم تباه


910_ به جامي كه دعوت نمودي خدا
به سقاي عطشان، ندادي چرا؟


911_ تومحرابِ عشقم، هوايم تويي
تو مجنون، تو ليلي، وفايم تويي


912_ خدايا هزاران سخن در گلو
و بغضي فرو خورده درپيشِ رو


913_ اگر خوابم اكنون، تو خوابم بگير
اگر در سرابم، سرابم بگير


914_ به زنجيرِ مهرت دو دستم دراز
نكردم به غيراز تو، راز ونياز


915_ "خدايا چنان كن كه پايانِ كار
تو خشنود باشي وَ ما رستِگار"


916_ بخوان تا به نامت اجابت شوم
هدايت پذير از كتابت شوم


917_ به نام تو اي آيتِ جسم وجان
زنم بر قلم بوسه هابي امان


918_ از آيين پاكت جدايم نكن
به شب هاي ظلمت رهايم نكن


919_ بخوان تابه نامت اجابت شوم
هدايت پذير از كتابت شوم


920_ خدايا مرا سينه چاكم نما جناب آقاي صادق صفر زاده
به الطافِ جانانه پاكم نما


921_ به لطفت رهايم نما از جمود
نصيبم بفرما صفا در سجود


922_ خدايا مرا رو سپيدم نما
چنان سربداران شهيدم نما


923_ پرم وا كن اي مهربان در نماز
كه دل پر بگيرد به هنگام راز


924_ خدايا بپوشان تو عصيان ما
مصون دارش همواره ايمان ما


925_ الا اي خداوندِ جان آفرين جناب آقاي حسين ياسائي
دلم را بفرما به مهرت عجين


926_ رها كن خدايا مرا از غرور
كه هرگز نگردم رها در شرور


927_ ببخشا گناهانِ اين رو سياه
كه شرمنده ام از شرور و گناه


928_ چو خوبان و پاكان و افراد ناب
خدايا دمادم به قلبم بتاب


929_ بگير از كرم دست من را به دست
كه من در كنارت شوم مست مست


930_ خدايا،..دلم تشنه ي مهرتوست! سركار بانو فرشته محمودي
نگاهم به دستانِ پُر سِحرِ توست


931_ تو را مي پرستم ،تورا،...اي خدا
نباشم زِ ياد و ز نامت ،.....جدا


932_ درآغوشِ تو، پَركِشَم بي گمان
رِسَم از زمين..،بردلِ آسمان!


933_ نگه كن،. كه از راهِ دورآمدم!
تو نزدِ مني خوبِ من، من بدم


934_ ببخشا تو يارب،......گناهِ مرا
ببين،.... شرمِ پاك نگاهِ مرا!


935_ مگردان تورويت زِ من اي خدا
نخواهم كه گردم زِتو من جدا


936_ خدايا به درگاه تو آمدم سركار بانو فريبا نوري
نه بيراه از راه تو آمدم


937_ سحر كرده ام شب به قدر تو باز
تو بودي و درهاي راز و نياز


938_ خودت قفل و زنجير دل كاستي
مرا پيش خود خواندي و خواستي


939_ صداي تو از باغ گل ها نبود
و نيز از قدح ها و مل ها نبود


940_ نه از آب ها آمدم اين ندا
نه از سنگ خارا شنيدم صدا


941_ صداي تو از كوچه اي تنگ بود
به بغض پسر بچه پررنگ بود


942_ صداي تو از حج نيامد به گوش
چو منصور را برد از عقل و هوش


943_ صداي تو پژواك آيينه هاست
همان مهربانيّ در سينه هاست


944_ تو در جنگ و صلح و تو دربيم و بخت
به حكم ات نشست امر دوران به تخت


945_ اگر من كمي آدمي تر شوم
سزاوار مينوي ديگر شوم ...


946_ شگفتي نباشد ز حُبم به تو جناب آقاي مختار فعلي
ز شور و ز عشق چو آبم به تو


947_ كه من عبدم و عاجز و ناتوان
به غيرت نديدم چنين پر توان


948_ عزيزي نديدم به زيبائيت
كريم و رحيمي به يكتائيت


949_ شگفتي ز اين رو بود اي هما
تو ذاتت غني و خدايي خدا


950_ چه ديدي ز اين بندگان جز خطا
كه عشق تو باشد دو صد !!!! اي خدا


951_ الهي تويي اوّل و آخرين جناب آقاي محمد ربيع ميرزايي
سزاوار حمدي، بِه از بهترين


952_ الهي تويي تا ابد جاودان
خدايي كني از ازل، بي‌امان


953_ تمامي عالَم هويداي توست
زمين و زمان، مست و شيداي توست


954_ خدايا مرا از عدم ساختي
دل و ديده‌ام خوش برافراختي


955_ تمامي باطن برايت عيان
بخواني غم و درد جان، بي بيان


956_ خداي دلِ بي‌كسانِ جهان!
تمام وجودم به جانان رسان


957_ خداي زمان! اي خداي زمين!
نگهدارم از پستي و شِرك و كين!


958_ بسوزانم از پا به سر، نفس دون!
بيندازم از قاف خود و از جنون!


959_ مرا بازدار از غروري تباه
به ياد خودت آر بي گاه و گاه


960_ بيفروز نورت به جانان من
بينداز مهرت به جان و به تَن


961_ مرا در هواي هوايت بخوان
مرا با خُمِ نينوايت بخوان


962_ اسير نگاهش، از آغاز كن
دلم را به روي مَهَش باز كن


963_ دلش را زِمن شاد و خرسند ساز
دلم را به مهرش تو پابند ساز


964_ رهايم كن از سايه‌ي سردِ غم
بگردان رخِ جان به سوي صنم


965_ خدايا ضعيفــــــم پناهـــــم بده سركار بانو سيده فاطمه مظلومي (سبحان)
به فضل و حضورت، امانم بده


966_ طهارت، صيانت، عطايم ببخش
شجاعت، درايت وفايم ببخش


967_ الهي به خادم ،خطابــــــــــم بده
به وقت نيايش ثوابم بده


968_ خدايا به عدلت، عتابـــــم مكن
نظر كن به فضلت، عِقابــم مكن


969_ الهي به اين دل صفايي ببخش
به خوان كرم جاي پايي ببخش

970_ خدايا به قلبم حضور نما
به حس ام به شعرم سروري نما


971_ خدايا به دردم، شفاعـــــت بده
به دست و زبانم ، شجاعت بده


972_ بنام خداوند نقش و نگار جناب آقاي خسرو اميني
خداوند آب و درخت و بهار


973_ بنام خداوند لوح و قلم
همان زنده گردان بعد از عدم


974_ همان ربّ منان و ربّ حميد
كه روحش به اين جسم خاكي دميد


975_ ز آغاز خلقت بشد رهنما
بشر كرد با يكدگر آشنا


976_ مرا سالك دين اسلام كرد
تهي از خيالات و اوهام كرد


977_ كه من بنده ي پاك رحمان شــوم
كه عامل به احكام قـــرآن شــوم


978_ همان گنج ذي قيمت و استــــوار
كه آمـد نبي را ز پروردگـــــــار


979_ به بسم اله آغــــاز شد كـــــار او
كه يزدان پذيـــرفت كــــردار او


980_ بنـــام خــدايي كه جــان مي دهد
به انسان شتــاب و توان مي دهد


981_ كه از بهـــر روزي نمــايد تلاش
عرق ريزد از بهر رزق و معاش


982_ نشستن بر انســان سزاوار نيست
تلاش و مشـقت بر او عار نيست


983_ "خدا را بر آن بنده بخشــايش است"
"كه خلق ازوجودش درآسايش است"


984_ چو روزي بري از بر بـــــازوان
نگردي به پيــري كــج و نـاتـوان


985_ كه دستت به زانوي خود مي نهي
دگر دست بــر نــــاتوان مي دهي


986_ بنام خداي زمين و سپهر جناب آقاي هادي كريمي شوشتري
خداوند ماه و خداوند مهر


987_ جهان آفرين و جهان پروران
سر سروران، نام نام آوران


988_ از او ريشه در خاك گيرد گياه
و ز او سر بر آرد سپيد از سياه


989_ بلنداي بام جهان پست او
عنان پراكندگان دست او


990_ خدايا عنانم تو در دست گير
جز انديشه ات هر چه را هست گير


991_ خدايا دلم را تو آماده كن جناب آقاي بهروز افضلي گروه
چوفرش سليمان توسجاده كن


992_ نشينم بَر جانمازم شبي
نسيمت رسد بهرنازم شبي


993_ دلم تا به قابي ز ادني ببر
كه دستي رساند به مِسمار در


994_ كمي ز آب كوثر بكام دلم
فشان تا گره افتد ازمشكلم


995_ خدايا تو آرامشي بردلم
ببخشاي من را كه من جاهلم


996_ ببخشا كه سلطان بخشنده اي
شبم را چراغي درخشنده اي


997_ الهي تو بربنده ات كن وفا
كه اوكرده برخود به مولا جفا


998_ شكستم ز صد بنده دل ياكريم
ببستم دلم بر كَرم يا رحيم


999_ كشم بارجرمي بسرخورده سنگ
خدارا از اين فاصله پاي لنگ


1000_ ببين دست افتاده ازچاره ام
ببين قلب لرزان صد پاره ام


1001_ چه منزل بسي دور و زادم كم است
چه گويم كه نامم فقط آدم است


1002_ خطايم شمارم عدد كم شود
زشرمي كه دارم سرم خم شود


1003_ من از باب امّيد تو درزدم
شبي گرد محراب دل سرزدم


1004_ نشان ازسرايت به دل داده اند
به رسمي كه برآب وگل داده اند


1005_ وگرنه من ازكرده ام خائفم
سراپا خطايم بدان واقفم


1006_ بيا ازبزرگي زمن درگذر
متاعي ندارم دعايم بخر


1007_ دلم راكه درغم بشد غوطه ور
بگيرش تودست ازكرم ره ببر


1008_ به فضلت كمي هم زماچاره كن
كمي خرج بدهاي آواره كن


1009_ ببين حا ل زار و پريشان ما
توحالم به احسن محول نما


1010_ بخوانم تو را من ،تو عاشق ترين جناب آقاي سجاد سعادتي راد (سعادت)
تو لايق به عشقي، تو لايق ترين


1011_ بخوانم تو را، اي تو معبود من
تو قبله تو معبد تو مسجود من


1012_ تويي هر زمان در زمين ، در جهان
تويي راز هستي و عالم در آن


1013_ تويي آن كه در من بخواني مرا
تو نزديك من، عشق و جاني مرا


1014_ خدايا به دنيا و عقبي قسم
تويي خالقم، جان و روحم ، تنم


1015_ منم عاشقي، رو به در گاه تو
پريشان دلي، عبد هر گاه تو


1016_ اميدم تويي، اشك و آهم تويي
تو خورشيدم و نور ماهم تويي


1017_ منم در تبت، در هوايت روان
به دنبال وصلت در اعماق جان


1018_ به اميد و عشقت بجويم جهان
بجويم كه يابم تو در عمق جان


1019_ كنم جست و جويت تو اي جان من
تو اي جان من، عشق و جانان من


1020_ كه يابم تو را آخر اي بهترين
تو روشنگري و تويي مهترين


1021_ دريغا كه نزديكي و پيش من
نباشد به جز امر تو، كيش من


1022_ كنار مني از چه جويم تو را
تو روح مني، كه گويم تو را؟


1023_ كنم با تو صحبت بخوانم تو را
بيابم دمي درنهانم تو را


1024_ شود آن كه آخر، كه پيدا كنم
تو را ،هستي ام را هويدا كنم


1025_ شوم خاك كويت فنايت شوم
شوم عاشقت، جان فدايت شوم


1026_ سعادت بيابم، فدايت شوم
همايي در اوج هوايت شوم


1027_ شبي بي ستاره كه دلخواه نيست جناب آقاي محمد علي ساكي
ودر آسمان چهره ي ماه نيست


1028_ به درگاهت اي خوب رو مي كنم
تو را در خودم جستجو مي كنم


1029_ اگر بنده ي لايقت نيستم
ولي با خيال رخت زيستم


1030_ به اغواي ابليس چون ساختم
به يك بافه گندم خودم باختم


1031_ در اين تيره ي خاك تبعيديم
زميني ني ام بلكه خورشيدي ام


1032_ پشيمانم اي روح دريا ببخش
مرا مثل قطره به آغوش كش


1033_ من آن سهره ي در قفس مانده ام
كه دستت به ياري خود خوانده ام


1034_ مرا از قفس هاي پر ادعا
به ايماي لطفت بگردان رها


1035_ كه تا در هواي تو بالي زنم
در اطراف كويت مجالي زنم


1036_ اگر تو بخواهي رها مي شوم
رها با دم ربنا مي شوم


1037_ پناهم بده من غريبم غريب
پرم از تمناي امن يجيب


1038_ بكش خط به روي گناهان من
كه تا سبز تر گردم از ياسمن


1039_ عطا كن به من رزق پاك و حلال
نه مال حرامي كه گردد وبال


1040_ كسي را ندارم بغير از تو من
بكن رحم بر مانده دور از وطن


1041_ گر هستم امشب الهي كه مست جناب آقاي طارق خراساني
به عشقت اتم هاي ذهنم شكست


1042_ الهي، تويي هر چه بالا و پست
نديدم به غيرت، يكي ذره هست


1043_ تويي كار ســاز و تويي رهنماي
تو پروردگارم به هر دو ســراي


1044_ شباهنگ هركوچه باغم، تويي
به شب هاي ظلمت، چراغم تويي


1045_ چه غم دارم اينك...، كه دارم تو را
چو دارم تو را...، غم به سينه چرا؟


1046_ نه زوري و زر، از تو من خواستم
به وحدت مراخوانده، برخاستم


1047_ الهي دوي را ببر از ميان
به وحدت بپا كن بناي جهان


1048_ به هر ذره ديدم تويي در ميان
به تسبيح تو ذره تا كهكشان


1049_ شعوري كه هر ذره را برده اوج
ز تو ديده ام من درآن موج موج


1050_ از آن تا نگردد جهاني تباه
تو را كُنه ذرِّه بود بارگاه


1051_ به جبري كه در ذاتِ هستي بود
مرا اختياري به مستي بود


1052_ تو داني به هر لحظه، ليل و نهار
به مستي تو را مي ستايم نگار


1053_ مرا، بِه از اين نيست حرفي دگر
الهي بيامرز و وانگه ببر


1054_ تو داني گله بر زبانم نبود
به اوجم بري يا به پستي ... درود


1055_ گشا چشم وجدان به لطف خود، آه سركار بانو آزيتا احمدي
كه وجدان اگر خواب افتد، تباه


1056_ خدايا دميدي به خاكم تو روح
كمك كن نگردم چو فرزند نوح


1057_ خدايا بفرما كه صاحب دلان
هدايت نمايند خلق جهان


1058_ كه مهر خدا برتر از دولت است
چو مهرش همان منبع رحمت است


1059_ الهي خورم آنچه، از خوان توست جناب آقاي ساسان جهانبين
و هرچه شد اندر جهان زان توست


1060_ تو منصور حلاج را روي دار
بلنديش دادي كه شد برقرار


1061_ دلم را چو منصور شيدا بكن
پلي از حقيقت برم وا بكن


1062_ چو مستم كني از شراب طهور
نمايان نما جلوه آن ظهور


1063_ خدايا غريبم پناهم بده جناب آقاي عبدالرحمان شهبازي
صغيرم كبيري تو جاهم بده


1064_ كه زارم كه خوارم صدايي بكن
رحيمي رءوفي وفايي بكن


1065_ كريما كريمي كرامت نما
الهي مرا هم تو رحمت نما


1066_ نگارا نگاهي گدا را بكن
خدايا عنايت تو مارا بكن


1067_ چو خورشيد ما را منور بكن
سرشتم به نيكي مقدر بكن


1068_ به عرش وزمين و به جاهت قسم
مرا فيض ده از نگاهت خدا


1069_ به روي ولي و نبي و وصي
خدايا ببخشا گناهم بسي


1070_ الهي به شبهاي تارم بتاب جناب آقاي احمد رحيمي
در آن دم كه از ديده ام رفت خواب


1071_ در آن دم كه فرياد را گوش نيست
پدر را به فرزندِ خود جوش نيست


1072_ الهي مرا باده اي ده كزان
رها گردد از محبس تن، روان


1073_ كه سويت گشايم پَر و بالِ خويش
به وحدت رساني تو جانِ پريش


1074_ الهي شرابي بنوشان مرا
ز مستي آن سينه جوشان مرا


1075_ غبارِي كه آيينه را تيره كرد
نكردي تو، بل اين منِ خيره كرد


1076_ مرا از گياهم برون ساختي
به حيواني ام بعدش انداختي


1077_ به حيوان دميدي چنان روح را
كه بر غرقه گان كشتيِ نوح را


1078_ الهي شبم روشن از روي تو
درخشاني مَه زِ يا هوي تو


1079_ به تاريكي سينه ام نور ده
رهايي به اين جانِ مهجور دِه


1080_ دلم غرقِ خونابه ي سينه ام
اسيرِ بلا هاي ديرينه ام



1081_ زِ زندانِ تن گر رهايم كني
مس ام، چون طلا پُر بهايم كني


1082_ مرا دشمن از حد بسي بيش بود
از آن رو كه دشمن مرا، خويش بود


1083_ كجا تيغِ تيزي كه گردن نِهَم
رها گردم، از بندِ خود وا رِهَم


1084_ مگر آنكه تيغِ تو آيد مرا
گلو زيرِ تيغِ تو بايد مرا؟


1085_ به نام خداوند گيتي سرشت سركار بانو معصومه شعباني
كزاول به اخر همه او نوشت


1086_ خداوند خوبان و دلهاي پاك
زعشقش سماء و زمين چاك چاك


1087_ گشايم تو را، نامه ي دل كنون
كه با ياربم حق كند رهنمون


1088_ خدايا جهان گشته زندان مرا
دمادم رسد غم ز رندان مرا


1089_ خدايا دلم گشته پرسوز و آه
ندارم خطايي نكردم گناه


1090_ نگويم كه من دورم از هرگناه
كمك كن بپرهيزم از اشتباه


1091_ خدايا جهان را تو آراستي
نه كج آفريدي نه هم كاستي


1092_ خدايا تو دادي به انسان قوام
گلش را نمودي تو كامل تمام


1093_ زمين را تو گهواره اي ساختي
زاطفال نادان بپرداختي


1094_ زبان خلايق به شكرتو باز
مثال ملائك به راز و نياز


1095_ همان گل كه غنچه زاو وا شده
پر از خنده و عطربالا شده


1096_ همان بلبل خوب شيرين سخن
همه راز گويد به دشت و دمن


1097_ كه گفته است سنگ است بسته زبان
كه آن هم بنوعي اش باشد بيان


1098_ به ظاهر جماد و به باطن كسان
چو انسان خاموش و دوراز لسان


1099_ همه جذب اويند و اندر پي اش
بنوشند و سرمست هم از مي اش


1100_ به روزت كه دادي به ما افتاب
به شبتابي ماه و ما غرق خواب


1101_ خدايا تو قلبم منورنما
زپستي و كينه بده مان شفا


1102_ تو حك كن به آيات خود سينه ام
كه تا غم زدايد ز آينه ام


1103_ مرا آنچنان كن كه مي خواهيم
كه تو بحر باشي و من ماهيم



1104_ به نامي كه نامش بودجان و دل سركار بانو سحر(تمنا) رضايي
سرشتش به آني به آبي و گل


1105_ به نامي كه دارد به خود رازها
ببارد به ني سوز با سازها


1106_ به نامي كه نا مش بود يارمن
و ذكرش بود هر دمي كارمن


1107_ نباشد بجز راه او راه من
بگويم زاو من به هر انجمن


1108_ نوازش نمودم بگفتم به مهر
كه انديشه ها كن زگردان سپهر


1109_ مناجات من كي بباشد به خور
كه من خاك خاكم تويي مثل در



1110_ كريم فراتر ز ادراك ما سركار بانو دريا شهرياري
همه بود ي از نيستي ها جدا


1111_ نگاهم به راهت نما آشنا
به عشقت بگردان مرا مبتلا


1112_ كه را درك باشد جلال تو را ؟
كدامين زبان را توان ثنا ؟


1113_ مرا در صراطت نگهدار باش
به دالان دل نور رحمت بپاش


1114_ مرا خاضعم دار و روشن ضمير
نمانم به چنگ سياهي اسير


1115_ گهي در خيال خوشي هاي ناب
دلم غرق در ماتم و التهاب


1116_ گهي شرمسار و گهي سركشم
گهي فكر دنيا و آسايشم


1117_ ولي تو كه صباري و پر شكيب
به ناداني ام صبر داري عجيب


1118_ بجز تو نگهدار آفاق كيست ؟
خدا بنده را چون تو مشتاق كيست ؟


1119_ گل آدم و روح در هم سرشت
و ايمان به فرجام شيطان نوشت


1120_ نباشم به راهت ، كريما زلال
مرا رستگاري به عقبي محال


1121_ رضاي تو مقصود و مقصد مرا
مرا ده به فرجام عمرم عطا


1122_ بريزان به لبهاي هر آدمت
شراباً طهوراي انسانيت



1123_ الا اي امير جهان آفرين جناب آقاي قاسم پيرنظر
هجاي تكلم زبان آفرين


1124_ من از عشق تو پار? آتشم
ترا پرد? آسمان مي كشم


1125_ نشستم دعا با همه باورم
و ذكرت بود بهترين ساغرم


1126_ توئي آخرين مرهم زخم ما
نداريم غير از تو درد آشنا


1127_ خدايا مرا نور ايمان ببخش
شهامت ز بازوي شيران ببخش


1128_ شوم جان به كف مرزبان وطن
وزو ني نوازم به هر انجمن


1129_ چو سيمرغ آفاق شهنامه اي
گشايم پر و بال افسانه اي


1130_ بنازم به انگيز? هوشمان
كه دنيا شده مات و مدهوشمان


1131_ من ايراني ام مومني سينه چاك
محك ميرنم گوهر خاك پاك


1132_ خدايا ترا جان مولا علي
نيامد بدنيا بجز او ولي


1133_ خدايا مرا حكمت افزون نما
جدا از تب غلفت و دون نما


1134_ من از نسل بيروني و رازي ام
سرافراز ميدان جانبازي ام


1135_ به پاگيزگيهاي آتش قسم
به تير فرامرز و آرش قسم


1136_ بجز خاك ايران مرا قبله نيست
غني تراز آغوش او حجله نيست


1137_ تمام وجودم تعلق به اوست
شمار نفسها تملق به اوست


1138_ خدا يا خدا اي جهان مهربان
دل بندگان را عطوفت نشان


1139_ ز عشق تو موجود انسان شود
وجودش همه شوق ايمان شود


1140_ به ديوان زرتشت يزدان پرست
به منشور عالم خطاب الست


1141_ خدا يا مرا از خودم وا رهان
كه غير از تو درمن نماند نشان



1142_ الهي مددكن به حالم كه من جناب آقاي ابراهيم نصراللهي
بسي دور ماندم زهر انجمن


1143_ الهي به مستان وديوانگان
الهي به خوبان و فرزانگان


1144_ الهي به شاعر كه با شعر خويش
زِدُودَست دَردي ز دلهاي ريش


1145_ الهي به سرما وگرما قسم
الهي به خشكي ودريا قسم


1146_ الهي به آن دُرد نوشانِ پاك
به گردنكشان نشسته به خاك


1147_ كه من بنده ناسپاسم تو را
نه مي بينم و ني شناسم تو را


1148_ روم تا به كعبه بپويم تو را
تو در قلبمي چون بجويم تو را


1149_ نديدم تو را بسكه پيدا بدي
زحالم به هر جا تو دانا بدي


1150_ نمي بينمت چونكه بينا نيّم
نمي خوانمت چونكه گويا نيّم


1151_ به ديدار تو چشمهايم بدر
شده خيره وبر نگردد دگر


1152_ نمي بينمت اي خداي جهان
مكن بيش از اين روي خود را نهان


1153_ كه من را نباشد دگر طاقتي
نبينم نبيني دگر طاعتي


1154_ يكي پير فرزانه با ادب
بگفتا خدا را تو با دل طلب


1155_ كه خوش گفت فردوسي نامور
به شه نامه آن دفتر گنج سر


1156_ (به بينندگان آفريننده را )
(نبيني مرنجان دو بيننده را )


1157_ بنام خداوند دنيا ودين جناب آقاي علي ميرزايي وش
خداوند علم و هنر آفرين


1158_ خداي طيور و خداي وحوش
خداوند عقل وخداوند هوش


1159_ خداي دهان وخداي زبان
خداييكه دادست فن بيان


1160_ خداي جهان را ستايش كنم
كمي طبع خود آزمايش كنم


1161_ خداوند ليل وخداي نهار
خداي زمستان خداي بهار


1162_ خداييكه فصل بهار آفريد
در اين فصل شد سبزه وگل پديد


1163_ خدايي كه از خاك نقش آفريد
سپس روح خودرا به نقشش دميد


1164_ شد انسان, پس آنگه خداي مبين
بگفتا به خود احسن الخالقين


1165_ و بر بنده اش باز فرمان نمود
رها كن همي طفل خودرا به رود


1166_ رها كرد در رود فرزند خويش
به يك گوشه بنشست خود دل پريش


1167_ بخود گفت با گريه واشك و آه
كه اي طفل بيچاره وبي پناه


1168_ كند گرفرا موشت اينك خدا
چه سازي به كشتي بي ناخدا


1169_ پيامي رسيد از خداي كريم
بر اين طفل ما از تو بينا تريم


1170_ گرفتيم ما آنچه انداختي
ولي دست حق را تو نشناختي


1171_ برو فكر باطل برون كن زسر
كه طفلت بود ايمن از هر نظر


1172_ خدايا به صلح و صفاي زميـــن جناب آقاي بختيار بختياري آگاه
كه بر حلقه ي خلقت ات شد نگين


1173_ مـــرا نعمـت شكـر ابـــــراز دار
ز تخـريــب هــر ذره اش، باز دار


1174_ الهي به انبوه جنگل قسم
كه در سطح گيتي شده، منقسم


1175_ بگيرد سموم هواي زمين
به بخشد، هواي حيات آفرين


1176_ بشــر را به درك شكوهش به بـر
نباشد به دستش نشان از تبر


1177_ پر از آيت مهر افزاي تو
سراسر شكوه ست درياي تو


1178_ مبادا به ناپاكي اش بو برم!
چنين نعمتي را، سبك بشمرم


1179_ خدايا به ابر گهر بار تو
طراوت فضاي چمن زار تو


1180_ دلم را ز حقد و حسد، پاك كن
مرا لايق فهم و ادراك كن


1181_ به آن دانه ي كاشته در زمين
كه هفتاد، از هر يك آيد مبين


1182_ مرا، دور فرماي از هر گناه
نگردد گلي زير پايم تباه


1183_ الهي به دل گويه ي عندليب
كه شد رهنمايم به امن يجيب


1184_ بشر را به انديشه هشيار كن
و از بيم و بيداد، بيدار كن


1185_ به حق پرستوي هجرت شعار
جهان را ببخشاي لطف قرار


1186_ خدايا به تاج چكاوك قسم
بدون چكاچك، به مقصد رسم


1187_ به چشمان آهوي حوري وشان
نگردد تفنگي به سويش نشان


1188_ جهان، سوزد از گاز گلخانه اي
نماند اثر از بن و دانه اي


1189_ بشر را از اين مهلكه، وا رهان
به گيرش به تسكين امن و امان


1190_ چو "آگاه" گردد ز اكرام تو
چرا كفر ورزد به انعام تو؟


1191_ كنون اي خداوند عالي پناه
مناجات مان را پذير، اي الاه


1192_ فزون از دو صد شاعر پا به گل
صدايت نموديم، با صدق دل


1193_ هزاران حديث سخن ساختيم
به تكميل اين نامه پرداختيم


1194_ كه باقي بماند ز ما يادگار
يگانه اثر، در دل روزگار


1195_ واين چامه گرديد، فصل الخطاب
مكان يافت در آخر اين كتاب


1196_ دعاهاي مان را بكن، مستجاب
چون آنچه نمودي به "سيد مجاب"




1197_ گنه هاي بسيار كردم بسي جناب آقاي دكتر سيدمحمد مجابي
تو مپسند آگه شود زان كسي


1198_ بسي مورها زير پا كشته ام
بود حق انفال بر پشته ام


1199_ بيالودم از حرص و آز و گناه
زمين از زباله، هوا دود و آه


1200_ ببستم به بند و به سد، آب راه
به خشكي كشاندم زمين را تباه


1201_ هوا تيره شد زين همه گرد و خاك
پريشان بخشكيد و هامون چه باك


1202_ برايد نفس از شش آدمان
ولي خاك شش، جاي آن اين زمان


1203_ بكردم شكار از زمين از هوا
نكردم حيا از امام رضا


1204_ زمين گرم شد از خجالت كنون
روان شد چو يخ هاي قطب از جنون


1205_ اگر سن عالم چهل سال بود
دو ساعت فقط آدم اين حال بود


1206_ چو فردوس از دست عالم برفت
در اين دير خاكي دو ساعت نشست


1207_ فساد و تباهي چو ظاهر شود
قيامت به پا، تا كه، طاهر شود


1208_ بهشتت چو آدم به گندم نهاد
دريغا زمين را به ارزن بداد


1209_ نشستيم بر شاخ و بن كنده ايم
چه گويم تو يزدان و ما بنده ايم


1210_ خدايا ببخش اين گناه و خطا
كه كرديم بر خلق عالم جفا


1211 - خداوند گل و نارنج و خرداد سركار بانو مهناز نصيرپور
خداي دشتهاي سبزِ مرداد

1212 - تو اي معبود من بالاترينم!
دواي درد من اي بهترينم

1213 - خداي مريم و عمران و عيسي،
خداي احمد و يوسف و موسي،

1214 - خداي آسمان و ابر و باران،
خداي كهكشان، خورشيد تابان

1215 - خداوند تبسّم يا ترنّم
خداوند ترحّم يا تحكّم

1216 - خداي روز و شب، سياهي و رنگ،
خداي رويش گل از دل سنگ

1217 - اميد صبح روشن در دل شب
نجات قلب بيمار از غم و تب

1218 - خداي جنگل و سرو و سپيدار
پس از تنهايي و غم ،شوق ديدار

1219 - خداوند گل ناز و اقاقي
هميشه در دلم هستي تو باقي

1220 - بگيراز اين جهان درد و تباهي
بسوزان ريشه ي ظلم و سياهي

1221 - لب خشك زمين، با صلح،تر كن
به مهرت كينه ها را دربه در كن

1222 - تويي قافيه ي راز و نيازم
شكوه عارفانه در نمازم

1223 - خداي عطر خوب نرگس و ياس
صداي نبض عشق در اوج احساس

1224 - بگير از من ،تمامِ خستگي ها
به اين دنيا همه دلبستگي ها

1225 - تويي پايانِ غم، اندوه و آهم
تويي روشنگر جاده و راهم
..
.
{{userViewCount}}
{{likeCount}}
{{rateAvg}}
  • نظر ارسالی شما پس از تایید صاحب اثر در سایت نمایش می یابد
  • نظرات شامل مطالب توهین آمیز اجازه انتشار ندارند
  • برای ارسال نظر باید با مشخصات خود وارد سایت شوید یا در سایت ثبت نام کنید
نظرات (0)
خدا
مهدی زکی زاده قریه علی
ذخیره انصراف

بطور پیش فرض این مطلب در صفحه اصلی سایت به مدت یک هفته تبلیغ خواهد شد

بطور پیش فرض انتخاب ستون سمت چپ یا راست به عهده خود برنامه است

ارسال انصراف