پخش زنده حرم امام رضا علیه السلام
سالروز تولد
آخرین شعرها
آخرین نثرها
مطالب دارای بیشترین بازدید
مطالب دارای بیشترین لایک
مطالب دارای بیشترین امتیاز
برخی کاربران آنلاین
خبرنامه ایمیلی
چنانچه مایلید آخرین مطالب سایت به صورت روزانه به ایمیل شما ارسال شود، لطفا آدرس ایمیل خود را وارد نمایید:
آمار
کاربر آنلاین 2
کاربر آنلاین مخفی 0
بازدید کننده آنلاین 116
بازدید امروز 860
بازدید دیروز 3،389
کل بازدیدها 1،538،464
آخرین تغییر سایت 1395/12/26

نثرهای دارای بیشترین خواننده

معصومه شعباني
نویسنده معصومه شعباني
عنوان ديدگاه مولانا دررابطه با جنگ وتفرقه بين ملل ومذاهب وبررسي علل عوامل آن
2 1 2 2390 6
مجيد مصطفوي (ماجد)
نویسنده مجيد مصطفوي (ماجد)
عنوان تعريف نقد-انواع نقد
نقد در لغت به معني « جدا كردن دينار و درهم سره از ناسره و تميز دادن خوب از بد و بهين چيزي برگزيدن » است
2 5 0 817 4
معصومه شعباني
نویسنده معصومه شعباني
عنوان رمزپردازي حيوانات درمثنوي
باد را?كه زآب جو چون واكند آب يكرنگي خود پيدا كند شاخه هاي تازهً مرجان ببين ميوه هاي رسته ز آب جان ببين 6/69 مثنوي را مي توان مرجان نامه ي مولانا ناميد مرجاني كه شاخه هاي تازه ي آن از عمق بحر بيكران معنوي هويداست آن گاه كه باد ،خس و خاشاك الفاظ را به يك سو نهد و پرده ي حجاب الفاظ را بدرد و آب ، يكرنگي خودرا پيدا كند چشم و دل سالكان به عروس جمال اسرار و معاني آن روشن مي شود ، مرجاني كه در حقيقت از بحر جان ولب شيرين معشوق مولانا به بيرون تراويده و مولانا را سودايي و شكر خواه نموده ، معشوقي كه جان جان است و باعث روشني قلب و روان صبح شد اي صبح را پشت و پناه عذر مخدومي حسام الدين بخواه عذر خواه عقل كل و جان تويي جان جان و تابش مرجان تويي 1/1807 عشق پايه و اساس مكتب مولاناست مكتبي كه همه چيز را مستحيل و مأكول عشق مي داند و تنها آن را باقي و فنا ناپذير هر چه جز عشقست شد مأكول عشق دو جهان يك دانه پيش نول عشق دانه مر مرغ را هرگز خورد كاهدان مر اسب را هرگز چرد 5/2727 تلاش مولوي در سراسر مثنوي خود بيانگر اين موضوع است كه وي همواره مي كوشد تا دانه ي معنا را در پيمانه ي الفاظ نهد و سّر دلبران را از زبان ديگران بگويد و پرنده ي معني را از وكرلفظ به پرواز در آورد لفظ چون و كرست و معني طايرست جسم جوي و روح آب سايرست 2/3292 وي تمام شخصيت هااعم از انساني و حيواني را به خدمت مي گيرد تا حكايت لب شيرين معشوق خود بنمايد .بيشه زار معنوي حجم عظيمي از حيوانات و مجموعه ي وسيعي از حيات وحش را در بر مي گيرد كه اگر بخواهيم براساس تقسيم بندي زيست شناسي اين حيوانات را طبقه بندي نماييم مشاهده مي كنيم كه حيات وحش مولانا تقريبا شامل همه ي اين طبقات مي شود مولانا نام حدود 80حيوان را در مثنوي آورده است . كه از اين ميان خر ، شير و شترداراي بالاترين بسامد حكايت ها و واژه هاست .بانگاهي كلي به حيات وحش مولانا در مي يابيم كه بيشترين حيوانات را گروه پستانداران (33) و پرندگان (27) تشكيل مي دهند واين نغمه ي آواز مرغان و پرندگان جورواجور ورنگارنگ است كه حيات وحش مولانا را تحت الشعاع خود قرار داده است ما او را در كنار طيف وسيعي از اين مرغان با خلق و خوي هاي مختلف و مشرب هاي گوناگون مي بينيم گويا وي سليماني است كه زبان همه ي مرغان مي داند ليك از معني مرغان بي خبر جز سليماني قراني خوش نظر 5/1442 و ترجمان حالات و روحيات آنها است او معتقد است كه بايد با مرغان به اندازه ي قوه ي درك و فهم ( 4/45-858 ) و زبان اعتقاد و علايق شان سخن گفت مرغ جبري را زبان جبر گو مرغ پراشكسته را از صبر گو مرغ صابر را توخوش دار ومعاف مرغ عنقا را بخوان اوصاف قاف 4/853 پست ترين و فرومايه ترين مرغان مولانا مرغ خانگي ( ناني ،خاكي) است كه به هواي دانه ي دنيا بر زمين شاد و شاطر مي رود و چون فرخ(جوجه) اسير دنياي درون بيضه(تخم مرغ) است و صداي مرغان هوا را نمي شنود و چون مرغ گلين توانايي پرواز بر چرخ دين را ندارد و والاترين آن طيور من لدن مي باشد كه با دم و نفس خود مرغ بهشتي خلق مي كند و در جوار دوست بسر مي برد و تخم زرين و سيمين افاضات معنوي مي نهد در اين ميان مرغان بي هنگام وي ( انسان غافل ، انسان كور دل ، انسان گناهكار، جبر، كمپيرزن ، احمق ، فرعون ، انسان متكبر) لايق سربريدنند و مرغان كور وي ( شيفتگان علوم ظاهري ، اهل هوي و هوس ، دنيا پرستان ) گرد آب شور مي گردند و از آن مي خورند و برنابينايي شان افزوده مي شود . حيوانات در بيشه زار معنوي با چهره هاي گوناگون ونمادهاي متنوع جلوه گري مي نمايند و شخصيت هر فرد ثابت نمي ماند گاه داراي برترين شخصيت ها است ( باز نماد حضرت حق ) و گاه منفورترين آنها ( با ز نماد شيطان ).بعضي از شخصيت هاي وي از چهره هاي تنفر آميز فرهنگ عرفاني اوست وتنها در نقش منفي ظاهر مي گردند ( بوزينه ، نسناس ، زاغ ، غراب، جعل ، خوك ، عنكبوت و... )و برخي ديگر از چهره هاي محبوب مولانا و فقط در نقش مثبت جلوه گري مي نمايند (‌آهو ، مرجان ، هما ، سيمرغ فاخته ، بلبل ، سمندر و...)و عده اي هم گاه در چهره ي مثبت و گاه منفي (‌آهو ، باز ، شتر ، شير ، فيل، گوسفند ، طاووس ،كبوتر ، زنبور و ...) پديدارمي شوند . آهو ، باز، سيمرغ ، شتر ، فيل، مرجان، و هما نيز نماد حضرت حق مي گردند و باز، ديوچه ، خر ، خرگوش،خارپشت ، شير ، سگ، مار، عنكبوت ، صقر، غراب ، كبك ، گرگ ، مگس ، گاو نماد شيطان و اژدها ، خر، خرگوش، خفاش، ديوچه ، زاغ، سگ، سوسمار، شتر، شير، مار، موش، بره، كرم، گرگ نماد نفس نيز مي گردند. انسان مسخ شده به هيئت خر، بوزينه ، نسناس و خوك در مي آيد و اميال نهفته در نهاد انسان به شكل سگ ، باز و گربه جلوه گري مي كنند واعمال انسان هاي گناهكار وبد نهاد در روز رستاخيز به صورت اژدها ، خر ، خوك ، كژدم ، گرگ ، مار تجسم مي يابد. مولانا طبق ذوق و حال خود شخصيت هايش را مي آفريند او نه تنها بنا به موقعيت ها نقش هاي گوناگون به هر جانور مي دهد بلكه اعضا و متعلقات آن (دم ، سر ، سرگين ، بول ، آواز و .. ) نيز در فرهنگ عرفاني او صاحب نقش مي گردند وي از كنايات ، ضرب المثل ها و باورهاي عاميانه مربوط به هر حيوان نيز در بيان آموزه هاي عرفاني ، فلسفي واخلاقي خود استفاده مي كند و برغناي فرهنگ عرفاني خود مي افزايد . يكي از بن مايه هاي عرفاني مولانا غربت روح در تن و در جهان مادي است كه مولانا در حكايت هاي : محبوس شدن آهو در طويله خران ، باز سلطان در ويرانكده ي جغدان ، تعلق چغز به موش ، طوطي و بازرگان ، بط بچگاني كه مرغ خانگي پروردشان به آن پرداخته است . اين كه چرا مولانا دايرة المعارف عظيمي از حيوانات را فراهم آورده ، و اين شخصيت ها را براي بيان آموزه هاي عرفاني ،فلسفي و اخلاقي خود به كار گرفته است مسلماٌ تلاش وي براي جستن راهي است كه به معنا منتهي شود نه آن گونه كه سعدالدين وراويني در مقدمه مرزبان نامه در دليل كار خود بدان اشارت مي كند . «يكي عبارتست از شيوه داستان پردازي معهود در ايران و هند يعني پند واندرز و انتقاد از زبان جانوارن و گياهان تا شنوندگان را نوشداروي تلخ نصيحت ناگوار نيفتد و فرمانروايان خود كامه را خرده گيري آشكار بآزار و شكنجه اهل قلم برنينگيزد و ديگر اينكه با مهارت منشيانه نثر را بزيورهاي بديع آراستن و هر جا اقتضا كند صنعتي بكار بردن و حديثي و خبري و مثلي و بيتي تازي يا پارسي براي آرايش سخن افزودن »«مرزبان نامه ،به كوشش دكترخليل خطيب رهبر ، صص الف و ب » بلكه چون گردآورنده ي كليله و دمنه كه مي گويد: «براي اين جمله وصفي دست داد كه سخن بليغ با معاني بسيار از زبان مرغان و بهائم و وحوش جمع كردند و چند فايد ه ايشانرا اندر آن حاصل آمد اول آنكه در سخن مجال تصرف يافتند تا هر باب كه افتتاح كردند بتمامت اشباع برسانيدند و ديگر آنكه پند و حكمت و سهو و هزل بهم پيوستند تا حكما انرا براي استفادت مطالعه كنند و نادانان براي افسانه بخوانند واحداث متعلمان بطريق تحصيل علم و موعظت نگرند و ضبط آن بر ايشان سبك خيزد و چون د رحد كهولت و موسم عقل و تجربت رسند و در آن محفوظ تاملي كنند صحيفه دل را پرفوايد ببينند و ناگاه بر ذخاير نفس و گنجهاي شايگان مظفر شوند» «ترجمه ي كليله ودمنه ،انشاي ابوالمعالي نصرالله منشي ، تصحيح وتوضيح مجتبي مينوي طهراني ، ص 31 » «كليله به طور يقين الهام بخش مولوي بوده تمايل او به صور خيال حيوانات شايان توجه است بسياري از داستان هاي مثنوي از اين كتاب گرفته شده است » «شيمل ، آنه ماري ، شكوه شمس ،مترجم حسن لاهوتي ، ص 66» تا همي گفت آن كليلهً بي زبان چون سخن نوشد زدمنهً بي بيان وربدانستند لحن همدگر فهم آن چون كرد بي نطقي بشر..... اين كليله و دمنه جمله افتراست ور نه كي بازاغ و لكلك را مريست اي برادر قصه چون پيمانه ايست معني اندر وي مثال دانه ايست دانهً معني بگيرد مرد عقل ننگرد پيمانه راگر گشت نقل 2/3617 مولانا حتي مخاطبانش را براي خواندن قصه ها به كليله ارجاع مي دهد ازكليله باز جو آن قصه را واندر آن قصه طلب كن حصه را 1/899 واز طرفي «زبان ساده و روشن ، و در عين حال نزديك به زبان مردم ، مي تواند نقش ترغيبي و ارجاعي زبان را تضمين كند . براي اينكه اين نقش حفظ شود و نقش شعري نيز تحقق پذيرد ، آميختن شعر حكمي و تعليمي با داستان و حكايت را كه مي توانست مايه جلب توجه و لذت خواننده و تاثير و نفوذ معني در مخاطب شود – شاعران لازم شمردند داستان و حكايت را كه مي توانست مايه جلب توجه و لذت خواننده و تاثير و نفوذ معني در مخاطب شود – شاعران لازم شمردند داستان و حكايت و استفاده از وجه تمثيلي آن ، هم جنبه لذت آفريني و تاثير بخشي شعر حكمي و تعليمي را تقويت مي كرد و هم مي توانست معاني و معارفي را كه فهم آن اندكي پيچيد ه و دور از تجربه عموم بود ، تا سطح ادراك عام ساده و قابل درك كند شايد به همين سبب است كه شعر حكمي و تعليمي عرفاني از همان آغاز استفاده از داستان ، حكايت را مد نظر قرار داد . اين كار كه با حديقه الحديقه سنايي آغاز شد ، با مثنوي هاي عطار ادامه پيدا كرد و با مولوي به تصحيح كامل خودش رسيد ، حكايت ها و زبان حكايت ها از حديقه تا مثنوي هم ساده تر و هم مردمي تر مي شود و علاوه بر آن جنبه داستان پردازي نيز به تدريج برجسته تر مي گردد تا آنجا كه در مثنوي داستان پردازي و شگردهاي آن به همان اندازه انديشه برجستگي پيدا مي كند» «پورنامداريان ، تقي ، درسايه آفتاب ، صص 7- 258 ». مولانا علاوه بر بكار گيري حيوانات و حكايت هاي آنها براي بيان وتعليم اموزه هاي اخلاقي ، فلسفي وعرفاني خود هنرمندانه از دل شعر ، حكايت ، تمثيل و رمز تصاوير زيبا و نغزمي آفريند و كلام خود را دركمال زيبايي به نمايش مي گذارد . موارد ذيل شواهدي است بر اين ادعا: 1 – كاربردهاي ادبي از جمله تشبيه ها و توصيف هاي بديع و خلق تركيبات زيبا « هر چيزي از پياز پوسيده گرفته تا زيبايي درخشان ماه و از سرگين الاغ گرفته تا نسيم جانبخش بهاري براي مولوي قابليت تشبيه و استعاره پيدا مي كند و شگفت آنكه حتي تعبيرات نازيبا و ناهنجار مانع از لذت بردن آدمي از شعر او نمي شود» . «شكوه شمس ص 90» 1 -1 تصوير سازي هاي زيبا كه در پايان هر مبحث ذكر شده است 2-1- خلق تركيبات بديع و زيبا همانند : دريا در ماهي بودن (6/817) ، مرغي درونش سليمان با سپاه (1/1576) 3-1 كاربرد همزمان يك عنصر به دو شخصيت متضاد تشبيه جان به طاووس در باغ بهشت و گلزار ناز وتشبيه جان به جغد هنگام هبوط به ويرانه ي مجاز 2 – بيان روحيات و احوال مردم عصر خود « شخصيت هاي داستان هاي مولوي خواه انسان باشد خواه حيوان به نمايندگي انسان معمولا ٌ نماينده گروه و صنف خودهستند و مولوي از طريق گفتگوها شخصيت آنان را چنان تصوير مي كند كه بيش و كم نمونه كلي افراد گروه وصنف خود مي شوند واگر خواننده تجربه اي از شناخت آن نوع شخصيت ها كه در داستان مطرح مي شود داشته باشد ، شباهتي عجيب ميان نمونه كلي مثنوي و مصاديق ذهني و تجربي خود احساس مي كند از همين روي از طريق آثار مولوي مي توان با احوال و روحيات مردم عصرا و گرفتاري و گذران زندگي وكنش ها و واكنش هاي آنان كه نمونه هايش را چه بسا در عصر خود نيز مي بينم – آشنايي پيدا كرد » «درسايه آفتاب صص 8-289 » به عنوان مثال : محبوس شدن آن آهو بچه در طويله خران ( آهو در مثنوي ش 1) ، ديدن خر هيزم فروش بانوايي اسبان تازي بر آخر خاص ( خر ح ش 2-6 ) باز سلطان و ويرانكده ي جغدان ( باز ح ش 2-1 ) ، حكايت اشتر و گاه و وقچ كه در را ه آمد يك بند گياه يافتند هر يكي مي گفت من خورم( قچ ح ش 2-2) ، قصه بط بچگان كه مرغ خانگي پروردشان( ح ش 2-2 )، حكايت طوطي و بازرگان ( طوطي ح ش 2-1 )، رميدن كره اسب از آب خوردن به سبب سوت زدن صاحب او ( اسب ح ش 2-1) 3 – ارتباطات و مناسبات اجتماعي 1-3 وجود افراد نادان د رمصدر كارها موجب آشوب و بي نظمي در جامعه مي شود ( حكايت آن شخص كه از ترس ، خود را در خانه انداخت ، خر ح ش 2-7 ) 2-3لزوم وارستگي روحي واخلاقي قاضي در قضاوت ( داوود و گاو و مدعي ، گاو ح ش 2-4) 3 -3 - فريب ظاهر افراد را نبايد خورد ( قصه تيراندازي و ترسيدن او از سوار اسب ، اسب ح ش 2 -6 ) 4-3 – لزوم هم نشيني با نيكان و اجتناب از مصاحبت با بدان (‌تعلق موش با چغز ، چغز در مثنوي ح ش 1 ) 5-3-پرهيز از دشمنان دوست نما ( اندرز كردن صوفي ، خادم را در تيمار داشت بهيمه و لاحول گفتن خادم ، خر ح ش 2-1) 6-3-پرهيز از تقليد و پيروي كوركورانه (‌گاز و خرنحيف وي ، خر ح ش 2-5 ، فروختن صوفيان بهيمه مسافر را جهت سماع ، خر ، ح ش 2-2) 7-3 – با دوستان خود مهربان باشيد و با دشمنان بدرفتار ( سگ ، سگ تركمن ) 8-3– دوستي با نادان باعث رنج و هلاك مي شود و دشمني دانا باعث رستگاري و نجات (اعتماد كردن بر تملق و وفاي خرس ، خرس در مثنوي ش 1) ، حكايت رنجانيدن امير خفته يي را كه ماري در دهانش رفته بود( اسب ح ش 2-5-) 4 – طرح مسائل روانشناختي 1-4سركردن با ناهمحنس عذاب آور است (‌محبوس شدن آن آهو بچه در طويله خران ، آهو در مثنوي ش 1 ، هد هد ح ش 2-3 ، باز شاه در ويرانكده جغدان ، باز ح ش 2-1 ) 2-4-هم جنس هم جنس را مي ربايد (‌2/2053، 1/278 ) 3-4- تجانس روحي و باطني است نه صوري و ظاهري (2/2116، 6/2-2973 ، 6/3002) 4-4- توانايي واستعداد در انسانها متفاوت است (3/1453) 5-4-انسان ها قابل تعليم و تربيت و اصلاح پذيرند (4/2003) 6-4-مراتب روحي انسانهامتفاوت است برخي تعليم پذيرند برخي غير قابل اصلاح( 4 /2010) 7-4- اثر تلقين در كنش هاي افراد ( قصه خوارزمشاه و عماد الملك واسب امير ‌، 6/3345- 3460) 8-4-از نوع صدا مي توان به حالات روحي افراد پي برد (3/4770) 9-4- بايد با توجه به قوه درك و فهم افراد و علايقشان با آنان سخن گفت (4/851) 10-4- دوستي ريشه در فطرت دارد و بهانه نمي خواهد و دشمني بايد مبني بر علتي باشد ( اندرزكردن صوفي ، خادم را در تيمار داشت بهيمه ولاحول گفتن خادم ، خر ح ش 2-1 ، 2/228) 11-4- گرسنگي بر روح و اراده انسان اثر سوء‌مي گذارد . ( 1/2873 ، گازر و خر نحيف وي ، خر ح ش ) 12-4-انسان سست اراده هيچ كاري را نميتواند از پيش ببرد (4/3365) 13-4- مال و مكنت ايجاد آرامش نمي كند بلكه فكر و خيال آسوده آرامش آفرين است (‌ديدن خر هيزم فروش با نوايي اسبان تازي بر آخور خاص ، خر ح ش 2-6) 14-4-دونفر كه داراي هدف مشتركي نيستند همراه خوبي براي هم نمي باشند ( چالش عقل با نفس همچون تنازع مجنون باناقه ، شتر ح ش 2-8 ) 15-4- قرابت هاي سببي نمي تواند به قرابت هاي روحي بينجامد ( شيخ خرقاني و زن او ، شير ح ش 2-4) 16-4-زاويه ي ديد آدمي در برداشت و شناخت او موثر است (2/601 ) 17-4- شادي و ناراحتي انسان ها ناشي از خيالات وا نديشه هاي آنان است (2/594 ) 18-4- هم نشيني و همدمي دو موجود برتر و فروتر بعلت بودن وجه مشترك بين آنهاست (2/2106) ***** برگرفته ازكتاب شاخه مرجان ، رمزپردازي حيوانات درمثنوي تاليف معصومه شعباني ، نشرثالث
0 0 0 715 3
سيد عباس مجابي
نویسنده سيد عباس مجابي
عنوان نقد 2 سريال كيميا و شأن خانواده هاي ايراني
چندي است كه از شبكه ي ? سيماي جمهوري اسلامي سريالي آغاز شده است با نام " كيميا " ، اين سريال ظاهرًا از دوران قبل از پيروزي انقلاب اسلامي داستان خود را آغاز نموده است و تا امروز ادامه يافته است.
4 4.33 2 645 11
سيد عباس مجابي
نویسنده سيد عباس مجابي
عنوان نقد 1 سريال كيميا و دفاع مقدس
چندي است كه سريالي با نام كيميا از شبكه 2 سيما پخش مي شود كه حرفهاي زيادي دارد.
2 4.5 4 595 12
نازي صالحي "صبور"
نویسنده نازي صالحي "صبور"
عنوان سماع عارفانه
3 3.66 4 591 4
سيد عباس مجابي
نویسنده سيد عباس مجابي
عنوان دلم را نشكنيد
...............................؟! ببخشيد اگر خودم هم نفهميدم چه گفتم.
4 3 8 569 7
نازي صالحي "صبور"
نویسنده نازي صالحي "صبور"
عنوان دخترك غزل باف
2 5 2 557 6
  • مير سقا

    جناب آقاي نادر مسلمي ( قطره ) * شيعيان ميلاِد عباس آن علمدارآمده * بو فضايل مرِد ميدان اهل پيكارآمده

  • خداوندا

    سركار خانم قمر الزمان درخشان * خداوندا درين ، دنيا ي آشوب * بكن صبري عطا ، چون صبر ايوب

  • ماه بسيار ...!

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) * ماه بسيار عزيزي مه شعبان آمد * شادي شيعه دراين ماه فراوان آمد

  • ترجيح بند فاتح

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) * در هر كجاي هستي و هستي مرا به دل والا * درآسمان عشق بجويم تو را به اين دنيا

  • ديواره ي سنگ

    جناب آقاي اله يار خادميان * ريشه بر جاست اگربرگ وگل از حاد ثه سوخت * لاله باران شود آن دشت،كه ازصاعقه سوخت

  • غزل ( 78 )

    جناب آقاي نادر مسلمي ( قطره ) * چو چشمانم به ديدارت ُمنّور شد * جمالت در خيالاتم ُمصّور شد

  • تازه به دوران رسيده ها

    سركار خانم بدرالسادات (ايران) طبيب * ديوانه ام شبيه خيابان نديده ها * درمانده مثل تا خود مقصد دويده ها

  • نگار من

    جناب آقاي ابراهيم نصرالهي * بي تو نگار من .شده خفتن حرام من * هرگز مباد كس كه رسد در مقام من

  • عشق .

    سركار خانم ميترا دلفان آذري * عالمي دارم ... * در تنهايي ام با عشقت ..

  • ميخانه ها

    جناب آقاي محمد دري صفت * به نامت عشق را آغاز كردم * تو را با قلب خود همراز كردم

  • تحفه ي پادشاه قاجار

    سركار خانم بدرالسادات (ايران) طبيب * تحفه ي پادشاه قاجارم با كلاهي كه بر سرم كردند * مردم اين ديار راز آلود با همين مرز باورم كردند

  • كسي دارد؟

    جناب آقاي فرزين خورشيدوند(بي تخلص) * بدنبال خدا هستم؛ * كسي بوي خدا دارد؟

  • يا محمدا

    سركار خانم نسرين سادات غضنفري (نغمه) * اوست بت شكن از لات وعزي آذريش * اوست احمد ومحمود ونبي عنبريش

  • با تو ميمانم .

    سركار خانم ميترا دلفان آذري * تاريكي شب گم شد .. * در پيچ و تاب موهاي سياهت ..

  • تقديم به رسول اكرم ص

    سركار خانم بدرالسادات (ايران) طبيب * صحراي خشك و داغ عرب غرق خواب بود * شادي به چشم مردم آنجا سراب بود

  • عقل كل

    جناب آقاي نادر مسلمي ( قطره ) * در َاَزل چون جا ِن عاَلم ِرشته بر َسر َمد زدند * كائنات از َعرش َاعلا َحلقه بر ُگنبد زدند

  • دستان تو ..

    سركار خانم ميترا دلفان آذري * به ياد خاطرات با تو بودن .. * كه مي افتم ..

  • بشكني و نشكني

    جناب آقاي اله يار خادميان * آبرويم خرج شد تا كار زاري بشكنم بي قرار. اما نمي خواهم قراري بشكنم

  • سنگسارمصيبت

    سركار خانم مينو حسيني * سنگ تورا به سينه زدم،استخوان شكست * بغ ِض گلو گرفته ي من ، ناگهان شكست

  • امواج كابوس

    جناب آقاي فرزين خورشيدوند(بي تخلص) * من و بيخوابي و امواج كابوس برايم قصه ي دريادلان گوي

  • نفسِ صبح

    سركار خانم قمر الزمان درخشان * بين ، نف ِس صبح چه ها مي كند * روح به جسم و ت ِن ما ، مي كند

  • زنده به گور

    سركار خانم بدرالسادات (ايران) طبيب * از خواب هاي زنده به گوران روزگار* تا راز رنگهاي بجز رنگ سرگذشت

  • جالي خالي .

    سركار بانو ميترا دلفان آذري * درسته كه ... * سال ها نيستي .. * و ندارمت ...

  • آيات عشق

    جناب آقاي اله يار خادميان * دلم شهِر خرابا ت است ، وقتي با تو درگيرم * سكوت از جن ِس هيهات است ، وقتي با تو درگيرم

  • دردمندم من دوايم آرزوست

    جناب آقاي سيروس بداغي * دردمندم من دوايم آرزوست * هم نشيني با خدايم آرزوست

  • شگفتي خلقت

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) * شب است و ديده ي دل را برآسمان دارم * شگفت از همه هستي، زاين جهان دارم

  • فاصله

    جناب آقاي فرزين خورشيدوند(بي تخلص) * نه تو در پشت افق هاي قلم مدفوني?

  • تحفه ز سوي آن خدا

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) * تحفه ز سوي آن خدا، هست علي علي علي * دلبر عشق و ُپر بها، هست علي علي علي

  • بانگِ الالهي

    جناب آقاي اله يار خادميان * عاشقش بودم ، فريبم داده است * تيغ را دس ِت رقيبم داده است

  • گل محبت دو بيت

    سركار خانم قمر الزمان درخشان * كش بر بوم نقاشي ي قلبت * تونقشي از گل مهر و محبت

  • بگذاريد غزل حرف دلش را بزند

    سركار خانم بدرالسادات (ايران) طبيب * بغض يعني دل من خون شده و ويران است * روح من ساكن اين خانه ي بي سامان است

  • يوسف كنعان

    جناب آقاي مهدي سيّد حسيني (بنده) * بي قرار و خسته جانم يار مي خواهد دلم * در شب تنهايي ام دلدار مي خواهد دلم

  • هم سرايي

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) * درودم برتو اي ايران و ايراني * تويي فاخر به دنيايي ، پرايما ني

  • مادر

    جناب آقاي سليمان محمدحسني * مادري بود و دلي خوش به نگاهي گاهي * دستِ پرِ مهر و صدايش به پگاهي گاهي

  • بهاريه

    جناب آقاي محمد جوكار ( ياس خيال ) * نفس باد صبا ، رايحه مي افشاند * نسترن ، غمزه كنان ، آينه مي گرداند

  • سرود ميلاد امام باقر عليه السلام و شب ليلة الرغاِئب

    جناب آقاي سيروس بداغي * شب ش ِب ميلاده * دلامون شاده

  • چه كنم با غم چهل؟!

    سركار خانم نازي صالحي "صبور" * عقل چون چوپاني بي رمه * سرگردان به دنبال پريشان واژه ها

  • شهر من فسا

    سركار خانم قمر الزمان درخشان * آمد بها ر و شعرم جاني دگر گرفته

  • شاعر

    جناب آقاي مهدي نجفلو * خوشا شاعري كه هنر مند باشد * و شعرش به شيريني قند باشد

  • جاده سرد.

    سركار بانو ميترا دلفان آذري * پاييز خسته شد ... * از بي بهاري ...

  • سنگ قبر

    جناب آقاي ساسان جهانبين * روي قبرم بنويسيدجهان در گذراست * آنكه دلبندجهان شدبخدابي هنر است

  • پيرم ولي !

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) * پيرم ولي لباس جواني به تن كنم * از ذهن خويش پير ِي خود ريشه كن كنم

  • شكايت

    جناب آقاي مجيد مصطفوي (ماجد) * از ناله ي من قلبِ پريشان گله دارد * "وز گريه ي من گوشه ي دامان گله دارد"

  • خيرالعمل

    جناب آقاي محمد دري صفت * دو بيتي ، رباعي ، غزل ميشوم * به كامت عزيزم عسل ميشوم

  • تحول سالي نو

    جناب آقاي امير تهراني "الف_ط" * من تمام ثانيه يكجا سپردم دست سال

  • آرمان شهر تو

    جناب آقاي اله يار خادميان * آرمان شهِرتو يك حادثه ي ُمرده نداشت * شاهِد دل زده و نق ِش زمين خورد ه نداشت

  • ياد تو

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) * تراوش مي كند چشمان من اشك * .....به ياد ديدن روي تو زيبا.

  • غزل گفت

    جناب آقاي ابراهيم نصرالهي * مهتاب چو در آب برقصيد غزل گفت * نيلوفر مرداب كه پيچيد غزل گفت

  • محبوب دل ها

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) * هنگام كه چش ِم نيلي تو * ....................چون موج َپراَكند

  • پريسكه 32

    جناب آقاي عبدالملك خُرمالي * پرچم ها * يه يك سو * به اهتزاز بودند

  • بهاران

    سركار خانم نسرين سادات غضنفري (نغمه) * عيد امد وشد فصل بهاران * جان امد سر خوش ز نگاران

  • با امر پور فاطمه ناميده گشت سال

    جناب آقاي سيروس بداغي * با امر پور فاطمه ناميده گشت سال * سا ِل تلاش و كوشش و توليد و اشتغال

  • مرد حق

    جناب آقاي رشيد قاسمي(سراب) * نيست آسايش به هرجا ظلم اگر موجود بود * هر زمان بي سود زآنكه مردم بي جود بود

  • ساعت صِفر

    سركار خانم مهناز نصيرپور * اولين ساع ِت ِصفر * نوبهار،ماه،سپهر

  • هفت سين.....

    جناب آقاي محمدحسين بخشي * لحظه هايي به وسعت دلها * غنچه ها وشكوفه هاي دعا

  • عشق بي رقم

    جناب آقاي اله يار خادميان * به جر ِم ديد ِن رويت به من ستم شده است * چگونه اشك نريزم بهاِر غم شده است

  • چند كار منتخب

    جناب آقاي محمد ياسين جلالزهي نيا * عشق يعني يك سبد دلدادگي * ديدن روي شهيد درسادگي

  • "" واژه هاي زندگي ""

    سركار خانم شهين قطبي " شهيــنا پارســــي " * ببين اقيانوس ذهنم بي محابا * بر صخره هاي جسمم مي كوبد

  • ساحل چشمت...

    جناب آقاي مقصود دهميري * در كنار ساحل چشمت رواني ميشوم * با خم ابروي تو مجنون جاني ميشوم

  • مهرِ مادر

    جناب آقاي حسين اسكندري "غريب" * مادر اي ِمهر تو در سينه همانند خدا * جان تو بر لب و لبخند تو باشد ، فدا

  • دو بيتي ها ( ۶(

    جناب آقاي نادر مسلمي ( قطره ) * بيا كه غنچه دميد و گل به بار آمد * بنفشه خنده زنان به سبزه زار آمد

  • سرّ عشق (3)

    جناب آقاي محمد بيك زاده * اين حكايت كرد پيري راز دان * هـم هويدا كرد اسـرار نهـان 

  • پير رازدان (1)

    جناب آقاي سيد عباس مجابي * - چون حكايت كرد پير رازدان * " هم هويدا كرد اسرار نهان

  • سر عشق

    جناب آقاي بختيار بختياري"آگاه" * عشق، از اسرار حق است و نهان * تا مگر "ناصح" كند آن را بيان .

  • جناب آقاي نادر مسلمي ( قطره ) * در ازل هيچش نبود اندر جهان * عالم اندر ذات حق بودش نهان

  • سروده عشق

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) * " اين حكايت كرد پيري راز دان "* چون شنيدم آن حكايت را عيان

  • راز عشق

    جناب آقاي حسين اسكندري "غريب" * "چون حكايت كرد پيري راز دان * پس هويدا كرد اسراري نهان "

  • سر عشق

    سركار خانم قمر الزمان درخشان * چون حكا يت كرد ، پيِر راز دان * هم هويد ا كرد ، ا سرا ر نها ن

  • سِرّ عشق ...(براي همسرايي جديد)

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) * چون حكايت كرد پيري رازدان * هم هويدا كرد اسراري نهان

  • در ادامه ي " هم سرائي " سر عشق جناب آقاي دكتر محمد بيك زاده

    سركار خانم زينب ميرزايي * بشنو اين دل چو حكايت مي كند * از من و سازم روايت مي كند

  • صداي عشق

    جناب آقاي اله يار خادميان * هست در گوشم صداِي ني هنوز * نغمه هاِي ساِز پي در پي هنوز

  • سِر عشق

    جناب آقاي علي ميرزايي وش * اين حكايت كرد پيري رازدان * هم هويدا كرد اسرار نهان

  • مثنوي عشق

    جناب آقاي حسن اسدي" شبديز " * شاعر اي غوغاي شورانگيز عشق * اي رها در موج آتش خيز عشق

  • سر عشق

    جناب آقاي ابراهيم نصرالهي * مي نويسم چون زحّي لايزال * اين قلم گويا شود در قيل وقال

  • ساغر عشق

    سركار خانم نسرين سادات غضنفري (نغمه) * اين حكايت كرد پير راز دان * هم هويدا كرد اسراري نهان

  • سر عشق

    سركار خانم نازي صالحي "صبور" با صبوري عشق معنا مي شود * ِسر آن در دل هويدا مي شود

  • "" سِر عــــشق ""

    سركار خانم شهين قطبي " شهيــنا پارســــي " * حال اين دل را ،خــدا دانـــد و بــــس * رمـز و راز عـــشق،او خوانـــد نه كـــس

  • سر عشق

    جناب آقاي ساسان جهانبين * اي تو درانديشه هاي ميَنوي * كي كجاانديشه ي ما مي شوي

  • سر عشق (براي همسرايي جديد)

    جناب آقاي مجيد مصطفوي (ماجد) * عشق يعني يك قدم تا نيستي * فارغ از هر هستي و هر چيستي

  • عشق

    سركار خانم فاطمه اكرمي * گوهر كمياب اين دنيا ست ؛ عشق * هديه ي االله ، بر دل هاست ؛ عشق

  • سر عشق

    جناب آقاي هيرش حسيني * يك حكايت گويمت اين بار من * از غم عشقت شدم بيمار من

  • شركت در همسرايي سرورانم در باب سر عشق

    سركار خانم راشين فروزان مهر * ...اين حكايت كرد پير راز دان * هم هويدا كرد اسرار نهان

  • سرعشق....مربوط به مسابقه

    سركار خانم فرشته محمودي * دل كه اسرارش همه باشدعيان * رازهاي سينه گردد پس بيان

  • ميلادِعشق

    جناب آقاي غلامحسن جعفرزاده پيرموسايي * چونكه دل در بند او شد مبتلا" * آدمي شد مبتلاي صد بلا"

  • عشق حق

    سركار خانم زهرا امروزيان * تاكه دل در بند او شد مبتلا * آدمي شد مبتلاي صد بلا

  • سر عشق/در ادامه شعر همسرائي استاد بيكزاده( ماجراي عاشق شدن شاهزادهء روم به امام حسن عسگري( ع))

    جناب آقاي علي اكبري ايرنجي(پاييز) * چون حكايت كرد پيري رازدان * راز عشق آسماني هم بدان

  • در ادامه ي " هم سرائي " سر عشق جناب آقاي دكتر محمد بيك زاده

    سركار بانو مريم مظاهري * عشق يعني كه نهان در خويش باش * عشق يعني مست دور انديش باش

  • « سر عشق »

    جناب آقاي ماشاالله پوردامغان اعمي * اول از هر نكته با نام خدا * آورم حمد وثنايش را بجا ،

  • سر عشق

    جناب آقاي صادق صفرزاده * راز خلقت را خدا داند و بس * آفريده دٌر افشان در قفس

  • سر عشق

    سركار خانم سيمين ميرآفتاب * اين حكايت كرد پيري رازدان * تا شوم آگاه ز اسرار نهان

  • سر عشق

    سركار خانم سروناز زنديه دولابي * با تو مستم ؟مسِت مست از باده ام * من براي عاشقي آماده ام ...

  • سرّ عشق

    جناب آقاي غلامعلي (فرهاد) فولادوند * يك شبي دل در برم بيدار بود * حرف عشق و صحبت از دلدار بود

  • سر عشق

    سركار خانم آفرين ولي پور (نرگس) * «اين حكايت كرد پيري راز دان * هم هويدا كرد اسرار نهان »

  • سرعشق

    جناب آقاي علي اكبر فلسفين (فاضل ) * چون هو يدا كرد پير راز دان * بر ملا شد كل اسرار جهان .

  • پا بند صبح و شام

    جناب آقاي سيد عباس مجابي * تلاطم در دل اوهام كردند * جهان را پخته وانگه خام كردند

  • سوگند نامه 8 و ختم سوگندنامه

    جناب آقاي سيد عباس مجابي * الهي به پيدا و پنهانيت * به خم در خم راه ربانيّت

  • مناجاتنامه 5 و ختم مناجات نامه

    جناب آقاي سيد عباس مجابي * ز بسم االله آرم مناجات را * جناب آقاي سيد عباس مجابي * ز جان برَكنمَشطح و طامات را *

  • محمّد ، رهبرعشق

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) * يگانهُدِّر عالم خلقت محّمد است * يگانه نور عالم ظلمت محّمد است

  • انتظار نامه

    جناب آقاي علي اكبري ايرنجي(پاييز) * تا باغ ياس موطن گلهاي احمر است * عالم به عطر سيرهء احمد معطر است

  • " بشر تنها"

    جناب آقاي بختيار بختياري"آگاه" * بشر از "صلح " ، با عصيان گري، پيكار، مي سازد. * ز، ايمان سار وحي آميز دل، انكار، مي سازد.