پخش زنده حرم امام رضا علیه السلام
آمار مرتبط با شاعر
عضویت1394/02/05
دفترهای نثر و شعر3
کل مطالب11
پیگیری کننده ها0
91
امتیاز3.75(از 74 نظر)
نظرات مرتبط206
نمایش شعرها5525
بازدید اعضا219

هم سرائی ها
دفترهای شعر
آخرین شعرها
مطالب دارای بیشترین بازدید
مطالب دارای بیشترین لایک
مطالب دارای بیشترین امتیاز
برخی بازدیدکنندگان آثار این هنرمند
خبرنامه ایمیلی
چنانچه مایلید آخرین مطالب سایت به صورت روزانه به ایمیل شما ارسال شود، لطفا آدرس ایمیل خود را وارد نمایید:
آمار
کاربر آنلاین 0
کاربر آنلاین مخفی 0
بازدید کننده آنلاین 51
بازدید امروز 301
بازدید دیروز 2،842
کل بازدیدها 1،371،937
آخرین تغییر سایت 1395/12/26

سر عشق/در ادامه شعر همسرائي استاد بيكزاده( ماجراي عاشق شدن شاهزادهء روم به امام حسن عسگري( ع))

چون حكايت كرد پيري رازدان
راز عشق آسماني هم بدان

از ازل چون كبريا عشق آفريد
عشقهايي در زمين آمد پديد

عشق مجنون عشق ليلي عشق ناب
عشق هايي در زمان دل شباب

عشق هايي كه به فرجامي نشد
چون شرابي كه به هر جامي نشد

آن دمي در سينه ها دل شد پديد
حضرت عشق از خودش عشق آفريد

عشق ها مختص يك آئين نشد
عشق ها هرگز به رسم دين نشد

ارمني شد عاشق دختي مسيح
شايد آن دم اين عمل بودي قبيح

دختر شاهي گدا را شد طلب
برده اي هم دل سپرد اندر حلب

در دل بي عشق چون رقصي نشد
ليك در كار خدا نقصي نشد

چون نسيمي عشق هر جا مي وزيد
عاشقان دلكشي مي آفريد

شاه رومي هم نگاري پروريد
فصل وصل اين پري رو هم رسيد

عاشقانش صف به صف دل باختند
از براي او غزلها ساختند

جملگي دنبال قدرت آمدند
بر دل بانو وليكن نآمدند

او كه دختي پاك و زيبا روي بود
دائما عيسي و مريم مي ستود

معنويت در وجودش شعله ور
حوريان هم زير پايش خيره سر

چون ز جور روميان بيزار بود
دائما با خون دلان هميار بود

از نگاه هرزه بينان آه داشت
عشق نابي در وجودش مي نگاشت

شاه رومي ليك همچون او نبود
با خيال و حس او هم خو نبود

داد فرمان سر كند چون باده اش
شوهرش گردد برادرزاده اش

چون (مليكا) چاره اي ديگر نداشت
مهر آري بر دل شاهش گذاشت

داد فرمان كاخ را آراستند
چون گلي مشاطه ها پيراستند

چلچراغ آويختندش كاخ را
گل بيافشاندند هر جا پا به پا

پر شد از مي مجمع هر ساغري
هر كسي هم هديه اي مي آوري

چون خدا اورا جواهر آفريد
كوهي از در و طلا آمد پديد

سيصد و اندي ز رهبان آمدند
هفتصد و اندي هم از خان آمدند

شد هزاران از سران و آمران
از وزير و مالك و صاحبقران

شاه چون رخصت به حضاران نمود
جمع حضاران بيوفتادند سجود

زنگ ناقوس از كليسا داد زد
از غم خونين دلش فرياد زد

خواست رهبان رسم دينداري كند
صيغهء عقدي همي جاري كند

چون گشود انجيل خواند خطبه را
اتفاقي اوفتاد از ماورا

زلزله آمد و كاخ از هم نشست
تخت بخت شاهزاده در شكست

شاد شد قلب (مليكا) از قضا
مجلس عقد و عروسي شد عزا

امپراطور از غمي پر شد دلش
غرق ماتم گشت شور منزلش

داد فرمان تا كه اين غم سر شود
رخت دامادي تن ديگر شود

چون برادرزادهء كوچك شنيد
خود ميان غرق شور و عشق ديد

روز موعودي دوباره سر رسيد
باز بانو آهي از باور كشيد

مثل سابق تا كه رهبان ساز كرد
خطبه را بار دگر آغاز كرد

آسمان لرزيد و باران شد به پا
زلزله آمد زمين شد جابه جا

تخت بخت ديگري هم در شكست
باز بانو روي بخت خود نشست

كشور روم از غمي پر شد دلش
امپراطوري خجل شد محفلش

قلب بانو هم به ماتم جاي داد
از دلش سوز غمي ايواي داد

چون همه عمرش به غم در خانه زيست
در ميان خلوتش پر خون گريست

با خدا راز و نيازي تازه كرد
عشق را معني بي اندازه كرد

چشم بر هم زد و خوابش در گرفت
ماجراي عاشقي از سر گرفت

ديد جدش را كه با عيسي نشست
نوح و آدم يوسف و موسي نشست

مجلسي شد پر ز پيغام آوران
از پيمبر زاده گان- نام آوران

با سكوتي گرم مجلس رام شد
قلب بانو هم ز عشق آرام شد

ناگهان نوري سراسر بر گرفت
عشق با هم كيش خود بستر گرفت

چون همه دست ارادت مي زدند
جملگي بر سجدهء عشق آمدند

خاتم پيغمبران آمد جلو
پشت او سلطان جان آمد جلو

پشت هم جمع امامان آمدند
خسروان شهر خوبان آمدند

يك طرف هم بانواني با نقاب
آمدند اما چو نور آفتاب

رو به عيسي كرد خاتم گفت اخا
افتخاري ميدهم اينك تو را

از پي گلهاي خوشبو آمدم
خواستگار دخت نيكو آمدم

آنكه (نرجس) ميدهم او را لقب
عسگري را گشته امشب منتخب

او عروس شهر من بايد شود
مادر شاه زمن بايد شود

چون خدا دستور وصل آورده است
عشق او را بر زمين گسترده است

عسگري چون شد همان شب شاه او
او هم آري گشت خواطر خواه او

زد سپيده ناگهان بيدار شد
شب به رويايش انيس و يار شد

او همان شب عاشقانه دل سپرد
عاشقانه عارفانه دل سپرد

گشت دنيا بر دو چشمش تنگ تنگ
در خيالش پروريد عشقي قشنگ

خواب خود اما به كس روشن نكرد
بيش از اين اغيار را دشمن نكرد

آن بهار لاله گون شد زرد رنگ
پاره شد از خون عشقش صد شرنگ

نو به نو از عاشقي پر درد شد
چون ستاره سوسه زد شبگرد شد

هر شب او با فكر دلبر ناله كرد
اشك چشمانش به نرگس ژاله كرد

چون پدر او را چو كوه درد ديد
بسترش آمد و تيمارش كشيد

گفت جانم آرزويت باز گو
هر چه ميخواهي دهم آن را بگو

گفت بانو لطف بي اندازه كن
بر اسيران التفاتي تازه كن

آن مسلمانان به رخسارم ببخش
بر همين احوال بيمارم ببخش

تا خدا راضي شود از كارمان
از سخاوتمندي و كردارمان

شاه-دختر را پذيرفت هر چه گفت
گونه هاي دختر از شادي شكفت

نو به نو حال نزارش خوب شد
عاشقي شوريده و محجوب شد

در دلش اما شرر مي پروريد
گوئيا اولاد زر ميپروريد

يك شبي خوابيد و رويايش بديد
خوابي از پيوند نيكو و اميد

ديد چون حوري كوثر آمده
حضرت زهراي اطهر آمده

عسگري را پشت سر دارد ولي
نرجس خاتون بگفتا يا علي

يا علي گفتا و عشق آغاز شد
غنچه هاي وصل ياران باز شد

آن دم آن خاتون مسلمان شد بلي
گفت باري يا علي و يا علي

روز بعد از خواب نازش سر كشيد
دل به ديدار نگارش پر كشيد

رخت كهنه بر تنش آويز كرد
جانش از عشق حسن لبريز كرد

شد سوار قايقي پر از اسير
قايقي كه سامرا دارد مسير

از كنيزان و اسيران پر شده
مردم شامات و ايران پر شده

برده ها دارد ميان سيل غم
برده اي هم عاشق و شيدا و رم

آن طرف در سامرا وحي آمده
بر دل شاه ولا وحي آمده

حضرت هادي عيان از ماجراست
ناگهان بشر ابن سلمان را بخواست(بشير ابن سلمان)

گفت اي يار امين من بيا
اي تو خدمتكار دين من بيا

نامه اي با خط رومي او نوشت
مهر زد آن را به رخسارش سرشت

كيسه اي هم اشرفي پر كرده بود
نغمه اي بر شور و حالش ميسرود

گفت گير اين توشه را تعجيل كن
كار دشوار مرا تسهيل كن

برده اي اينك در اغما مانده است
گوشه اي تنهاي تنها مانده است

منتظر مانده رسد پيغام يار
عاشق است و بيقرار و بيقرار

چشمهايش رنگ دريا دارد او
قصد غمخواري والا دارد او

عطر نابي گرد او پيچيده است
او نديده عشق ما را ديده است

ناله دارد بر لب خشكيده اش
ژاله دارد در ميان ديده اش

زود رو او را بخر از بيكسي
از گزند دشمن و دلواپسي

چون رسيد آن پيك دلبر سوي او
بر مشامش خورد عطر و بوي او

نامه را داد و حكايت تازه كرد
احترام و لطف بي اندازه كرد

خسته برميگشت چون از يك جهاد
نامه را بوسيد و بر چشمش نهاد

گفت يارب پيك دلبر آمده
روزگارم بس كه بهتر آمده

دردهايم تا كه كوه قاف شد
آسمان آرزويم صاف شد

قاصد آمد با فروشنده به حرف
چون كه ميدانست او رازي شگرف

زود خلق عاطفه تحكيم كرد
كيسه هاي زر به او تقديم كرد

زر بداد و در نورافشان خريد
آفتاب روشن و تابان خريد

سامرا را چلچراغ آويختند
سر به سر گلهاي خوشبو ريختند

عسگري داماد شد نرجس عروس
اي دل اين پيوند زيبا را ببوس

عشق از رم تا به ملك شام شد
عاشقان همواره درد آشام شد

دولت عشق زمان آغاز شد
سر عشق ديگري هم باز شد...

علي اكبري ايرنجي(پاييز)95/5/21

علي اكبري ايرنجي(پاييز)
یکشنبه 27 تیر 1395
امتیازات
5 4.2 6 379 13
امتیاز بدهید:
نظرات
نازي صالحي "صبور" نازي صالحي "صبور"
#1395/04/28 10:37:32 ق.ظ

درود بيكران محضر برادر گرانمهر و فرزانه

 جناب علي اكبري ايرنجي(پاييز)

 بسيارعالي و ارزنده سروده ايد

بي اغراق حظ وافر بردم

آفرين تان باد

زلال هستي تان پيوسته جاري

با احترام ـــــــــــــــــ::20::


نسرين سادات غضنفري (نغمه) نسرين سادات غضنفري (نغمه)
#1395/05/13 10:26:12 ب.ظ

سلام عرض ادب استاد گرانقدرم 


ايرانجي به زيبايي عشق الهي را به كلام اراستيد 


درود بر قلم توانمند 


تصوير زيبايي از عشق نرجس خاتون را جلوه نمايي كرديد 

دست مريزاد ::20::::20::::20::::20::::19::::19::::19::


حسن سلامي حسن سلامي
#1395/06/30 05:38:50 ب.ظ

سلام برادر

بسيار زيبا و دلربا سروديد داستان دلربايي حضرتش را

پاينده و نويسا باشيد ::20::


مشخصات شعر
عنوان: سر عشق/در ادامه شعر همسرائي استاد بيكزاده( ماجراي عاشق شدن شاهزادهء روم به امام حسن عسگري( ع))
شاعر: علي اكبري ايرنجي(پاييز)
دفتر شعر: باغ پاييزي
زمان: 1395/04/27 - 09:04 ب.ظ
قالب: مثنوي
موضوع: سر عشق

آمار مرتبط با شعر
تعداد کلمات-
تعداد حروف-
5
امتیاز4.2(از 5 نظر)
نظرات مرتبط6
تعداد نمایش379
بازدید اعضا13

لایک دهندگان
امتیاز دهندگان
اعضای بازدید کننده
  • من خودم تنهاي تنها ديده ام

    جناب آقاي محمد دري صفت * عاشقي كردم، ستمها ديده ام * دل شكستن ها و غمها ديده ام

  • باز آ

    جناب آقاي داود رزاقي راد * آخرين غنچه ي گلزاِر امامت باز آ * يوسف غاي ِب زهرا به سلامت باز آ

  • غزل ( 73 )

    جناب آقاي نادر مسلمي ( قطره ) * مي كشم درِد فراوان ِز تظُّلم ، چه كنم ؟ * گر به دوشم نكشم باِر تحّمل ، چه كنم ؟

  • آن شعله ِ عشق است

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) * مهتابِ ُر َخت بر دل و اين ديده چه زيباست * هرجا سخن از چهره و آن رويِ فريباست

  • قصاب عدل

    جناب آقاي رشيد قاسمي(سراب) * دل كه با درد آشنا شد مي شود شور احتياج * هست چون ظلمت سرا را شمع پر نور احتياج

  • "" جوهــــر درون ""

    سركار خانم شهين قطبي " شهيــنا پارســــي " * در وجود هر انسان جــوهـــر است جــوهــر ذات درون فكـر سراست

  • پرواز سيمرغ

    جناب آقاي محمد جوكار ( ياس خيال ) * دوباره فاجعه ، هشدار ، افسوس * دوباره بارش آوار ، افسوس

  • سرّ عشق (3)

    جناب آقاي محمد بيك زاده * اين حكايت كرد پيري راز دان * هـم هويدا كرد اسـرار نهـان 

  • پير رازدان (1)

    جناب آقاي سيد عباس مجابي * - چون حكايت كرد پير رازدان * " هم هويدا كرد اسرار نهان

  • سر عشق

    جناب آقاي بختيار بختياري"آگاه" * عشق، از اسرار حق است و نهان * تا مگر "ناصح" كند آن را بيان .

  • جناب آقاي نادر مسلمي ( قطره ) * در ازل هيچش نبود اندر جهان * عالم اندر ذات حق بودش نهان

  • سروده عشق

    جناب آقاي احمد رشيدي مقدم (گمنام) * " اين حكايت كرد پيري راز دان "* چون شنيدم آن حكايت را عيان

  • راز عشق

    جناب آقاي حسين اسكندري "غريب" * "چون حكايت كرد پيري راز دان * پس هويدا كرد اسراري نهان "

  • سر عشق

    سركار خانم قمر الزمان درخشان * چون حكا يت كرد ، پيِر راز دان * هم هويد ا كرد ، ا سرا ر نها ن

  • سِرّ عشق ...(براي همسرايي جديد)

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) * چون حكايت كرد پيري رازدان * هم هويدا كرد اسراري نهان

  • در ادامه ي " هم سرائي " سر عشق جناب آقاي دكتر محمد بيك زاده

    سركار خانم زينب ميرزايي * بشنو اين دل چو حكايت مي كند * از من و سازم روايت مي كند

  • صداي عشق

    جناب آقاي اله يار خادميان * هست در گوشم صداِي ني هنوز * نغمه هاِي ساِز پي در پي هنوز

  • سِر عشق

    جناب آقاي علي ميرزايي وش * اين حكايت كرد پيري رازدان * هم هويدا كرد اسرار نهان

  • مثنوي عشق

    جناب آقاي حسن اسدي" شبديز " * شاعر اي غوغاي شورانگيز عشق * اي رها در موج آتش خيز عشق

  • سر عشق

    جناب آقاي ابراهيم نصرالهي * مي نويسم چون زحّي لايزال * اين قلم گويا شود در قيل وقال

  • ساغر عشق

    سركار خانم نسرين سادات غضنفري (نغمه) * اين حكايت كرد پير راز دان * هم هويدا كرد اسراري نهان

  • سر عشق

    سركار خانم نازي صالحي "صبور" با صبوري عشق معنا مي شود * ِسر آن در دل هويدا مي شود

  • "" سِر عــــشق ""

    سركار خانم شهين قطبي " شهيــنا پارســــي " * حال اين دل را ،خــدا دانـــد و بــــس * رمـز و راز عـــشق،او خوانـــد نه كـــس

  • سر عشق

    جناب آقاي ساسان جهانبين * اي تو درانديشه هاي ميَنوي * كي كجاانديشه ي ما مي شوي

  • سر عشق (براي همسرايي جديد)

    جناب آقاي مجيد مصطفوي (ماجد) * عشق يعني يك قدم تا نيستي * فارغ از هر هستي و هر چيستي

  • عشق

    سركار خانم فاطمه اكرمي * گوهر كمياب اين دنيا ست ؛ عشق * هديه ي االله ، بر دل هاست ؛ عشق

  • سر عشق

    جناب آقاي هيرش حسيني * يك حكايت گويمت اين بار من * از غم عشقت شدم بيمار من

  • شركت در همسرايي سرورانم در باب سر عشق

    سركار خانم راشين فروزان مهر * ...اين حكايت كرد پير راز دان * هم هويدا كرد اسرار نهان

  • سرعشق....مربوط به مسابقه

    سركار خانم فرشته محمودي * دل كه اسرارش همه باشدعيان * رازهاي سينه گردد پس بيان

  • ميلادِعشق

    جناب آقاي غلامحسن جعفرزاده پيرموسايي * چونكه دل در بند او شد مبتلا" * آدمي شد مبتلاي صد بلا"

  • عشق حق

    سركار خانم زهرا امروزيان * تاكه دل در بند او شد مبتلا * آدمي شد مبتلاي صد بلا

  • سر عشق/در ادامه شعر همسرائي استاد بيكزاده( ماجراي عاشق شدن شاهزادهء روم به امام حسن عسگري( ع))

    جناب آقاي علي اكبري ايرنجي(پاييز) * چون حكايت كرد پيري رازدان * راز عشق آسماني هم بدان

  • در ادامه ي " هم سرائي " سر عشق جناب آقاي دكتر محمد بيك زاده

    سركار بانو مريم مظاهري * عشق يعني كه نهان در خويش باش * عشق يعني مست دور انديش باش

  • « سر عشق »

    جناب آقاي ماشاالله پوردامغان اعمي * اول از هر نكته با نام خدا * آورم حمد وثنايش را بجا ،

  • سر عشق

    جناب آقاي صادق صفرزاده * راز خلقت را خدا داند و بس * آفريده دٌر افشان در قفس

  • سر عشق

    سركار خانم سيمين ميرآفتاب * اين حكايت كرد پيري رازدان * تا شوم آگاه ز اسرار نهان

  • سر عشق

    سركار خانم سروناز زنديه دولابي * با تو مستم ؟مسِت مست از باده ام * من براي عاشقي آماده ام ...

  • سرّ عشق

    جناب آقاي غلامعلي (فرهاد) فولادوند * يك شبي دل در برم بيدار بود * حرف عشق و صحبت از دلدار بود

  • سر عشق

    سركار خانم آفرين ولي پور (نرگس) * «اين حكايت كرد پيري راز دان * هم هويدا كرد اسرار نهان »

  • سرعشق

    جناب آقاي علي اكبر فلسفين (فاضل ) * چون هو يدا كرد پير راز دان * بر ملا شد كل اسرار جهان .

  • پا بند صبح و شام

    جناب آقاي سيد عباس مجابي * تلاطم در دل اوهام كردند * جهان را پخته وانگه خام كردند

  • سوگند نامه 8 و ختم سوگندنامه

    جناب آقاي سيد عباس مجابي * الهي به پيدا و پنهانيت * به خم در خم راه ربانيّت

  • مناجاتنامه 5 و ختم مناجات نامه

    جناب آقاي سيد عباس مجابي * ز بسم االله آرم مناجات را * جناب آقاي سيد عباس مجابي * ز جان برَكنمَشطح و طامات را *

  • محمّد ، رهبرعشق

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) * يگانهُدِّر عالم خلقت محّمد است * يگانه نور عالم ظلمت محّمد است

  • انتظار نامه

    جناب آقاي علي اكبري ايرنجي(پاييز) * تا باغ ياس موطن گلهاي احمر است * عالم به عطر سيرهء احمد معطر است

  • " بشر تنها"

    جناب آقاي بختيار بختياري"آگاه" * بشر از "صلح " ، با عصيان گري، پيكار، مي سازد. * ز، ايمان سار وحي آميز دل، انكار، مي سازد.

  • ماه پنهان

    جناب آقاي محمد بيك زاده * فكر اين افسرده دل اندر سر تو هست ؟ نيست * دل گـراني مـاه مـن در باور تو هـسـت ؟ نيسـت

  • شهريار رفت

    جناب آقاي بختيار بختياري"آگاه" * فصل خزان رسيد و شكوه بهار رفت ، * پژمرد گل به گلشن و شور هزار رفت .

  • آثار ما

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) * دل هاي خويش پاك ز انوار ما كنيد * باراِن عشق را درَرِه ايثار ما كنيد

  • شعر ناب

    جناب آقاي بختيار بختياري"آگاه" * آن سان كه شعر ناب، مرا مست مي كند. * كي، شاهد وشراب، مرا مست مي كند؟

  • بانو

    جناب آقاي محمد بيك زاده * بانوي لطف و خوبي و اشعار ناب تو * قلاش و رند و لاابالي و مرد شراب من

  • گرداب زمان

    جناب آقاي سيد عباس مجابي * در عالم حيراني ، گرداب زمان بينم * آشفته در آن حلقه ، از پير و جوان بينم

  • فتنه

    جناب آقاي محمد بيك زاده * اي فتنه كجا رفتي و دل را به كه دادي * سر در رِه دل ، دل سِر عشق كه نهادي

  • گوهر لفظ دري

    جناب آقاي محمد بيك زاده * اين زمان پيغمبري را اينچنين آورده ام * گوهر لفظ دري را بر زمين آورده ام

  • خواجة لولاك

    جناب آقاي محمد بيك زاده * اي اهل زمين جان جهان را پسر آمد * وز قامت او سرو سهي نوحه گر آمد

  • آئينه

    جناب آقاي محمد بيك زاده * آئينه ام گرفته غبارم مكدرم * درياي قلزمم تلاطم طوفان برابرم

  • بانو

    جناب آقاي محمد بيك زاده * بانوي لطف و خوبي و اشعار ناب تو * قلاش و رند و لاابالي و مرد شراب من

  • عروس شعر

    جناب آقاي بختيار بختياري"آگاه" * تو از تبلور عشقم، نشانه خواهي بود * تو در هميشه ي دل، جاودانه خواهي بود .

  • سپهر عاطفه

    جناب آقاي بختيار بختياري"آگاه" * سپهر عاطفه امشب، ستاره باران شد * ز فيض عشق، سراي شرف، چراغان شد .

  • " جهان پر نيرنگ " .

    جناب آقاي بختيار بختياري"آگاه" * جهان، آميزه اي از ريب و رنگ ست * زمان، چون چشم بوتيمار ، تنگ ست .

  • " بشر تنها"

    جناب آقاي بختيار بختياري"آگاه" * بشر از "صلح " ، با عصيان گري، پيكار، مي سازد * ز، ايمان سار وحي آميز دل، انكار، مي سازد.

  • داغ سنگين است ...

    جناب آقاي رضا محمدصالحي * غم جـدا مي پـرورم حيرت جدا ، اين روزهــا * چيست ايـن پنهان مرا بغض و رثا، اين روزها

  • دلواپسي

    جناب آقاي رضا محمدصالحي * نـبـودن هـاي تـو دلـواپـسي را بـيشـتر كـرده * غمت چشـم غـزل را –خانـه ات آباد - تر كرده

  • تشويقم كنيد

    جناب آقاي مهدي نجفلو * طنز مي خواهيد اگر از بنده تشويقم كنيد * پر شود مجلس ز صوت خنده تشويقم كنيد

  • امام رضا (ع)

    جناب آقاي مهدي نجفلو * ي در نابي از صدف مصطفي رضا (ع) * وي سبط با وفاي شه قل كفا رضا

  • مرحبا شاعر

    جناب آقاي مهدي نجفلو * اگر راضيست از دستت نگارت مرحبا شاعر * غزل يا مثنوي خواندي به يارت مرحبا شاعر

  • شعر يعني....

    جناب آقاي مهدي نجفلو *شعر يعني درد عشق و درد دل * گرمي غمخانه هاي سرد دل

  • زِ سَـرِ صِـدق ، نـظـر كـن بـه خـلايـق ،چـنـدي

    جناب آقاي سيد عباس مجابي * يكـه بـيـهـوده بـه رسـوائـِي خـلـق مـيكـوشي * ايـن قـبـا خـويـش بـريـدي و خودت مي پوشي

  • رند خرابات

    جناب آقاي سيد عباس مجابي * هم رند خراباتم ، هم ساقي ميخانه * هم ناصح مستانم ، هم حامي پيمانه

  • سرگشته ي عشق

    جناب آقاي سيد عباس مجابي * چندي است كه از دامن دلدار جدائيم * راضي شده بر قسمت و اين حكم خدائيم

  • به سر آمد انتظارم.

    جناب آقاي سيد عباس مجابي * سحرم سپيده گشت و به سر آمد انتظارم * چو رود سرم به پايش ، دگر آرزو ندارم

  • جامه از بلا

    جناب آقاي سيد عباس مجابي * ما جامه از بلا به تن آورده دوختيم * دست از همه وجود كشيديم و سوختيم

  • پا بند صبح و شام

    جناب آقاي سيد عباس مجابي * تلاطم در دل اوهام كردند *. جهان را پخته وانگه خام كردند

  • نام ديگر من

    جناب آقاي اله يار خادميان * تابه چشمت نگاه مي كردم * خويش را اشتباه مي كردم

  • آواز كلاغ

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) *" چرا اين خانه غمگين است؟ * هواي آن براي من چه سنگين است!

  • ناله هاي عشق

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) * اي سر زمين درد تو با من جفا كني * از ناله هاي عشق مراِكي جدا كني

  • مونس جان عاشقان

    جناب آقاي ولي الله فتحي (فاتح) * از نظرم نمي روي اي تو به دل قرار من * ِمهر تو از دلم كجا مي رود اي بهار من

  • لالايي

    سركار خانم زينب ميرزايي * شب كه ميشه ستاره ها * گروه گروهو بي صدا