پخش زنده حرم امام رضا علیه السلام
آمار مرتبط با شاعر
عضویت1394/01/22
دفترهای نثر و شعر1
کل مطالب7
پیگیری کننده ها0
0
امتیاز0(از 0 نظر)
نظرات مرتبط0
نمایش شعرها1910
بازدید اعضا9

دفترهای شعر
آخرین شعرها
مطالب دارای بیشترین بازدید
برخی بازدیدکنندگان آثار این هنرمند
خبرنامه ایمیلی
چنانچه مایلید آخرین مطالب سایت به صورت روزانه به ایمیل شما ارسال شود، لطفا آدرس ایمیل خود را وارد نمایید:
آمار
کاربر آنلاین 1
کاربر آنلاین مخفی 0
بازدید کننده آنلاین 192
بازدید امروز 2،695
بازدید دیروز 3،292
کل بازدیدها 1،447،769
آخرین تغییر سایت 1395/12/26

پروفایل ناصر خسرو قبادياني

ناصر خسرو (394 - 481 ه. ق) از شاعران بزرگ فارسي‌زبان، حكيم و جهانگرد ايراني و از مبلغان مذهب اسماعيلي بود. وي بر اغلب علوم عقلي و نقلي زمان خود از قبيل فلسفه، يوناني و حساب و طب و موسيقي و نجوم و فلسفه و كلام تبحر داشت و در اشعار خويش به كرات از احاطه داشتن خود بر اين علوم تأكيد كرده‌است. ناصر خسرو به همراه حافظ و رودكي جزء سه شاعري است كه كل قرآن را از برداشته‌است. وي در آثار خويش، از آيات قرآن براي اثبات عقايد خودش استفاده كرده‌است. ابومعين ناصر بن خسرو بن حارث قبادياني بلخي، معروف به ناصر خسرو، در 9 ذيقعده 394 قمري (3 سپتامبر 1004 ميلادي، 12 شهريور 383 خورشيدي) در روستاي قباديان در بلخ در خانواده ثروتمندي كه ظاهراً به امور دولتي و ديواني اشتغال داشتند چشم به جهان گشود. بگذشت ز هجرت پس سيصد نود و چار بنهاد مرا مادر بر مركز اغبر (اغبر = غبارآلود، مركز اغبر = كره زمين) در آن زمان پنج سال از آغاز سلطنت سلطان محمود غزنوي مي‌گذشت. ناصر خسرو در دوران كودكي با حوادث گوناگون روبرو گشت و براي يك زندگي پرحادثه آماده شد: از جمله جنگهاي طولاني سلطان محمود و خشكسالي بي سابقه در خراسان كه به محصولات كشاورزان صدمات فراوان زد و نيز شيوع بيماري وبا در اين خطه كه جان عده زيادي از مردم را گرفت. ناصر خسرو از ابتداي جواني به تحصيل علوم متداول زمان پرداخت و قرآن را از بر كرد. در دربار پادشاهان و اميران از جمله سلطان محمود و سلطان مسعود غزنوي به عنوان مردي اديب و فاضل به كار دبيري اشتغال ورزيد و بعد از شكست غزنويان از سلجوقيان، ناصر خسرو به مرو و به دربار سليمان چغري بيك، برادر طغرل سلجوقي رفت و در آنجا نيز با عزت و اكرام به حرفه دبيري خود ادامه داد و به دليل اقامت طولاني در اين شهر به ناصرخسرو مروزي شهرت يافت. همان ناصرم من كه خالي نبود ز من مجلس مير و صدر وزير نخواندي به نامم كس از بس شرف اديبم لقب بود و فاضل دبير به تحرير اشعار من فخر كرد همي كاغذ از دست من بر حرير وي كه به دنبال سرچشمه حقيقت مي‌گشت با پيروان اديان مختلف از جمله مسلمانان، زرتشتيان، مسيحيان، يهوديان و مانويان به بحث و گفتگو پرداخت و از رهبران ديني آنها در مورد حقيقت هستي پرس و جو كرد. اما از آنچا كه به نتيجه‌اي دست نيافت، دچار حيرت و سرگرداني شد و براي فرار از اين سرگرداني به شراب و مي‌گساري و كامياريهاي دوران جواني روي آورد. در سن چهل سالگي شبي در خواب ديد كه كسي او را مي‌گويد «چند خواهي خوردن از اين شراب كه خرد از مردم زايل كند؟ اگر بهوش باشي بهتر» ناصر خسرو پاسخ داد «حكما، چيزي بهتر از اين نتوانستند ساخت كه اندوه دنيا ببرد». مرد گفت «حكيم نتوان گفت كسي را كه مردم را به بيهشي و بي خردي رهنمون باشد. چيزي بايد كه خرد و هوش را بيفزايد.» ناصر خسرو پرسيد «من اين از كجا آرم؟» گفت «عاقبت جوينده يابنده بود» و به سمت قبله اشاره كرد. ناصر خسرو در اثر اين خواب دچار انقلاب فكري شد، از شراب و همه لذائذ دنيوي دست شست، شغل ديواني را رها كرد و راه سفر حج در پيش گرفت. وي مدت هفت سال سرزمينهاي گوناگون از قبيل آذربايجان، ارمنستان، آسياي صغير، حلب، طرابلس، شام، سوريه، فلسطين، جزيرة العرب، قيروان، تونس و سودان را سياحت كرد و سه يا شش سال در پايتخت فاطميان يعني مصر اقامت كرد و در آنجا در دوران المستنصر بالله به مذهب اسماعيلي گرويد و از مصر سه بار به زيارت كعبه رفت. ناصر خسرو در سال 444 بعد از دريافت عنوان حجت خراسان از طرف المستنصر بالله رهسپار خراسان گرديد. او در خراسان و به‌خصوص در زادگاهش بلخ اقدام به دعوت مردم به كيش اسماعيلي نمود، اما برخلاف انتظارش مردم آنجا به دعوت وي پاسخ مثبت ندادند و سرانجام عده‌اي تحمل او را نياورده و در تباني با سلاطين سلجوقي بر وي شوريده، و از خانه بيرونش كردند. ناصرخسرو از آنجا به مازندران رفت و سپس به نيشابور آمد و چون در هيچ كدام از اين شهرها در امان نبود به طور مخفيانه مي‌زيست و سرانجام پس از مدتي آوارگي به دعوت امير علي بن اسد يكي از اميران محلي بدخشان كه اسماعيلي بود به بدخشان سفر نمود و بقيه 20 تا 25 سال عمر خود را در يمگان بدخشان سپري كرد. پانزده سال بر آمد كه به يمگانم چون و از بهر چه زيرا كه به زندانم و تمام آثار خويش را در بدخشان نوشت و تمام روستاهاي بدخشان را گشت. حكيم ناصرخسرو دربين اهالي بدخشان داراي شأن، مقام و منزلت خاصي است تا حدي كه مردم او را به‌نام «حجت»، «سيد شاه ناصر ولي»، «پير شاه ناصر»، «پير كامل»، و غيره ياد مي‌كنند. او در 481 قمري (1088 ميلادي، 467 خورشيدي) درگذشت. مزار وي در يمگان زيارتگاه است. از ناصر خسرو زن و فرزندي نماند؛ زيرا وي تا پايان زندگاني مجرد بود.
تاریخ ها تاریخ عضویت 1394/01/22
آخرین ورود به سایت 1394/03/13

آخرین شعرهای بازدید شده
ناصر خسرو قبادياني
شاعر ناصر خسرو قبادياني
عنوان قصيده شماره 7
اي روي داده صحبت دنيا را
شادان و برفراشته آوا را
قدت چو سرو و رويت چون ديبا
واراسته به ديبا دنيا را
0 0 0 433 2
ناصر خسرو قبادياني
شاعر ناصر خسرو قبادياني
عنوان قصيده شماره 6
نكوهش مكن چرخ نيلوفري را
برون كن ز سر باد و خيره‌سري را
بري دان از افعال چرخ برين را
نشايد ز دانا نكوهش بري را
0 0 0 263 2
ناصر خسرو قبادياني
شاعر ناصر خسرو قبادياني
عنوان قصيده شماره 5
نيز نگيرد جهان شكار مرا
نيست دگر با غمانش كار مرا
ديدمش و ديد مر مرا و بسي
خوردم خرماش و خست خار مرا
0 0 0 214 1
ناصر خسرو قبادياني
شاعر ناصر خسرو قبادياني
عنوان قصيده شماره 4
سلام كن ز من اي باد مر خراسان را
مر اهل فضل و خرد را نه عام نادان را
خبر بياور ازيشان به من چو داده بوي
ز حال من به حقيقت خبر مر ايشان را
0 0 0 409 1
ناصر خسرو قبادياني
شاعر ناصر خسرو قبادياني
عنوان قصيده شماره 3
آزرده كرد كژدم غربت جگر مرا
گوئي زبون نيافت ز گيتي مگر مرا
در حال خويشتن چو همي ژرف بنگرم
صفرا همي برآيد از انده به سر مرا
0 0 0 223 1
ناصر خسرو قبادياني
شاعر ناصر خسرو قبادياني
عنوان قصيده شماره 2
به چشم نهان بين نهان جهان را
كه چشم عيان بين نبيند نهان را
نهان در جهان چيست؟ آزاده مردم
ببيني نهان را، نبيني عيان را
0 0 0 164 1
ناصر خسرو قبادياني
شاعر ناصر خسرو قبادياني
عنوان قصيده شماره 1
اي قبه ي گردنده ي بي‌روزن خضرا
با قامت فرتوتي و با قوت برنا
فرزند توايم اي فلك، اي مادر بدمهر
اي مادر ما چونكه همي كين كشي از ما؟
0 0 0 204 1
موردی برای نمایش وجود ندارد
  • تحفه ز سوي آن خدا

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) * تحفه ز سوي آن خدا، هست علي علي علي * دلبر عشق و ُپر بها، هست علي علي علي

  • بانگِ الالهي

    جناب آقاي اله يار خادميان * عاشقش بودم ، فريبم داده است * تيغ را دس ِت رقيبم داده است

  • گل محبت دو بيت

    سركار خانم قمر الزمان درخشان * كش بر بوم نقاشي ي قلبت * تونقشي از گل مهر و محبت

  • بگذاريد غزل حرف دلش را بزند

    سركار خانم بدرالسادات (ايران) طبيب * بغض يعني دل من خون شده و ويران است * روح من ساكن اين خانه ي بي سامان است

  • يوسف كنعان

    جناب آقاي مهدي سيّد حسيني (بنده) * بي قرار و خسته جانم يار مي خواهد دلم * در شب تنهايي ام دلدار مي خواهد دلم

  • هم سرايي

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) * درودم برتو اي ايران و ايراني * تويي فاخر به دنيايي ، پرايما ني

  • مادر

    جناب آقاي سليمان محمدحسني * مادري بود و دلي خوش به نگاهي گاهي * دستِ پرِ مهر و صدايش به پگاهي گاهي

  • بهاريه

    جناب آقاي محمد جوكار ( ياس خيال ) * نفس باد صبا ، رايحه مي افشاند * نسترن ، غمزه كنان ، آينه مي گرداند

  • سرود ميلاد امام باقر عليه السلام و شب ليلة الرغاِئب

    جناب آقاي سيروس بداغي * شب ش ِب ميلاده * دلامون شاده

  • چه كنم با غم چهل؟!

    سركار خانم نازي صالحي "صبور" * عقل چون چوپاني بي رمه * سرگردان به دنبال پريشان واژه ها

  • شهر من فسا

    سركار خانم قمر الزمان درخشان * آمد بها ر و شعرم جاني دگر گرفته

  • شاعر

    جناب آقاي مهدي نجفلو * خوشا شاعري كه هنر مند باشد * و شعرش به شيريني قند باشد

  • جاده سرد.

    سركار بانو ميترا دلفان آذري * پاييز خسته شد ... * از بي بهاري ...

  • سنگ قبر

    جناب آقاي ساسان جهانبين * روي قبرم بنويسيدجهان در گذراست * آنكه دلبندجهان شدبخدابي هنر است

  • پيرم ولي !

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) * پيرم ولي لباس جواني به تن كنم * از ذهن خويش پير ِي خود ريشه كن كنم

  • شكايت

    جناب آقاي مجيد مصطفوي (ماجد) * از ناله ي من قلبِ پريشان گله دارد * "وز گريه ي من گوشه ي دامان گله دارد"

  • خيرالعمل

    جناب آقاي محمد دري صفت * دو بيتي ، رباعي ، غزل ميشوم * به كامت عزيزم عسل ميشوم

  • تحول سالي نو

    جناب آقاي امير تهراني "الف_ط" * من تمام ثانيه يكجا سپردم دست سال

  • آرمان شهر تو

    جناب آقاي اله يار خادميان * آرمان شهِرتو يك حادثه ي ُمرده نداشت * شاهِد دل زده و نق ِش زمين خورد ه نداشت

  • ياد تو

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) * تراوش مي كند چشمان من اشك * .....به ياد ديدن روي تو زيبا.

  • غزل گفت

    جناب آقاي ابراهيم نصرالهي * مهتاب چو در آب برقصيد غزل گفت * نيلوفر مرداب كه پيچيد غزل گفت

  • محبوب دل ها

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) * هنگام كه چش ِم نيلي تو * ....................چون موج َپراَكند

  • پريسكه 32

    جناب آقاي عبدالملك خُرمالي * پرچم ها * يه يك سو * به اهتزاز بودند

  • بهاران

    سركار خانم نسرين سادات غضنفري (نغمه) * عيد امد وشد فصل بهاران * جان امد سر خوش ز نگاران

  • با امر پور فاطمه ناميده گشت سال

    جناب آقاي سيروس بداغي * با امر پور فاطمه ناميده گشت سال * سا ِل تلاش و كوشش و توليد و اشتغال

  • مرد حق

    جناب آقاي رشيد قاسمي(سراب) * نيست آسايش به هرجا ظلم اگر موجود بود * هر زمان بي سود زآنكه مردم بي جود بود

  • ساعت صِفر

    سركار خانم مهناز نصيرپور * اولين ساع ِت ِصفر * نوبهار،ماه،سپهر

  • هفت سين.....

    جناب آقاي محمدحسين بخشي * لحظه هايي به وسعت دلها * غنچه ها وشكوفه هاي دعا

  • عشق بي رقم

    جناب آقاي اله يار خادميان * به جر ِم ديد ِن رويت به من ستم شده است * چگونه اشك نريزم بهاِر غم شده است

  • چند كار منتخب

    جناب آقاي محمد ياسين جلالزهي نيا * عشق يعني يك سبد دلدادگي * ديدن روي شهيد درسادگي

  • "" واژه هاي زندگي ""

    سركار خانم شهين قطبي " شهيــنا پارســــي " * ببين اقيانوس ذهنم بي محابا * بر صخره هاي جسمم مي كوبد

  • ساحل چشمت...

    جناب آقاي مقصود دهميري * در كنار ساحل چشمت رواني ميشوم * با خم ابروي تو مجنون جاني ميشوم

  • مهرِ مادر

    جناب آقاي حسين اسكندري "غريب" * مادر اي ِمهر تو در سينه همانند خدا * جان تو بر لب و لبخند تو باشد ، فدا

  • دو بيتي ها ( ۶(

    جناب آقاي نادر مسلمي ( قطره ) * بيا كه غنچه دميد و گل به بار آمد * بنفشه خنده زنان به سبزه زار آمد

  • سرّ عشق (3)

    جناب آقاي محمد بيك زاده * اين حكايت كرد پيري راز دان * هـم هويدا كرد اسـرار نهـان 

  • پير رازدان (1)

    جناب آقاي سيد عباس مجابي * - چون حكايت كرد پير رازدان * " هم هويدا كرد اسرار نهان

  • سر عشق

    جناب آقاي بختيار بختياري"آگاه" * عشق، از اسرار حق است و نهان * تا مگر "ناصح" كند آن را بيان .

  • جناب آقاي نادر مسلمي ( قطره ) * در ازل هيچش نبود اندر جهان * عالم اندر ذات حق بودش نهان

  • سروده عشق

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) * " اين حكايت كرد پيري راز دان "* چون شنيدم آن حكايت را عيان

  • راز عشق

    جناب آقاي حسين اسكندري "غريب" * "چون حكايت كرد پيري راز دان * پس هويدا كرد اسراري نهان "

  • سر عشق

    سركار خانم قمر الزمان درخشان * چون حكا يت كرد ، پيِر راز دان * هم هويد ا كرد ، ا سرا ر نها ن

  • سِرّ عشق ...(براي همسرايي جديد)

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) * چون حكايت كرد پيري رازدان * هم هويدا كرد اسراري نهان

  • در ادامه ي " هم سرائي " سر عشق جناب آقاي دكتر محمد بيك زاده

    سركار خانم زينب ميرزايي * بشنو اين دل چو حكايت مي كند * از من و سازم روايت مي كند

  • صداي عشق

    جناب آقاي اله يار خادميان * هست در گوشم صداِي ني هنوز * نغمه هاِي ساِز پي در پي هنوز

  • سِر عشق

    جناب آقاي علي ميرزايي وش * اين حكايت كرد پيري رازدان * هم هويدا كرد اسرار نهان

  • مثنوي عشق

    جناب آقاي حسن اسدي" شبديز " * شاعر اي غوغاي شورانگيز عشق * اي رها در موج آتش خيز عشق

  • سر عشق

    جناب آقاي ابراهيم نصرالهي * مي نويسم چون زحّي لايزال * اين قلم گويا شود در قيل وقال

  • ساغر عشق

    سركار خانم نسرين سادات غضنفري (نغمه) * اين حكايت كرد پير راز دان * هم هويدا كرد اسراري نهان

  • سر عشق

    سركار خانم نازي صالحي "صبور" با صبوري عشق معنا مي شود * ِسر آن در دل هويدا مي شود

  • "" سِر عــــشق ""

    سركار خانم شهين قطبي " شهيــنا پارســــي " * حال اين دل را ،خــدا دانـــد و بــــس * رمـز و راز عـــشق،او خوانـــد نه كـــس

  • سر عشق

    جناب آقاي ساسان جهانبين * اي تو درانديشه هاي ميَنوي * كي كجاانديشه ي ما مي شوي

  • سر عشق (براي همسرايي جديد)

    جناب آقاي مجيد مصطفوي (ماجد) * عشق يعني يك قدم تا نيستي * فارغ از هر هستي و هر چيستي

  • عشق

    سركار خانم فاطمه اكرمي * گوهر كمياب اين دنيا ست ؛ عشق * هديه ي االله ، بر دل هاست ؛ عشق

  • سر عشق

    جناب آقاي هيرش حسيني * يك حكايت گويمت اين بار من * از غم عشقت شدم بيمار من

  • شركت در همسرايي سرورانم در باب سر عشق

    سركار خانم راشين فروزان مهر * ...اين حكايت كرد پير راز دان * هم هويدا كرد اسرار نهان

  • سرعشق....مربوط به مسابقه

    سركار خانم فرشته محمودي * دل كه اسرارش همه باشدعيان * رازهاي سينه گردد پس بيان

  • ميلادِعشق

    جناب آقاي غلامحسن جعفرزاده پيرموسايي * چونكه دل در بند او شد مبتلا" * آدمي شد مبتلاي صد بلا"

  • عشق حق

    سركار خانم زهرا امروزيان * تاكه دل در بند او شد مبتلا * آدمي شد مبتلاي صد بلا

  • سر عشق/در ادامه شعر همسرائي استاد بيكزاده( ماجراي عاشق شدن شاهزادهء روم به امام حسن عسگري( ع))

    جناب آقاي علي اكبري ايرنجي(پاييز) * چون حكايت كرد پيري رازدان * راز عشق آسماني هم بدان

  • در ادامه ي " هم سرائي " سر عشق جناب آقاي دكتر محمد بيك زاده

    سركار بانو مريم مظاهري * عشق يعني كه نهان در خويش باش * عشق يعني مست دور انديش باش

  • « سر عشق »

    جناب آقاي ماشاالله پوردامغان اعمي * اول از هر نكته با نام خدا * آورم حمد وثنايش را بجا ،

  • سر عشق

    جناب آقاي صادق صفرزاده * راز خلقت را خدا داند و بس * آفريده دٌر افشان در قفس

  • سر عشق

    سركار خانم سيمين ميرآفتاب * اين حكايت كرد پيري رازدان * تا شوم آگاه ز اسرار نهان

  • سر عشق

    سركار خانم سروناز زنديه دولابي * با تو مستم ؟مسِت مست از باده ام * من براي عاشقي آماده ام ...

  • سرّ عشق

    جناب آقاي غلامعلي (فرهاد) فولادوند * يك شبي دل در برم بيدار بود * حرف عشق و صحبت از دلدار بود

  • سر عشق

    سركار خانم آفرين ولي پور (نرگس) * «اين حكايت كرد پيري راز دان * هم هويدا كرد اسرار نهان »

  • سرعشق

    جناب آقاي علي اكبر فلسفين (فاضل ) * چون هو يدا كرد پير راز دان * بر ملا شد كل اسرار جهان .

  • پا بند صبح و شام

    جناب آقاي سيد عباس مجابي * تلاطم در دل اوهام كردند * جهان را پخته وانگه خام كردند

  • سوگند نامه 8 و ختم سوگندنامه

    جناب آقاي سيد عباس مجابي * الهي به پيدا و پنهانيت * به خم در خم راه ربانيّت

  • مناجاتنامه 5 و ختم مناجات نامه

    جناب آقاي سيد عباس مجابي * ز بسم االله آرم مناجات را * جناب آقاي سيد عباس مجابي * ز جان برَكنمَشطح و طامات را *

  • محمّد ، رهبرعشق

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) * يگانهُدِّر عالم خلقت محّمد است * يگانه نور عالم ظلمت محّمد است

  • انتظار نامه

    جناب آقاي علي اكبري ايرنجي(پاييز) * تا باغ ياس موطن گلهاي احمر است * عالم به عطر سيرهء احمد معطر است

  • " بشر تنها"

    جناب آقاي بختيار بختياري"آگاه" * بشر از "صلح " ، با عصيان گري، پيكار، مي سازد. * ز، ايمان سار وحي آميز دل، انكار، مي سازد.