پخش زنده حرم امام رضا علیه السلام
آمار مرتبط با شاعر
عضویت1394/02/30
دفترهای نثر و شعر2
کل مطالب61
پیگیری کننده ها0
154
امتیاز3.72(از 109 نظر)
نظرات مرتبط337
نمایش شعرها29054
بازدید اعضا427

دفترهای شعر
دفترهای نثر
آخرین شعرها
آخرین نثرها
مطالب دارای بیشترین بازدید
مطالب دارای بیشترین لایک
مطالب دارای بیشترین امتیاز
برخی بازدیدکنندگان آثار این هنرمند
خبرنامه ایمیلی
چنانچه مایلید آخرین مطالب سایت به صورت روزانه به ایمیل شما ارسال شود، لطفا آدرس ایمیل خود را وارد نمایید:
آمار
کاربر آنلاین 1
کاربر آنلاین مخفی 0
بازدید کننده آنلاین 64
بازدید امروز 1،027
بازدید دیروز 1،844
کل بازدیدها 2،263،941
آخرین تغییر سایت 1395/12/26

پروفایل معصومه شعباني

معصومه شعباني -كارشناس ارشدزبان و ادبيات فارسي مجموعه آثارم: دليل آفتاب ( تحليل شخصيتها در مثنوي ، نشرثالث ) شاخه مرجان ( رمزپردازي حيوانات در مثنوي ، نشرثالث ) نيلوفر در مرداب ( مجموعه شعر ، نشرمهربان ) نيش عقربه ها (مجموعه شعر ، نشرثالث) گل پرنده ( مجموعه شعر ،نشر جامي)
تاریخ ها تاریخ تولد 1341/09/01
تاریخ عضویت 1394/02/30
آخرین ورود به سایت 1395/05/15

آخرین لایک های دریافتی آخرین امتیازات دریافتی آخرین شعر دریافت کننده نظر آخرین شعرهای بازدید شده
معصومه شعباني
شاعر معصومه شعباني
عنوان نقش برتر-گل سوربيامد
نقش برتر
بوي عشق مي آيدم گويا صبا در مي زند
چشم هم چو قلب كبوتر مي شود پر مي زند
كو ؟ كجاست يوسف كه چشم و دل گواهي مي دهد
3 5 2 317 8
معصومه شعباني
شاعر معصومه شعباني
عنوان آيينگي شعر-نگاه نگران
آيينگي شعر
آب روان است شعرمن
مي بيني و مي رود
تصويرمن
2 5 2 319 5
معصومه شعباني
شاعر معصومه شعباني
عنوان چشمه زلال(امام علي ع)
چشمه زلال
تو زلال چشمه و رود
به تن زمانه جاري
به غبار فتنه شب
6 4.2 8 406 8
معصومه شعباني
شاعر معصومه شعباني
عنوان فاطمه س عصاره بهار
اي بهارهستي
وقتي عشق به نام تو گل مي كند
و دربرگ برگ گل عطرتو مي نشيند
و طبيعت راه درازي را مي پيمايد تا رسيدن به لبخند تو
3 5 2 335 5
معصومه شعباني
شاعر معصومه شعباني
عنوان نوروزمبارك
به ماه و به ثاقب به انجم قسم
به حمدو به مومن به مردم قسم
به يونس به ماهي به دريا و ماه
به تسبيح و تنزيه و ياربنا
2 4 6 382 5
معصومه شعباني
شاعر معصومه شعباني
عنوان بانوي آب
بانوي آب
اي رودها روان گشته درزلال نگاه تو
اي آينه ها شكسته زپژواك صداي تو
دشت ودمن خبر از داغ دل تو مي دهند
2 3.5 4 326 5
معصومه شعباني
شاعر معصومه شعباني
عنوان بازبهار
باز گل كرده چه زيبا گونه هاي مادرم
دامن سبزش به رقص اورده چشمان ترم
گل رخش را پاك و نيكو شسته باران بهار
بوي عطر جان فزايش پرشده در هر ديار
1 1 0 411 3
معصومه شعباني
شاعر معصومه شعباني
عنوان ياس بنفش
ياس بنفش
دست هاي دعايم را
تا سبز نگاهت امتداد مي دهم
و گوش نيازم را به شميم استجابتت مي چسبانم
3 2 4 455 8
معصومه شعباني
شاعر معصومه شعباني
عنوان ناز
قمري هاي شهرم
گاه آهنگ ري مي كنند
گاه حجاز
پس تو كي مي آيي
3 4 6 592 8
معصومه شعباني
شاعر معصومه شعباني
عنوان گلبهارآيدهمي
بوي عطر جان شكار گلبهار ايد همي
ياد يار خوش نگار با وقار ايد همي
هاتفم ازپشت پرده صبحدم اين مژده داد
يارغارت دركنارت برقرارآيد همي
1 5 4 332 4
معصومه شعباني
نویسنده معصومه شعباني
عنوان نقد و بررسي مجموعه شعر دركوچه باغهاي اصفهان
نقد و بررسي مجموعه شعر دركوچه باغهاي اصفهان نادرابراهيميان شعر تصرف هنرمندانه وخلاقانه است درزبان بوسيله صورخيال و آرايه هاي ادبي .« درمباحث مربوط به تصويرشعري آنچه مورد اتفاق همگان است،اين است كه زبان ، محمل تصوير است و تصوير بويژه نوع هنري آن اتفاقي است كه درزبان رخ مي دهد» (محمودفتوحي ، بلاغت تصويرص 46)«تصويردررايج ترين كاربرد عبارت است از : هرگونه تصرف خيالي درزبان اين تعريف هم دربلاغت سنتي وهم درنقدادبي جديد پذيرفته شده است عموما اصطلاح تصويرپردازي رابراي كليه كاربردهاي زبان مجازي به كارمي برند دراين مفهوم تصويرعبارت است از هرگونه كاربرد مجازي زبان كه شامل همه صناعات وتمهيدات بلاغي ازقبيل تشبيه ، استعاره ، مجاز ، كنايه ، تمثيل ، نماد ، اغراق ، مبالغه ، تلميح ، اسطوره ، اسناد مجازي ، تشخيص ، حساميزي ، پارا دوكس و...مي شود»(بلاغت تصويرصص 44و 45) .درافق زيبايي شناسي شعرمدرن تصويرامري بي سابقه است هرچه تصويرازاموردورتر وبيگانه تري فراهم آيد غرابتش بيشتروبه مذاق متذوقان مدرن ، خوش تر مي نشيند»(بلاغت تصويرص 25) شفيعي كدكني درصورخيال (ص24) هرتجربه شعري را حاصل عاطفه ، انديشه و خيال مي داند.و«تصوير ظرف عواطف و احساسات شاعراست تصوير زماني هنري است كه شور وعاطفه اي انساني درآن نهفته باشد وشوربرانگيزد ولذت بيافريندتصوير بي پشتوانه عاطفي بي روح و سرد وغيرهنري است »«هرچه عاطفه تصويرانساني ترباشد درگسترده وسيع تري از مخاطبان اثرمي گذارد شاهكارهاي ادبي جهان سرشار ازعواطف عام و مسائل مشترك انساني اند(بلاغت تصوير ص 68) .«هرهنرمندي به طرزخاص خويش به جهان مي نگرد ونگاهش متاثرازحالات عاطفي و روحي اوست» (بلاغت تصوير ص 67) مجموعه شعر دركوچه باغهاي اصفهان شامل 46 شعر سپيد است كه سرشار است ازعاطفه و انديشه انساني متعالي ما اينك به نقد و بررسي آن ازدو ديدگاه عاطفه و انديشه وصورخيال مي پردازيم : الف ) انديشه وعاطفه شامل قسمتهاي زيرمي شود: 1-عاشقانه ها حدود بيست شعر دراين مجموعه را اشعار عاشقانه تشكيل مي دهد كمتر ازنصف اشعار .شاعرگاهي مستقيما ازعشق مي گويد و معشوق را مورد خطاب قرار مي دهد گاهي هم ازفحواي كلام چنين برمي آيد.عشق دراين مجموعه عشقي زميني است كه شاعر درفراق معشوق بسر مي برد ( غريبه ، خيال و ...) و آغوش پر مهرش را آرزو مي كند (چرتكه ) ودلتنگ وي است ( ترانه نمناك) معشوق وي معشوقي معمولي نيست كسي است كه همه عشق او را در دل مي پرورانند واو سعي مي كند تا خود را در دل معشوقش جا كند (حس تلخ)ودرشعر «گفتمان خيال» شاعر با بازي زباني و تصويرسازي زيبا اورا مي ستايد. عشقي كه اسارتش را مي خواهد ( فرماندار) . باران ونسيم وبوي خاك و ديدن ديگرمظاهر طبيعت حسي نوستالژيك دراو بوجود مي آورد و رنگين كمان نگاه او پلي براي احساس مي شود وغروبها فواره اقاقي ها تكثيرمي كنند شكوفايي شوق ديداروي را (آسماني ترين افتاب ) شاعر درشعر« قاصدك ها»همسرخود را صاحب عشق خود وزيبايي ودگرگوني دنيا يش ديده است ودرشعر «ميلاد» ازوصال خود و تولددوباره اش سخن بميان مي آورد.شاعردرهمه اين اشعاربه شاعرانگي هاي زيبايي دست زده است. 2- مسائل اجتماعي 1-2-مسائل و مشكلات اجتماعي يكي از موارد قابل توجه دراين مجموعه پرداختن شاعر است به مسائل و مشكلات اجتماعي .وي اين موضوع را ازخود ودرخانواده خود به تصويرمي كشد واين نشان حس عميق شاعر ودرك واقعي وي ازاين مشكلات است درشعر« گلدانهاي سبز» كه به پدرش هديه كرده ،درعين حال كه امدن بهار را درهمه جا مي يابد حتي در گل هاي كوچك قالي ولي بهاري در زندگي وي رخ نمي دهد و پدرش را مي بيند بادستهاي تاول زده تاولهايي كه درگلوي فرشته ها ي روي شانه اش مي تركد و پيكر تكيده اي كه نمي تواند تغييري درزندگي بدهد. و درشعر» خيابانهاي سرد تنهايي» دختر گل فروشي را به تصوير مي كشد كه مويي براي پريشاني ندارد و از سوز و بدبختي او تمام بادهاي جهان سوزناك شده وتمام جهان را به سردي كشانده است. 2-2-عاطفي اجتماعي درشعر «آدمها»شاعر ورود آدمها را به دنياي خود ورفتن آنها راباسوز و درد به تصوير مي كشد : ادمها مي آيند /كامل مي آيند .../ اما كامل نمي روند / هميشه مثل استخواني لاي زخم / يادي ، خاطري ،عطري ، چيزي ازخودشان جا مي گذارند /تا ...«آدم ها» ودر شعر« شعله هاي آبي» كه رنج و زحمت مادر خود را به زيبايي به تصوير مي كشد به مسائل و مشكلات اجتماعي روزگار كودكي خود مي پردازد و درهمان جا نگاه انتقاد آميزي به مردم زمانه خود دارد كه نسبت به اجتماع خود بي تفاوتند زماني كه ديگر دست مهربان مادر برسرش نبود دست ديگري را براي حل مشكلات و همدلي با خود نمي يابد: ...به ياد مي آورم / خنده هاي سپيد مادرم را / كه يك روز باعلاء الدين خانه خاموش شد / وبا برفهاي گل آلوده پارو شد / و بعد از آن / هرچه با چكمه هاي لاستيكي ، كوچه ها را پرسه زديم / كسي براي نوشيدن يك استكان چاي داغ / كنار شعله هاي ابي سركش / صدايمان نكرد. 3-2-سياسي –اجتماعي –انتقادي درشعر «نسل سوخته» شاعر با بازي زباني با دوكلمه «مجاز» و« واقعي» درد و رنج خود را به نمايش مي گذارد دردي كه فيلترشده و كسي باور نمي كند وي همدردي بواقع نمي بيند همدردهايي كه مجازيند و فقط دردنياي مجازيند ...كجاييد همدردهاي هميشه / با لايك هاي هميشه درصحنه حاضر!/ مي شود امشب را / كمي به جاي من گريه كنيد ودر شعر« محراب» آگاهي و مظلوميت وقداست توام با ترس و دلهره و نگرانيي را مي بينيم كه چگونه شاعر زيبا به خواننده القا مي كند. 4-2-ايثار، گذشت اجتماعي وي معلم است و معلمي را مظهر مهرباني و ايثارمي داند.شاعرباتصويري نووتازه آن را بيان مي دارد : من يك معلمم / چون دانه هاي بكر برف / آب مي شوم / تا خوني جاري شوم دررگبرگ هاي سروهاي جوان (معلم) و درجاي ديگردرشعر« ضميرمشترك» با بازي زباني ومراعات نظيرعزت نفس معلم را به زيبايي به تصويرمي كشدتا درس اخلاق بدهد. و درشعر «گذشت »هنرمندانه تصويرزيبايي ازگذشت را پيش روي مخاطب قرار مي دهد: راز زندگي را فهميده است / كه مانند بيد، خم مي شود / مانند سرو، مي ايستد / ونامش هنوز درخت است 3- عقيدتي 1-3-عاشقانه هايي براي امام رضا ع شاعر شديدا به امام رضا ع عشق مي ورزد و او را ملجا و پناه خود مي داند وتنها كسي كه همه حرفهاي دلش را مي تواند به او بگويد حتي بعضي از حرفهايي كه به هيچ كس ديگر نمي توان گفت وي دانه دانه كلماتش رادرهيات قطرات اشك دانه كرده وچون دانه هاي خيس تسبيح با آن به گريه نشسته (باب الرضا) وصحن سياه چشم هاي او را آفتاب روشن حقيقت مي داند كه بايد به پابوس آن رفت شاعر با شاعرانگي خاص آن را به تصويركشيده است (ضيافت نگاه) و كيسه هاي پلاستيكي كفشداري هاي وي را عشاق سينه چاكي مي بيند كه خدا خدا مي كنند زوارش زياد باشند تا وسيله قرب به حضرتش شوند (ضريح) در« كبوتر حرم» شاعر با ارسال مثل و بازي زباني شاعرانگي زيبايي را عاشقانه خلق مي نمايد ودرشعر« آيه هاي روشنايي» بارديگر با او به نجوا مي پردازد. 2-3-عاشقانه هايي براي امام حسين ع و يارانش شاعر درشعر «آلاله ها» به واقعه كربلا اشاره مي كند وخودش را درانجا مي بيند و ديالوگي سوزناك با تير برقرار مي كند و در«سبزترين شعر تاريخ » هفتاد ودوآلاله سرخ را به تصويرمي كشد در«اشك فرات »تاريخ شهادت امام حسين ويارانش را شاعرانه به چشم مخاطب مي آورد 3-3-مهدي موعود ع و فرهنگ انتظار شاعر درشعر« كعبه سبز موعود » ازخدا مي خواهد او را به خواب زمستاني ببرد ومرگ موقتي برايش رقم بزند تا وقتي كه درآسمان انتظارش ماه چهارده (مهدي موعود) بدرخشد او را برانگيزاند و با لباس سفيد (كفن) لبيك گويان دوراو بگردد ودر«شعر فصلها» سالها و فصلها را به نظاره نشسته اما انتظار خودرا پاياني نمي بيند شاعر باايهام كلمه رسيدن به شاعرانگي زيبايي دست زده است. 4-3-فرهنگ شهادت(شهداي دفاع مقدس) درشعر«ستاره هاي ارغواني» شاعر زيبايي مرگ سربازان وطن را به تصويركشيده است . 5-3-مرگ شاعردرشعر «بيكرانه هاي آبي » و« ستاره هاي ارغواني »مرگ را به زيبا يي وصف نموده است. 4-شعرا 1-فروغ شاعر درشعر«فصل سرد» نام مجموعه شعرهاي فروغ را درقالبي بجا قرارمي دهد وحرف دلش را مي زند. 2-سميمن بهبهاني شعر« ابربهار» شعري است پراز عاطفه با تخيل شاعرانه. شاعر، بانوي غزل را به رود ، به باد و به ابرنمي سپاردزيرا رود، روح آبيش را به درياهاي آبي خواهد آميخت و باد او را به آسمان بي پنجره خواهد برد ودلش خواهد گرفت وابر او را خواهد باريد وسرش قطره قطره بربامهاي فرسوده شهرخواهد خورد او را كه بانوي غزلهاي دريايي ، آسماني ، وباراني است. 5-خانواده اشعاري براي پدر(گلدانها ي سبز) ، مادر(شعله هاي آبي) ،همسر (قاصدكها)و خواهر(به سوي تو) (درقسمتهايي ديگر بحث شده است) ب) تصوير تصويري كه ازشعر مدرن شكل مي گيرد تصويري اتفاقي است كه داراي تازگي و پوياي است كه منشاء آن عاطفه شاعر و روح زنده اوست وبرخلاف تصويراثباتي ثابت نيست وتن به يك معني واحد نمي دهد بلكه بالنده و شعله ور ، ساختار زبان و الفاظ را درخود مي پيچد و ازجان خواننده مي شكوفد اين شعر حاصل تجارب روحي است كه مكاشفه و الهام بر آن غلبه دارد درحالي كه شعري كه ازتصويرهاي ثابت فراهم مي آيد شعر وصفي و اثباتي نام دارد(بلاغت تصويرص 60 و 61) ...ناگهان / رنگين كمان نگاه ، براي احساسم پلي شد / غروبها ، فواره ي اقاقي ها/ تكثيركردند شكوفايي شوق ديداررا(آسماني ترين آفتاب) مي دانيم درشعر سپيد خلق تخيل وانديشه محكم هم درساختار افقي آن است و هم درساختارعمودي آن بطوري كه خيال از آغاز تا پايان شعربه شيوه اي منسجم درفضا و تصويرشعرجريان دارد و انديشه بر آن ساري و جاري است : جهان /به تناقض رسيد/ازلحظه اي كه ديد/ مي شود درصحن سياه چشم هاي تو/ به ملاقات آفتاب رفت / به پابوس روشني. ( ضيافت نگاه ) تصويررا ازدو ديدگاه زبان شعروصورخيال دراين مجموعه بررسي مي كنيم: 1-زبان شعر زبان شعر دراين مجموعه دو گونه است بعضي از اشعار داراي زباني سهل و ممتنع است كه شاعربااستفاده از تكرارو بازيهاي زباني و مراعات نظيرطرحي زيبا پيش روي خواننده قرا مي دهد: نبودنت آن قدر زياد شده / كه هر غريبه اي را شبيه تومي بينم / گاهي /غريبه ها را با تو اشتباه مي گيرم / گاهي /ترا با غريبه ها (غريبه) ويا : دنيا ،/رياضي دان بي رحمي بود / عشق را تقسيم كه كرد /تو / خارج ازقسمت من شدي / و بعد از آن/ ديگر نتوانستيم / زيرهيچ سقفي باهم جمع شويم (خارج قسمت) وبرخي از اشعارنيز داري ابهام هنري است .«ابهام هنري بااغلاق و دشواري فرق داردوعبارت است ازچند معنايي كه جوهره ادبيات ماندگاراست چنين ابهامي براي متن ادبي ارزش و فضيلت به شمار مي ايد و به قلمرو راز نزديك تراست ابهام هاي ژرف مولود معاني بزرگ اند هرچه معاني بزرگ تر و بيكرانه تر باشد زمينه هنري تري براي خلق ابهام درمتن فراهم مي آيد . ابهام ( چند معنايي ) زمينه را براي فعال سازي ادراك و تقويت ذهن فراهم مي كند و كاركرد ي موثر در رشد و بالندگي مهارتهاي تفسيري و گسترش دامنه انديشه و تفكردارد ارزش ابهام هرمتن به ميزان واكنش هايي است كه درمخاطبان برمي انگيزد .ابهام هنري داراي ويژگيهاي :داشتن فحواي معنا شناختي ، پاشيدگي و تو درتويي معاني ، كوري و بصيرت ،تاويل پذيري وتنش انديشه باصوربلاغي است (دكترمحمودفتوحي ،ارزش ادبي ابهام، مجله دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه خوارزمي ، پاييز 1387، ،شماره62صص28 و32) مثل مرغابي بي زباني /باگلويي پراز فرياد/مثل دري بي صدا /بالولايي زنگ زده دراندوه/ همچون محرابي گوشه گير/سردرگريبان خود فروبرده ازترس /نگرانم/ نگران سجده اي كه بي اندازه طولاني شده است(محراب) درونمايه بيشتراشعارغم و درد و حزن واندوه است دراشعارعاشقانه غم و درد فراق دارد ودرا شعاراجتماعي غم ودردمردم .ازآنجايي كه طيف وسيعي ازواژگانش راعناصرطبيعت شكل مي دهد اين حزن دراشعارعاشقانه به شكل شيريني جلوه گري مي كند. 2- صورخيال و آرايه هاي ادبي اين مجموعه مشتمل است برانواع صورخيال وآرايه ها كه ما به پاره اي از آن اشاره مي كنيم: 1-تشخيص شاعر با بهره گيري فراوان ازتشخيص در اين مجموعه ،اشعاري با تصاويري پويا خلق كرده است خصوصا كه با عنصر طبيعت آميخته است حيف ازتو كه باد اين گونه تكيه مي دهد به تو / و آسمان باچشم هاي آبي بادكرده اش/ نگاه مي كند / به قلبهايي كه درجيب هايت پنهان شده اند (به سوي تو ) 2-تشبيه ،كنايه تشبيه ها اغلب حسي وزودياب ومشبه به ازعناصرطبيعي است: به من حق بده / كه دلم مثل انارباغچه خون باشد / وقتي به ياد لب هاي تو مي افتم / وقتي دهاني به ستايش باز مي كنم / و دلي به اين زيبايي مي بندم(گفتمان درخيال) 3-استعاره تن هايتان سرودند/سبزتن شعرتاريخ را / ودرپهن دشتي سبزو وسيع / هفتاد ودوآلاله سرخ / روييدند(سبزترين شعرتاريخ) 4- پارادوكس مثل مرغابي بي زباني/ با گلويي پرازفرياد... (محراب ) 5-هم ذات پنداري ...من اهل توام/ اهل آسماني بادو مردمك آبي شفاف / كه هربار پلك مي زني / كسي درمن ازخواب مي پرد(قاصدكها) 6- جناس گذشت / ان روزهايي كه مي گفتند:/«كبوتربا كبوتر،باز با باز/كبوتران/ گنبدطلاي رضا را درآغوش گرفته اند / باز /ما /تن ...ها(كبوترحرم) 7- تكرار مي گويند باران كه ببارد /بوي خاك بلند مي شود / باران مي بارد / مي بارد /مي بارد /و بوي خاطره ها بلند مي شود ازگوشه كنار زندگي ام...(عطرخاطره ها) باآرزوي توفيق روزافزون براي استاد آقاي نادرابراهيميان والسلام
0 0 0 379 2
معصومه شعباني
نویسنده معصومه شعباني
عنوان نقدوبررسي سروهاي شيراز سروده آقاي نادرابراهيميان
مجموعه شعرسروهاي شيرازاثرنادرابراهيميان زبان ظرفي است كه انسان مكنونات دروني خود را دران مي ريزد و به مخاطبانش انتقال مي دهد ما با آن پلي مي زنيم به دريچه قلب آدميان و شعر آراستن زبان است به حليه هنر واين مهم بدست نمي آيد مگر بواسطه سه عنصرتصوير،موسيقي و عاطفه . ايماژسازي به نظر درايدن اوج حيات شعري است (شفيعي كدكني صورخيال ص 9) تصويردرمكاتيب وديدگاههاي گوناگون تعاريف متعددي دارد: فرماليستها تصويررا جوهره اساسي شعروعامل اصلي تاثيرسخن شعري مي دانندومعتقدندكه كليد راهيابي به معنا ودنياي ذهن وروان هنرمنددر مجازهاي زباني است (محمودفتوحي بلاغت تصوير ص 45) رمانيتك ها عنصربنيادين شعررا تخيل مي دانند زيرا بدون تخيل چيزي به نام شعروجودندارد( بلاغت تصوير116) سورئاليستهاهنررا نتيجه خيال وتخيل مي دانند ( صورخيال ص7)نمادگرايان معتقدبودندكه تنها خيال هنرمندان قادراست انتزاعهاي بزرگ و مفاهيم والا و آن جهاني را درامورناچيز روزمره بيابد وقايع و اشخاص به تنهايي ناپايدار و بي اهميت اند وقابليت تبديل شدن به موضوعات هنري را ندارند مگرانكه به صورت نمادهاي حقايق ابدي تصويرشوند( بلاغت تصويرص161) بايددرنظرداشت كه «تصويركاركرد تقريري و توضيحي دارد و درخدمت انديشه است و وظيفه آرايش انديشه را بردوش مي كشد» و«شاعرامروز بااحساس مسلط ،جهان رابه تناسب احساس و خيال خويش تعبيرمي كندو بابرقراري ارتباط ميان انسان و اشياء ، جهان را به تصرف و تملك خود درمي اورد».«تصويرهم فرزند نگرش و عاطفه است وهم وظيفه مجسم ساختن محتواي عاطفي و احساسي و فكري تجربه شاعرانه را به دوش مي كشد هرچه پيوند تصويربا شورو شعورشعري محكم ترباشد صدق هنري دران قويتراست» (بلاغت تصويرصص 23،26،27،80) مجموعه شعرسروهاي شيرازسروده آقاي نادرابراهيميان مشتمل است بر54 شعر سپيد كه مشحون است از تصاويربديع و صورخيال زيبا و داراي انديشه و بارعاطفي قوي كه مااينك دردوسطح انديشه و عاطفه و تصويرموردبحث و بررسي قرارمي دهيم : الف )انديشه و عاطفه 1-عاشقانه ها 2-بيان مسائل اجتماعي 3-عقيدتي 1-عاشقانه ها درصد بالايي از اشعاررا عاشقانه ها تشكيل مي دهد كه ازبار عاطفي قويي برخوردار است كه بواسطه انواع تصاويرو صورخيالي چون تشخيص ، تشبيه ، كنايه ، پارادوكس ومراعات نظيرو تكرار و بازيهاي زباني مضامين نو وبديعي پيش روي مخاطب مي نهد. عشق دراين مجموعه عشقي زميني است معشوق گاه به عشق خود وفادار نمي ماند و زيرقول و حرفهايش مي زند(28)و گاه مقدس و متعالي مي شود بطوري كه شاعر آرزو مي كند كاش نامش باران بود كه تمام مردمانش آمدنش را دعا مي كردند(17) وياآن را نجات بخش وشادي آفرين مي داند كه قندلبخندوي دنيا را ازغم و اندوه نجات مي دهد و حياتي دوباره مي بخشد(44)و باسيب لبخندش خداهيچ درختي را ممنوعه نخواهدكرد(41) 2-بيان مسائل اجتماعي 1-2-سياسي اجتماعي شاعرمضمون را درقالب تصويرريخته وهركدام را به رنگي درآورده تا ناراحتي و سوز درون خود را به تصويربكشد رنگهايي كه زماني هركدام طبيعت خود را داشت وحرف خود را مي زد اما الان دچار خفقان شده است و به رنگ آن درامده است (56)ونيز درشعرآناهيتا فضايي پرالتهاب را به تصويركشيده است كه گويي تقدس ازبين رفته و دستهاي مقدس دعا مي كنند كه پاكي ازآسملن ببارد (50)ودرشعرآزادي شاعر بالهاي پروازش رادربندمي بيند(57) 2-2-اقتصادي اجتماعي جان بخشيدن به گلهاي پيراهن مادر كه براثرفقر نخ نما شده است ازكاربردهاي زيبا و بديع شاعراست(59) 3-2-انتقادي اجتماعي شاعرخاستگاه وتبارخود راشمال معرفي مي كند شاعرشمالي خودرا با خاك ،درخت ، بلبل ،گل و چشمه ها و جويبارش يكي مي بيند وازآنها الهام مي گيرد وي درعين اين هماني باآنها خود را با انها غريبه مي بيند و با روح خود بيگانه . زيرا مردمانش را عاري ازصداقت مي داند وروحشان باسرسبزي آن پيوندي ندارد او خود را به طبيعت شما ل پيوندمي زند تاشعري بيافريند ازجنس شمال(51) 4-2-وطن درشعروطن بااستفاده ازآرايه تشخيص وتكراروبازي زباني شاعربه فضاسازي زيبايي دست مي زند(36) 3-عقيدتي 1-3-شعرعروج سروده اي براي امام علي ع(37) 2-3-اشعارعاشقانه براي امام رضاع (10و45) 3-3-مهدي موعودع وفرهنگ انتظار شاعردرشعر روشنترازسحر ظلم و تباهي را به شب تشبيه مي كند كه چون زخم سياهي برصورت آسمان است و اما اميد دارد كه خدا ماه (موعود) را برپيشاني آسمان بياورد و صبح بهروزي فرارسد(11)درشعرسروهاي شيراز وي به شهرهاي تاريخي وباستاني سفرمي كند واو را مي جويد(65)و درتنديس سبز انتظار اميددارد كه ابرباران زا كه درآسمان سبز انتظارخميازه مي كشد روزي سرزمين دلش را باراني كند (26)و دراسكله چشم چون ملواني خسته عازم دريا مي شودوبه دوردستها خيره مي شود وآمدنش را اميددارد(19) و در شعرسوال نيز او را مي جويد(25) 4-3-شعرحجاب(33) 5-3-شعرشهادت(42) 6-3-زيبايي مرگ ازديگرتصويرسازيهاي بديع شاعرتصورمرگ بصورت زيبا وهنرمندانه است: مرگ قوها دربيكرانه هاي آبي/زيباترين روح زندگي درفرم مرگ/مرگ درروح زندگي /بيكره زيباست / چون بال سپيدقوها(38) ب )تصوير شاعرامروزين بيشترازتصاويرعيني و ملموس استفاده مي كند تا بتواند جهان مبهم و پيچيده دروني اش را بازگو كند درلايه اول تصاويرعيني و دردسترس است اما لايه هايي پنهاني درعمق تصويروجود دارد كه هرمخاطب مفاهيم متعددي به ميزان درك خود مي يابد درحقيقيت شعر آينه اي است كه پيش روي اوقراردارد و خودرا درآن مي بيند وبرداشت مخصوص بخود را دارد: گلهاي سرخ خانه دوست دارند / آمدن ارديبهشت را /ازپشت پيچ نازك فروردين /آنسان كه دوست دارم آمدنت را/ازپشت پيچ خلوت كوچه (60) شاعر دراينجا حس تصويرتازه اي را به خواننده مي بخشد شعرسپيد بيشتررويكردتصويري اتفاقي دارد و فرزند ناخوداگاه است همچون يك جرقه ناگهاني وتصادفي ازتركيب امورمتغايرحاصل مي شود وخاستگاه اين تصويرتجربه روحي نابي است كه نظام زبان و شاعر را زيرسيطره خود قرار مي دهداين تصويرها هيچ كدام درپي اثبات چيزي نيست بلكه خود يك اتفاق تازه و يگانه است برتون بوطيقاي شعرمدرن و بخصوص نظريه شعر سوررئاليسم تصادف و اتفاق را خاستگاه اصلي تصويروگوهراصلي شعر مي شناسد(بلاغت تصويرص60 و61) ابرها /اندوه نبودنت را برسرشهر مي بارند /ومردم / هرچه اين چيزها را كمتربدانند/كمترخيس مي شوند(13) اندره برتون عالي ترين وظيفه شعر را اين مي داند كه دو امرنامرتبط و دورازهم را كنار هم نهد و آنها را به نحوي درآميزد كه غيرمنتظره و غافلگيركننده به نظرآيد (بلاغت تصويرص 25-26) هيچ چتري/سقف خانه ام نمي شود / تونباشي اگر/تو نباشي اگر / / هرشب خيس بارانم / حتي / باران نيايداگر(20) درادبيات كلاسيك بيت مركزانديشه است وشاعرتوسط وزن و قافيه و آرايه هاوصورخيال به خلق دست مي زند اما درشعر سپيد اين ساختاربه گونه اي ديگراست بطوري كه تصاويردرتوالي همساني ازنظرفضا وساختاركلمه عقايدشاعررا منتقل مي كند شاعرضمن خلق تصاويري درساختارافقي( تشخيص ، تشبيه ، كنايه و....) به خلق تصويربزرگي درساختارعمودي دست مي زند كه باتمام شعردرارتباط است .بطوري كه« نگرش واحد دريك تصويركانوني متمركزاست وتمام ساختها و تصويرها ي فردي برگرد آن مي چرخد(بلاغت تصويرص77): اسكله چشم يك روز دراو پهلو خواهم گرفت / وشادماني دنيا را / وزلالي دريا را / كناراو لنگرخواهم انداخت /ملوانهاي خسته /به همين حرفها دلخوشند/كه بادبانها را مي كشند / وبه دوردستها خيره مي شوند(19) تصويررا دردومقوله زبان تصويرو صورخيال بررسي مي كنيم : 1-زبان شعر ازويژگي بارزاين مجموعه شعر ، زبان سهل و ممتنع آن است شاعربارها و بارها با استفاده ازبازي هاي زباني و مراعات نظيرو تكرار افق تازه اي را به رو ي مخاطبانش مي گشايد: تاب نمي آورد قلبم / گريزت را ازمركزي كه منم / من /مركزجهاني ازدوست داشتنم /براي تو /كه جاذبه ام را نمي فهمي (16) .يا درجاي ديگر: شصت بار /بيشترازشبهاي ديگر دوستت خواهم داشت /امشب /همين نيمه شب / كه مردم ساعتهايشان را / شصت دقيقه عقب مي كشند(39) 2-آرايه ها و صورخيال اين مجموعه مشتمل است برانواع صورخيال وآرايه ها كه ما به پاره اي از آن اشاره مي كنيم: 1-تشخيص تشخيص نگاه نمادين شاعران به هستي وامورمرتبط به آن است شاعرجان هنرمند زيبانگرخود را به طبيعت بي جان يا جاندار مي ريزد وخالق زيبايي تازه و پويايي مي شود كه تا پيش ازان وجود نداشته است هنگامي كه درشعر طبيعت و تشخيص باهم آميخته شود تصاويري متحرك و پويا خلق مي شود : مي روم چشم هايم را به آب مي بخشم / تا باران خودش را به زمين كه مي رساند / بداند اينجا كسي ازتبارش هست /كنارش هست(53) 2-تشبيه و استعاره مناسبترين شيوه اي كه مي توان خيالهاي بي قيد وبند شاعرانه را نشان داد تشبيه است اكثرتشبيهاي اين مجموعه محسوس و زود ياب وغيركليشه اي و بديع مي باشد : يك روز / سرزمين دلم را باراني مي كند /ابري كه دراسمان سبز انتظار/خميازه مي كشد(26) 3-كنايه دوستت دارم اما /هرگز/هرگزبويي ازاين عشق نخواهي برد(30) 4-حساميزي آميختن دوحس باهم نوعي ابهام پيچيده درسادگي بوجود مي آورد كه لذت شعر را افزايش مي دهد هرصبح /باصداي عطرتو بيدار مي شوم(14) 5-پارادوكس شاعرازين صنعت خيلي زيبا بهره جسته است ارامترسكوت كن /اين صداي بي تفاوت /اين نبودني كه اينقدرهست و بزرگ است آزارم مي دهد(21) 6-مراعات نظير درمراعات نظيرشاعرمانندمعماري است كه همه مصالح ساختمان را كنارهم قرارمي گذارد وشكل خاصي به هم مي دهداين آرايه وقتي شاعرانه مي شود كه ظاهر و عمق واژه هاي چيده شده به شكل هنرمندانه اي درهم پيچيده باشد شاعرازاين صنعت دراشعارش بسياربهره جسته وي اين هنر را با بازيهاي زباني و تكرار درهم آميخته وتصاويرنو خلق كرده است : هوايي شده ام باز / ونسبت پاهايم را با زمين / به هزار زبان انكار مي كنم / هوايي شده ام / به هواي روزهايي / كه درهواي تو پرمي زدم(22) 7- يگانگي شاعردرخود كويري مي بيند بامردمي تشنه و خسته درمن كويري است / با مردماني تشنه و خسته / كاش نام تو باران بود /وتمام مردمانم بامن آمدنت را دعا مي كردند (17) توفيق روزافزون شاعرگرامي جناب اقاي نادرابراهيميان راازدرگاه حق خواهانم معصومه شعباني زمستان 94 والسلام
0 0 0 392 2
معصومه شعباني
نویسنده معصومه شعباني
عنوان گريه وزاري در مثنوي
گريه وزاري در مثنوي پيشگفتار قال ربكم الذي ادعوني استجب لكم ان الذين يستكبرون عن عبادتي سيدخلون جهنم داخرين (سوره مومن آية 62) خداوند در آيه ي كريمه فوق به اين مطلب اشاره مي كند كه دعا و زاري به درگاه خداوند عبادت است . خداوند متعال بواسطه ي دعا كردن مي خواهد صفت رذيله ي كبر را در انسان از بين ببرد- و گرنه خداوند غني ، احتياجي به دعا و عبادت ما ندارد-و در جاي ديگر مي فرمايد : ان الانسان ليطغي ان راه استغني (هرگاه انسان خود را غني ديد طغيان مي كند) دراين آيه خداوند نمي گويد كه هر وقت انسان غني شد علم طغيان بر مي دارد بلكه مي گويد هر گاه خود را غني ديد يعني همان كبر و خود بيني . پس غنا و ثروت تنهاعلت وجود كبر وخودبيني در انسان نيست بلكه چه بسا افرادي كه سواد كافي و يا ثروت آنچناني هم ندارند خود را غني ببينند و تكبر وزرند و طغيان نمايند. خدا با تشويق بندگان به عبادت و بيم دادن تاركان آن مي خواهد اين روحيه ي غرور و تكبر را درانسان بشكند. وقتي به ادعيه ي ائمه عليهم السلام نظر مي افكنيم مي بينيم كه دعا درفرهنگ آنها : يك سرود است ، عاملي براي تحريك نفس و تقويت كنند? روحيه و تلقين ، وسيله اي براي تعليم و تذكير، مبارزه با ظلم، طلب استغفار، توفيق خدمت و شكر ، تمناي توام با تربيت ، خواستن اصلاح و كمال نفس و انجام وظايف . اصولأ نيايش ها دو گونه اند: 1-نيايش انسانهاي معمولي كه داراي خواسته هاي معموليند. 2-نيايش انسانهاي ممتاز كه خدا را عاشقانه مي پرستند و از راز و نياز با او لذت مي برند. نيايش تنها وسيله اي براي كسب نيازمنديها نيست بلكه خود تجلي يك عشق است، همانطور كه الكسيس كارل مي گويد: همه ي دعاها بر دو اصل مبتني هستند : 1- فقر 2- عشق دعا و زاري به درگاه خداوند جبران كننده ي ضعف انسانها و گريزازمسئوليت نيست بلكه تقويت كنند? قدرت انساني و ادامه دهنده ي كار مثبت و تلاش سازنده ي فرد در ساختن زندگي فردي و اجتماعي وي مي باشد. دعا در كنار كار و مسئوليت نيست بلكه دعاي اسلامي پس از مسئوليت و در ادامه رنج و كار و صبر وجود دارد . نمون? بارز آن زندگاني معصومين ما مي باشد كه روزها بكار و تلاش و جهاد و مبارزه مي پرداختند و شبها به دعا و مناجات. امام علي (ع) روزها با دست مبارك خود چاه مي كند و حفر قنات مي كرد و نخل مي كاشت و زمان جنگ در صف اول شمشير مي زد ودرحالي كه شبها تا صبح به نيايش و دعا و زاري به درگاه خداوندمشغول بود . دعاي مولانا: اي خدا زاري زتو رحمت زتو رحمتت با زاري ما كرده خو اين دعا هم بخشش و تعليم توست ورنه در گلخن گلستان از چه روست هم دعا ازتو اجابت هم زتو ايمني ازتو مهابت هم زتو گريه و زاري در مثنوي 1- ديدگاه مولانا در مورد زاري 2- زاري هاي خود مولانا ديدگاه مولانا در مورد زاري واژه هايي كه مترادف با معناي زاري در مثنوي آمده : گريه ، ابتهال ، اشك ،چشم تر، آب ديده، بكا ،لابه، تضرع و زاري زاري در لغت : ناله و گريه زاري مجازأ ناله اي حزين كه از فرط اندوه يا سختي مرض خيزد. ديد از زاريش كو زار دلست تن خوشست و او گرفتار دلست عاشقي پيداست از زاري دل نيست بيماري چو بيماري دل 1/108 كليه اعمال و گفتار و كردار انسان از انفعالات و احوال دروني سرچشمه مي گيرد و انسان كامل و مرد واصل مي تواند از روي حركات و اعمال خارجي بر احوال باطن استدلال كند و كيفيات روحي انسان را بشناسد. فلسفه زاري : 1- توجه به نقص انسان و رفع آن و هدايت بسوي كمال مي دانيم كه آدمي ناقص است حس احتياج و نقص ، مستلزم سوز دل و نياز است بدين مناسبت مولانا ما را به اين نكته آگاه مي سازد تا نيازو احتياج خود را همواره پيش چشم داشته باشيم و مغرور و خود پسند نشويم و پيوسته از خداوند بخواهيم كه ما را بر رفع نقص و نيازمندي خودمان مدد فرمايد و تقصير ما را كه زاده نقص است ببخشد اشك و گريه از سوز دل بر مي خيزد و مراد مولانا همين معناست و گرنه آب چشم رياكاران هيچ سود نمي دهد بلكه بر تيرگي دل آنها مي افزايد. زين سخن گر نيستي بيگانه ء دلق و اشكي گير در ويرانه ء زآنك آدم ز آن عتاب ، از اشك رست اشك تر باشد دم توبه پرست بهر گريه آدم آمد بر زمين تا بود گريان و نالان و حزين 1/1632 غريزه خويشتن دوستي و خود خواهي انسان را به كوشش در رفع نقص و نيل به كمال وا مي دارد و غفلت از كمبود فضيلت و يا عدم اعتقاد به وجود آن ، موجب آن است كه انسان درصدد تكميل نفس خود نباشد بنابراين مي توان گفت كه ديدن نقص خود و زاري كردن بدرگاه خدا اعانتي است كه حق تعالي نسبت به بندگان خود مي كند. چون خدا خواهد كه مان يار ي كند ميل ما را جانب زاري كند اي خنك چشمي آن كه گريان اوست اي همايون دل كه آن بريان اوست آخر هر گريه آخر خنده ايست مرد آخر بين مبارك بنده ايست 1/817 چون گريه و زاري از رويت نقص بر مي خيزد و آن آدمي را به طلب كمال مي كشاند بنابراين عاقبت آن مسرت و شادماني است كه از حصول مراد بدست مي آيد علاوه بر آنكه احوال و شوؤن حيات هيچيك پايدار نيست و خوشي و سختي متعاقب يكديگر مي رسد و پايان رنج بناچار راحت است . 2- ايجاد صفا و روشني ضمير زابر گريان ، شاخ ، سبز و تر شود زآنك شمع از گريه ، روشن ترشود 2/408 3-ايجادسبزي و خرمي در جان انسان و آماده شدن دل براي مشاهده حق هر كجا آب روان ، سبز ه بود هر كجا اشكي دوان ، رحمت شود باش چون دولاب نالان چشم تر تا ز صحن جانت بر رويد خضر 1/820 4- بيداري باطن وايجاد توجه و لطف حق زاري و گريه قوي سرمايه ييست رحمت كلي قويتر دايه ييست دايه و مادر بهانه جو بود تا كه كي آن طفل او گريان شود طفل حاجات شما را آفريد تا بناليد و شود شيرش پديد گفت ادعوا الله بي زاري مباش تا بجوشد شيرهاي مهرهاش 2/1951 منشاء زاري : 1- عالم غيب ما چو چنگ ايم و تو زخمه مي زني زاري از ما ني ، تو زاري مي كني 1/598 ونيز: 5/1330، 3/2221، 5/1308،5/3952 2-القاي مشيت حق پروردگار گاه مشيت خود را بواسطه دعا و زاري بر زبان افراد جاري مي كند. همچنين مي رفت بر لفظش دعا آن زمان چون مادران باوفا اشك مي رفت از دو چشمش و آن دعا بي خود از وي مي برآمد بر سما آن دعاي بي خودان خود ديگرست آن دعا زو نيست گفت داورست آن دعا ، حق مي كند چون او فناست آن دعا و آن اجابت از خداست واسطه مخلوق ، نه اند رميان بي خبر زآن لابه كردن جسم و جان 3/2217 3-عجز بشر و شهود عجز اين نه جبر، اين معني جباريست ذكر جباري براي زاريست زاريء ماشد دليل اضطرار خجلت ما شد دليل اختيار... حسرت و زاري گه بيماريست وقت بيماري همه بيداريست 1/618 4-عشق من ميان گفت و گريه مي تنم يا بگريم يا بگويم چون كنم گر بگويم فوت مي گردد بكا و رنگويم چون كنم شكر و ثنا مي فتد از ديده خون دل ، شها بين چه افتاده است از ديده مرا اين بگفت و گريه درشد آن نحيف كه بر او بگريست هم دون هم شريف از دلش چندان برآمد هاي و هوي حلقه كرد اهل بخارا گرد او خيره گويان ، خيره گريان ، خيره خند مر دو زن ، خرد و كلان ، حيران شدند شهر هم همرنگ او شد اشك ريز مرد و زن در هم شده چون رستخيز 3/4709 ونيز: 3/1407 5-هجران وفراق گريه از هجران بود يا از فراق با عزيزانم وصال است و عناق 3/1821 6-ترحم و دلسوزي صالح از خلوت بسوي شهر رفت شهر ديد اندر ميان دود و تفت ناله از اجزاي ايشان مي شنيد نوحه پيدا نوحه گويان ناپديد ز استخوانهاشان شنيد او نالها اشك خون از جا نشان چون ژالها صالح آن بشنيد و گريه سازكرد نوحه بر نوحه گران آغازكرد 1/2542 ونيز: 1/67-2563 ،3/1777 ،3/2208 ،3/1816 7-مواجه شدن با غبن و زيان – از دست رفتن يا فقدان چيزهايي كه به آن تعلق خاطر داريم كودك از غم زد طبق را بر زمين ناله و گريه بر آورد و حنين مي گريست از غبن كودك هاي هاي كاي مرا بشكسته بوده هر دو پاي كاشكي من گرد گلخن گشتمي به در اين خانقه نگذشتمي تا نماز ديگر آن كودك گريست شيخ ديده بست و در وي ننگريست 2/402 گريه مادر براي گم شدن فرزندش : ريخت چندان اشك و كرد او بس فغان كه ازو گريان شدند آن ديگران سينه كوبان آنچنان بگريست خوش كاختران گريان شدند از گريه اش 4/934 2/2768 ،5/477 ،6/4787 ،6/3767 8- درد و سوز از غبين و درد رفتي اشك ها از دو چشم تو مثال مشك ها 2/2768 ونيز: 4/2638 9- فقر و احتياج آن يكي بيچاره ء مفلس ز درد كه زبي چيزي هزاران زهر خورد لابه كردي در نماز و در دعا كاي خداوند و نگهبان رعا 6/1834 ونيز: 6/3818 10- تقليد آن مريد ساده ، از تقليد نيز گريه ء مي كردوفق آن عزيز او مقلد وار همچون مرد كر گريه مي ديد و ز موجب بي خبر چون بسي بگريست ، خدمت كرد و رفت از پيش آمد مريد خاص تفت گفت اي گريان چو ابري بي خبر بر وفاق گريه شيخ نظر الله الله الله اي وافي مريد گرچه در تقليد هستي مستفيد تا نگويي ديدم آن شه مي گريست من چو او بگريستم ، كان منكريست گريه ء پر جهل و پر تقليد و ظن نيست همچو گريه ء آن موتمن تو قياس گريه بر كريه مساز هست زين گريه بد آن راه دراز 5/1297 11-مرگ عزيزان كودكي در پيش تابوت پدر زار مي ناليد و بر مي كوفت سر 2/3121 ونيز: 5/3269 ،6/2710 12- رحلت بزرگان دين گرد آيد مرد و زن جمعي عظيم ماتم آن خاندان دارد مقيم ناله و نوحه كنند اندر بكا شيعه عاشورا ، براي كربلا 6/778 13- پشيماني بر گناهاني كه انجام داده (به حال خود گريه مي كند) كردشان آنجا برهنه و زار و خوار سالها بگريست آدم زار زار كه زاشك چشم او روييد نبت كه چرا اندر جريده ء لاست ثبت 3/2853 14- سركشي و عناد بانگ ها زد گريه ها كرد آن لعين كوفت دستار و كله را بر زمين 4/2724 15- نرسيدن به هدف و نااميدي كرد عزم باز گشتن سوي شاه اشك مي باريد و مي بريد راه 2/3662 16- شكايت و بستوه آمدن از افراد گفت اي قومي بباطل زيسته وز شما من پيش حق بگريسته حق بگفته صبر كن بر جورشان پندشان ده ، بس نماند از دورشان 17- التماس و مجاب كردن افراد براي انجام ندادن كاري پس زبان بگشاد خاك و لابه كرد كزبراي حرمت خلاق فرد... بس كه لابه كردش و سوگند داد بازگشت و گفت يارب العباد سينه سوزان لابه كرد و اجتهاد با سرشك پر زخون سوگند داد 5/1560 ونيز:5/1673 18- بي وفايي و مكر اطرافيان بشنو اين زاري ء يوسف در عثار يا بر آن يعقوب بي دل رحم آر ناله از اخوان كنم يا از زنان كه فگندندم چو آدم از جنان 6/2800 19- بيچارگي و ديدن هلاك خود در دعا ايشان و در زاري و آه بر فلك زايشان شده دود سياه 3/2190 نقش و كاركرد زاري در مثنوي باعث : 1- جوشش رحمت حق تا نگريد ابر ، كي خندد چمن تا نگريد طفل كي جوشد لبن طفل يك روزه همه داند طريق كه بگريم تا رسد دايه ءشفيق تو نمي داني كه دايه ء دايگان كم دهد بي گريه ، شير او رايگان گفت فلبيكوا كثيرا گوش دار تا بريزد شير فضل كردگار گريهء ابرست و سوز آفتاب استن دنيا، همين دو رشته تاب گرنبو دي سوز مهر و اشك ابر كي شدي جسم و عرض زفت و سطبر سوز مهر و گريهء ابر جهان چون همي دارد جهانرا خوش دهان 5/134 ونيز: 2/375 ،2/1954 2- مقدمه آگاهي و عامل بيداري باطن و بوجود آمدن لطف و توجه حق زاري و گريه قوي سرمايه ييست رحمت كلي قويتر دايه ييست دايه و مادر بهانه جو بود تا كه كي آن طفل او گريان شود طفل حاجات شما را آفريد تا بناليد و شود شيرش پديد گفت ادعوا الله بي زاري مباش تا بجوشد شيرهاي مهرهاش 2/1951 3- صفاي دل و روشني ضمير اين دلم باغست و چشمم ابر وش ابر گريد ، با غ خندد شاد و خوش سال قحط از آفتاب خيره خند باغ ها در مرگ و جان كندن رسند ز امر حق وابكو كثيرا خواندهء چون سر بريان چه خندان ماندهء روشني ء خانه باشي همچو شمع گر فرو باشي تو همچون شمع دمع آن ترش رويي مادر يا پدر حافظ فرزند شد از هر ضرر ذوق خنده ديدهء خيره خند ذوق گريه بين ، كه هست آن كان قند چون جهنم گريه آرد ياد آن پس جهنم خوشتر آيد از جنان خنده ها در گريه ها آمد كتيم گنج در ويرانه ها جو اي سليم 6/1579 ونيز: 2/480 4- سبزي و خرمي در جان وتوفيق مشاهده حق باش چو ن دولاب نالان چشم تر تا ز صحن جانت بر رويد خضر 5- نزديك شدن به حق و پيوند به او مي ستاند قطره ء چندي ز اشك مي دهد كوثر، كه آرد قند رشك مي ستاند آه پر سودا و دود مي دهد هر آه را صد جاه سود باد آهي كابر اشك چشم راند مر خليلي را بدان اواه خواند 6/882 6-تغيير قضاي الهي آنگهان خندد كي او بيند رضا همچو حلواي شكر او را ، قضا بندهء كش خوي و خلقت اين بود نه جهان بر امر و فرمانش رود پس چرا لابه كند او يا دعا كه بگردان اي خداوند اين قضا 3/1913 6- رحم خدا زور را بگذار زاري را گزين رحم سوي زاري آيد اي مهين ونيز: 5/618 8-ايجاد ترحم در ديگران اين بگفت و گريه در شد هاي هاي تا دل داوود بيرون شد زجاي 3/2398 9-دفع بلا وآنك خواهي كز بلااش واخري جان او را در تضرع آوري گفتهء اندر نبي كان امتان كه بر ايشان آمد آن قهر گران چون تضرع مي نكردند آن نفس تا بلا ز ايشان بگشتي باز پس 5/1603 10-اجر و ثواب چون تضرع رابرحق قدرهاست وان بها كانجاست زاري را ، كجاست هين اميد اكنون ميان را چست بند خيزاي گرينده ، و دايم بخند كه برابر مي نهد شاه مجيد اشك را در فضل با خون شهيد 6/800 11- بخشش گناهان چون كه باران جست آن روضه بهشت چون نجويد آب ، شوره خاك زشت اي اخي دست از دعا كردن مدار با اجابت يا رد اويت چه كار نان كه سد و مانع اين آب بود دست از آن مي ببايد شست زود خويش را موزون و چست و سخته كن زآب ديده نان خود را پخته كن 6/2343 در بازار حق بازر خريد نمي كنند دو چشم تر و زاري و نياز سرمايه آن بازار است. مايه در بازار اين دنيا زرست مايه آن جا عشق و دو چشم ترست 6/839 ونيز:6/2342 ،1/1625 12- از بين رفتن تقليد مردم براي چيزي بيقراري مي كنند كه ناپايدار است ، دلها اسير تقليد است و هر چه ديگري در پي آن است ما هم براي آن ناله سر مي دهيم و اين تقليد بند است اين سد را با سيلاب اشك بايد ويران كرد. ديده آ بر ديگران نوحه گري مدتي بنشين وبرخودمي گري زابر گريان ، شاخ سبز و تر شود زآنك شمع از گريه روشن تر شود هر كجا نوحه كنند آنجا نشين زآنك تو اوليتري اندر حنين زآنك ايشان در فراق فاني اند غافل از لعل بقاي كاني اند زآنك بر دل نقش تقليد است بند رو بآب چشم بندش را برند 2/479 13- گرفتن حق خود در مقابل افراد قدرتمند گريه نمودار عاجزي و درماندگي است و زنان از اين راه پيشباز قدرت مردان مي رفتند و حق خود را مي گرفتند. زن چو ديد او را كه تند و توسنست گشت گريان گريه خود دام زنست 1/2394 14- هدايت و رستگاري چون خدا خواهد كه مان ياري كند ميل مارا جانب زاري كند اي خنك چشمي كه آن گريان اوست اي همايون دل كه آن بريان اوست آخر هر گريه آخر خنده ايست مرد آخر بين مبارك بنده ايست هر كجا آب روان ، سبزه بود هر كجا اشكي دوان ، رحمت شود 1/817 15-جلب التفات و توجه ديگران (5/134) 16- آسايش آن جهاني گريه و درد و غم و زاري ءخود شادماني دان ببيداري خود 4/3661 17- به اجابت رسيدن دعا اي خدا زاري زتو رحمت زتو رحمتت با زاري ما كرده خو اين دعا هم بخشش و تعليم توست ورنه در گلخن گلستان از چه روست هم دعا از تو اجابت هم زتو ايمني از تو مهابت هم زتو ونيز:6/1843 اقسام زاري 1-زاري راستين الف ) زاري سالك مجذوب زاري ء مضطر تشنه معنويست زاري ء سرد و دروغ آن غويست 5/476 ونيز: 5/618 ب ) حالت بنده اي كه معرفت حق دارد اما سلوك او به سوي حق نيز همراه توجه به خويشتن است . پس عمر گفتش كه اين زاري ء تو هست هم آثار هشياري ء تو راه فاني گشته راهي ديگر ست زان كه هوشياري گناهي ديگرست 1/2199 2-زاري دروغين الف) اشك و زاري از روي حيله گري و تزوير( اشك تمساح ) ور كسي از تزوير مي نالدبسي هيچ تاثيري نگيرد در كسي گريه ء كان خود نه از صدق و صفاست گريه هاي كوفيان پردغاست امر ايزد چون به سيم و زر فتاد مردمان را گريه آسان تر فتاد گريه ي برادارن يوسف ع در نزد يعقوب نبي ع نيزاشك تمساح وازروي مكر وحيله بود گريه ء اخوان يوسف حيلتست كه درونشان پر زرشك و علتست 5/618 ب ) گريه و زاري از روي تقليد آن مريد ساده ، از تقليد نيز گريه ء مي كرد وفق آن عزيز او مقلد وار همچون مردكر گريه مي ديدو زموجب بي خبر 5/1297 ج )زاري براي پيش بردن مقاصدشيطاني نزد پيغمبر بلابه آمدند همچو اشتر پيش او زانوزدند كاي رسول حق براي محسني سوي آن مسجد قدم رنجه كني 2/2830 د)زاري كساني كه از درگاه پروردگار دور افتاده اند. خنده بوي زعفران وصل داد گريه بوهاي پياز آن بعاد 6/4041 ذ) گريه انسانهاي طماع آن سگي مي مرد گريان آن عرب اشك مي باريد و گفتي اي كرب سايلي بگذشت و گفت اين گريه چيست نوحه و زاري ء تو از بهر كيست گفت در ملكم سگي بد نيكخو نك همي ميرد ميان راه او... دست نايد بي درم درراه نان ليك هست آب ديده رايگان گفت خاكت برسراي پربادمشك كه لب نان پيش توبهترزاشك 5/477 شرايط پذيرش زاري : 1- اصرار بر زاري سالها زو اين دعا بسيار شد عاقبت زاري ء او بركار شد 6/1840 2-صدق گريه ء باصدق برجانها زند تاكه چرخ وعرش را گريان كند 3- واصل به حق گريه پر جهل و پر تقليد و ظن نيست همچو گريه ء آن مؤتمن 5/1300 4- آگاهي مولانا گريه ناآگاهان و جاهلان را قبول درگاه حق نمي داند. مكسب كوران بود لابه و دعا جز لب ناني نيابند از عطا 3/2326 ونيز:5/2-1300 چراگاهي دعاي مومن اجابت نمي شود؟ هرگاه انسان كسي را دوست داشته باشد از مصاحبت با او سير نمي شود و دوست دارد كه همواره در كنار او باشد ، خداوند بندگان مومن خود را دوست دارد اودراجابت كردن دعايشان تاخيرروا مي داردتا همواره بنده ي مؤمن بااورازونيازكندوبه كس ديگر مشغول نشود.گويندخداازنفس مؤمن خوشش مي آيدپس دعايش راديرمستجاب مي كنداما آنكه را نخواهد حاجتش را زود مي دهد. اي بسامخلص كه نالد در دعا تا رود دود خلوصش بر سما تا رود بالاي اين سقف برين بوي مجمر از انين المذنبين پس ملايك با خدا نالند زار كاي مجيب هر دعا وي مستجير بنده ء مؤمن تضرع مي كند او نمي داند به جز تو مستند تو عطا بيگانگان را مي دهي از تو دارد آرزو هر مشتهي حق بفرمايد نه از خواريء اوست عين تاخير عطا ياري اوست حاجت آوردش ز غفلت سوي من آن كشيدش موكشان دركوي من گر برآرم حاجتش او وا رود هم در آن بازيچه مستغرق شود گر چه مي نالد به جان يا مستجار دل شكسته سينه خسته گو به زار خوش همي آيد مرا آواز او آن خدايا گفتن و آن راز او وآنك اندر لابه و در ماجرا مي فريباند به هر نوعي مرا طوطيان و بلبلان را از پسند از خوش آوازي قفص در مي كنند زاغ را و چغد را اندر قفص كي كنند اين نيامد در قصص 6/4216 اقسام گريه از نظر مفهموم الف ) در تقابل با خنده در مثنوي بيشتر در اين معنا بكار رفته است . چون كنار كودكي پر از سفال كو بر آن لرزان بود چون رب مال گرستاني پاره ء گريان شود پاره گر بازش دهي خندان شود 3/2636 ونيز: 5/3952، 4/3097 ،4/3098 ب ) گريه مترادف با شادي (اشك شوق) چون شكار فقر گردي تو يقين همچو كودك اشك باري يوم دين 6/1062 نتيجه : بطور كلي مي توان كار كردهاي زاري را دراين دو مجموعه قرار دارد: 1-روانشناختي (تخليه – تحليه ) گريه باعث تخليه روح و روان از عوامل غم و اندوه زا مثل بي وفاييها ، نااميديها ، ناكاميها، گناهان ،مرگ وفقدان عزيزان مي شود پس از گريه به انسان حالت آرامش و سكون دست مي دهد ،انگار زنگارها از روي قلب و روح انسان برداشته شده است . 2- اعتقادي گريه باعث شكستن غرور بي جا در افراد مي شود و وقتي غرور در انسان از بين رفت سر تسليم به آستان حق مي سايد. زاري هاي مولانا مولانا در هر جاي مثنوي موقعيتي بدست مي دهد از زبان ديگران شرح هجران و بيقراري خويش را باز مي گويد. مثلأ آنجايي كه قصه طوطي و بازرگان را باز گو مي كند ، پيغام درد آلود طوطي گويي شرح حال فراق خود ، از يارش مي باشد. مولانا با چشم نمي گريد ، با دل مي گريد ، او احساس مي كند كه همزبان و همرازي ندارد و مثنوي را با همين حال آغاز مي كند. با لب دمساز خود گر جفتمي همچو ني من گفتني ها گفتمي هر ك او از هم زباني شد جدا بي زبان شد گرچه دارد صد نوا 1/27 او احساس غربت مي كند زيرا كسي او را درك نمي كند ، وي احساس مي كند كه حتي شاديها و غمهاي او با مردمان ديگر تفاوت دارد. من بهر جمعيتي نالان شدم جفت بد حالان و خوش حالان شدم هر كسي از ظن خود شد يار من از درون من نجست اسرار من 1/5 او كه از يارش جدا مانده و محرم و همرازي نمي يابد به سختي مي زارد و مي نالد ، دردش درد غربت است و زاريش از فراق . در غم ما روزها بيگاه شد روزها با سوزها همراه شد 1/15 همانطور كه مولانا پس از گفتن از يار خود و شرح فراقش گريزي مي زند و مطلب ديگري را بيان مي كند من نيز زاري را به پايان مي برم. من چه گويم يك رگم هوشيار نيست شرح آن ياري كه او را يار نيست شرح اين هجران و اين خون جگر اين زمان بگذار تا وقت دگر 1/130 منابع و مآخذ شرح مثنوي شريف بديع الزمان فروزانفر
0 0 0 411 6
معصومه شعباني
نویسنده معصومه شعباني
عنوان رمزپردازي حيوانات درمثنوي
باد را?كه زآب جو چون واكند آب يكرنگي خود پيدا كند شاخه هاي تازهً مرجان ببين ميوه هاي رسته ز آب جان ببين 6/69 مثنوي را مي توان مرجان نامه ي مولانا ناميد مرجاني كه شاخه هاي تازه ي آن از عمق بحر بيكران معنوي هويداست آن گاه كه باد ،خس و خاشاك الفاظ را به يك سو نهد و پرده ي حجاب الفاظ را بدرد و آب ، يكرنگي خودرا پيدا كند چشم و دل سالكان به عروس جمال اسرار و معاني آن روشن مي شود ، مرجاني كه در حقيقت از بحر جان ولب شيرين معشوق مولانا به بيرون تراويده و مولانا را سودايي و شكر خواه نموده ، معشوقي كه جان جان است و باعث روشني قلب و روان صبح شد اي صبح را پشت و پناه عذر مخدومي حسام الدين بخواه عذر خواه عقل كل و جان تويي جان جان و تابش مرجان تويي 1/1807 عشق پايه و اساس مكتب مولاناست مكتبي كه همه چيز را مستحيل و مأكول عشق مي داند و تنها آن را باقي و فنا ناپذير هر چه جز عشقست شد مأكول عشق دو جهان يك دانه پيش نول عشق دانه مر مرغ را هرگز خورد كاهدان مر اسب را هرگز چرد 5/2727 تلاش مولوي در سراسر مثنوي خود بيانگر اين موضوع است كه وي همواره مي كوشد تا دانه ي معنا را در پيمانه ي الفاظ نهد و سّر دلبران را از زبان ديگران بگويد و پرنده ي معني را از وكرلفظ به پرواز در آورد لفظ چون و كرست و معني طايرست جسم جوي و روح آب سايرست 2/3292 وي تمام شخصيت هااعم از انساني و حيواني را به خدمت مي گيرد تا حكايت لب شيرين معشوق خود بنمايد .بيشه زار معنوي حجم عظيمي از حيوانات و مجموعه ي وسيعي از حيات وحش را در بر مي گيرد كه اگر بخواهيم براساس تقسيم بندي زيست شناسي اين حيوانات را طبقه بندي نماييم مشاهده مي كنيم كه حيات وحش مولانا تقريبا شامل همه ي اين طبقات مي شود مولانا نام حدود 80حيوان را در مثنوي آورده است . كه از اين ميان خر ، شير و شترداراي بالاترين بسامد حكايت ها و واژه هاست .بانگاهي كلي به حيات وحش مولانا در مي يابيم كه بيشترين حيوانات را گروه پستانداران (33) و پرندگان (27) تشكيل مي دهند واين نغمه ي آواز مرغان و پرندگان جورواجور ورنگارنگ است كه حيات وحش مولانا را تحت الشعاع خود قرار داده است ما او را در كنار طيف وسيعي از اين مرغان با خلق و خوي هاي مختلف و مشرب هاي گوناگون مي بينيم گويا وي سليماني است كه زبان همه ي مرغان مي داند ليك از معني مرغان بي خبر جز سليماني قراني خوش نظر 5/1442 و ترجمان حالات و روحيات آنها است او معتقد است كه بايد با مرغان به اندازه ي قوه ي درك و فهم ( 4/45-858 ) و زبان اعتقاد و علايق شان سخن گفت مرغ جبري را زبان جبر گو مرغ پراشكسته را از صبر گو مرغ صابر را توخوش دار ومعاف مرغ عنقا را بخوان اوصاف قاف 4/853 پست ترين و فرومايه ترين مرغان مولانا مرغ خانگي ( ناني ،خاكي) است كه به هواي دانه ي دنيا بر زمين شاد و شاطر مي رود و چون فرخ(جوجه) اسير دنياي درون بيضه(تخم مرغ) است و صداي مرغان هوا را نمي شنود و چون مرغ گلين توانايي پرواز بر چرخ دين را ندارد و والاترين آن طيور من لدن مي باشد كه با دم و نفس خود مرغ بهشتي خلق مي كند و در جوار دوست بسر مي برد و تخم زرين و سيمين افاضات معنوي مي نهد در اين ميان مرغان بي هنگام وي ( انسان غافل ، انسان كور دل ، انسان گناهكار، جبر، كمپيرزن ، احمق ، فرعون ، انسان متكبر) لايق سربريدنند و مرغان كور وي ( شيفتگان علوم ظاهري ، اهل هوي و هوس ، دنيا پرستان ) گرد آب شور مي گردند و از آن مي خورند و برنابينايي شان افزوده مي شود . حيوانات در بيشه زار معنوي با چهره هاي گوناگون ونمادهاي متنوع جلوه گري مي نمايند و شخصيت هر فرد ثابت نمي ماند گاه داراي برترين شخصيت ها است ( باز نماد حضرت حق ) و گاه منفورترين آنها ( با ز نماد شيطان ).بعضي از شخصيت هاي وي از چهره هاي تنفر آميز فرهنگ عرفاني اوست وتنها در نقش منفي ظاهر مي گردند ( بوزينه ، نسناس ، زاغ ، غراب، جعل ، خوك ، عنكبوت و... )و برخي ديگر از چهره هاي محبوب مولانا و فقط در نقش مثبت جلوه گري مي نمايند (‌آهو ، مرجان ، هما ، سيمرغ فاخته ، بلبل ، سمندر و...)و عده اي هم گاه در چهره ي مثبت و گاه منفي (‌آهو ، باز ، شتر ، شير ، فيل، گوسفند ، طاووس ،كبوتر ، زنبور و ...) پديدارمي شوند . آهو ، باز، سيمرغ ، شتر ، فيل، مرجان، و هما نيز نماد حضرت حق مي گردند و باز، ديوچه ، خر ، خرگوش،خارپشت ، شير ، سگ، مار، عنكبوت ، صقر، غراب ، كبك ، گرگ ، مگس ، گاو نماد شيطان و اژدها ، خر، خرگوش، خفاش، ديوچه ، زاغ، سگ، سوسمار، شتر، شير، مار، موش، بره، كرم، گرگ نماد نفس نيز مي گردند. انسان مسخ شده به هيئت خر، بوزينه ، نسناس و خوك در مي آيد و اميال نهفته در نهاد انسان به شكل سگ ، باز و گربه جلوه گري مي كنند واعمال انسان هاي گناهكار وبد نهاد در روز رستاخيز به صورت اژدها ، خر ، خوك ، كژدم ، گرگ ، مار تجسم مي يابد. مولانا طبق ذوق و حال خود شخصيت هايش را مي آفريند او نه تنها بنا به موقعيت ها نقش هاي گوناگون به هر جانور مي دهد بلكه اعضا و متعلقات آن (دم ، سر ، سرگين ، بول ، آواز و .. ) نيز در فرهنگ عرفاني او صاحب نقش مي گردند وي از كنايات ، ضرب المثل ها و باورهاي عاميانه مربوط به هر حيوان نيز در بيان آموزه هاي عرفاني ، فلسفي واخلاقي خود استفاده مي كند و برغناي فرهنگ عرفاني خود مي افزايد . يكي از بن مايه هاي عرفاني مولانا غربت روح در تن و در جهان مادي است كه مولانا در حكايت هاي : محبوس شدن آهو در طويله خران ، باز سلطان در ويرانكده ي جغدان ، تعلق چغز به موش ، طوطي و بازرگان ، بط بچگاني كه مرغ خانگي پروردشان به آن پرداخته است . اين كه چرا مولانا دايرة المعارف عظيمي از حيوانات را فراهم آورده ، و اين شخصيت ها را براي بيان آموزه هاي عرفاني ،فلسفي و اخلاقي خود به كار گرفته است مسلماٌ تلاش وي براي جستن راهي است كه به معنا منتهي شود نه آن گونه كه سعدالدين وراويني در مقدمه مرزبان نامه در دليل كار خود بدان اشارت مي كند . «يكي عبارتست از شيوه داستان پردازي معهود در ايران و هند يعني پند واندرز و انتقاد از زبان جانوارن و گياهان تا شنوندگان را نوشداروي تلخ نصيحت ناگوار نيفتد و فرمانروايان خود كامه را خرده گيري آشكار بآزار و شكنجه اهل قلم برنينگيزد و ديگر اينكه با مهارت منشيانه نثر را بزيورهاي بديع آراستن و هر جا اقتضا كند صنعتي بكار بردن و حديثي و خبري و مثلي و بيتي تازي يا پارسي براي آرايش سخن افزودن »«مرزبان نامه ،به كوشش دكترخليل خطيب رهبر ، صص الف و ب » بلكه چون گردآورنده ي كليله و دمنه كه مي گويد: «براي اين جمله وصفي دست داد كه سخن بليغ با معاني بسيار از زبان مرغان و بهائم و وحوش جمع كردند و چند فايد ه ايشانرا اندر آن حاصل آمد اول آنكه در سخن مجال تصرف يافتند تا هر باب كه افتتاح كردند بتمامت اشباع برسانيدند و ديگر آنكه پند و حكمت و سهو و هزل بهم پيوستند تا حكما انرا براي استفادت مطالعه كنند و نادانان براي افسانه بخوانند واحداث متعلمان بطريق تحصيل علم و موعظت نگرند و ضبط آن بر ايشان سبك خيزد و چون د رحد كهولت و موسم عقل و تجربت رسند و در آن محفوظ تاملي كنند صحيفه دل را پرفوايد ببينند و ناگاه بر ذخاير نفس و گنجهاي شايگان مظفر شوند» «ترجمه ي كليله ودمنه ،انشاي ابوالمعالي نصرالله منشي ، تصحيح وتوضيح مجتبي مينوي طهراني ، ص 31 » «كليله به طور يقين الهام بخش مولوي بوده تمايل او به صور خيال حيوانات شايان توجه است بسياري از داستان هاي مثنوي از اين كتاب گرفته شده است » «شيمل ، آنه ماري ، شكوه شمس ،مترجم حسن لاهوتي ، ص 66» تا همي گفت آن كليلهً بي زبان چون سخن نوشد زدمنهً بي بيان وربدانستند لحن همدگر فهم آن چون كرد بي نطقي بشر..... اين كليله و دمنه جمله افتراست ور نه كي بازاغ و لكلك را مريست اي برادر قصه چون پيمانه ايست معني اندر وي مثال دانه ايست دانهً معني بگيرد مرد عقل ننگرد پيمانه راگر گشت نقل 2/3617 مولانا حتي مخاطبانش را براي خواندن قصه ها به كليله ارجاع مي دهد ازكليله باز جو آن قصه را واندر آن قصه طلب كن حصه را 1/899 واز طرفي «زبان ساده و روشن ، و در عين حال نزديك به زبان مردم ، مي تواند نقش ترغيبي و ارجاعي زبان را تضمين كند . براي اينكه اين نقش حفظ شود و نقش شعري نيز تحقق پذيرد ، آميختن شعر حكمي و تعليمي با داستان و حكايت را كه مي توانست مايه جلب توجه و لذت خواننده و تاثير و نفوذ معني در مخاطب شود – شاعران لازم شمردند داستان و حكايت را كه مي توانست مايه جلب توجه و لذت خواننده و تاثير و نفوذ معني در مخاطب شود – شاعران لازم شمردند داستان و حكايت و استفاده از وجه تمثيلي آن ، هم جنبه لذت آفريني و تاثير بخشي شعر حكمي و تعليمي را تقويت مي كرد و هم مي توانست معاني و معارفي را كه فهم آن اندكي پيچيد ه و دور از تجربه عموم بود ، تا سطح ادراك عام ساده و قابل درك كند شايد به همين سبب است كه شعر حكمي و تعليمي عرفاني از همان آغاز استفاده از داستان ، حكايت را مد نظر قرار داد . اين كار كه با حديقه الحديقه سنايي آغاز شد ، با مثنوي هاي عطار ادامه پيدا كرد و با مولوي به تصحيح كامل خودش رسيد ، حكايت ها و زبان حكايت ها از حديقه تا مثنوي هم ساده تر و هم مردمي تر مي شود و علاوه بر آن جنبه داستان پردازي نيز به تدريج برجسته تر مي گردد تا آنجا كه در مثنوي داستان پردازي و شگردهاي آن به همان اندازه انديشه برجستگي پيدا مي كند» «پورنامداريان ، تقي ، درسايه آفتاب ، صص 7- 258 ». مولانا علاوه بر بكار گيري حيوانات و حكايت هاي آنها براي بيان وتعليم اموزه هاي اخلاقي ، فلسفي وعرفاني خود هنرمندانه از دل شعر ، حكايت ، تمثيل و رمز تصاوير زيبا و نغزمي آفريند و كلام خود را دركمال زيبايي به نمايش مي گذارد . موارد ذيل شواهدي است بر اين ادعا: 1 – كاربردهاي ادبي از جمله تشبيه ها و توصيف هاي بديع و خلق تركيبات زيبا « هر چيزي از پياز پوسيده گرفته تا زيبايي درخشان ماه و از سرگين الاغ گرفته تا نسيم جانبخش بهاري براي مولوي قابليت تشبيه و استعاره پيدا مي كند و شگفت آنكه حتي تعبيرات نازيبا و ناهنجار مانع از لذت بردن آدمي از شعر او نمي شود» . «شكوه شمس ص 90» 1 -1 تصوير سازي هاي زيبا كه در پايان هر مبحث ذكر شده است 2-1- خلق تركيبات بديع و زيبا همانند : دريا در ماهي بودن (6/817) ، مرغي درونش سليمان با سپاه (1/1576) 3-1 كاربرد همزمان يك عنصر به دو شخصيت متضاد تشبيه جان به طاووس در باغ بهشت و گلزار ناز وتشبيه جان به جغد هنگام هبوط به ويرانه ي مجاز 2 – بيان روحيات و احوال مردم عصر خود « شخصيت هاي داستان هاي مولوي خواه انسان باشد خواه حيوان به نمايندگي انسان معمولا ٌ نماينده گروه و صنف خودهستند و مولوي از طريق گفتگوها شخصيت آنان را چنان تصوير مي كند كه بيش و كم نمونه كلي افراد گروه وصنف خود مي شوند واگر خواننده تجربه اي از شناخت آن نوع شخصيت ها كه در داستان مطرح مي شود داشته باشد ، شباهتي عجيب ميان نمونه كلي مثنوي و مصاديق ذهني و تجربي خود احساس مي كند از همين روي از طريق آثار مولوي مي توان با احوال و روحيات مردم عصرا و گرفتاري و گذران زندگي وكنش ها و واكنش هاي آنان كه نمونه هايش را چه بسا در عصر خود نيز مي بينم – آشنايي پيدا كرد » «درسايه آفتاب صص 8-289 » به عنوان مثال : محبوس شدن آن آهو بچه در طويله خران ( آهو در مثنوي ش 1) ، ديدن خر هيزم فروش بانوايي اسبان تازي بر آخر خاص ( خر ح ش 2-6 ) باز سلطان و ويرانكده ي جغدان ( باز ح ش 2-1 ) ، حكايت اشتر و گاه و وقچ كه در را ه آمد يك بند گياه يافتند هر يكي مي گفت من خورم( قچ ح ش 2-2) ، قصه بط بچگان كه مرغ خانگي پروردشان( ح ش 2-2 )، حكايت طوطي و بازرگان ( طوطي ح ش 2-1 )، رميدن كره اسب از آب خوردن به سبب سوت زدن صاحب او ( اسب ح ش 2-1) 3 – ارتباطات و مناسبات اجتماعي 1-3 وجود افراد نادان د رمصدر كارها موجب آشوب و بي نظمي در جامعه مي شود ( حكايت آن شخص كه از ترس ، خود را در خانه انداخت ، خر ح ش 2-7 ) 2-3لزوم وارستگي روحي واخلاقي قاضي در قضاوت ( داوود و گاو و مدعي ، گاو ح ش 2-4) 3 -3 - فريب ظاهر افراد را نبايد خورد ( قصه تيراندازي و ترسيدن او از سوار اسب ، اسب ح ش 2 -6 ) 4-3 – لزوم هم نشيني با نيكان و اجتناب از مصاحبت با بدان (‌تعلق موش با چغز ، چغز در مثنوي ح ش 1 ) 5-3-پرهيز از دشمنان دوست نما ( اندرز كردن صوفي ، خادم را در تيمار داشت بهيمه و لاحول گفتن خادم ، خر ح ش 2-1) 6-3-پرهيز از تقليد و پيروي كوركورانه (‌گاز و خرنحيف وي ، خر ح ش 2-5 ، فروختن صوفيان بهيمه مسافر را جهت سماع ، خر ، ح ش 2-2) 7-3 – با دوستان خود مهربان باشيد و با دشمنان بدرفتار ( سگ ، سگ تركمن ) 8-3– دوستي با نادان باعث رنج و هلاك مي شود و دشمني دانا باعث رستگاري و نجات (اعتماد كردن بر تملق و وفاي خرس ، خرس در مثنوي ش 1) ، حكايت رنجانيدن امير خفته يي را كه ماري در دهانش رفته بود( اسب ح ش 2-5-) 4 – طرح مسائل روانشناختي 1-4سركردن با ناهمحنس عذاب آور است (‌محبوس شدن آن آهو بچه در طويله خران ، آهو در مثنوي ش 1 ، هد هد ح ش 2-3 ، باز شاه در ويرانكده جغدان ، باز ح ش 2-1 ) 2-4-هم جنس هم جنس را مي ربايد (‌2/2053، 1/278 ) 3-4- تجانس روحي و باطني است نه صوري و ظاهري (2/2116، 6/2-2973 ، 6/3002) 4-4- توانايي واستعداد در انسانها متفاوت است (3/1453) 5-4-انسان ها قابل تعليم و تربيت و اصلاح پذيرند (4/2003) 6-4-مراتب روحي انسانهامتفاوت است برخي تعليم پذيرند برخي غير قابل اصلاح( 4 /2010) 7-4- اثر تلقين در كنش هاي افراد ( قصه خوارزمشاه و عماد الملك واسب امير ‌، 6/3345- 3460) 8-4-از نوع صدا مي توان به حالات روحي افراد پي برد (3/4770) 9-4- بايد با توجه به قوه درك و فهم افراد و علايقشان با آنان سخن گفت (4/851) 10-4- دوستي ريشه در فطرت دارد و بهانه نمي خواهد و دشمني بايد مبني بر علتي باشد ( اندرزكردن صوفي ، خادم را در تيمار داشت بهيمه ولاحول گفتن خادم ، خر ح ش 2-1 ، 2/228) 11-4- گرسنگي بر روح و اراده انسان اثر سوء‌مي گذارد . ( 1/2873 ، گازر و خر نحيف وي ، خر ح ش ) 12-4-انسان سست اراده هيچ كاري را نميتواند از پيش ببرد (4/3365) 13-4- مال و مكنت ايجاد آرامش نمي كند بلكه فكر و خيال آسوده آرامش آفرين است (‌ديدن خر هيزم فروش با نوايي اسبان تازي بر آخور خاص ، خر ح ش 2-6) 14-4-دونفر كه داراي هدف مشتركي نيستند همراه خوبي براي هم نمي باشند ( چالش عقل با نفس همچون تنازع مجنون باناقه ، شتر ح ش 2-8 ) 15-4- قرابت هاي سببي نمي تواند به قرابت هاي روحي بينجامد ( شيخ خرقاني و زن او ، شير ح ش 2-4) 16-4-زاويه ي ديد آدمي در برداشت و شناخت او موثر است (2/601 ) 17-4- شادي و ناراحتي انسان ها ناشي از خيالات وا نديشه هاي آنان است (2/594 ) 18-4- هم نشيني و همدمي دو موجود برتر و فروتر بعلت بودن وجه مشترك بين آنهاست (2/2106) ***** برگرفته ازكتاب شاخه مرجان ، رمزپردازي حيوانات درمثنوي تاليف معصومه شعباني ، نشرثالث
0 0 0 988 3
معصومه شعباني
نویسنده معصومه شعباني
عنوان طنزوتاريخچه آن درايران
0 0 0 688 1
معصومه شعباني
نویسنده معصومه شعباني
عنوان غفلت از نظرمولانا
0 0 0 512 1
معصومه شعباني
نویسنده معصومه شعباني
عنوان ديدگاه مولانا دررابطه با جنگ وتفرقه بين ملل ومذاهب وبررسي علل عوامل آن
2 1 2 3525 6
معصومه شعباني
نویسنده معصومه شعباني
عنوان جبرو اختيار درمثنوي
چكيده مثنوي را بحر بيكران , درياي پر گوهر گلزار بي خزان پر نگار جهاني آن سوي حس بزرگترين حماسه ي روحاني بشريت جود بي علت و بي رشوت احديت مي دانند اما در حقيقت مثنوي صحيفه ي عشق مولاناست صحيفه اي كه بسم الله ي آن به حكايتي از عشق معطر مي گردد و با مهر فناي در عشق مهر و موم مي شود مولانا در مثنوي در سه چهره تجلي مي كند مولاناي قصه گو كه قصه هايش عوام را خوش مي آيد مولاناي متكلم و صاحبنظر كه دقيق ترين نكات كلامي و فلسفي را بازگو مي كند مولاناي عاشق كه خود را شاهبازي مي داند در دست شاه يكي از علل عمده اي كه برخي مثنوي را كتابي پر از تضاد و تناقض مي بينند اين است كه ازين مهم غافل مي شوند مولاناي عاشق جبري مسلكي است كه زاده ي وقت و فرزند قلبي خود مي باشد و براثر تابش انوار حق در دل و جانش فاني وغرق حق مي گردد كه مستشعر به وجود خود و غير و غيريت نتواند بود اما مولاناي متكلم و صاحبنظر مولانايي است كه فرمانروايي عقل را بر عقايد خود مي پذيرد
2 0 0 513 10
معصومه شعباني
نویسنده معصومه شعباني
عنوان تحليل شخصيتها درمثنوي
چكيده شاعران و اديبان فارسي ، فراوان از تلميح و داستان هاي تاريخي استفاده مي كنند ، اشارات و تنبيهات متنوع دارند اما روش مولانا در استفاده از تلميحات وداستان ها و زندگي افراد بزرگ و كوچك با بقيه ي شاعران فارسي متفاوت است او اهل تاويل است و معاني فراوان از دل قصه ها و حكايات انبياء واوليا بيرون مي كشد بنابراين اشخاص تاريخي ، مذهبي و ….درمثنوي غالبا با انچه در كتب تاريخ و … مي باشد فرق دارد او اسرافيل وار در صور خود دميده وشخصيت ها را از ادم (ع) تا قرن ها بعد از خاتم (ص) از قبرستان تاريخ برانگيخته و با جان و ماهيتي جديد به دنياي مثنوي اورده است .
3 3 4 742 7
  • در مسير حق

    جناب آقاي سيد عباس مجابي _ در مسير پويش حق شعر نابم ابتر است * گر چه هر شاعر خداي حرف و هم پيغمبر است

  • نداي عشق

    جناب آقاي ماشاالله پوردامغان اعمي _ نداي عشق سردادم كه عشقي جاوداني داد * گداي خانه اش گشتم ، ِمرا تاج كياني داد

  • از راه ميرسد

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) _ غنچه و گل نثار كن، چونكه ز راه ميرسد * سروَر عشق و دين ما، هور و چو ماه ميرسد

  • آبراه شعور.

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) _ بگير دست مرا اي تو عشق و زيبايي * كه بهتر از همه يارانِ دل فريبايي

  • شراب حكمت

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) _ سحر به زمزم مهتاب بوده اي با دل * صفا و لذّت كامش تو را بشد حاصل

  • دو بيت

    سركار خانم قمر الزمان درخشان _ خدا كند كه بهار دلت ، خزان نشود * گلي زباغ زند گيت ، خزان نشود

  • قسم

    سركار خانم قمر الزمان درخشان _ قسم بر ابر و مه ، بر باد و باران * به گلهاي لطيف و ، لاله زاران

  • بازتاب

    جناب آقاي سليمان محمدحسني _ اي دريغــــا سينه ها،پُر درد شد * رنگِ رخسارِ جمـــــاعت،زرد شد

  • سَفَر درزمان

    جناب آقاي سليمان محمدحسني _ پريشان ُشد َشبي،روح وروانم * شـدم دلتنـگِ جـمـعِ رفتگانم

  • روزِ غم

    جناب آقاي سليمان محمدحسني _ روزها ِي تار ،ِكي َسرميرسد * حالوروِز زارِكي َسرميرسد

  • غم نان...

    جناب آقاي علي اكبري ايرنجي(پاييز) _ امشب از حادثه قلبي نگران دارم من * چشم ياري ز خداي دگران دارم من

  • به داد من برسيد.

    جناب آقاي علي اكبري ايرنجي(پاييز) _ زآشنايان وفا نمي آيد،اي غريبان به داد من برسيد

  • هبوط آخرين برگ

    جناب آقاي محمد جوكار ( ياس خيال ) _ پاييز آمد تا خبر از " او" بيارد * در كوچه هاي عاشقي باران ببارد

  • قصه ي عشق

    جناب آقاي محمد جوكار ( ياس خيال ) _ غم تا رسيد ، اشك شقايق شراب شد * ني ناله كرد ، كوچه پر از اضطراب شد

  • هيچ كس ..

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ هيچ كس نيست كه از عشق تو دل خون نشود * سوي صحرا نرود همره مجنون نشود

  • اين دلم در ..

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ اين دلم در خم آن طره يار است هنوز * پيش چشمم همه وقت لاله عذار است هنوز

  • خوش آن ...

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ خوش آن آهو كه صيادش تو باشي * شود شيرين و فرهادش تو باشي

  • شفايم ده ..

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ شفايم ده كه بيمار تو هستم * زجان و دل خريدار تو هستم

  • الاهي ...

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ الاهي به ماه درخشان زيبا قسم * به دريا دهد جلوه اي خاص شبها قسم

  • آيين و آيينه ها قسمت چهار دهم

    جناب آقاي اله يار خادميان _ امواج و طوفانست و توبرتكه چوبي * ساكت مباش هر چند در حال غروبي

  • ستاره

    جناب آقاي مجيد مصطفوي (ماجد) _ چه سخت است * انتظار چشمك از ستاره

  • صبح زيبا

    سركار خانم نسرين سادات غضنفري (نغمه) _ بيا طلوع دميده صبح را رويا كنيم * تاوقت آن رسيده عشق را پيداكنيم

  • در هوايت

    سركار خانم نسرين سادات غضنفري (نغمه) _ در هوايت بيقرارم جان جانانم ، كنون * روزگارم پر غم است اما پشيماننيستم

  • آسمان‌ دل

    سركار خانم نسرين سادات غضنفري (نغمه) _ آسماناز دل خود ناوك مژگان ريزد * روشنايي همه جا نور شهابست امشب

  • شعر كوتاه 77

    جناب آقاي عبدالملك خُرمالي _ زمستان * به نگهبابي از

  • 76

    جناب آقاي عبدالملك خُرمالي _ به نجواي آب * صداي باد

  • وَمَا عَلَي الرَّسُولِ إلّا البَلَاغ

    جناب آقاي ابراهيم حاج محمدي _ حضرت آقاي ترامپ اي الاغ * اي كه به هر ضرطه شوي تردماغ

  • جيغ بنفش

    جناب آقاي ابراهيم حاج محمدي _ افتاده به دستان تو انگار دِرَفشي آنگونه كه از پاي گدا لنگه ي كفشي

  • دريغا باوري نابارور داريد و مي لوليد

    جناب آقاي ابراهيم حاج محمدي _ نگاه حسرت ما بر شما هر گاه مي افتد * شرر در كاختان از كوخ ما با آه مي افتد

  • سلطه جنون

    سركار خانم نازي صالحي "صبور" _ تو نيستي و * دوباره گم شدم

  • مسيح

    جناب آقاي الياس اميرحسني _ اينك كه راز خود را * با تو

  • سكوت

    جناب آقاي الياس اميرحسني _ آه دوباره سكوت * دوباره نگفتن

  • توبه

    جناب آقاي الياس اميرحسني _ اي بهتر از هر يار ديگر ياري ام كن * دل داده ام از كف بيا دلداري ام كن

  • رباعي-دام ريا

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) * دست چپ من عليل و پايم لنگ است * زخمي به تنم به يادگار از جنگ است

  • رباعي طنز

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) _ هر چند هواي ميهنم ديجور است * مردم دلشان شكسته و رنجور است

  • آرزوي غزل

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) _ عشق پرواز بلندى ست مرا پر بدهيد * به من انديشه ى از مرز فراتر بدهيد

  • طنز-سوت بلبلي

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) _ شاهدي مي گفت:شبها با فلاني مي پري * با كبوتربازهاي آنچناني مي پري

  • وصيّت

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) * وصيّتم به شما ب ّچه هاي خوب اين است

  • رضايت معبود

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) _ ستاره ها همه غمگين و ماه ، حزن آلود * نشسته بردل خورشيد آسمانها دود

  • رباعي

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) _ در باغ غزل كه جستجو مي كرديم * گلهاي قشنگ را كه بو مي كرديم

  • باران عشق

    جناب آقاي محمدحسين بخشي _ زير باران عشق،شايق باش * مثل پروانه وشقايق باش

  • اناري ترين شب

    جناب آقاي محمدحسين بخشي _ اي اناري ترين شب پاييز * اي بهاري ترين شب دلها

  • پنديات ، غزل ششم

    جناب آقاي ايمان كاظمي (متخلص به ايمان) _ صنما چهره به اهريمن دنيا مَِنما * به سرا ِي گذرا ، عر ِض تمّنا منما

  • شيرازه عشق

    جناب آقاي ايمان كاظمي (متخلص به ايمان) _ چه سازم چون دلي بيتاب دارم * نگاري نقره چون مهتاب دارم

  • سرمه عشق

    جناب آقاي ايمان كاظمي (متخلص به ايمان) * دل در گرو سرو خرامان سيه موي * جان در طلب برق دو چشمان چو آهوي

  • رويان

    جناب آقاي اكبر رشنو _ مرا * درآشفتگي هاي آغوش دشت

  • گذر

    جناب آقاي اكبر رشنو _ زير چشم مهر * يكريز آبان بود

  • نفس

    جناب آقاي اكبر رشنو _ به شوقت ! * افتاده ز پا ، مي د و م به سر

  • انفجار نور

    جناب آقاي سيد عباس مجابي _ در انفجار نور ناگاه * بشكوفد آواِر تباهي

  • " نخله ي فرهنگ"

    جناب آقاي بختيار بختياري"آگاه" _ قامت نخله ي فرهنگ، شكست * نغمه بر ناي شباهنگ، شكست

  • انتظار

    جناب آقاي وفا صداقت _ هرجمعه هواي يار دارد د ِل ما * با ياد رخش قرار ، دارد د ِل ما

  • خاطرات عيني يكي از جبهه هاي دفاع مقدس

    جناب آقاي ماشاالله پوردامغان اعمي _ بيا بشنو زبان حال بنده * بگويم خاطراتي را، ز جبهه

  • سرود ميلاد حضرت عباس عليه السلام

    جناب آقاي سيروس بداغي _ شب ميلاد بهترين اربابه * همون كه ساق ِي صهباي نابه

  • غم بدل....

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ غم بدل نيست مرا چونكه تودلدار مني * هركجا مينگرم باز خريدار مني

  • دو بيت

    سركار خانم قمر الزمان درخشان _ كشتي شكست و ، بادبان افتاد درآب * بنياد عمر و زندگاني ، رفته در خواب

  • فصل باران

    جناب آقاي فرزين خورشيدوند(بي تخلص) _ مي دانستي؟ قرار است باران بيايد...

  • چه بسا سر كه براي تو بر يدم عمري

    جناب آقاي اله يار خادميان _ به غزل خانه ي چشمت گرويدم عمري * به خطا رفتي و ناِز تو كشيدم عمري

  • بوسه ي سرخابي-غزل عنابي-هزاران درد پنهاني

    سركار خانم مهناز نصيرپور _ لحظه هايت آبي * خالي از بي تابي

  • چرخ روزگار ...

    سركار خانم ميترا دلفان آذري _ جام عمرم پر شد و سپيد گشت ... * ز چرخ روز گار دمارم ..

  • " نگاهِ ماه "

    جناب آقاي علي روح افزا _ با جامه ي راه راه ، راه افتادم * با آت ِش درد و آه ، راه افتادم

  • حَرَم قوشو "كبوترحرم"

    جناب آقاي حسين اسكندري "غريب" _ سوويرم بير قوش اولام عالم معناني گَزم * پَر آچام گوي أوزونه ساحل و درياني

  • عروس چمن

    جناب آقاي ابراهيم نصرالهي _ اي عروس چمن اي دختررز بر پا خيز * تا به يغما نبرد بار وبرت را پاييز

  • زيباتر از زندگي

    جناب آقاي حسين رسومي _ شنيدم كه سهراب مي گفت * تا شقايق هست زندگي بايد كرد

  • مريد گريه هاي مرتدم

    سركار خانم نازي صالحي "صبور" _ به زير سينه هاي تاك * شراب شعر مكيده باورم

  • شعر كوتاه 75

    جناب آقاي عبدالملك خُرمالي _ در جستجويش به آن دنيا رفت

  • اربعين

    جناب آقاي محمدرضا اميري _ آن دشمني كه بوده حسين، در كمين تو * اكنـون كجـاست ؟ تا كه ببـيند مَكين تو

  • شهر جمله هاي بي ريا

    جناب آقاي بهمن نوري قاضي كند _ قبل از حرف زدن؛ اول سلام كن، تا همه ترست فرو بريزد.

  • بوالهوس

    جناب آقاي سيد عباس مجابي _ بوالهوس را بنگر حال و هوايي دارد * هر زمان كعبه اي و تازه خدايي دارد

  • معلم

    جناب آقاي سيد عباس مجابي _ چگونه جوهر مركب ، برتر از خون شهيد شد ؟

  • ساقي بده آن جام را

    جناب آقاي سيد عباس مجابي _ من را تماشا مي كنند ساقي بده آن جـام را * هنگامه اي ديگر رسيد تا چون كند فرجـام را

  • علي فاتح مطلق

    جناب آقاي سيد عباس مجابي _ بگشا به نهانخانه ي دل باب علي را * آميخته ي جان كن همه آداب علي را

  • پند صاحب نظران

    جناب آقاي سيد عباس مجابي _ پند صاحب نظران ، نـيـك مـرا در گـوش اسـت * يك دمي جـسم به جان من و تـو روپـوش اسـت

  • رند خرابات

    جناب آقاي سيد عباس مجابي _ هم رند خراباتم ، هم ساقي ميخانه * هم ناصح مستانم ، هم حامي پيمانه

  • سرگشته ي عشق

    جناب آقاي سيد عباس مجابي _ چندي است كه از دامن دلدار جدائيم * راضي شده بر قسمت و اين حكم خدائيم

  • پا بند صبح و شام

    جناب آقاي سيد عباس مجابي _ تلاطم در دل اوهام كردند * جهان را پخته وانگه خام كردند

  • راز

    جناب آقاي محمد بيك زاده _ تا در جهان نا ِم تو نيكو جاري و ساريست * در لفِظمان گفتاِر نا مفهو ِم پنداريست

  • تهمتن عشق

    جناب آقاي محمد بيك زاده _ دمي كه خنده به رخساِر يار بنشيند * جهان بخندد و فص ِل بهار بنشيند

  • مرده ريگ خدا

    جناب آقاي محمد بيك زاده * طرب نمانده به گيتي ، طرب فزايي نيست * براق تيز تكي ، مرد ره گشايي نيست

  • اجيران چشمت

    جناب آقاي محمد بيك زاده _ فتواي اهل فقه به چشمت اجيرتر * چشمت ز هر امير به عالم اميرتر

  • لهيبِ چشم

    جناب آقاي محمد بيك زاده _ چنان لهيب زچشمت فتاده در تنِ من * كه سوزِ سينه به آتش كشانده پيراهن

  • زلزله غوعا كرد

    سركار خانم نسرين سادات غضنفري (نغمه) _ خون دلها گشته بر ايران ما * زخم تن فرياد كرمانشاه شد

  • خون گريه كن

    سركار خانم نسرين سادات غضنفري (نغمه) _ اي اسمان خون گريه كن بر اين دل بي تاب من شد نينوا راهي گشا بر دلبر ناياب من

  • عشق ولايت

    سركار خانم نسرين سادات غضنفري (نغمه) _ بر خيز كه عيد امد ، از يار نويد امد * شد هلهله اي برپا تا ،عيد سعيد امد

  • مي بينم

    جناب آقاي ابراهيم نصرالهي _ اين چه شرميست كز آن روي شما مي بينم * اين چه شوريست در آن زلف دو تا مي بينم

  • دام گيسو

    جناب آقاي ابراهيم نصرالهي _ طعنه ها بر دانه دارد خال هندوي شما * دام ها مي گستراند جعد گيسوي شما

  • قمار عشق

    جناب آقاي ابراهيم نصرالهي _ چه خطا نمودم آيا كه دلت زما بريدي * همه عمر من دويدم تو به مقصدت رسيدي

  • خال هندو

    جناب آقاي ابراهيم نصرالهي _ اگر لبهاي مشتاقم رسد بر خال هندويت * به مضرابي به رقص آرم يكايك تار گيسويت

  • قرمانروايي

    جناب آقاي ابراهيم نصرالهي _ عاشقم در سايه عشقت خدايي ميكنم * اعتبارم گشته اي فرمانروايي ميكنم

  • رخ زيبا

    جناب آقاي ابراهيم نصرالهي _ گر نپوشاند دلارايم رخ زيباي خود * ماه از شرمش بپوشاند سرو سيماي خود

  • سلطه جنون

    سركار خانم نازي صالحي "صبور" _ تو نيستي ، تو نيستي ، تو نيستي و ، دوباره گم شدم

  • زلزله غوعا كرد

    سركار خانم نسرين سادات غضنفري (نغمه) _ خوندلها گشته بر ايران ما * زخم تن فرياد كرمانشاه شد

  • خون گريه كن

    سركار خانم نسرين سادات غضنفري (نغمه) _ اي اسمان خون گريه كن بر اين دل بي تاب من شد نينوا راهي گشا بر دلبر ناياب من

  • لرزيد

    جناب آقاي مجيد مصطفوي (ماجد) _ لرزيد و لرزاند * تمام قلبهاي مهرباني كه

  • مناظره دانشجو و مسول (طنز)

    جناب آقاي مجيد مصطفوي (ماجد) _ "گفتم غـــــــم تو دارم - گفتــا غمت سرآيد" * "گفتم كه مــــــــاه من شو - گفتا اگر برآيد"

  • قلب هاي آبي ( فروغ چشمان زيباي تو )

    جناب آقاي مجيد مصطفوي (ماجد) _ فروغ چشمان زيباي تو را * روزي ، به شعري ناب

  • القدس لنا

    جناب آقاي اسماعيل عليخاني _ سيد حسن عزيز ما گفت * با تيغ زبان قبيله اي را

  • اي واي....

    جناب آقاي اسماعيل عليخاني _ خانمي را ديدم * آبرومند، نجيب

  • توصبح صادق عشقي

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) _ سحر شدست و چها چشمِ انتظار بيا * تو صبح صادق عشقي به اين ديار بيا

  • عطش دارم

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) _ به يادت شد دگرگون دل ، عجب شوري و غوغايي * كه دل با ياد م َهرويان، كشد آخر به رسوايي

  • تشكر از موسسه نور گستر گلها

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) _ همه جا نور تو گسترده و همت داري _ همه جا گل شده اي وه تو چه حشمت داري

  • اي حسين

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) * اي حسين ، خون زچو ايثار تو افشان گرديد درد هر كس رِه آن يار به سامان گرديد

  • طبيب

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) * شراب ناب بريز از چو جام شهنوشت * كه تا به صبح سلامت شوم هم آغو َشت

  • ضمير درون

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) _ من در آن فكرم، ز غوغاها ز آن سوداي دل * گاه مي سوزم من از اين عشق بي پرواي دل

  • فرصت خوب

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) _ ربَّنا ما َدِر كويَت به ندا آمدهايم ما به آن درگه عشقت به صفا آمدهايم

  • بندگي

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) _ با نيايش بايدت تا سركشي هر جام را * با نوازش بايدت آرام گيري كام را

  • بندگي

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) _ با نيايش بايدت تا سركشي هر جام را * با نوازش بايدت آرام گيري كام را

  • اين بلا زلزله بود ؟

    سركار خانم قمر الزمان درخشان _ واي لرزيد زمين * آه ازين روز غمين

  • دو بيت

    سركار خانم قمر الزمان درخشان _ كاش دست همگان ، بذر صداقت مي كاشت * توي قلب و دل ما ، رسم رفاقت مي كاشت

  • بختك

    سركار خانم قمر الزمان درخشان _ فكندي مثل بختك ، ناوگان ها * به رو ِي آ بي يِ آ را ِم ، د ريا

  • زن ايراني

    سركار خانم قمر الزمان درخشان _ هان اي ز ِن خو ِب ،آسيايي * اي همسِر پا ِك ، آريايي

  • دو بيت

    سركار خانم قمر الزمان درخشان _ حيف از آن عمر و نو جواني بود * چون به غفلت گذشت خيلي زود

  • تك بيت ها

    سركار خانم قمر الزمان درخشان _ شرم از ميان چو رفت ! بايد رسانه كرد * وقتي عدو حنجر كودك ، نشانه كرد

  • تو مرو از بر ما

    سركار خانم قمر الزمان درخشان _ آمد ي خسته و بي تاب و پريش * از سفر باز به كاشانه ي خويش

  • دو بيت

    سركار خانم قمر الزمان درخشان _ مرا تا به كُجا مي برد ، جو ا ني ِي من * برفت ازسرم آن ، شوِر زندگاني ِي من

  • دوبيت

    سركار خانم قمر الزمان درخشان _ گاهگاهي ماه ، نجو ا مي كند * با سرود عشق ، ا غو ا مي كند

  • سفر

    سركار خانم قمر الزمان درخشان _ غمگين ازين ، سكوت * دلگير ازين ، ركود

  • يك نَفَس عشق

    جناب آقاي سليمان محمدحسني _ بهترينم،سينه اي ازعشق،سرشارم بده * مرهمي بهِر د ِل بيتــاب و بيمــارم بده

  • ناسپاسي

    جناب آقاي سليمان محمدحسني _ دل كه باشد بي محبت ، يار ميخواهد چه كار * سنگ باشد جاي دل،دلـــدار ميخواهد چه كار

  • رخ يار

    جناب آقاي سليمان محمدحسني _ سر َزنَد اي كاش خورشيِد رخ زيبا ِي تو * تا ببينم سير، لبخنِد گُل سيمـاي تو

  • عشق نافرمان من

    جناب آقاي محمد جوكار ( ياس خيال ) _ ا مسيحاي نگاهت ، واژه هايم جان گرفت * باز از آهنگ لبهايت ، غزل فرمان گرفت

  • روياي كال

    جناب آقاي محمد جوكار ( ياس خيال ) _ شعر من نجواي غم آلود بغض ياس هاست * نبض تبدار غزل ، در رويش احساس هاست

  • تنديس اشك

    جناب آقاي محمد جوكار ( ياس خيال ) _ پاييز آمد اشك هايم در تلاشند * تا روي تقديرم غبار غم بپاشند

  • عرصه ي عشق

    جناب آقاي محمد جوكار ( ياس خيال ) _ "هر كه در اين حلقه ، مقرب تر است * جام بلا ، بيشترش مي دهند "

  • صداي پاي تپش

    جناب آقاي محمد جوكار ( ياس خيال ) _ ترديد نگاه تو ، سرآغاز تپش ها * پس لرزه ي چشمان تو ابراز تپش ها

  • حضرت پاييز

    جناب آقاي محمد جوكار ( ياس خيال ) _ مي رسد قافله ي شور و نواي پاييز * مي خزد در غزلم ، خش خش پاي پاييز

  • آرامگاه اشك

    جناب آقاي محمد جوكار ( ياس خيال ) _ سرفصل جنجالي ترين پرونده ي عشق * كابوس تكرار سقوط از اوج روياست

  • عاقبت پايان

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ عاقبت پايان اين شبهاي تارم ميرسد * بوي خوش در هر مكان از لاله زارم ميرسد

  • بداهه تقديم رضا (ع)

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ مرغ دلم باز هوايش رضا(ع) * پر بكشد سوي رضا(ع) در هوا

  • خود پسندان ...

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ خود پسندان را بكوي عشق ديگر راه نيست * راه كوي عشق همواراست ديگر چاه نيست

  • نزد طبيب ..

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ نزد طبيب رفتم ؛ گفتا توئي سلامت * چون درد خويش گفتم ؛ گفتا مكن شكايت

  • آرزو هست ...

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ آرزو هست سلامت همه شب خانه روم * قدمي چند زنم بادل ديوانه روم

  • دوستان خوب ..

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ دوستان خوب نگاهي به رخ يار كنيد * بعد از آن چاره درد من ناچار كنيد

  • دوريت آتش ..

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ دوريت آتش سوزنده بجانم كه مپرس * از فراقت همه اوقات فغانم كه مپرس

  • روي بنما كه ..

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ روي بنما كه مرا تاب توان اين همه نيست * دردلم غير غمت آه و فغان اين همه نيست

  • باغ پر گل ..

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) _ باغ پر گل شد ؛ بيا اينك تماشا كن دمي * روح خودرا همچنان گلها تو زيبا كن دمي

  • خنده هاي خالي از ترفند شيطاني چه شد

    جناب آقاي اله يار خادميان _ چهره هاي خرم وبزم چراغاني چه شد * شب نشيني هاي لذت بخش طولاني چه شد

  • مرگ شاهينم به دنبال كبوتر نيستم

    جناب آقاي اله يار خادميان _ مر ِگ شاهينم به د نبا ِل كبوتر نيستم * همسفر با اي ِل پس ِت فتنه گسترنيستم

  • قانون جهان به دست مست افتاده

    جناب آقاي اله يار خادميان _ بر سازه وسازمان گسست افتاده * پُست اُمرا به مَرد پَست افتاده

  • خيالات و محا لات و فسون نيست

    جناب آقاي اله يار خادميان _ نمي گنجد كسي در باورِمن * به جز معشوق زيبا منظِر من

  • جبر را بايد فرد بگذاشت

    جناب آقاي اله يار خادميان _ هيچ كس با امِر بي منشور، همراِه تو نيست * گركسي تسليم شد با زور ، همراه تو نيست

  • مرغ بي سر

    جناب آقاي اله يار خادميان _ و پيوستي به ياران خدايي * رسيدي تا به ركن روشنايي

  • انقلاب خون

    جناب آقاي اله يار خادميان _ اي اما ِم انقلاب و خون سلام * كُشته ي لب تشنه بر هامون سلام

  • غم زمزمه در گوشم كرد

    جناب آقاي اله يار خادميان _ اشك جاري شد و غم زمزمه در گوشم كرد * دست مهر آمد و با عشق درآغوشم كرد

  • سبزي ما را نمي خواهند آتش زا ده ها

    جناب آقاي اله يار خادميان _ با حضورت خاطرات خسته اي را شاد كن * بزم ها را مثل بزم نيمه ي. خرداد. كن

  • ايين و ايينه ها قسمت دواز دهم

    جناب آقاي اله يار خادميان _ از بندگي تا صدر اقايي رسيديم * وقتي كه دست از ننگ خود خواهي كشيديم

  • ماه صفر-ابري آبان ماه

    سركار خانم مهناز نصيرپور _ گرفته بغض تنهايي گلويم را * من از ماِه َصف َر بدجور بيزارم

  • ماه صفر-ابري آبان ماه

    سركار خانم مهناز نصيرپور _ گرفته بغض تنهايي گلويم را * من از ماه صفر بدجور بيزارم

  • پرنده-دوزخ پاييز

    سركار خانم مهناز نصيرپور _ -از ذهنم پرنده مي رويد * وقتي به نيلي چشمانت مي انديشم

  • حسينيه ي قلب من

    سركار خانم مهناز نصيرپور _ حسينيه ي قلب من * پر از مرثيه ي يادت

  • چاي

    جناب آقاي الياس اميرحسني _ يكي از دوستان ناب من امروز * دعوتم كرده تا به باغشان برويم

  • تو مي آمدي

    جناب آقاي الياس اميرحسني _ اين صحنه از عشق تو * بود نقش ضميرم

  • چشمه ي چشمان تو

    جناب آقاي الياس اميرحسني _ اي چشمه ي چشمان تو آبشخور جانم * بگذار كه در سايه ي لطف تو بمانم

  • عوض گرديده است

    جناب آقاي الياس اميرحسني _ رنگ چشم هايت عوض گرديده است * طرز انشايت عوض گرديده است

  • صورت ومعنا

    جناب آقاي الياس اميرحسني _ روي از تو گرداندم چرا * كردم چه كاري اشتباه

  • كي خواهي آمد

    جناب آقاي الياس اميرحسني _ چشم انتظارم،كي خواهي آمد * بس بي قرارم،كي خواهي آمد

  • حفظ حقوق حيوانات

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) * هوا ابري ، غبارآلوده و سرد _ دو چشمم را خبرهايي كه تركرد

  • تقديم به سالار شهيدان اباعبدا... الحسين ع

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) _ دشمن كه قصد غارت اموال خانه كرد _ تيري به قلب خيمه ات آقا روانه كرد

  • شعر پرواز

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) _ بعد مرگم همه را خ ّرم و شاداب كنيد _ تا مرا بر حرم يار شرفياب كنيد

  • "يا حسين"

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) _ مانده ام حسرت به دل بر خاك پاكت يا حسين * كي نصيبم مي شود افتم به خاكت يا حسين

  • سلامٌ عليك

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) _ مظهر احساس سلا ٌم عليك * عطر گل ياس سلا ٌم عليك

  • سكوت سرد

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) _ نه از آتشفشان لشكراشرار مي ترسم * نه از رفتن به جنگ نرم استكبار مي ترسم

  • تك بيت

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) _ تا غروب زندگي خورشيد عالمتاب باش

  • مهرباني

    جناب آقاي مهدي سيّدحسيني (بنده) _ مثل مرغي در قفس بيزارم از اين زندگي

  • " نگاهِ ماه "

    جناب آقاي علي روح افزا _ با جامه ي راه راه ، راه افتادم * با آت ِش درد و آه ، راه افتادم

  • " اِشغالگر "

    جناب آقاي علي روح افزا * در عش ِق تو با آنكه سبك بال شدم * با آمدنت عجيب خوشحال شدم

  • زمزم صلح وصفا

    جناب آقاي محمدحسين بخشي - اي كاش! تنها داور دلها،خدا بود * دنياي دلها،زمزم صلح وصفا بود

  • تاج پاييز

    جناب آقاي محمدحسين بخشي * فصل قشنگ پاييز با مهر نسبتي داشت * آبان به كوچه سر زد در آسمان گلي كاشت

  • سبزيم به يلداها

    جناب آقاي محمدحسين بخشي * ما دوستتان داريم امروز و چه فرداها * هرچند كه پنهان است امروز چه پيداها

  • كشور خودمختار دل

    جناب آقاي محمدحسين بخشي * كلبه ي زيباي دل را حاجت ديوار نيست * آسمان عاشقان آبيست ،هرگز تار نيست

  • مرام گل

    جناب آقاي محمدحسين بخش * شكست چيني دل،درمرام گلها نيست

  • انقلاب احساس

    جناب آقاي محمدحسين بخشي * چايي بريز اي دوست در استكان احساس

  • بسيم

    جناب آقاي اكبر رشنو * چقدر سومنات فرو ريخت * از تب ّسمت!

  • نشان

    جناب آقاي اكبر رشنو * فقط ، آيه ، آيه ، نگاه تو بود * بر ظهرشرف

  • يكي

    جناب آقاي اكبر رشنو * همپاي نسيم * به تو! مي د و م

  • يك نفس تا عشق

    جناب آقاي اكبر رشنو * اربعين: همين زير چشم سنگ * چشمه جوشيده

  • اربعين در آيينه ها

    جناب آقاي اكبر رشنو * شرحي از شرحه شرحه ام * در دل سنگواره نيست

  • هيچ...

    جناب آقاي اكبر رشنو * و اما " پاييز " زخم تنهاي درخت نيست

  • هرگز!

    جناب آقاي اكبر رشنو * لختي بودن!َ * چه حادثه كه از سرم نگذشت

  • دنياي من

    جناب آقاي مقصود دهميري * عشق من نابترين خلقت دنيا هستي * محشري،در دل من دائم و برپا هستي

  • خيانت(1)

    جناب آقاي مقصود دهميري * باز تصوير لبت فتنه به اشعارم زد * گره هي پشت گره بر دل و بر كارم زد

  • خداي احساسم

    جناب آقاي مقصود دهميري * هوس شور كرده ام با تو ،سجده گاهم كمان ابرويت * قبله ام گوشه اي ز لبهايت،جانمازم حرير گيسويت

  • رضاي من رضاي تو....

    جناب آقاي مقصود دهميري * منم ز پا به سر گناه. اميد بر رضاي تو * دخيل بسته ام به صحن و حكمت و سراي تو

  • عشق محمّد

    سركار خانم مينو حسيني * شده اندوه وغمت ، بيشتر از ، َحد باشد * غيرغم ، هرچه رهاورد به دل ، َرد باشد

  • نقش واژه ها

    سركار خانم مينو حسيني * روي نقش واژه ها ، ديدي چه شكاكم هنوز * همچو موسيق ِي جان ، درگير ادراكم هنوز

  • اِفيون حسرت

    سركار خانم مينو حسيني * تا خيالاتت غزل شد ، هر ورق مستانه تر از قلم خون ميچكد ، چون ديده ي ُدردانه تر

  • آمدي ناز كني...

    سركار خانم مينو حسيني * آمدي ناز كني ، ناز من ، اين ناز ... نشد * خواستم تا بكشم ناز تو را ، باز ... نشد

  • لحظه ي ديدار

    سركار خانم مينو حسيني * اين جهان گرد است و سهمم، مستطيلي بيش نيست * فرصتي ديگر نمانده است و ، كسي هم كيش نيست