پخش زنده حرم امام رضا علیه السلام
آخرین شعرها
آخرین نثرها
مطالب دارای بیشترین بازدید
مطالب دارای بیشترین لایک
مطالب دارای بیشترین امتیاز
برخی کاربران آنلاین
خبرنامه ایمیلی
چنانچه مایلید آخرین مطالب سایت به صورت روزانه به ایمیل شما ارسال شود، لطفا آدرس ایمیل خود را وارد نمایید:
آمار
کاربر آنلاین 1
کاربر آنلاین مخفی 0
بازدید کننده آنلاین 320
بازدید امروز 2،444
بازدید دیروز 3،515
کل بازدیدها 2،268،866
آخرین تغییر سایت 1395/12/26

نثرهای دارای بیشترین خواننده

معصومه شعباني
نویسنده معصومه شعباني
عنوان ديدگاه مولانا دررابطه با جنگ وتفرقه بين ملل ومذاهب وبررسي علل عوامل آن
2 1 2 3531 6
مجيد مصطفوي (ماجد)
نویسنده مجيد مصطفوي (ماجد)
عنوان تعريف نقد-انواع نقد
نقد در لغت به معني « جدا كردن دينار و درهم سره از ناسره و تميز دادن خوب از بد و بهين چيزي برگزيدن » است
2 5 0 2799 5
معصومه شعباني
نویسنده معصومه شعباني
عنوان رمزپردازي حيوانات درمثنوي
باد را?كه زآب جو چون واكند آب يكرنگي خود پيدا كند شاخه هاي تازهً مرجان ببين ميوه هاي رسته ز آب جان ببين 6/69 مثنوي را مي توان مرجان نامه ي مولانا ناميد مرجاني كه شاخه هاي تازه ي آن از عمق بحر بيكران معنوي هويداست آن گاه كه باد ،خس و خاشاك الفاظ را به يك سو نهد و پرده ي حجاب الفاظ را بدرد و آب ، يكرنگي خودرا پيدا كند چشم و دل سالكان به عروس جمال اسرار و معاني آن روشن مي شود ، مرجاني كه در حقيقت از بحر جان ولب شيرين معشوق مولانا به بيرون تراويده و مولانا را سودايي و شكر خواه نموده ، معشوقي كه جان جان است و باعث روشني قلب و روان صبح شد اي صبح را پشت و پناه عذر مخدومي حسام الدين بخواه عذر خواه عقل كل و جان تويي جان جان و تابش مرجان تويي 1/1807 عشق پايه و اساس مكتب مولاناست مكتبي كه همه چيز را مستحيل و مأكول عشق مي داند و تنها آن را باقي و فنا ناپذير هر چه جز عشقست شد مأكول عشق دو جهان يك دانه پيش نول عشق دانه مر مرغ را هرگز خورد كاهدان مر اسب را هرگز چرد 5/2727 تلاش مولوي در سراسر مثنوي خود بيانگر اين موضوع است كه وي همواره مي كوشد تا دانه ي معنا را در پيمانه ي الفاظ نهد و سّر دلبران را از زبان ديگران بگويد و پرنده ي معني را از وكرلفظ به پرواز در آورد لفظ چون و كرست و معني طايرست جسم جوي و روح آب سايرست 2/3292 وي تمام شخصيت هااعم از انساني و حيواني را به خدمت مي گيرد تا حكايت لب شيرين معشوق خود بنمايد .بيشه زار معنوي حجم عظيمي از حيوانات و مجموعه ي وسيعي از حيات وحش را در بر مي گيرد كه اگر بخواهيم براساس تقسيم بندي زيست شناسي اين حيوانات را طبقه بندي نماييم مشاهده مي كنيم كه حيات وحش مولانا تقريبا شامل همه ي اين طبقات مي شود مولانا نام حدود 80حيوان را در مثنوي آورده است . كه از اين ميان خر ، شير و شترداراي بالاترين بسامد حكايت ها و واژه هاست .بانگاهي كلي به حيات وحش مولانا در مي يابيم كه بيشترين حيوانات را گروه پستانداران (33) و پرندگان (27) تشكيل مي دهند واين نغمه ي آواز مرغان و پرندگان جورواجور ورنگارنگ است كه حيات وحش مولانا را تحت الشعاع خود قرار داده است ما او را در كنار طيف وسيعي از اين مرغان با خلق و خوي هاي مختلف و مشرب هاي گوناگون مي بينيم گويا وي سليماني است كه زبان همه ي مرغان مي داند ليك از معني مرغان بي خبر جز سليماني قراني خوش نظر 5/1442 و ترجمان حالات و روحيات آنها است او معتقد است كه بايد با مرغان به اندازه ي قوه ي درك و فهم ( 4/45-858 ) و زبان اعتقاد و علايق شان سخن گفت مرغ جبري را زبان جبر گو مرغ پراشكسته را از صبر گو مرغ صابر را توخوش دار ومعاف مرغ عنقا را بخوان اوصاف قاف 4/853 پست ترين و فرومايه ترين مرغان مولانا مرغ خانگي ( ناني ،خاكي) است كه به هواي دانه ي دنيا بر زمين شاد و شاطر مي رود و چون فرخ(جوجه) اسير دنياي درون بيضه(تخم مرغ) است و صداي مرغان هوا را نمي شنود و چون مرغ گلين توانايي پرواز بر چرخ دين را ندارد و والاترين آن طيور من لدن مي باشد كه با دم و نفس خود مرغ بهشتي خلق مي كند و در جوار دوست بسر مي برد و تخم زرين و سيمين افاضات معنوي مي نهد در اين ميان مرغان بي هنگام وي ( انسان غافل ، انسان كور دل ، انسان گناهكار، جبر، كمپيرزن ، احمق ، فرعون ، انسان متكبر) لايق سربريدنند و مرغان كور وي ( شيفتگان علوم ظاهري ، اهل هوي و هوس ، دنيا پرستان ) گرد آب شور مي گردند و از آن مي خورند و برنابينايي شان افزوده مي شود . حيوانات در بيشه زار معنوي با چهره هاي گوناگون ونمادهاي متنوع جلوه گري مي نمايند و شخصيت هر فرد ثابت نمي ماند گاه داراي برترين شخصيت ها است ( باز نماد حضرت حق ) و گاه منفورترين آنها ( با ز نماد شيطان ).بعضي از شخصيت هاي وي از چهره هاي تنفر آميز فرهنگ عرفاني اوست وتنها در نقش منفي ظاهر مي گردند ( بوزينه ، نسناس ، زاغ ، غراب، جعل ، خوك ، عنكبوت و... )و برخي ديگر از چهره هاي محبوب مولانا و فقط در نقش مثبت جلوه گري مي نمايند (‌آهو ، مرجان ، هما ، سيمرغ فاخته ، بلبل ، سمندر و...)و عده اي هم گاه در چهره ي مثبت و گاه منفي (‌آهو ، باز ، شتر ، شير ، فيل، گوسفند ، طاووس ،كبوتر ، زنبور و ...) پديدارمي شوند . آهو ، باز، سيمرغ ، شتر ، فيل، مرجان، و هما نيز نماد حضرت حق مي گردند و باز، ديوچه ، خر ، خرگوش،خارپشت ، شير ، سگ، مار، عنكبوت ، صقر، غراب ، كبك ، گرگ ، مگس ، گاو نماد شيطان و اژدها ، خر، خرگوش، خفاش، ديوچه ، زاغ، سگ، سوسمار، شتر، شير، مار، موش، بره، كرم، گرگ نماد نفس نيز مي گردند. انسان مسخ شده به هيئت خر، بوزينه ، نسناس و خوك در مي آيد و اميال نهفته در نهاد انسان به شكل سگ ، باز و گربه جلوه گري مي كنند واعمال انسان هاي گناهكار وبد نهاد در روز رستاخيز به صورت اژدها ، خر ، خوك ، كژدم ، گرگ ، مار تجسم مي يابد. مولانا طبق ذوق و حال خود شخصيت هايش را مي آفريند او نه تنها بنا به موقعيت ها نقش هاي گوناگون به هر جانور مي دهد بلكه اعضا و متعلقات آن (دم ، سر ، سرگين ، بول ، آواز و .. ) نيز در فرهنگ عرفاني او صاحب نقش مي گردند وي از كنايات ، ضرب المثل ها و باورهاي عاميانه مربوط به هر حيوان نيز در بيان آموزه هاي عرفاني ، فلسفي واخلاقي خود استفاده مي كند و برغناي فرهنگ عرفاني خود مي افزايد . يكي از بن مايه هاي عرفاني مولانا غربت روح در تن و در جهان مادي است كه مولانا در حكايت هاي : محبوس شدن آهو در طويله خران ، باز سلطان در ويرانكده ي جغدان ، تعلق چغز به موش ، طوطي و بازرگان ، بط بچگاني كه مرغ خانگي پروردشان به آن پرداخته است . اين كه چرا مولانا دايرة المعارف عظيمي از حيوانات را فراهم آورده ، و اين شخصيت ها را براي بيان آموزه هاي عرفاني ،فلسفي و اخلاقي خود به كار گرفته است مسلماٌ تلاش وي براي جستن راهي است كه به معنا منتهي شود نه آن گونه كه سعدالدين وراويني در مقدمه مرزبان نامه در دليل كار خود بدان اشارت مي كند . «يكي عبارتست از شيوه داستان پردازي معهود در ايران و هند يعني پند واندرز و انتقاد از زبان جانوارن و گياهان تا شنوندگان را نوشداروي تلخ نصيحت ناگوار نيفتد و فرمانروايان خود كامه را خرده گيري آشكار بآزار و شكنجه اهل قلم برنينگيزد و ديگر اينكه با مهارت منشيانه نثر را بزيورهاي بديع آراستن و هر جا اقتضا كند صنعتي بكار بردن و حديثي و خبري و مثلي و بيتي تازي يا پارسي براي آرايش سخن افزودن »«مرزبان نامه ،به كوشش دكترخليل خطيب رهبر ، صص الف و ب » بلكه چون گردآورنده ي كليله و دمنه كه مي گويد: «براي اين جمله وصفي دست داد كه سخن بليغ با معاني بسيار از زبان مرغان و بهائم و وحوش جمع كردند و چند فايد ه ايشانرا اندر آن حاصل آمد اول آنكه در سخن مجال تصرف يافتند تا هر باب كه افتتاح كردند بتمامت اشباع برسانيدند و ديگر آنكه پند و حكمت و سهو و هزل بهم پيوستند تا حكما انرا براي استفادت مطالعه كنند و نادانان براي افسانه بخوانند واحداث متعلمان بطريق تحصيل علم و موعظت نگرند و ضبط آن بر ايشان سبك خيزد و چون د رحد كهولت و موسم عقل و تجربت رسند و در آن محفوظ تاملي كنند صحيفه دل را پرفوايد ببينند و ناگاه بر ذخاير نفس و گنجهاي شايگان مظفر شوند» «ترجمه ي كليله ودمنه ،انشاي ابوالمعالي نصرالله منشي ، تصحيح وتوضيح مجتبي مينوي طهراني ، ص 31 » «كليله به طور يقين الهام بخش مولوي بوده تمايل او به صور خيال حيوانات شايان توجه است بسياري از داستان هاي مثنوي از اين كتاب گرفته شده است » «شيمل ، آنه ماري ، شكوه شمس ،مترجم حسن لاهوتي ، ص 66» تا همي گفت آن كليلهً بي زبان چون سخن نوشد زدمنهً بي بيان وربدانستند لحن همدگر فهم آن چون كرد بي نطقي بشر..... اين كليله و دمنه جمله افتراست ور نه كي بازاغ و لكلك را مريست اي برادر قصه چون پيمانه ايست معني اندر وي مثال دانه ايست دانهً معني بگيرد مرد عقل ننگرد پيمانه راگر گشت نقل 2/3617 مولانا حتي مخاطبانش را براي خواندن قصه ها به كليله ارجاع مي دهد ازكليله باز جو آن قصه را واندر آن قصه طلب كن حصه را 1/899 واز طرفي «زبان ساده و روشن ، و در عين حال نزديك به زبان مردم ، مي تواند نقش ترغيبي و ارجاعي زبان را تضمين كند . براي اينكه اين نقش حفظ شود و نقش شعري نيز تحقق پذيرد ، آميختن شعر حكمي و تعليمي با داستان و حكايت را كه مي توانست مايه جلب توجه و لذت خواننده و تاثير و نفوذ معني در مخاطب شود – شاعران لازم شمردند داستان و حكايت را كه مي توانست مايه جلب توجه و لذت خواننده و تاثير و نفوذ معني در مخاطب شود – شاعران لازم شمردند داستان و حكايت و استفاده از وجه تمثيلي آن ، هم جنبه لذت آفريني و تاثير بخشي شعر حكمي و تعليمي را تقويت مي كرد و هم مي توانست معاني و معارفي را كه فهم آن اندكي پيچيد ه و دور از تجربه عموم بود ، تا سطح ادراك عام ساده و قابل درك كند شايد به همين سبب است كه شعر حكمي و تعليمي عرفاني از همان آغاز استفاده از داستان ، حكايت را مد نظر قرار داد . اين كار كه با حديقه الحديقه سنايي آغاز شد ، با مثنوي هاي عطار ادامه پيدا كرد و با مولوي به تصحيح كامل خودش رسيد ، حكايت ها و زبان حكايت ها از حديقه تا مثنوي هم ساده تر و هم مردمي تر مي شود و علاوه بر آن جنبه داستان پردازي نيز به تدريج برجسته تر مي گردد تا آنجا كه در مثنوي داستان پردازي و شگردهاي آن به همان اندازه انديشه برجستگي پيدا مي كند» «پورنامداريان ، تقي ، درسايه آفتاب ، صص 7- 258 ». مولانا علاوه بر بكار گيري حيوانات و حكايت هاي آنها براي بيان وتعليم اموزه هاي اخلاقي ، فلسفي وعرفاني خود هنرمندانه از دل شعر ، حكايت ، تمثيل و رمز تصاوير زيبا و نغزمي آفريند و كلام خود را دركمال زيبايي به نمايش مي گذارد . موارد ذيل شواهدي است بر اين ادعا: 1 – كاربردهاي ادبي از جمله تشبيه ها و توصيف هاي بديع و خلق تركيبات زيبا « هر چيزي از پياز پوسيده گرفته تا زيبايي درخشان ماه و از سرگين الاغ گرفته تا نسيم جانبخش بهاري براي مولوي قابليت تشبيه و استعاره پيدا مي كند و شگفت آنكه حتي تعبيرات نازيبا و ناهنجار مانع از لذت بردن آدمي از شعر او نمي شود» . «شكوه شمس ص 90» 1 -1 تصوير سازي هاي زيبا كه در پايان هر مبحث ذكر شده است 2-1- خلق تركيبات بديع و زيبا همانند : دريا در ماهي بودن (6/817) ، مرغي درونش سليمان با سپاه (1/1576) 3-1 كاربرد همزمان يك عنصر به دو شخصيت متضاد تشبيه جان به طاووس در باغ بهشت و گلزار ناز وتشبيه جان به جغد هنگام هبوط به ويرانه ي مجاز 2 – بيان روحيات و احوال مردم عصر خود « شخصيت هاي داستان هاي مولوي خواه انسان باشد خواه حيوان به نمايندگي انسان معمولا ٌ نماينده گروه و صنف خودهستند و مولوي از طريق گفتگوها شخصيت آنان را چنان تصوير مي كند كه بيش و كم نمونه كلي افراد گروه وصنف خود مي شوند واگر خواننده تجربه اي از شناخت آن نوع شخصيت ها كه در داستان مطرح مي شود داشته باشد ، شباهتي عجيب ميان نمونه كلي مثنوي و مصاديق ذهني و تجربي خود احساس مي كند از همين روي از طريق آثار مولوي مي توان با احوال و روحيات مردم عصرا و گرفتاري و گذران زندگي وكنش ها و واكنش هاي آنان كه نمونه هايش را چه بسا در عصر خود نيز مي بينم – آشنايي پيدا كرد » «درسايه آفتاب صص 8-289 » به عنوان مثال : محبوس شدن آن آهو بچه در طويله خران ( آهو در مثنوي ش 1) ، ديدن خر هيزم فروش بانوايي اسبان تازي بر آخر خاص ( خر ح ش 2-6 ) باز سلطان و ويرانكده ي جغدان ( باز ح ش 2-1 ) ، حكايت اشتر و گاه و وقچ كه در را ه آمد يك بند گياه يافتند هر يكي مي گفت من خورم( قچ ح ش 2-2) ، قصه بط بچگان كه مرغ خانگي پروردشان( ح ش 2-2 )، حكايت طوطي و بازرگان ( طوطي ح ش 2-1 )، رميدن كره اسب از آب خوردن به سبب سوت زدن صاحب او ( اسب ح ش 2-1) 3 – ارتباطات و مناسبات اجتماعي 1-3 وجود افراد نادان د رمصدر كارها موجب آشوب و بي نظمي در جامعه مي شود ( حكايت آن شخص كه از ترس ، خود را در خانه انداخت ، خر ح ش 2-7 ) 2-3لزوم وارستگي روحي واخلاقي قاضي در قضاوت ( داوود و گاو و مدعي ، گاو ح ش 2-4) 3 -3 - فريب ظاهر افراد را نبايد خورد ( قصه تيراندازي و ترسيدن او از سوار اسب ، اسب ح ش 2 -6 ) 4-3 – لزوم هم نشيني با نيكان و اجتناب از مصاحبت با بدان (‌تعلق موش با چغز ، چغز در مثنوي ح ش 1 ) 5-3-پرهيز از دشمنان دوست نما ( اندرز كردن صوفي ، خادم را در تيمار داشت بهيمه و لاحول گفتن خادم ، خر ح ش 2-1) 6-3-پرهيز از تقليد و پيروي كوركورانه (‌گاز و خرنحيف وي ، خر ح ش 2-5 ، فروختن صوفيان بهيمه مسافر را جهت سماع ، خر ، ح ش 2-2) 7-3 – با دوستان خود مهربان باشيد و با دشمنان بدرفتار ( سگ ، سگ تركمن ) 8-3– دوستي با نادان باعث رنج و هلاك مي شود و دشمني دانا باعث رستگاري و نجات (اعتماد كردن بر تملق و وفاي خرس ، خرس در مثنوي ش 1) ، حكايت رنجانيدن امير خفته يي را كه ماري در دهانش رفته بود( اسب ح ش 2-5-) 4 – طرح مسائل روانشناختي 1-4سركردن با ناهمحنس عذاب آور است (‌محبوس شدن آن آهو بچه در طويله خران ، آهو در مثنوي ش 1 ، هد هد ح ش 2-3 ، باز شاه در ويرانكده جغدان ، باز ح ش 2-1 ) 2-4-هم جنس هم جنس را مي ربايد (‌2/2053، 1/278 ) 3-4- تجانس روحي و باطني است نه صوري و ظاهري (2/2116، 6/2-2973 ، 6/3002) 4-4- توانايي واستعداد در انسانها متفاوت است (3/1453) 5-4-انسان ها قابل تعليم و تربيت و اصلاح پذيرند (4/2003) 6-4-مراتب روحي انسانهامتفاوت است برخي تعليم پذيرند برخي غير قابل اصلاح( 4 /2010) 7-4- اثر تلقين در كنش هاي افراد ( قصه خوارزمشاه و عماد الملك واسب امير ‌، 6/3345- 3460) 8-4-از نوع صدا مي توان به حالات روحي افراد پي برد (3/4770) 9-4- بايد با توجه به قوه درك و فهم افراد و علايقشان با آنان سخن گفت (4/851) 10-4- دوستي ريشه در فطرت دارد و بهانه نمي خواهد و دشمني بايد مبني بر علتي باشد ( اندرزكردن صوفي ، خادم را در تيمار داشت بهيمه ولاحول گفتن خادم ، خر ح ش 2-1 ، 2/228) 11-4- گرسنگي بر روح و اراده انسان اثر سوء‌مي گذارد . ( 1/2873 ، گازر و خر نحيف وي ، خر ح ش ) 12-4-انسان سست اراده هيچ كاري را نميتواند از پيش ببرد (4/3365) 13-4- مال و مكنت ايجاد آرامش نمي كند بلكه فكر و خيال آسوده آرامش آفرين است (‌ديدن خر هيزم فروش با نوايي اسبان تازي بر آخور خاص ، خر ح ش 2-6) 14-4-دونفر كه داراي هدف مشتركي نيستند همراه خوبي براي هم نمي باشند ( چالش عقل با نفس همچون تنازع مجنون باناقه ، شتر ح ش 2-8 ) 15-4- قرابت هاي سببي نمي تواند به قرابت هاي روحي بينجامد ( شيخ خرقاني و زن او ، شير ح ش 2-4) 16-4-زاويه ي ديد آدمي در برداشت و شناخت او موثر است (2/601 ) 17-4- شادي و ناراحتي انسان ها ناشي از خيالات وا نديشه هاي آنان است (2/594 ) 18-4- هم نشيني و همدمي دو موجود برتر و فروتر بعلت بودن وجه مشترك بين آنهاست (2/2106) ***** برگرفته ازكتاب شاخه مرجان ، رمزپردازي حيوانات درمثنوي تاليف معصومه شعباني ، نشرثالث
0 0 0 989 3
سيد عباس مجابي
نویسنده سيد عباس مجابي
عنوان نقد 2 سريال كيميا و شأن خانواده هاي ايراني
چندي است كه از شبكه ي ? سيماي جمهوري اسلامي سريالي آغاز شده است با نام " كيميا " ، اين سريال ظاهرًا از دوران قبل از پيروزي انقلاب اسلامي داستان خود را آغاز نموده است و تا امروز ادامه يافته است.
4 4.33 2 969 11
الياس اميرحسني
نویسنده الياس اميرحسني
عنوان مناجات
مناجات /الياس امير حسني خدايا سينه ام را از كينه ها پاك گردان دلم را از محبت خود پر گردان خدايا اگر تو با من باشي ديگران كه باشند ؟
1 1 0 760 5
سيد عباس مجابي
نویسنده سيد عباس مجابي
عنوان دلم را نشكنيد
...............................؟! ببخشيد اگر خودم هم نفهميدم چه گفتم.
4 3 8 747 7
آلاوه سرفراز
نویسنده آلاوه سرفراز
عنوان خموشي
از شدت هجوم يا سكوت است ..نمي دانم كسي در نمي زند.. آرام آرام بر انديشه هايم قدم مي زنم... هي يك به يك از راه چرا و شايد و اما نمي رسد...
2 3.5 0 745 7
معصومه شعباني
نویسنده معصومه شعباني
عنوان تحليل شخصيتها درمثنوي
چكيده شاعران و اديبان فارسي ، فراوان از تلميح و داستان هاي تاريخي استفاده مي كنند ، اشارات و تنبيهات متنوع دارند اما روش مولانا در استفاده از تلميحات وداستان ها و زندگي افراد بزرگ و كوچك با بقيه ي شاعران فارسي متفاوت است او اهل تاويل است و معاني فراوان از دل قصه ها و حكايات انبياء واوليا بيرون مي كشد بنابراين اشخاص تاريخي ، مذهبي و ….درمثنوي غالبا با انچه در كتب تاريخ و … مي باشد فرق دارد او اسرافيل وار در صور خود دميده وشخصيت ها را از ادم (ع) تا قرن ها بعد از خاتم (ص) از قبرستان تاريخ برانگيخته و با جان و ماهيتي جديد به دنياي مثنوي اورده است .
3 3 4 743 7
  • در مسير حق

    جناب آقاي سيد عباس مجابي _ در مسير پويش حق شعر نابم ابتر است * گر چه هر شاعر خداي حرف و هم پيغمبر است

  • نداي عشق

    جناب آقاي ماشاالله پوردامغان اعمي _ نداي عشق سردادم كه عشقي جاوداني داد * گداي خانه اش گشتم ، ِمرا تاج كياني داد

  • از راه ميرسد

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) _ غنچه و گل نثار كن، چونكه ز راه ميرسد * سروَر عشق و دين ما، هور و چو ماه ميرسد

  • آبراه شعور.

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) _ بگير دست مرا اي تو عشق و زيبايي * كه بهتر از همه يارانِ دل فريبايي

  • شراب حكمت

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) _ سحر به زمزم مهتاب بوده اي با دل * صفا و لذّت كامش تو را بشد حاصل

  • دو بيت

    سركار خانم قمر الزمان درخشان _ خدا كند كه بهار دلت ، خزان نشود * گلي زباغ زند گيت ، خزان نشود

  • قسم

    سركار خانم قمر الزمان درخشان _ قسم بر ابر و مه ، بر باد و باران * به گلهاي لطيف و ، لاله زاران

  • بازتاب

    جناب آقاي سليمان محمدحسني _ اي دريغــــا سينه ها،پُر درد شد * رنگِ رخسارِ جمـــــاعت،زرد شد

  • سَفَر درزمان

    جناب آقاي سليمان محمدحسني _ پريشان ُشد َشبي،روح وروانم * شـدم دلتنـگِ جـمـعِ رفتگانم

  • روزِ غم

    جناب آقاي سليمان محمدحسني _ روزها ِي تار ،ِكي َسرميرسد * حالوروِز زارِكي َسرميرسد

  • غم نان...

    جناب آقاي علي اكبري ايرنجي(پاييز) _ امشب از حادثه قلبي نگران دارم من * چشم ياري ز خداي دگران دارم من

  • به داد من برسيد.

    جناب آقاي علي اكبري ايرنجي(پاييز) _ زآشنايان وفا نمي آيد،اي غريبان به داد من برسيد

  • هبوط آخرين برگ

    جناب آقاي محمد جوكار ( ياس خيال ) _ پاييز آمد تا خبر از " او" بيارد * در كوچه هاي عاشقي باران ببارد

  • قصه ي عشق

    جناب آقاي محمد جوكار ( ياس خيال ) _ غم تا رسيد ، اشك شقايق شراب شد * ني ناله كرد ، كوچه پر از اضطراب شد

  • هيچ كس ..

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ هيچ كس نيست كه از عشق تو دل خون نشود * سوي صحرا نرود همره مجنون نشود

  • اين دلم در ..

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ اين دلم در خم آن طره يار است هنوز * پيش چشمم همه وقت لاله عذار است هنوز

  • خوش آن ...

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ خوش آن آهو كه صيادش تو باشي * شود شيرين و فرهادش تو باشي

  • شفايم ده ..

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ شفايم ده كه بيمار تو هستم * زجان و دل خريدار تو هستم

  • الاهي ...

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ الاهي به ماه درخشان زيبا قسم * به دريا دهد جلوه اي خاص شبها قسم

  • آيين و آيينه ها قسمت چهار دهم

    جناب آقاي اله يار خادميان _ امواج و طوفانست و توبرتكه چوبي * ساكت مباش هر چند در حال غروبي

  • ستاره

    جناب آقاي مجيد مصطفوي (ماجد) _ چه سخت است * انتظار چشمك از ستاره

  • صبح زيبا

    سركار خانم نسرين سادات غضنفري (نغمه) _ بيا طلوع دميده صبح را رويا كنيم * تاوقت آن رسيده عشق را پيداكنيم

  • در هوايت

    سركار خانم نسرين سادات غضنفري (نغمه) _ در هوايت بيقرارم جان جانانم ، كنون * روزگارم پر غم است اما پشيماننيستم

  • آسمان‌ دل

    سركار خانم نسرين سادات غضنفري (نغمه) _ آسماناز دل خود ناوك مژگان ريزد * روشنايي همه جا نور شهابست امشب

  • شعر كوتاه 77

    جناب آقاي عبدالملك خُرمالي _ زمستان * به نگهبابي از

  • 76

    جناب آقاي عبدالملك خُرمالي _ به نجواي آب * صداي باد

  • وَمَا عَلَي الرَّسُولِ إلّا البَلَاغ

    جناب آقاي ابراهيم حاج محمدي _ حضرت آقاي ترامپ اي الاغ * اي كه به هر ضرطه شوي تردماغ

  • جيغ بنفش

    جناب آقاي ابراهيم حاج محمدي _ افتاده به دستان تو انگار دِرَفشي آنگونه كه از پاي گدا لنگه ي كفشي

  • دريغا باوري نابارور داريد و مي لوليد

    جناب آقاي ابراهيم حاج محمدي _ نگاه حسرت ما بر شما هر گاه مي افتد * شرر در كاختان از كوخ ما با آه مي افتد

  • سلطه جنون

    سركار خانم نازي صالحي "صبور" _ تو نيستي و * دوباره گم شدم

  • مسيح

    جناب آقاي الياس اميرحسني _ اينك كه راز خود را * با تو

  • سكوت

    جناب آقاي الياس اميرحسني _ آه دوباره سكوت * دوباره نگفتن

  • توبه

    جناب آقاي الياس اميرحسني _ اي بهتر از هر يار ديگر ياري ام كن * دل داده ام از كف بيا دلداري ام كن

  • رباعي-دام ريا

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) * دست چپ من عليل و پايم لنگ است * زخمي به تنم به يادگار از جنگ است

  • رباعي طنز

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) _ هر چند هواي ميهنم ديجور است * مردم دلشان شكسته و رنجور است

  • آرزوي غزل

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) _ عشق پرواز بلندى ست مرا پر بدهيد * به من انديشه ى از مرز فراتر بدهيد

  • طنز-سوت بلبلي

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) _ شاهدي مي گفت:شبها با فلاني مي پري * با كبوتربازهاي آنچناني مي پري

  • وصيّت

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) * وصيّتم به شما ب ّچه هاي خوب اين است

  • رضايت معبود

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) _ ستاره ها همه غمگين و ماه ، حزن آلود * نشسته بردل خورشيد آسمانها دود

  • رباعي

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) _ در باغ غزل كه جستجو مي كرديم * گلهاي قشنگ را كه بو مي كرديم

  • باران عشق

    جناب آقاي محمدحسين بخشي _ زير باران عشق،شايق باش * مثل پروانه وشقايق باش

  • اناري ترين شب

    جناب آقاي محمدحسين بخشي _ اي اناري ترين شب پاييز * اي بهاري ترين شب دلها

  • پنديات ، غزل ششم

    جناب آقاي ايمان كاظمي (متخلص به ايمان) _ صنما چهره به اهريمن دنيا مَِنما * به سرا ِي گذرا ، عر ِض تمّنا منما

  • شيرازه عشق

    جناب آقاي ايمان كاظمي (متخلص به ايمان) _ چه سازم چون دلي بيتاب دارم * نگاري نقره چون مهتاب دارم

  • سرمه عشق

    جناب آقاي ايمان كاظمي (متخلص به ايمان) * دل در گرو سرو خرامان سيه موي * جان در طلب برق دو چشمان چو آهوي

  • رويان

    جناب آقاي اكبر رشنو _ مرا * درآشفتگي هاي آغوش دشت

  • گذر

    جناب آقاي اكبر رشنو _ زير چشم مهر * يكريز آبان بود

  • نفس

    جناب آقاي اكبر رشنو _ به شوقت ! * افتاده ز پا ، مي د و م به سر

  • انفجار نور

    جناب آقاي سيد عباس مجابي _ در انفجار نور ناگاه * بشكوفد آواِر تباهي

  • " نخله ي فرهنگ"

    جناب آقاي بختيار بختياري"آگاه" _ قامت نخله ي فرهنگ، شكست * نغمه بر ناي شباهنگ، شكست

  • انتظار

    جناب آقاي وفا صداقت _ هرجمعه هواي يار دارد د ِل ما * با ياد رخش قرار ، دارد د ِل ما

  • خاطرات عيني يكي از جبهه هاي دفاع مقدس

    جناب آقاي ماشاالله پوردامغان اعمي _ بيا بشنو زبان حال بنده * بگويم خاطراتي را، ز جبهه

  • سرود ميلاد حضرت عباس عليه السلام

    جناب آقاي سيروس بداغي _ شب ميلاد بهترين اربابه * همون كه ساق ِي صهباي نابه

  • غم بدل....

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ غم بدل نيست مرا چونكه تودلدار مني * هركجا مينگرم باز خريدار مني

  • دو بيت

    سركار خانم قمر الزمان درخشان _ كشتي شكست و ، بادبان افتاد درآب * بنياد عمر و زندگاني ، رفته در خواب

  • فصل باران

    جناب آقاي فرزين خورشيدوند(بي تخلص) _ مي دانستي؟ قرار است باران بيايد...

  • چه بسا سر كه براي تو بر يدم عمري

    جناب آقاي اله يار خادميان _ به غزل خانه ي چشمت گرويدم عمري * به خطا رفتي و ناِز تو كشيدم عمري

  • بوسه ي سرخابي-غزل عنابي-هزاران درد پنهاني

    سركار خانم مهناز نصيرپور _ لحظه هايت آبي * خالي از بي تابي

  • چرخ روزگار ...

    سركار خانم ميترا دلفان آذري _ جام عمرم پر شد و سپيد گشت ... * ز چرخ روز گار دمارم ..

  • " نگاهِ ماه "

    جناب آقاي علي روح افزا _ با جامه ي راه راه ، راه افتادم * با آت ِش درد و آه ، راه افتادم

  • حَرَم قوشو "كبوترحرم"

    جناب آقاي حسين اسكندري "غريب" _ سوويرم بير قوش اولام عالم معناني گَزم * پَر آچام گوي أوزونه ساحل و درياني

  • عروس چمن

    جناب آقاي ابراهيم نصرالهي _ اي عروس چمن اي دختررز بر پا خيز * تا به يغما نبرد بار وبرت را پاييز

  • زيباتر از زندگي

    جناب آقاي حسين رسومي _ شنيدم كه سهراب مي گفت * تا شقايق هست زندگي بايد كرد

  • مريد گريه هاي مرتدم

    سركار خانم نازي صالحي "صبور" _ به زير سينه هاي تاك * شراب شعر مكيده باورم

  • شعر كوتاه 75

    جناب آقاي عبدالملك خُرمالي _ در جستجويش به آن دنيا رفت

  • اربعين

    جناب آقاي محمدرضا اميري _ آن دشمني كه بوده حسين، در كمين تو * اكنـون كجـاست ؟ تا كه ببـيند مَكين تو

  • شهر جمله هاي بي ريا

    جناب آقاي بهمن نوري قاضي كند _ قبل از حرف زدن؛ اول سلام كن، تا همه ترست فرو بريزد.

  • بوالهوس

    جناب آقاي سيد عباس مجابي _ بوالهوس را بنگر حال و هوايي دارد * هر زمان كعبه اي و تازه خدايي دارد

  • معلم

    جناب آقاي سيد عباس مجابي _ چگونه جوهر مركب ، برتر از خون شهيد شد ؟

  • ساقي بده آن جام را

    جناب آقاي سيد عباس مجابي _ من را تماشا مي كنند ساقي بده آن جـام را * هنگامه اي ديگر رسيد تا چون كند فرجـام را

  • علي فاتح مطلق

    جناب آقاي سيد عباس مجابي _ بگشا به نهانخانه ي دل باب علي را * آميخته ي جان كن همه آداب علي را

  • پند صاحب نظران

    جناب آقاي سيد عباس مجابي _ پند صاحب نظران ، نـيـك مـرا در گـوش اسـت * يك دمي جـسم به جان من و تـو روپـوش اسـت

  • رند خرابات

    جناب آقاي سيد عباس مجابي _ هم رند خراباتم ، هم ساقي ميخانه * هم ناصح مستانم ، هم حامي پيمانه

  • سرگشته ي عشق

    جناب آقاي سيد عباس مجابي _ چندي است كه از دامن دلدار جدائيم * راضي شده بر قسمت و اين حكم خدائيم

  • پا بند صبح و شام

    جناب آقاي سيد عباس مجابي _ تلاطم در دل اوهام كردند * جهان را پخته وانگه خام كردند

  • راز

    جناب آقاي محمد بيك زاده _ تا در جهان نا ِم تو نيكو جاري و ساريست * در لفِظمان گفتاِر نا مفهو ِم پنداريست

  • تهمتن عشق

    جناب آقاي محمد بيك زاده _ دمي كه خنده به رخساِر يار بنشيند * جهان بخندد و فص ِل بهار بنشيند

  • مرده ريگ خدا

    جناب آقاي محمد بيك زاده * طرب نمانده به گيتي ، طرب فزايي نيست * براق تيز تكي ، مرد ره گشايي نيست

  • اجيران چشمت

    جناب آقاي محمد بيك زاده _ فتواي اهل فقه به چشمت اجيرتر * چشمت ز هر امير به عالم اميرتر

  • لهيبِ چشم

    جناب آقاي محمد بيك زاده _ چنان لهيب زچشمت فتاده در تنِ من * كه سوزِ سينه به آتش كشانده پيراهن

  • زلزله غوعا كرد

    سركار خانم نسرين سادات غضنفري (نغمه) _ خون دلها گشته بر ايران ما * زخم تن فرياد كرمانشاه شد

  • خون گريه كن

    سركار خانم نسرين سادات غضنفري (نغمه) _ اي اسمان خون گريه كن بر اين دل بي تاب من شد نينوا راهي گشا بر دلبر ناياب من

  • عشق ولايت

    سركار خانم نسرين سادات غضنفري (نغمه) _ بر خيز كه عيد امد ، از يار نويد امد * شد هلهله اي برپا تا ،عيد سعيد امد

  • مي بينم

    جناب آقاي ابراهيم نصرالهي _ اين چه شرميست كز آن روي شما مي بينم * اين چه شوريست در آن زلف دو تا مي بينم

  • دام گيسو

    جناب آقاي ابراهيم نصرالهي _ طعنه ها بر دانه دارد خال هندوي شما * دام ها مي گستراند جعد گيسوي شما

  • قمار عشق

    جناب آقاي ابراهيم نصرالهي _ چه خطا نمودم آيا كه دلت زما بريدي * همه عمر من دويدم تو به مقصدت رسيدي

  • خال هندو

    جناب آقاي ابراهيم نصرالهي _ اگر لبهاي مشتاقم رسد بر خال هندويت * به مضرابي به رقص آرم يكايك تار گيسويت

  • قرمانروايي

    جناب آقاي ابراهيم نصرالهي _ عاشقم در سايه عشقت خدايي ميكنم * اعتبارم گشته اي فرمانروايي ميكنم

  • رخ زيبا

    جناب آقاي ابراهيم نصرالهي _ گر نپوشاند دلارايم رخ زيباي خود * ماه از شرمش بپوشاند سرو سيماي خود

  • سلطه جنون

    سركار خانم نازي صالحي "صبور" _ تو نيستي ، تو نيستي ، تو نيستي و ، دوباره گم شدم

  • زلزله غوعا كرد

    سركار خانم نسرين سادات غضنفري (نغمه) _ خوندلها گشته بر ايران ما * زخم تن فرياد كرمانشاه شد

  • خون گريه كن

    سركار خانم نسرين سادات غضنفري (نغمه) _ اي اسمان خون گريه كن بر اين دل بي تاب من شد نينوا راهي گشا بر دلبر ناياب من

  • لرزيد

    جناب آقاي مجيد مصطفوي (ماجد) _ لرزيد و لرزاند * تمام قلبهاي مهرباني كه

  • مناظره دانشجو و مسول (طنز)

    جناب آقاي مجيد مصطفوي (ماجد) _ "گفتم غـــــــم تو دارم - گفتــا غمت سرآيد" * "گفتم كه مــــــــاه من شو - گفتا اگر برآيد"

  • قلب هاي آبي ( فروغ چشمان زيباي تو )

    جناب آقاي مجيد مصطفوي (ماجد) _ فروغ چشمان زيباي تو را * روزي ، به شعري ناب

  • القدس لنا

    جناب آقاي اسماعيل عليخاني _ سيد حسن عزيز ما گفت * با تيغ زبان قبيله اي را

  • اي واي....

    جناب آقاي اسماعيل عليخاني _ خانمي را ديدم * آبرومند، نجيب

  • توصبح صادق عشقي

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) _ سحر شدست و چها چشمِ انتظار بيا * تو صبح صادق عشقي به اين ديار بيا

  • عطش دارم

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) _ به يادت شد دگرگون دل ، عجب شوري و غوغايي * كه دل با ياد م َهرويان، كشد آخر به رسوايي

  • تشكر از موسسه نور گستر گلها

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) _ همه جا نور تو گسترده و همت داري _ همه جا گل شده اي وه تو چه حشمت داري

  • اي حسين

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) * اي حسين ، خون زچو ايثار تو افشان گرديد درد هر كس رِه آن يار به سامان گرديد

  • طبيب

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) * شراب ناب بريز از چو جام شهنوشت * كه تا به صبح سلامت شوم هم آغو َشت

  • ضمير درون

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) _ من در آن فكرم، ز غوغاها ز آن سوداي دل * گاه مي سوزم من از اين عشق بي پرواي دل

  • فرصت خوب

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) _ ربَّنا ما َدِر كويَت به ندا آمدهايم ما به آن درگه عشقت به صفا آمدهايم

  • بندگي

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) _ با نيايش بايدت تا سركشي هر جام را * با نوازش بايدت آرام گيري كام را

  • بندگي

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) _ با نيايش بايدت تا سركشي هر جام را * با نوازش بايدت آرام گيري كام را

  • اين بلا زلزله بود ؟

    سركار خانم قمر الزمان درخشان _ واي لرزيد زمين * آه ازين روز غمين

  • دو بيت

    سركار خانم قمر الزمان درخشان _ كاش دست همگان ، بذر صداقت مي كاشت * توي قلب و دل ما ، رسم رفاقت مي كاشت

  • بختك

    سركار خانم قمر الزمان درخشان _ فكندي مثل بختك ، ناوگان ها * به رو ِي آ بي يِ آ را ِم ، د ريا

  • زن ايراني

    سركار خانم قمر الزمان درخشان _ هان اي ز ِن خو ِب ،آسيايي * اي همسِر پا ِك ، آريايي

  • دو بيت

    سركار خانم قمر الزمان درخشان _ حيف از آن عمر و نو جواني بود * چون به غفلت گذشت خيلي زود

  • تك بيت ها

    سركار خانم قمر الزمان درخشان _ شرم از ميان چو رفت ! بايد رسانه كرد * وقتي عدو حنجر كودك ، نشانه كرد

  • تو مرو از بر ما

    سركار خانم قمر الزمان درخشان _ آمد ي خسته و بي تاب و پريش * از سفر باز به كاشانه ي خويش

  • دو بيت

    سركار خانم قمر الزمان درخشان _ مرا تا به كُجا مي برد ، جو ا ني ِي من * برفت ازسرم آن ، شوِر زندگاني ِي من

  • دوبيت

    سركار خانم قمر الزمان درخشان _ گاهگاهي ماه ، نجو ا مي كند * با سرود عشق ، ا غو ا مي كند

  • سفر

    سركار خانم قمر الزمان درخشان _ غمگين ازين ، سكوت * دلگير ازين ، ركود

  • يك نَفَس عشق

    جناب آقاي سليمان محمدحسني _ بهترينم،سينه اي ازعشق،سرشارم بده * مرهمي بهِر د ِل بيتــاب و بيمــارم بده

  • ناسپاسي

    جناب آقاي سليمان محمدحسني _ دل كه باشد بي محبت ، يار ميخواهد چه كار * سنگ باشد جاي دل،دلـــدار ميخواهد چه كار

  • رخ يار

    جناب آقاي سليمان محمدحسني _ سر َزنَد اي كاش خورشيِد رخ زيبا ِي تو * تا ببينم سير، لبخنِد گُل سيمـاي تو

  • عشق نافرمان من

    جناب آقاي محمد جوكار ( ياس خيال ) _ ا مسيحاي نگاهت ، واژه هايم جان گرفت * باز از آهنگ لبهايت ، غزل فرمان گرفت

  • روياي كال

    جناب آقاي محمد جوكار ( ياس خيال ) _ شعر من نجواي غم آلود بغض ياس هاست * نبض تبدار غزل ، در رويش احساس هاست

  • تنديس اشك

    جناب آقاي محمد جوكار ( ياس خيال ) _ پاييز آمد اشك هايم در تلاشند * تا روي تقديرم غبار غم بپاشند

  • عرصه ي عشق

    جناب آقاي محمد جوكار ( ياس خيال ) _ "هر كه در اين حلقه ، مقرب تر است * جام بلا ، بيشترش مي دهند "

  • صداي پاي تپش

    جناب آقاي محمد جوكار ( ياس خيال ) _ ترديد نگاه تو ، سرآغاز تپش ها * پس لرزه ي چشمان تو ابراز تپش ها

  • حضرت پاييز

    جناب آقاي محمد جوكار ( ياس خيال ) _ مي رسد قافله ي شور و نواي پاييز * مي خزد در غزلم ، خش خش پاي پاييز

  • آرامگاه اشك

    جناب آقاي محمد جوكار ( ياس خيال ) _ سرفصل جنجالي ترين پرونده ي عشق * كابوس تكرار سقوط از اوج روياست

  • عاقبت پايان

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ عاقبت پايان اين شبهاي تارم ميرسد * بوي خوش در هر مكان از لاله زارم ميرسد

  • بداهه تقديم رضا (ع)

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ مرغ دلم باز هوايش رضا(ع) * پر بكشد سوي رضا(ع) در هوا

  • خود پسندان ...

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ خود پسندان را بكوي عشق ديگر راه نيست * راه كوي عشق همواراست ديگر چاه نيست

  • نزد طبيب ..

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ نزد طبيب رفتم ؛ گفتا توئي سلامت * چون درد خويش گفتم ؛ گفتا مكن شكايت

  • آرزو هست ...

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ آرزو هست سلامت همه شب خانه روم * قدمي چند زنم بادل ديوانه روم

  • دوستان خوب ..

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ دوستان خوب نگاهي به رخ يار كنيد * بعد از آن چاره درد من ناچار كنيد

  • دوريت آتش ..

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ دوريت آتش سوزنده بجانم كه مپرس * از فراقت همه اوقات فغانم كه مپرس

  • روي بنما كه ..

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ روي بنما كه مرا تاب توان اين همه نيست * دردلم غير غمت آه و فغان اين همه نيست

  • باغ پر گل ..

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ باغ پر گل شد ؛ بيا اينك تماشا كن دمي * روح خودرا همچنان گلها تو زيبا كن دمي

  • خنده هاي خالي از ترفند شيطاني چه شد

    جناب آقاي اله يار خادميان _ چهره هاي خرم وبزم چراغاني چه شد * شب نشيني هاي لذت بخش طولاني چه شد

  • مرگ شاهينم به دنبال كبوتر نيستم

    جناب آقاي اله يار خادميان _ مر ِگ شاهينم به د نبا ِل كبوتر نيستم * همسفر با اي ِل پس ِت فتنه گسترنيستم

  • قانون جهان به دست مست افتاده

    جناب آقاي اله يار خادميان _ بر سازه وسازمان گسست افتاده * پُست اُمرا به مَرد پَست افتاده

  • خيالات و محا لات و فسون نيست

    جناب آقاي اله يار خادميان _ نمي گنجد كسي در باورِمن * به جز معشوق زيبا منظِر من

  • جبر را بايد فرد بگذاشت

    جناب آقاي اله يار خادميان _ هيچ كس با امِر بي منشور، همراِه تو نيست * گركسي تسليم شد با زور ، همراه تو نيست

  • مرغ بي سر

    جناب آقاي اله يار خادميان _ و پيوستي به ياران خدايي * رسيدي تا به ركن روشنايي

  • انقلاب خون

    جناب آقاي اله يار خادميان _ اي اما ِم انقلاب و خون سلام * كُشته ي لب تشنه بر هامون سلام

  • غم زمزمه در گوشم كرد

    جناب آقاي اله يار خادميان _ اشك جاري شد و غم زمزمه در گوشم كرد * دست مهر آمد و با عشق درآغوشم كرد

  • سبزي ما را نمي خواهند آتش زا ده ها

    جناب آقاي اله يار خادميان _ با حضورت خاطرات خسته اي را شاد كن * بزم ها را مثل بزم نيمه ي. خرداد. كن

  • ايين و ايينه ها قسمت دواز دهم

    جناب آقاي اله يار خادميان _ از بندگي تا صدر اقايي رسيديم * وقتي كه دست از ننگ خود خواهي كشيديم

  • ماه صفر-ابري آبان ماه

    سركار خانم مهناز نصيرپور _ گرفته بغض تنهايي گلويم را * من از ماِه َصف َر بدجور بيزارم

  • ماه صفر-ابري آبان ماه

    سركار خانم مهناز نصيرپور _ گرفته بغض تنهايي گلويم را * من از ماه صفر بدجور بيزارم

  • پرنده-دوزخ پاييز

    سركار خانم مهناز نصيرپور _ -از ذهنم پرنده مي رويد * وقتي به نيلي چشمانت مي انديشم

  • حسينيه ي قلب من

    سركار خانم مهناز نصيرپور _ حسينيه ي قلب من * پر از مرثيه ي يادت

  • چاي

    جناب آقاي الياس اميرحسني _ يكي از دوستان ناب من امروز * دعوتم كرده تا به باغشان برويم

  • تو مي آمدي

    جناب آقاي الياس اميرحسني _ اين صحنه از عشق تو * بود نقش ضميرم

  • چشمه ي چشمان تو

    جناب آقاي الياس اميرحسني _ اي چشمه ي چشمان تو آبشخور جانم * بگذار كه در سايه ي لطف تو بمانم

  • عوض گرديده است

    جناب آقاي الياس اميرحسني _ رنگ چشم هايت عوض گرديده است * طرز انشايت عوض گرديده است

  • صورت ومعنا

    جناب آقاي الياس اميرحسني _ روي از تو گرداندم چرا * كردم چه كاري اشتباه

  • كي خواهي آمد

    جناب آقاي الياس اميرحسني _ چشم انتظارم،كي خواهي آمد * بس بي قرارم،كي خواهي آمد

  • حفظ حقوق حيوانات

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) * هوا ابري ، غبارآلوده و سرد _ دو چشمم را خبرهايي كه تركرد

  • تقديم به سالار شهيدان اباعبدا... الحسين ع

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) _ دشمن كه قصد غارت اموال خانه كرد _ تيري به قلب خيمه ات آقا روانه كرد

  • شعر پرواز

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) _ بعد مرگم همه را خ ّرم و شاداب كنيد _ تا مرا بر حرم يار شرفياب كنيد

  • "يا حسين"

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) _ مانده ام حسرت به دل بر خاك پاكت يا حسين * كي نصيبم مي شود افتم به خاكت يا حسين

  • سلامٌ عليك

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) _ مظهر احساس سلا ٌم عليك * عطر گل ياس سلا ٌم عليك

  • سكوت سرد

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) _ نه از آتشفشان لشكراشرار مي ترسم * نه از رفتن به جنگ نرم استكبار مي ترسم

  • تك بيت

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) _ تا غروب زندگي خورشيد عالمتاب باش

  • مهرباني

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) _ مثل مرغي در قفس بيزارم از اين زندگي

  • " نگاهِ ماه "

    جناب آقاي علي روح افزا _ با جامه ي راه راه ، راه افتادم * با آت ِش درد و آه ، راه افتادم

  • " اِشغالگر "

    جناب آقاي علي روح افزا * در عش ِق تو با آنكه سبك بال شدم * با آمدنت عجيب خوشحال شدم

  • زمزم صلح وصفا

    جناب آقاي محمدحسين بخشي - اي كاش! تنها داور دلها،خدا بود * دنياي دلها،زمزم صلح وصفا بود

  • تاج پاييز

    جناب آقاي محمدحسين بخشي * فصل قشنگ پاييز با مهر نسبتي داشت * آبان به كوچه سر زد در آسمان گلي كاشت

  • سبزيم به يلداها

    جناب آقاي محمدحسين بخشي * ما دوستتان داريم امروز و چه فرداها * هرچند كه پنهان است امروز چه پيداها

  • كشور خودمختار دل

    جناب آقاي محمدحسين بخشي * كلبه ي زيباي دل را حاجت ديوار نيست * آسمان عاشقان آبيست ،هرگز تار نيست

  • مرام گل

    جناب آقاي محمدحسين بخش * شكست چيني دل،درمرام گلها نيست

  • انقلاب احساس

    جناب آقاي محمدحسين بخشي * چايي بريز اي دوست در استكان احساس

  • بسيم

    جناب آقاي اكبر رشنو * چقدر سومنات فرو ريخت * از تب ّسمت!

  • نشان

    جناب آقاي اكبر رشنو * فقط ، آيه ، آيه ، نگاه تو بود * بر ظهرشرف

  • يكي

    جناب آقاي اكبر رشنو * همپاي نسيم * به تو! مي د و م

  • يك نفس تا عشق

    جناب آقاي اكبر رشنو * اربعين: همين زير چشم سنگ * چشمه جوشيده

  • اربعين در آيينه ها

    جناب آقاي اكبر رشنو * شرحي از شرحه شرحه ام * در دل سنگواره نيست

  • هيچ...

    جناب آقاي اكبر رشنو * و اما " پاييز " زخم تنهاي درخت نيست

  • هرگز!

    جناب آقاي اكبر رشنو * لختي بودن!َ * چه حادثه كه از سرم نگذشت

  • دنياي من

    جناب آقاي مقصود دهميري * عشق من نابترين خلقت دنيا هستي * محشري،در دل من دائم و برپا هستي

  • خيانت(1)

    جناب آقاي مقصود دهميري * باز تصوير لبت فتنه به اشعارم زد * گره هي پشت گره بر دل و بر كارم زد

  • خداي احساسم

    جناب آقاي مقصود دهميري * هوس شور كرده ام با تو ،سجده گاهم كمان ابرويت * قبله ام گوشه اي ز لبهايت،جانمازم حرير گيسويت

  • رضاي من رضاي تو....

    جناب آقاي مقصود دهميري * منم ز پا به سر گناه. اميد بر رضاي تو * دخيل بسته ام به صحن و حكمت و سراي تو

  • عشق محمّد

    سركار خانم مينو حسيني * شده اندوه وغمت ، بيشتر از ، َحد باشد * غيرغم ، هرچه رهاورد به دل ، َرد باشد

  • نقش واژه ها

    سركار خانم مينو حسيني * روي نقش واژه ها ، ديدي چه شكاكم هنوز * همچو موسيق ِي جان ، درگير ادراكم هنوز

  • اِفيون حسرت

    سركار خانم مينو حسيني * تا خيالاتت غزل شد ، هر ورق مستانه تر از قلم خون ميچكد ، چون ديده ي ُدردانه تر

  • آمدي ناز كني...

    سركار خانم مينو حسيني * آمدي ناز كني ، ناز من ، اين ناز ... نشد * خواستم تا بكشم ناز تو را ، باز ... نشد

  • لحظه ي ديدار

    سركار خانم مينو حسيني * اين جهان گرد است و سهمم، مستطيلي بيش نيست * فرصتي ديگر نمانده است و ، كسي هم كيش نيست