دفتر : شوخی با (حضرت حافظ)

تاریخ ایجاد : 9/10/1397 - 11:13

شوخی با (حضرت حافظ)‏ ‏زبان خامه ندارد سر بیان فراق

درودها!‏ شوخی با غزل ۲۹۷ (حضرت حافظ)‏ ‏(زبان خامه ندارد سر بیان فراق)‏ چنین که می زنمش بر سر و دهانِ فراق!‏ ‏(دریغ مدت عمرم که بر امید وصال)‏ همیشه بوده ام از شوق، میهمانِ فراق!‏ ‏(سری که بر سر گردون به فخر می‌سودم)‏ گذشت آخرِ عمری، از آسمانِ فراق!‏ ‏(چگونه باز کنم بال در هوای وصال)‏ که خورده مرغِ دلِ بنده آب و نانِ فراق!‏ ‏(کنون چه چاره که در بحر غم به گردابی)‏ اسیرم و شده ام، حبسِ پادگانِ فراق!‏ ‏(بسی نماند که کشتی عمر غرقه شود)‏ اگر نبود کمک های نردبانِ فراق!‏ ‏(اگر به دست من افتد فراق را بکشم)‏ در آورم پدرش را، خودم، به جانِ فراق!‏ ‏(رفیق خیل خیالیم و همنشین شکیب)‏ برای این که کنم باز امتحانِ فراق!‏ ‏(چگونه دعوی وصلت کنم به جان که شده‌ست)‏ میانِ زخمِ دلم باز، استخوانِ فراق!‏ ‏(ز سوز شوق دلم شد کباب دور از یار)‏ بریده باد دو دست و سر و زبانِ فراق!‏ ‏(فلک چو دید سرم را اسیر چنبر عشق)‏ کلَک! به خاطرم آورد، گفتمانِ فراق! ‏(به پای شوق گر این ره به سر شدی حافظ)‏ بیا و شستِ چپت را بده نشانِ فراق!‏ ‎#‎محمدعلی_سلیمانی_مقدم ۰۳-۱۰-۱۳۹۷‏


ثبت نظر برای این شعر فعال می باشد .
اجازه نقد شعر در نظرات فعال می باشد .


نظرات و انتقادات کاربران

تماس با ما

آدرس : خیابان ستارخان ، قبل از پل شیخ فضل الله ، کوچه نیلوفر ، ساختمان گلها ، طبقه دوم جنوبی ، واحد 5

تلفن : ۴۴۲۸۰۰۵۸-۰۲۱

فکس : ۴۸۲۸۰۰۵۹-۰۲۱

ایمیل : info@hamsoraei.com
آمار بازدید

امروز : 108

دیروز : 117

هفته پیش : 658

کل : 234922

هم سرایی(اقتراح) نوعی سخن منظوم ِ مبتنی برمشارکتِ ذوق ها وقریحه ها حولِ یک اندیشه یا خیال شاعرانه است که ازسوی یک تن پیشنهادمی شود وبه فعالیتِ خلّاقانه ی جمعی می انجامد.به سخنی دیگر،این شیوه سخن، سُرایشی جمعی وهم خیالیِ گروهی با درونمایه ومضمونی یگانه است.

 

تمام حقوق برای سایت همسرایی محفوظ است. ۱۳۹۶